جمعه ۱۹ دي ۱۳۸۲ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 9, 2004
صفحه آخر
شماره ۲۶۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
دور دست
چنين نزديك
ديدار با يولاند باكوت مدير مركز فرهنگي لاويت پاريس
هنوز زنده بيرون مي آورند!
براساس آمار هاي رسمي
دور دست
سرزمين مردگان
نازآفرين ميرزا خليلي ـ مهدي زبان دار ـ قسمت پاياني
نخستين مجموعه گروه Bathory كه هم نام خود گروه بود در سال ۱۹۸۴ روانه بازار موسيقي متال شد. اين مجموعه به همراه دو مجموعه بعدي گروه ـ The Return (بازگشت) به سال ۱۹۸۵ و Under The Sign Of The Black Mark (زير بيرق نشان سياه) در سال ۱۹۸۷ ـ بسيار تحت تأثير آثار گروه Venom خلق شده اند و از الحان موسيقيايي آن گروه الهام گرفته اند با اين تفاوت كه افكت هاي صوتي و اپيچش هاي گيتار بسيار پرنفوذتر و نيرومندتر در بطن آثار جاي داده شده است. اشعار نيز عمدتاً بر حول محور جادوي سياه و نيروهاي تيره مافوق طبيعي هستند.
سال ۱۹۸۸ نه تنها نقطه عطفي در تاريخچه گروه برشمرده مي شود كه مي توان از آن به عنوان سالي ياد كرد كه سير تحول موسيقي Black Metal دستخوش جهشي بديع شد، چرا كه در اين سال مجموعه چهار گروه، Blood Fire Death (خون، آتش و مرگ) منتشر شد و موج تازه اي را در اشعار و صوت موسيقي گروه بنيان گذارد كه بعدها الهام بخش بسياري ديگر از گروه هاي اروپايي و به خصوص آنها كه خاستگاهشان شمال اروپا و اسكانديناوي بود، شد.
گروه با اين مجموعه به منظور احياي ارزش هاي فراموش شده جامعه كهن نورديك (Nordic) و فرهنگ وايكينگي آن جنبشي همه جانبه را آغاز كرد كه در واقع نوعي اعتقاد راسخ به اساطير باستاني سرزمين هاي شمالي اروپا بود و اين اعتقاد و اصول عملي آن با عنوان (Asatru) خوانده مي شود. تصوير چاپ شده برروي جلد اين مجموعه صحنه اي از سرزمين هاي باستاني وايكينگ ها و خدايان آنها را به تصوير مي كشد كه با نخستين قطعه اين مجموعه همخواني دلنوازي دارد. اين قطعه كه قطعه اي بدون كلام با عنوان (تاختن اودين بر پهنه سرزمين شمالي) است، به يكي از بزرگترين قهرمانان اساطير اسكانديناوي ـ Odin ـ اشاره دارد كه در حقيقت روح حاكم بر ميادين نبرد است. اسب هشت پاي وي با نام Sleipnir سرعت باد به او بخشيده و اين امر را ممكن ساخته تا وي در هر لحظه در همه جا حضور داشته باشد.
كشته شدگان در نبرد به سرزميني رويايي مي شتابند كه از آن Odin بوده و تالار سرنوشت و يا كاخ مرگ (Valhalla) نام دارد. فرشتگاني با نام پيك مرگ Valkyries براي گزينش نيك بختان عرصه هاي نبرد برگزيده شده اند تا آنان را با راه يافتن به بهشت ابدي (اودين) پاداش دهند.
اينگونه بازگشت به ريشه هاي آبا و اجدادي در بطن موسيقي گيرا، پرطنين و در عين حال مخوف گروه حس ملي گرايي شديدي در پهنه موسيقي متال پديد آورد كه از هشدارهاي فيلسوف بزرگ آلماني فدريك نيچه درخصوص مرارت رخ داده در عصر تهي از معنويات انساني بهره هاي زيادي برده است.
Bathory گروهي بسيار فعال بوده و تا سال ۲۰۰۳ قريب به ۱۵ مجموعه از آثار آنها توليد و پخش شده است كه دو آلبوم اخير آنها يعني در سال هاي ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ Nardland به معني سرزمين شمالي نام دارد.
اين دو مجموعه از جنبه خلاقيت موسيقيايي پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي را در مقايسه با مجموعه هاي نخستين گروه نمايان مي كنند و فضاسازي و استفاده از سازها و آلات موسيقي بازسازي شده از دوران باستاني وايكينگ ها ـ براي مثال شيپوري كه از شاخ گاو درست شده است ـ از جنبه هاي شگرف آثار گروه محسوب مي شود.
شعر زير با عنوان كرانه هاي خونين Blooded Shores از مجموعه سال ۲۰۰۳ گروه است:
«دريايي تيره و موج هايي خروشان و آسماني بيكران.
چه سهمگين مي وزد بادي كه بادبان هايمان را مي افرازد.
هنگامي كه يخ ها فروشكستند و خورشيد سربرآورد
در اين سفر دليرانه بر باد سرنوشت رانديم، و ستارگان شب راهمان را برافروختند.
برادران من، يك خون در رگ هايمان جاريست.
اودين! از فراز آسمان ها فرا مي خوانمت.
در سحرگاه همراه مه خواهيم آمد و سوار بر باد دريا.
مردان شمال را هشدار!
بر كرانه هاي خونين خواهند راند و
با باد به دريا باز خواهند گشت.»
چنين نزديك
زلزله
در موسيقي
بهمن سراج حجازي
هنوز چندساعتي از وقوع زلزله نگذشته بود كه آوار آمد. خاموشي صداي ايرج بسطامي ، استاد آواز ايراني يكي از غم انگيزترين اخباري بود كه دراين آوار برسرجامعه هنري ايران فرو ريخت.
در باره زندگينامه بسطامي واهميتي كه درتاريخ معاصر موسيقي ايران دارد بسيار گفته اند، اينجا قصد نداريم آن گفته ها را مكرر كنيم. يادآوري اين ضايعه بيشترازاين جهت لازم بود تا به اخبار ديگري كه حول وحوش همين واقعه پخش شد نگاهي داشته باشيم.
چندروزي از وقوع زلزله نگذشته بودكه موج كمكهاي بي شائبه مردمي به سوي بم سرازير شد. دراين ميان سهم هنرمندان رشته هاي هنري مختلف كشور در اهدا وجمع آوري كمكها چنان بود كه در بين اخبار رسيده ازنظرها دور نمي ماند.
با اين همه و درميان اين اخبار چندخبري بيش از بقيه جلب نظر مي كرد نخستين خبر مربوط بود به برگزاري كنسرت محمدرضاشجريان به نفع بازماندگان شهر بم بودكه در واقع پس از لغو آخرين كنسرتش در اوايل دهه ،۷۰ اعلام كرده بود درايران كنسرت زنده برگزار نخواهد كرد.
حضور شجريان به همراه گروهي از نخبه ترين نوازندگان موسيقي دستگاهي ايران اتفاق كمي نيست وحتي مي توان آن را به زلزله اي در فضاي موسيقي ايراني تشبيه كرد.
خبر ديگري كه در فضاي پرهياهوي روزهاي اخير طنين ديگري داشت ، احتمال برگزاري كنسرتي از اكبر گلپايگاني ديگر هنرمند موسيقي دستگاهي بود كه او هم پس از گذشت سالها به خاطر اين واقعه پذيرفت كه دوباره صحنه را تجربه كند.
شايد زلزله اي كه جان هموطنان ما را گرفت وصداي ايرج بسطامي را به خاموشي كشاند تنها اتفاقي بودكه مي توانست به اين آشتي هنرمندان نام آشناي ما با صحنه بينجامد. اما دراين ميان جاي نگاهي دوباره به اين واقعيت خالي است كه ساز وكارهاي موجود امكان عرضه بهينه داشته هاي موسيقي كشور ما به مردم را در بخش مهمي از سالهايي كه گذشت سلب كرده است.
واقعيت اين است كه به رغم گشايش مشهودي كه در فضاي سالهاي اخير نسبت به هنر موسيقي به چشم مي خورد هنوز برپايي كنسرت هاي موسيقي براي هنرمندان قديمي وپرمخاطب ما به كندي وبااشكال امكان پذير است.
اين درحالي است كه اجراي زنده درهمه جاي دنيا يكي از مهمترين راههاي ارتباطي مردم با هنرمندان و از جمله پرطرفدارترين برنامه هاي هنري ا ست. آخرين كنسرتي كه به خداحافظي موقت شجريان با صحنه منجر شد لغو مراسم در آخرين ساعات به دليل عدم امكان مديريت ترافيك درخيابانهاي اطراف سالن موردنظر موجب شدتا اين هنرمند به احترام علاقه مندان موسيقي كه از شركت در برنامه محروم شده بودند اعلام كند تا رفع مشكل وپيداشدن مكان مناسب درايران كنسرت برگزار نخواهد كرد.
پرسش اساسي اينجاست كه چگونه ممكن است درشهرهاي بزرگ ايران كه داراي جمعيت هاي ميليوني است امكان برگزاري كنسرتي چندهزارنفري براي يك هنرمند موسيقي با اشكال دراختيار قرارگيرد.درعين حال اين كدام محدوديت ناگفته است كه بعضي هنرمندان را از برپايي كنسرت باز مي دارد.
اميدواريم موج جديد كنسرت هاي هنرمندان ارزشمند موسيقي ما تداوم داشته باشد وفضاي موسيقي بتواند ازاين فرصت براي هرچه غني تر شدن بهره برداري كند.
ديدار با يولاند باكوت مدير مركز فرهنگي لاويت پاريس
زن مسلمان، مرد مسلمان
از پاريس تا داكا
150687.jpg
پريس تنظيفي
چشم انداز پارك «لاويت» بزرگترين پارك پاريس، با متمركز كردن نه زيرساختار اصلي، مجموعه بزرگ و عظيمي از فعاليتهاي فرهنگي را به مردم اين شهر ارائه مي كند.
اين مركز فرهنگي هنري عظيم در شمال شرقي شهر پاريس كه اكثر ساكنان آن از تمكن مالي مناسبي نيز برخوردار نيستند، واقع شده است و به همين دليل نيز يولاند باكوت، مدير اين پارك مي گويد: اين پارك به منظور گسترش هنر و ايجاد فضايي براي دستيابي اقشار محروم جامعه به امكانات مناسب فرهنگي و هنري داير شده است، بنابراين فعاليتها و نمايشگاههايي كه در اين مركز برگزار مي شوند، رايگان هستند و يا در صورتي كه محدوديتهاي خاصي مانع از ارائه آنها به شكل مجاني شوند، بهاي بسيار بسيار نازلي براي آنها تعيين مي شود.
وي با افتخار يادآور مي شود: «لاويت» بزرگترين مركزي است كه به ارائه خدمات فرهنگي، هنري و تحصيلي در پاريس مي پردازد.»
بايد اذعان كرد شهر پاريس طي بيست سال گذشته توانسته است با راه اندازي «لابيبليوتك دي فرانس» "La Bibliotheque de France"، «لاپيراميد دو لوور» "La Pyramide du Louvre" و «پارك لاويت»، "Parc De Lavillette" كه احتمالاً تنها مركز در نوع خودش در جهان نيز محسوب مي شود، بار ديگر خود را به عنوان مهمترين شهر فرهنگي اروپا مطرح كند.
يولاند باكوت، در رابطه با فعاليتهاي اين مركز مي گويد: فعاليتهايي كه در اين مركز وسيع فرهنگي، هنري انجام مي شوند، گستره اي وسيع و گوناگون را در بر مي گيرند. در طول سال در گراند هال اين مركز برنامه هايي شامل نمايشگاههاي فرهنگي و هنري مختلفي را اجرا مي كنيم. همچنين در شهر علوم و تكنولوژي به برپايي نمايشگاههاي مختلفي در همين زمينه مي پردازيم. همينجا بايد توضيح دهم كه شهر علوم ما شامل يك سينماي منحصر به فرد با پرده اي نيمكره است كه به نمايش فيلمهاي علمي اختصاص دارد. از ديگر مراكز فعال ما در «پارك لاويت» شهر موسيقي است كه شامل يك سالن موسيقي و يك موزه موسيقي است. كنسرواتور پاريس كه به ترتيب نوازندگان بسيار متبحر حرفه اي مي پردازد در «شهر موسيقي پارك لاويت» قرار دارد. در نهايت بايد بگويم علاوه بر اين سه مركز اصلي، چندين مركز فعال كوچكتر از جمله «تئاتر پاريس ويت» در فضاي اين پارك زير نظر مديريت مركزي آن فعال هستند.
وي توضيح مي دهد: گراند هال ساختماني با مساحت بيست هزار متر مربع از شيشه و آهن است كه هرچند در اواخر قرن نوزدهم ساخته شده است، در سال ۱۹۸۵ براي فعاليتهاي جديدي كه اكنون در آن انجام مي شود، از جمله كنسرتها و نمايشهاي زنده هنري كاملاً بازسازي شد. با اين وجود تنها اين فضاهاي ساختماني پارك لاويت نيست كه براي اشاعه هنر از آنها استفاده مي شود، بلكه هميشه در سطح وسيع فضاهاي باز اين پارك مي توان هنرمندان گوناگون از هنرمندان تجسمي گرفته تا گروههاي تئاتر را سرگرم ارائه آثار هنري مشاهده كرد.
مدير پارك لاويت در رابطه با علت سفرش به ايران مي گويد: اين پارك هر سال نمايشگاههاي بزرگ و مهمي برپا مي كند و امسال نيز قرار است نمايشگاهي با نام «زن مسلمان، مرد مسلمان، از پاريس تا داكا» برگزار كنيم كه به نمايش آثاري در رابطه با نحوه زندگي و تفكر مسلمانان در شهرهاي بزرگ از جمله داكا، تهران، استامبول و پاريس اختصاص دارد. به همين دليل نيز آثار هنرمنداني از ايران از جمله ايزابل اشراقي نيز در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته خواهد شد. در همين جا بايد بگويم به دليل موضوع خاص اين نمايشگاه، توجه كلي بيشتر به سوي هنرمنداني بود كه در زمينه هاي مستند به فعاليت مي پردازند. از ديگر هنرمنداني كه از ايران در اين نمايشگاه شركت خواهند كرد، بايد به خسرو حسن زاده، صادق تيرافكن، مهران مهاجر، پيمان هوشمند زاده و رضا معطريان اشاره كنم كه با همكاري موزه هنرهاي معاصر تهران معرفي شده اند.
يولاند باكوت سپس در رابطه با كيفيت نمايشگاه دو سالانه نقاشي تهران گفت: تنوع بيان و استفاده گسترده هنرمندان ايراني از آنچه اينك بايد نقاشي آكادميك مدرن بناميم مايه تعجب من است. در اين نمايشگاه هنرمندان هيچ توجهي به اينستاليشن و گونه هاي ديگر هنري از خود نشان نداده اند و همچنان در فضاي دوره اي از تاريخ نقاشي كه مدتي است به سر آمده، به فعاليت مشغولند كه احتمالاً به دليل جوان بودن اين رشته از هنر در ايران است.
وي در ادامه افزود: در حال حاضر در پارك ويت اين امكان را به وجود مي آوريم كه هنرمندان با هر واسطه بياني كه دوست دارند به فعاليت بپردازند و به همين دليل همواره مي توان هنرمنداني را يافت كه سرگرم ارايه آثاري از قبيل پرفورماسن و يا بادي آرت هستند.
وي با اشاره به سينماي درخشان ايران افزود: براي آن كه بتوانيم در همه زمينه هاي هنري فعاليت كنيم و به نيازهاي مردم پاسخ دهيم حتي در فصل تابستان يك فستيوال سينمايي در فضاي باز برگزار مي كنيم كه البته ورود به آن نيز كاملاً آزاد و مجاني است.
وي افزود: در رابطه با تفاوت هنري كه در اينجا احساس كردم، بايد توضيح دهم هنر در كشور ما به گونه اي خاص و درسكوت ديده مي شود. اما در اينجا برخلاف فرانسه بازديد كنندگان موزه هنرهاي معاصر با هيجان زياد و از فاصله نزديك به آثار خيره مي شوند و با يكديگر به مشورت مي پردازند. اين نوع برخورد ايراني ها براي من بسيار جذاب بوده است.
باكوت در ادامه گفت وگو با اشاره به نقش مديريت در حمايت و پرورش هنرمندان گفت: در پارك لاويت سياست حمايت و بيمه هنرمند با تمركز برروي آثار و نمايشهاي بدون بازديد كننده زياد بخوبي اجرا مي شود. در واقع به جاي آن كه هزينه هاي گزافي را صرف ساخت و سازهاي غير ضروري و ريخت و پاش هاي بي مورد كنيم اين امكان را با پرداخت هزينه هاي لازم براي هنرمندان فراهم مي كنيم تا آثار خلاقانه خود را بدون دغدغه خلق كنند. در واقع به اين ترتيب حمايت لاويت از گونه هاي جديد هنري باعث بالندگي و رشد كلي هنر در فرانسه مي شود. وي در ادامه در رابطه با نحوه برداشت خود از هنر نقاشي ايران گفت: زمينه هايي كه اثر هنري در آن به وجود آمده است، براي تأويل و تفسير اثر هنري از اهميت خاصي برخوردارند و بدون توجه به آنها نمي توان برداشت دردستي از اثر داشت اما به هر حال بايد توجه داشت اين زمينه ها در بعد وسيع جهاني نيز قابل خوانش هستند.
هنرنقاشي ايران مي تواند به آينده خود اميدوار باشد. زيرا تعداد زيادي نقاش جوان در آن مشغول فعاليت هستند كه در صورت مطالعه عميق تر آثاري در خور خلق خواهند كرد.
وي در پايان افزود: پارك لاويت نمونه اي جذاب از يك مركز فرهنگي هنري عظيم است كه مي تواند به عنوان الگويي دقيق مورد برداشت بقيه جهان شود. گمان مي كنم كه در ايران نيز در صورت تأسيس چنين مراكزي سطح آثار كلي نقاشان و هنرمندان افزايش يابد زيرا هنر تنها در مراوده و گفت وگو ترقي مي يابد.
جست وجوي خانه در خاك غريب
150690.jpg
چكامه بزرگمهرـ قسمت اول
وقتي قدم در كوچه پس كوچه هاي نمناك يك خاك غريب مي گذاري، تنها تصويري كه همواره مقابل چشمانت قرار دارد، رؤياي خانه است . خانه همان ايستگاه آرامش و امنيت، سقفي كه از توفان دور نگهت مي دارد. ديوارهايي كه استوار پشتت مي ايستند وتو به آنها تكيه مي زني ، آتش چراغي كه گرمت مي كند وچهره هاي آشنايي كه همواره به تو محبت مي ورزند. حالا، امروز هركدام به هردليلي راهي خاكهاي غريب شده ايم ، شايد كه درخاك ديگري به دنبال خانه گشتن، كاري عبث و بيهوده باشد، اما برخي باهمين اميدها، زندگي مي كنند.
مي خواهم از خانه اي بنويسم كه ويران شد. مي خواهم از تنها دلخوشي برخي ايرانيان مقيم پاريس بنويسم. از خانه اي با فرهنگ دوهزار وپانصدساله كه امروز ديگر وجود ندارد. خانه ايران هم ويران شد.
دريكي از روزهاي سخت غربت، زير آسمان هميشه گريان پاريس به دنبال آدرس آشنايي به راه افتادم ، از خيابانهاي گوناگوني گذشتم تا اينكه به خيابان معروف شانزه ليزه رسيدم. احساس خوش زنده بودن، لذت عميق ناشي از لحظه وصال، ديدار دوباره خانه، اين پناهگاه هميشگي. هيجان تمامي وجودم را در برگرفته بود، قلبم لبريز از شادي و سرور، گام هايم بلند واستوار، چشمهايم پراز اشك شوق واحساس غرور و …
اماافسوس كه با رسيدن به شماره موردنظر درخيابان شانزه ليزه ، دنياي خيالاتم يكباره برايم تيره وتار شد ، وجودم از ديدن خرابه هاي باقيمانده خانه ام به درد آمد وذهنم تماماً آشفته شد. خانه ايران ويران شده بود ومن كه با يك دنيا احساس و عاطفه به دنبال خانه ام، ايران آمده بودم جز خرابه با چيزي روبرو نشدم. چه كسي مي داند، شايد كه دير رسيده بودم…
به روزهاي زيبايي كه در خانه داشتم فكر مي كنم، به خاطرات خوب زندگي ، به بودن ها، صفاها، صميميت ها ، به ديدارهاي آشنا، به شبهاي پرستاره، به صداي محبت آميز پدر، به نگاههاي عاشقانه مادر، به گرماي دلچسب خانه، به … اما دراين لحظه تنها چيزي كه روبروي نگاهم قرار داشت، مشتي خرابه بود. به تنهايي درميان آوارهاي خانه ام قدم برداشتم، با صداي بلند فرياد زدم به هق هق افتادم، اما ديگر دست محبت آميزي وجود نداشت كه دستم را بگيرد، ديگر آشنايي نبودكه با دستمال، اشكهايم را پاك كند، ديگر گرمايي نبود كه وجودم را گرم كند، چرا كه ديگر خانه اي وجود نداشت…
ناخودآگاه به ياد چندسال پيش افتادم، با خود مي گويم يعني اين خانه با اين مساحت وموقعيت جغرافيايي، محل مناسبي براي گفت وگو ونمايش فرهنگ مانبوده كه اينگونه ويران شده، حتي كسي براي جمع كردن خرابه هايش هم نيامده…
برخاك خانه ام بوسه مي زنم چرا كه نام آن خانه ايران در پاريس بود، چرا كه هرجا نام ايران باشد حتماً در لابه لاي آجرها وسنگهايش هزاران خاطره، داريوش ها، كوروش ها، حافظ ها، ليلي ومجنون ها، رستم ها وسهرابها جاي دارند. چرا كه هروجب از اين خاك نشان از گرماي وجود انسانهايي دارد كه روزي دراين خانه زندگي كردند، كار كردند وفرهنگ ايران را به نمايش گذاشته بودند. نمي دانم كجا وكي و به دست چه كسي خراب شد، نمي دانم چه كسي گرما را از خانه گرفت، نمي دانم چرا ديگر مهرومحبتي نسبت به خانه وجودندارد، نمي دانم واقعاً خانه ايران محل مناسبي براي گفت وگوي تمدنها نبود كه اينگونه ويران شد؟!
از خرابه هاي خانه ام بيرون مي آيم، نگاهي دوباره وچندباره به آن مي اندازم و دور مي شوم.
اما از آن به بعدهرروز به شانزه ليزه مي روم، سراغ خرابه هاي خانه ام مي روم، مبادا كه كسي آجري ازميان خرابه هاي خانه ام برداشته باشد هرچند كه باهربار نگاه مجدد به آن ويرانه، قلبم مالامال از درد مي شود، چشمانم سراسر اشك مي شود، افكارم تماماً نفرين مي شود. اما ويران شدن خانه، شروعي شد براي جست وجوهايم…
بر پرده سينماهاي تهران
| كفشهاي جيرجيرك دار من (به كارگرداني شاپور قريب) در سينماهاي: قدس، سعدي، شقايق، جي ،۲ ملت، اروپا، ناهيد، فلسطين ،۲ پارس ،۲ كانون
| دعوت به شام (داود موثقي): استقلال، آستارا، صحرا، مركزي ،۱ مراد، حافظ، شيرين، شباهنگ، سارا، پيام انقلاب، فرخ و مركزي ۲
| تب (ايرج كريمي): عصر جديد ،۱ فرهنگ ،۱ سروش، گلريز ،۲ بهمن ،۲ رودكي، مركزي ،۲ المپيا، شيدا، فردوسي و ميلاد
| جنايت (محمدعلي سجادي): شهر تماشا، شهر قشنگ، نادر، آفريقا، بلوار و ايران ۱
| خورشيد مصر (نادر يغماييان و شهرام خوارزمي): آسمان آبي
| رقص در غبار (اصغر فرهادي): فلسطين ۳ و فرهنگ ۲
| شبهاي روشن (فرزاد مؤتمن): عصر جديد ۲
هنوز زنده بيرون مي آورند!
نجات از زير آوار پس از ۱۲روز
مرد ۵۷ساله اي پس از دوازده روز، توسط امدادگران ايراني از زير آوارهاي بم سالم بيرون آورده شد. دوازده روز پس از زلزله غم انگيز بم، هنوز اتفاقات غيرعادي رخ مي دهد كه بيشتر به معجزه شبيه است. جليل كه اهل پشت رود بم است، دوازده روز زير آوار و بين ديوار مدفون شده بود كه به صورت خيلي اتفاقي ديده شد و نجات يافت. امدادگران كه مشغول آواربرداري بودند و هرگز گمان نمي كردند پس از اين مدت كسي زنده باشد، وقتي آوار را توسط ماشين هاي سنگين جابه جا مي كردند متوجه او شدند كه در حالت بيهوشي به سر مي برد. امدادگران مي گويند هيچ ماده خوراكي يا آشاميدني در اطراف جليل نديده اند. اين مصدوم كه فعلاً نيز در حال كما است، هم اكنون در چادر ويژه اوكرايني ها نگهداري مي شود.
تندرستي
مغز براي تشخيص سيري از ما فرصت مي خواهد:
براي اينكه مغز پيام سيري را از معده دريافت كند حداقل ۱۰ دقيقه زمان لازم دارد. بسياري از ما مي توانيم حتي دو برابر مقدار معمول غذا رادركمتر از ۱۰ دقيقه و بدون آنكه متوجه شويم واقعاً سير شده ايم، ميل كنيم. بنابراين توصيه مي شود آرام غذا خورده، سپس كمي صبر كرده، يك ليوان آب نوشيده، در اين لحظه متوجه خواهيم شد كه آيا به غذاي بيشتري نياز داريم. بايد به اندازه غذا ميل كرد تا گرسنگي از بين برود و پر كردن معده جز انباشتگي و فشار بر دستگاه گوارش حاصل ديگري نخواهد داشت، لذا ضرورتي نيز ندارد.
افزايش خطرسرطان سينه در سيگاريها:
محققان كاليفرنيا هشدار دادند، سيگاريها ۳۰% بيش از كسانيكه سيگار نمي كشند ويا ترك كرده اند به سرطان سينه مبتلا مي شوند. در اين بين آن دسته كه قبل از سن ۲۰ سالگي و يا حداقل ۵ سال قبل از اولين بارداري شان سيگار كشيدن را شروع كرده اند، به هر ميزان كه بيشتر سيگار بكشند، بيشتر در معرض خطر ابتلا به سرطان سينه قرار مي گيرند. بعد از سرطان ريه و روده بزرگ، سرطان سينه از نظر آمار مرگ و مير در رده سوم قرار دارد. دود تنباكو حاوي چندين ماده شناخته شده سرطانزاست كه اين عناصر در بدن مبتلايان به سرطان سينه يافت شده است. تنباكو همچنين روي هورمون استروژن نيز تأثير مي گذارد. به تازگي مطالعات بيشتري روي جهشهاي ژنتيكي كه بدن رادر مقابل اثر سرطانزايي تنباكومستعد تر مي كنند صورت گرفته است.
در روز شش وعده غذا بخوريد:
شايد مدتهاي مديد تصور اين بودكه روزانه بايد سه وعده غذاي كامل و منظم مصرف شود، اما تحقيقات اخير مصرف ۶ وعده غذاي كم حجم را براي سلامت بدن توصيه مي كند. با مصرف ۶ وعده غذاي كم حجم به جاي ۳ وعده غذاي حجيم، امكان كنترل وزن و كلسترول بوجود مي آيد و بدن متابولسيم غذا و سوخت و ساز را به نحو احسن انجام مي دهد. با يك برنامه ريزي ساده اين مهم را مي توان به عادت غذايي معمول تبديل كرد.
اهميت دقت در انتخاب نوشيدني:
بسياري از آب ميوه هايي كه در بازار به فروش مي رسند مطمئناً ويتامين C و ديگر مواد معدني و مغذي در تركيبات آنها به كار رفته، اما حتي آب ميوه هاي ۱۰۰% طبيعي نيز با مقادير زيادي شكر مخلوط ويا به عبارت ديگر اشباع شده اند. در حالي كه همين مقدار و حتي بيشتر از ويتامين و مواد معدني را و البته با طعمي طبيعي تر و بدون دريافت كالري اضافي، مي توان با مصرف ميوه هاي تازه ، به بدن رساند و فيبر مورد نياز بدن را مي توان تأمين كرد.قند موجود در آب ميوه هاي موجود در بازار حتي اگر طبيعي باشد باز هم كالري بسيار بالايي دارد. آب، ميوه و شير جايگزين هاي بسيار مناسبي براي اينگونه نوشيدنيهاي اشباع از قند هستند. بهتر است ليمونادها وانواع نوشابه ها را از سبد خريد روزانه خانواده حذف كرد و آن را به ميهماني و يا مناسبتهاي خاص محدود كرد.
احتمال لختگي خون در سفرهاي هوايي طولاني:
از هر صد نفر كه پروازهاي طولاني دارند، يعني سفرهايي مكرر بيش از
۱۰ ساعت پرواز دارند، يك نفر دچار لختگي خون مي شود، لختگي خون مي تواند باعث آمبولي ريوي و يا لختگي شديد در رگها و انسداد آنها شود كه نهايتاً باعث ايجاد لختگي در ريه و يا مغز شده و به مرگ منتهي شود. گفتني است آسپرين و جورابهاي ضد واريس و مخصوص نيز در پيش گيري از اين عارضه كمكي نمي كنند. برخي از پزشكان مصرف زياد مايعات و تحركات بدني درجا و در صورت امكان راه رفتن هنگام پرواز را از راه كارهاي باز دارنده از ايجاد اين عارضه مي دانند .مسافرين در حاليكه نشسته اند با انجام نرمش مي توانند اعضاي بدنشان را فعال نگه دارند و از بروز لختگي جلوگيري كنند.
فقر و تأثير آن در افزايش نرخ مرگ و مير هنگام زايمان :
براي جلوگيري از مرگ ناشي از خطرات دوران بارداري و زايمان و بعد از آن ـ نيم ميليون نفر در سال ـ اقدامات اورژانسي و فوريت هاي پزشكي ضروري است. لذا مراكز و امكانات مخصوصي براي پوشش دادن افراد در خطر بايد وجود داشته باشد و به آساني امكان استفاده از آن براي تمامي زنان باردار مهيا شود. خونريزي ، عفونت، سقط جنين، فشار خون و مشكلات در به دنيا آوردن نوزاد از جمله مهم ترين عوامل مرگ و ميرزنان باردار در سراسر جهان مي باشند. حال آنكه آمارها نشان مي دهد، اين ميزان مرگ و ميردر بين فقرا تا چندين برابر بيشتر از اغنياست كه مستقيماً به نحوه مراقبت هاي ويژه و وجود يا عدم وجود امكانات مورد نياز مرتبط است. به عبارت ديگر كمك رساني سريع و امداد به موقع به زن باردار از بروز عواقب جدي و جبران ناپذير جلوگيري مي كند. زنان باردار طبقات فقير جامعه معمولاً از هرگونه امكاناتي محروم هستند. گرد آورنده و مترجم: مينا منقوليان
براساس آمار هاي رسمي
ايران  از نظرمرگ وميردرحوادث طبيعي رتبه دوم رادارد
150804.jpg
عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت معلم و مديرمركزسامانه اطلاعات جغرافيايي (جي. آي. اس) جهاد دانشگاهي گفت: ايران از نظر شمار مرگ و مير در زلزله رتبه دوم را در جهان دارد.
«منيژه قهرودي تالي» ديروز در حاشيه نشست علمي «مديريت بحران زلزله» دردانشگاه تربيت معلم تهران به ايرنا گفت: براساس آمار هلال احمر، چنانچه كشورهاي پرجمعيت جهان مثل چين و هند را در نظرنگيريم، ايران در تعداد مرگ و مير در زلزله در جهان اول است.
وي افزود: از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۵ تعداد ۷۵ هزار و ۸۳۷ نفر در حوادث طبيعي در ايران كشته و حدود ۸۸ هزار نفر مجروح شده اند. قهرودي گفت كه زلزله سال ۱۳۶۹ رودبار و منجيل بيش از ۳۹ هزار كشته و ۶۰ هزار زخمي داشته است.
وي گفت كه مقايسه مرگ و مير ناشي از وقوع زلزله در ايران نسبت به كشورهاي ديگر بسيار بالا است و بايد پايگاه داده ملي در كشور ايجاد شود. قهرودي افزود: انتقال پايتخت از تهران به نقاط كشور نيز بيهوده است زيرا فضاها تحمل سازه ها را ندارند.
وي تصريح كرد كه بايد قبل از وقوع زلزله، نحوه امداد رساني به مصدومان مشخص شود و مراكز امدادرساني، يكديگر را بشناسند و به صورت هماهنگ باهم فعاليت كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |