پنجشنبه ۱۸ دي ۱۳۸۲ - ۱۶ ذيقعده ۱۴۲۴
Thu, Jan 8, 2004
چشم انداز
شماره ۲۶۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
تاريخ
جوان
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
هموطن
زمين لرزه تلخ بم
تكاني ديگر، نگاهي ديگر!

عليرضا طلابي
هنوز طعم خرمايي كه در ماه رمضان، دهان روزه دار ملتي را شيرين مي كرد بر دهانمان باقي است و بر وجودمان جاري. خرماي بم را مي گويم، ميوه دل همان نخلها كه مي خندند، قهر مي كنند و مي گريند و سپس سكته مي كنند.
نخلهايي كه دل دارند، عشق بازي مي كنند و لجبازي! حتي در ميوه دادن و بيشتر ميوه دادن رقابت مي كنند...
شايد اين تقدير بزرگي است كه هر از چندگاهي گوشه اي از اين مملكت مي لرزد تا اين ملت تكاني به خود بيند. ملتي كه مايه هاي زيادي دارد اما سرمايه اي مي شود براي ديگران يا در خودش هدر مي رود يا برخودش مي پيچد! شايد اين رسم روزگار است كه هر از گاهي، بمي ويران شود تا در پس صداي بم! آن، پتانسيلها و انرژي هاي خفته اما پر بار ملتي آزاد گردد و براي مدتي ولو كوتاه نشان دهد كه اينك شاهد آنيم، پرعاطفه وايثارگر، جوانمرد وشايسته، پس اين همه سياه نمايي براي چيست؟ و اگر آن سياه نمايي ها از جامعه و پندار عمومي واقعيت دارد پس اين صحنه ها چيست؟! بله واقعيت پيدا وپنهان ملت ما اينست و جز اين نيست. تنها برخي آفات و سياهك ها از درون و بيرون بر پيكر سفيد اين ملت و كشور نشسته است، آفاتي كه شناخت، درمان و دفع آنها زياد هم سخت نيست و نياز به عزمي ملي دارد.
اي كاش يكبار براي هميشه تصميم به خلق و استمرار اين روحيه مي گرفتيم و آن اينكه به جاي همگرايي وهمدردي آني و گسترده در پس برخي حوادث، اين همگرايي وعواطف را قطره قطره و در تمامي سطوح به كار گيريم. امكانات را عادلانه توزيع كنيم و ساختاري محكم و يكسان بر اصل مساوات بنا داريم. دراين ميان مسؤوليت مسؤولان و نخبگان بسي سنگين است با اداي احترام به ملت ايران و قربانيان زلزله بم،.


ديگر كسي در بم نمي خندد

حميد رضا نظري
اينجا ، بم است ...
در بم، ديگر كسي نمي خندد و ...
اين شهر بم است؛ جايي كه زمين و زمان رنگ ماتم و خون به خود گرفته است.
مادري با دست هاي ناتوان خود، كودكش را از زير آوار بيرون مي آورد تا باز هم برايش لالايي بخواند، اما كودك ديگر صداي مهرباني هاي مادر دلشكسته را نمي شنود. در گوشه اي از يك ويرانه، دختري گيسو پرشان مي كند تا براي آخرين بار، مادر گيسوان طلايي اش را شانه بزند، مادري كه خاموش و بي صداست و تنها گوشه اي از گيسويش از زير خاك پيداست ...
كمي بالاتر از ميدان اصلي شهر، در ميان غبار مرگ، مردي بر خاك سرد زانو مي زند و به سه جسم بي جان مي نگرد كه ديگر سرما برايشان معنايي ندارد؛ همسري كه ديگر از سوز فقر، اشك از گونه اش سرازير نمي شود؛ پسر بچه اي كه ديگر نان گرم و لباس زيبا از او طلب نمي كند؛ دختر كه ديگر فكر تهيه جهيزيه اش، عرق شرم بر پيشاني پدر نمي نشاند ...
در بم، واژه ها معنا ديگر يافته اند« جست و جو» دراينجا يعني روح آتش گرفته يك مادر گريان؛ يعني چنگ خونين يك برادر نالان؛ يعني نگاه هاي به خون نشسته يك پدر حيران: كجايي دلبند بابا؟! كجايي اي همه وجودم، در كدامين سوي اين خاك سرد، تو را بجويم؟! بگو كجايي عزيزم تا بابا به نگاه مهربان و زيباي تو بخندد..»
... اينجا، بم است ... در بم، ديگر كسي نمي خندد.
«نشان تختي»
براي خدمات جوانمردانه
150588.jpg
احمد صارمي
\سالروز درگذشت زنده ياد تختي است. او كه به تحقيق آشناترين و شناخته شده ترين چهره مردمي است در اين روز همچون سالهاي قبل، نشريات درباره او خواهند نوشت و از خصلتهاي پهلواني، مدالهاي ورزشي و البته اين بار به دليل همزماني با فاجعه زلزله بم از كمكهاي به ياد ماندني او به زلزله زدگان بوئين زهرا هم ياد خواهد شد.
بي ترديد اين نحوه نگرش شايسته و درست راهبران جامعه به قهرمانان خود به عنوان الگوهاي فرهنگي مناسب است كه به روح كمال گرايي جامعه عينيت مي بخشد و خميرمايه هاي لازمه هدايت فرهنگ عمومي به سوي زندگي متعالي به طور عملي و دست يافتني است كه فراهم مي آورد.
گفتم دست يافتن كه فكر مي كنم شايد اساسي ترين عنصري كه جاي خاليش بيش از هر عامل فرهنگ ساز ديگر در جامعه احساس مي شود، الگوهايي است كه دست يافتني باشند. ما اغلب در بيان ويژگيهاي آناني كه مي توان از حضور تاريخي شان به عنوان سرمشق بهره گرفت آنچنان مبالغه مي كنيم كه از ريشه خاكي جدايشان كرده و به آسمان مي فرستيمشان. حال آنكه اينجا روي زمين شديداً لازم شان داريم و يا گاه آنقدر بي رحمانه غلو كرده و بيراهه مي رويم كه مخاطبان اصلي يعني جوانان هوشمند ما در اصل موضوع شك كرده فرض آن را نيز مردود مي شمارند. قهرمانان از جمله عوامل بسيار مؤثر در شكل دهي به فرهنگ يك ملت هستند. البته برخلاف شخصيتهاي ديني و يا اسطوره هاي قومي فاقد توانمنديهاي فرابشري اند. همه زندگي را دوست دارند و از قواي خود بهره كامل مي گيرند و مرگ را بزرگترين دشمن مي شناسند (زندگي و مرگ پهلوانان در شاهنامه ص۱۱۹).
با آنكه گاه خارق العاده مي نمايند، همواره ريشه د رخاك دارند. به همين دليل يكي از ما هستند. با همه تواناييها و البته ضعفهايي كه داريم و دارند. تك تك ما مي توانيم خود را به جاي آنها گذاشته و يا بالعكس در مواقع بروز چالشهاي زندگي وجود آنها را در جايگاه خود متصور شويم.
به همين دليل جا دارد برنامه ريزان فرهنگي براي تأمين خوراكهاي فكري مردم و به ويژه جوانان و جهت دهي به ارزشهاي فرهنگي ضمن رعايت سنتها و باورهاي اصولي با درك شرايط ذهني و به رسميت شناختن سلايق همه افراد جامعه در دامنه فراختر و بهنگام تري گام برداشته امكان بهره مندي از عامل مؤثري چون الگوهاي رفتاري، فرهنگ سازي را به نوعي مديريت كنند.
يكي از سازوكارهاي الگوسازي اعطاي نشان شايستگي است. اما به دلايل بسياري دركشور ما اعطاي اين گونه نشان ها، با مشكلاتي مواجه بوده و هست. ديديم كه چطور طرح انتخاب ۱۱۰ جوان شايسته به بن بست رسيد و دست اندركاران طرح را واداشت تا دستها بالا برده و آشكارا به درماندگي خود در تفاهم بر سر تعريف «شايستگي» اعتراف كنند.
درحالي كه در جاي جاي جهان به ويژه غرب نشانهاي متفاوتي با موضوعات بسيار متنوع با هدف الگوسازي و قياسي براي سنجش خوبي و شايستگي به شهروندان خود اعطا مي كنند. معياري براي اندازه گيري ارزشها در مقياسهاي كوچك و بزرگ از يك محله گرفته تا در گستره كشور.
در كنار انگيزه هاي الهي و ايثارگرانه، از نگاه روانشناختي واقعيت اين است كه آدمي طبيعتاً علاقه مند است مورد توجه قرار گيرد. اما اينكه چرا خطي مشي سازان فرهنگي ما از اين خصيصه ذاتي و احساس غريزي بشري بهره مفيد نمي گيرند جاي بحث دارد.
ما در اعطاي نشان آنقدر جانب احتياط را مي گيريم كه نفس عمل منتفي مي شود به مثابه آن گفته چيني؛ آنقدر دورخيز مي كنيم كه هنگام پرش خسته شده مي نشينيم. دشواري ارزش گذاري براي معيارهاي انتخاب شايستگان نه به دليل فقدان مصاديق مناسب در بين مردم، بلكه به اين دليل است كه ما فاصله آنچه هست و آنچه را كه در جست وجويش هستيم آنقدر زياد مي بينيم كه عملاً كار را غيرممكن مي سازد و شايد هم يكي از دغدغه هاي خط مشي گذاران در اعطاي نشانهاي لياقت و شايستگي، تصور سوء استفاده از اين عناوين باشد. به ياد بياوريم اغلب سازمانهاي اداري ما در صدور گواهي اشتغال براي كاركنان خود چگونه در خاتمه مهر تأييدي بر نگاه بدبينانه خود مي زنند: … اين گواهي بنا به درخواست مشاراليه صادر شده و ارزش ديگري ندارد.! مگر از آن گواهي چه كاري برمي آيد كه تا اين اندازه شك و ترديد به خود راه مي دهيم.
از سويي ديگر نوع خدمت برجسته و شايسته دريافت نشان نيز از ظرافتهاي خاصي برخوردار است. بطور نمونه در كشورهاي فرانسه، انگليس و برخي كشورهاي ديگر نشانهايي وجود دارد كه توسط مؤسسات خصوصي به افراد واجد شرايط داده مي شود مثل نشان نايت هود در انگليس و شواليه گري در فرانسه كه بيشتر جنبه هاي جوانمردي و شجاعت شالوده اصلي وجود آنهاست.
و جالب اينكه جوايز و مسابقات نيز وجود دارد كه به منظور ضرورت توجه به شور و شوق و هيجان جواني ايجاد شده اند كه بعضاً از طريق رسانه ها در جريان آنها قرار مي گيريم. بطور نمونه تميزترين خودرو يا كم تخلف ترين راننده يا خوشمزه ترين كيك خانگي و از اين قبيل جوايز و مسابقات كه همه وهمه با هدف كنترل و هدايت احساسات ونيازهاي روحي جامعه پديد آمده اند. در خاتمه به مناسبت سالروز گراميداشت جهان پهلوان تختي شايسته است به پاس بزرگداشت اين چهره مردمي و به منظور ترويج روحيه جوانمردي و پهلواني، نشاني با عنوان «جوانمردي» به وجود آمده و فارغ از دسته بنديهاي خاص سني يا صنفي به كليه افرادي كه به نوعي به همنوعان خود خدمت شايان توجه اي ارائه مي دهند اعطا شود. شايد اين فرد مدير مالي يك مؤسسه باشد و شايد نانوايي سر كوچه و يا آن كفاشي كه كنار خيابان بساط خود را رها كرده تا فرد نابينايي را به آن طرف خيابان هدايت كند و يا آن پيرزني كه هزينه هاي سفر حج خود را بابت عمل جراحي دختر همسايه هديه مي كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |