جمعه ۱۹ دي ۱۳۸۲ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 9, 2004
حوادث
شماره ۲۶۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
خاطرات و مخاطرات
حميدعرب زاده ـ آتش نشان
در صورت تصويب قانون حمايت از كودكان در مجمع تشخيص مصلحت نظام اتفاق مي افتد
آشنايي با
شگفتي هاي هفته
مردي كه دوبار مرد
يك مرد نيومكزيكي ۹۴ساله كه از او با نام «پاديلا» يادشده است در يك روز دوبار مرد.«راشل موفلي» صاحب يك بنگاه كفن و دفن در آمريكا جنازه پاديلا را تحويل گرفت تا او را براي مراسم خاكسپاري آماده كند. او ابتدا مرده را روي تخت رواني قرارداد و از آمبولانس او را به داخل ساختمان منتقل كرد. سپس او را روي تخت مخصوصي كه براي خارج كردن احشاء و امحاي مردگان استفاده مي شود، قرارداد. اما ناگهان متوجه شد پيرمرد نفس مي كشد. درحالي كه طبق گزارش بيمارستان پيرمرد مرده بود، راشل به سرعت دست به كار شد و او را به بيمارستان بازگرداند و خوشحال شد كه خانواده اي از عزا درآمدند. اما اين خوشحالي تنها چندساعت دوام داشت. زيرا ساعاتي بعد پاديلا را دوباره نزد راشل بازگرداندند تا او را براي كفن و دفن آماده سازند. اين بار پيرمرد واقعاً مرده بود.

كريسمس خونين
يكي از نخستين حادثه هاي سال جديد ميلادي درساعات اوليه در تورنتو رقم خورد۳۵۰.ميهمان درجشني كه به همين مناسبت برپابود در برجي درتورنتو حضور داشتند كه ناگهان زدوخوردي كوچك بين يك گروه از ميهمانان پيش آمد كه منجر به تيراندازي شد. اما به قول ميهمانان بخاطر معجزات اين شب فرخنده فقط يك دختر ۱۶ساله كه با شنيدن صداي تيراندازي فراركرده بود، دوبار تيرخورد و برزمين افتاد كه به سرعت او را به بيمارستان رساندند و درحال حاضر تحت مداوا است.تعدادي از تيرها نيز به پنجره آپارتمان مقابل برخوردكرد كه يكي از آنها شيشه پنجره را شكست . اما كسي آسيبي نديد. پليس هنوز در حال بررسي ماجرا است.

مي خواهم فرزندم با تمساح زندگي كند
يك شكارچي و تربيت كننده معروف تمساح در استراليا به جرم خشونت و بدرفتاري با كودكان به دادگاه فراخوانده شد.ماجرا از آنجا شروع شد كه «استيو اروين» دريك نمايش عمومي و جلوي چشم مردم پاهاي يك مرغ مرده را در يك دستش و پاهاي نوزاد يك ماهه اش را هم در دست ديگرش گرفت و آنها را بالابرد و به طرف يك تمساح ۴متري رفت و آنها را بالاي سر تمساح گرفت.بعد از اجراي اين صحنه، منتقدان «اروين» را به نداشتن احساس مسؤوليت متهم كردند. تا جايي كه سرانجام وي به دادگاه فراخوانده شد.
اما اروين در دفاع از خود گفت: اگر اين كار كوچك ترين خطري براي فرزندم داشت، هرگز اين كار را نمي كردم.
درضمن دوست دارم ازهمين ابتدا فرزندم را با تمساح ها بزرگ كنم تا واهمه اي از آنها نداشته باشد و بتواند اين شغل را مانند من ادامه دهد. كودك من مجبور است با تمساح ها بزرگ شود، گفتني است هنوز رأي نهايي دادگاه درمورد اين مسأله اعلام نشده است.

سرنخ دستگيري دزدناشناس
در توالت بود
اين هم حكايتي است از يك دزد بي ادب، كثيف و شايد اندكي فراموشكار!
يك دزد سوئدي كه نامش فاش نشده، براي دزدي وارد دفتري شد و چند كامپيوتر به ارزش ۲۵هزار پوند را سرقت كرد، اما پيش از خروج از محل به توالت شركت رفت. اما حالا يا به دليل فراموشي يا به دليل كثيف بودن، سيفون را نكشيد و از توالت خارج شد، كامپيوترها را برداشت و رفت و به خيال خود ردپايي هم نگذاشت. اما بي خبر از آن بود كه ردپاي او در توالت مانده است! زيرا پليس وقتي واردشد و به همه سركشيد متوجه توالت شد و با نمونه برداري و آزمايش از ادرار و مدفوع سارق توانست به DNA جناب آقاي دزد دست يابد و آن را با نمونه هاي سابق مطابقت دهد و دزد را شناسايي كند.
در حسرت محبت پدر
فرزند اول خانواده هستم و يك برادر كوچكتر از خودم دارم. در خانواده ما هميشه حلقه گمشده اي وجود داشت؛ حلقه اي به اسم محبت، عاطفه و... پدرم خيلي رسمي با ما صحبت مي كرد. هرگز از دهان او كلمه «تو» نمي شنيدم. من دختر بزرگ خانواده بودم و از پدر توقع داشتم ذره اي محبت نسبت به من نشان دهد. اما او از صبح تا شب كار مي كرد. از همه نظر در رفاه بودم. هر چه مي خواستم برايم فراهم مي كردند اما آغوش پدرم، دست نوازش او بر سرم، از تمام داراييهاي دنيا بيشتر مي ارزيد كه متأسفانه هميشه از آن محروم بودم. دوران دبيرستان را با موفقيت گذراندم و سال اول در امتحانات كنكور قبول شدم و وارد دانشگاه شدم. اما هنوز هم به دنبال واژه اي مي گشتم كه هميشه در زندگي ام پنهان بود. در دانشگاه علاقه خاصي به استاد فيزيك داشتم. او هم به من توجه مي كرد. هر وقت با او كلاس داشتم پس از پايان كلاس در كنار هم مي نشستيم و به بهانه درس با هم صحبت مي كرديم. ۴۰ ساله بود اما او را از پدرم هم بيشتر دوست داشتم. كم كم به او عادت كرده بودم و بعضي اوقات خارج از كلاس با هم بيرون مي رفتيم و با تفريح و گردش اوقات را سپري مي كرديم. احساس مي كردم خيلي به او وابسته شدم و بدون وي زندگي برايم غير ممكن بود. پس از مدتي از من خواستگاري كرد. نظر پدرم را پرسيدم. اما پدرم هيچ جوابي نداد و طبق معمول تنها جمله اي كه گفت اين بود كه هر كاري خودت مي خواهي انجام بده. حتي در مراسم خواستگاري او دير وقت و در پايان مراسم به خانه رسيد. آن قدر از اين كارش بدم آمد كه حس تنفر در وجودم را پرورش داد. من ازدواج كردم و گاهي به خانه مي آمدم و حال مادر و برادرم را مي پرسيدم. در اين مدت پدرم حتي يكبار هم به خانه ما نيامد. ماههاي اول ازدواجمان زندگي خوبي داشتيم اما كم كم دچار مشكل شديم. همسرم از من توقع هاي بسياري داشت. من او را به جاي پدرم دوست داشتم اما مهر و محبت او هم نتوانست جاي خالي عاطفه پدري را پر كند. مدام بهانه مي گرفت، كتكم مي زد. اجازه بيرون رفتن از منزل را به من نمي داد. ديگر نمي توانستم اين وضعيت را تحمل كنم. تصميم گرفتم به دادگاه بروم و در خواست طلاق بدهم. او هم نتوانست نقش پدر را برايم بازي كند و من همچنان تشنه محبت و عاطفه درياي پدرم هستم...
|||
به اعتقاد روانشناسان دختراني كه فاقد پدر هستند يا اين كه پدراني سختگير و بي عاطفه دارند و كسي ازنزديكان مانند برادر، پدر بزرگ، عمو، دايي و ... جايگزين آن شده است در دوران بزرگسالي به مردان سن بالا گرايش پيدا مي كنند و عاشق مرداني مي شوند كه عملاً تفاوت بسيار بالايي دارند كه در واقع جانشين پدر گونه براي آنها است.
چون جامعه ما ارتباط يك دختر را با پسري غريبه ناپسند و غير قابل قبول مي داند، لذا آنان براي شروع اين ارتباط در صدد ازدواج با چنين فردي بر مي آيند و غالباً ديده شده كه پس از مدت كوتاهي از ازدواج به لحاظ اينكه فرد مي بيند اين مرد پدر او نيست و براي همسر بودن نيز هماهنگي و تناسب لازم را ندارد، براي متاركه و طلاق اقدام مي كند.
با اين وجود اسلام تأكيد زيادي بر محبت به فرزندان دارد. پس پدران عزيز بايد به دختران خود توجه عاطفي داشته باشند و به شدت از تفكرات قديمي و ناصحيح مبني بر اين كه دختر بايد از پدر حساب برد و يا بترسد، بپرهيزند.
هرگز نبايد تغييرات فيزيولوژيك دختر در دوران بلوغ و بعد از آن باعث شود پدر از او فاصله بگيرد بلكه همچنان بايد او را فرزند خود بداند و از ابراز محبت و علاقه به او دريغ نكند.
خاطرات و مخاطرات
فرشته نجات
حميدعرب زاده ـ آتش نشان
خانم جواني براثر آتش سوزي فوت شده بود. شهرستان نور در ماتم زن جوان سيه پوش شده بود. شوهر خانم جوان شوكه بود و نمي دانست بايد مرگ عزيزترين موجود زندگي اش را باور كند يا اتهام سوزاندن نيمه ديگر وجودش را. هرچه بود بد لحظه اي بود. بستگان خانم از دامادشان شكايت كرده و او را به اين اتهام روانه زندان ساخته بودند. حكم دادگاه نيز تقريباً صادر شده بود وهمه منتظر اجراي حكم بودند. پدر ومادر داغ جوانشان را تنها در نيستي و نابودي دامادشان مي ديدند. شرايط خيلي وخيم بود. وقتي به آنجا اعزام شديم همه منتظر اجراي حكم بودند. حكم اعدام اين شخص بايد تا ساعاتي ديگر اجرا مي شد. زماني كه با متهم روبرو شديم بهت زده بود حالت روان پريشي در تك تك سلولهاي چهره اش موج مي زد. بستگان شوهر مقتول به سازمان آمدند و همراه آنان به شهرستان نور رفته و صحنه را بازبيني كردند. پس از بازديد عكس هاي جنازه و محل حادثه وآثار به جا مانده به اين نتيجه رسيديم كه زن جوان خودسوزي كرده است. نه كسي ايشان را آتش زده و نه قصد وغرضي در كار بوده است.
شواهد و قراين كشف شده براي دادگاه بسيار جالب بود. بالاخره خدا را شكر كه حداقل جوان ديگري بي گناه در دام مرگ گرفتار نشد. كارشناسان تمام تلاش خود را كردند . بعداز چندروز خانواده آن شخص به ما مي گفتند نمي دانيم به شما چه بگوييم. شما فرشته نجات بوديد. اما خانواده زن فوت شده بازهم قانع نشدند. حمايت هاي خانواده مرد جوان آنقدر به ما پشتگرمي مي داد كه بالاخره توانستيم نتايج مطلوب را بگيريم و با تلاش فراوان نيز بالاخره توانستيم رضايت خانواده داغديده را هم جلب كنيم و انسان بي گناهي را از مرگ حتمي نجات دهيم.
در صورت تصويب قانون حمايت از كودكان در مجمع تشخيص مصلحت نظام اتفاق مي افتد
بازگشت آرامش
به خانواده هاي ايراني
150792.jpg
قصه پرغصه كودك آزاري كه هر روز و هرلحظه شاهد آن هستيم و حوادث تلخ و غم انگيزي كه براي كودكان رقم مي خورد، يك قصه نيست بلكه حقيقتي تلخ و دردناك است كه تكرارش قبح آن را در جامعه مي شكند.حديث تلخ و تكراري آزار و اذيت و قتل هاي وحشتناك كودكان توسط والدين و بستگان نزديك داستان كليشه اي و نخ نمايي است كه با ناكارآمدي قوانين و نبود فرهنگ متناسب با چگونگي برخورد با اين مسأله، براي كودكان، قشر بي دفاع جامعه بحران بزرگي را به وجود آورده است.كودكان مي دانند كه نيازمند حامي هستند اما نمي توانند خواسته هايشان را به زبان بياورند و تنها چشم اميدشان به افكار روشني است كه آنها را مي بينند و مي دانند كه او نيز از حقوق خاص خويش برخوردار است.درحال حاضر براي دفاع از كودكان طرح حمايت از حقوق كودك و نوجوانان به مجمع تشخيص مصلحت ارسال شده است. طرحي كه تصويبش مي تواند روزنه اميدي براي بهبود وضع زندگي كودكاني باشد كه به هر طريقي مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند
براساس ماده «۱۷۸» قانون مدني پدر و مادرها در حدود توانايي خود به تربيت كودكانشان برحسب مقتضي عمل كنند و نبايد آن را امري بيهوده تلقي كنند. تربيت صحيح كودكان از وظايف اصلي والدين است و قانون تنبيه كودك را به قصد تأديب مجاز دانسته اما مشخص نبودن حد و مرز تنبيه و نوع آن شائبه گسترش پديده كودك آزاري دامن زده تاجايي كه بچه ها از آسيب هاي خواهر و برادر بزرگتر خود نيز در امان نيستند.يك جامعه شناس در مورد تنبيه كودكان مي گويد: اين مسأله به طبيعت انسان و حيوان باز مي گردد. در گذشته، يكي از ابزارهاي دروني كردن تربيت، تنبيه بوده و حتي اين عمل در بعضي حيوانات نيز ديده مي شود و به عنوان مثال مي توان به نوك زدن ملايم مرغ و خروس به جوجه ها براي نگه داشتن آنان در اطراف خود، اشاره كرد. ولي تنبيه كودكان به مرور زمان به شكنجه تبديل شده و ديگر تنبيه بدني به زدن ضربه اي با دست به كودك خلاصه نمي شود. امروزه تنبيه بچه ها به بدترين شكل خود يعني كودك آزاري انجام مي شود.
اين قشر آسيب پذير جامعه تحت شكنجه هاي روحي، جسمي و آسيب هاي جنسي گوناگون قرار مي گيرند كه در بسياري از موارد والدين از اين مرز نيز عبور كرده و كودكان خود را به قتل مي رسانند.
يك استاد دانشگاه در مورد آزار و اذيت كودكان در جامعه مي گويد:كودك آزاري در فرهنگ ها و زمان هاي گذشته نيز وجود داشت و تنها دليل اين امر قائل نشدن حق و حقوق براي كودكان است. هرچند در دين تعاريفي از حقوق كودك وجود دارد اما چون اين حقوق تدوين شده نيست و وظايف تعريف نشده اي براي والدين وجود ندارد، كودك آزاري به يك پديده ملموس و تلخ تبديل شده است.دكتر زماني اظهار مي دارد: در كشورهاي اروپايي و مناطقي كه حق و حقوق افراد و آحاد جامعه رعايت مي شود، براي كودك نيزحقوقي در نظر مي گيرند اما در جامعه ما كه نگاه والدين فقط به جسم كوچك كودك معطوف است حقوق كودكان به نفع بزرگترها تضييع مي شود.
در جامعه اي كه برخي از پدر و مادر خود را مالك كودك مي دانند و قانون نيز هيچ مانعي براي اين امر درنظر نمي گيرد و والدين مي توانند به عنوان ولي دم و به نام دفاع از ناموس فرزند خود را به قتل برسانند اما هيچ مجازاتي برايشان درنظر گرفته نشود، بايد انتظار رويداد حوادث تلخ و ناگواري براي كودكان را داشته باشيم.هنوز كسي آن روز را كه «بهار» گل زندگي اش را با ۱۹ ضربه چاقو شهوت پرستي پدرپرپر ديد و آن لحظه كه «محمد» قرباني عشق نافرجام مادر شد و «ياسمن و خاطره» تاوان هوس بازي و اعتياد مادر را پس دادند و اميد كوچولو در كمال مظلوميت جان سپرد، فراموش نكرده است
اطرافمان پر از ناله پردرد «انسيه ها» است كه از زور شكنجه نمي توانند عروسكشان را بغل كنند و «فريباها»يي كه كبودي بدنشان شايد در گور سرد بهبوديابد و «جلال»، كوچولوهايي كه عروسكي شدند تا شهوت دايي را كنترل كنند و هزاران كودك بي گناه ديگر كه هيچ كس فريادشان را نمي شنود تا به كمك آنها بشتابد.مرگ كودك معصومي كه دست تقدير او را از ما مي گيرد زجرآور است و مرگ كودكاني كه به دست والدينشان به قتل مي رسند وحشتناك!
به اعتقاد يك جامعه شناس در جامعه اي كه افرادش به اين دليل كه چون به سن ازدواج رسيده اند، پس متأهل مي شوند و براي اين كه به وظيفه بعد از ازدواج خود يعني به دنيا آوردن بچه عمل كرده باشند كودك معصومي را به اين جهان مي آورند، و بدون اين كه بدانند چرا ازدواج كرده اند و بچه دار شده اند و به اين دو مسؤوليت سنگين به عنوان وظايفي اجباري نگاه مي كنند، پس اين افراد سعي دارند هرچه زودتر از اين وظايف سنگين خلاص شوند و به طبع نتيجه چنين فكري كودك آزاري و يا قتل فرزند مي شود.دكتر فرهنگي تصريح مي كند: قتل كودكان توسط والدين به علت منحرف شدن نيازهاي انسان رخ مي دهد. درجامعه سالم با انسان هاي سالم نياز افراد از كانال هاي متعارف پاسخ داده مي شود اما زماني كه اين كانال بسته شود، مسير نيازهاي طبيعي افراد به انحراف كشيده مي شود.دكتر زماني معتقداست فقط به دنياآوردن فرزند مهم نيست بلكه بايد فهميد كودك نيز يك انسان است و نيازمند رعايت حقوق اوليه اش است.اما اين مسأله دركشور ما به دليل پاسخگونبودن والدين به قانون و مرجعي كه از كودك حمايت كند، موردفراموشي واقع شده است.
وي درخصوص اينكه چرا برخي از والدين كودك خود را به قتل مي رسانند، اظهارمي دارد اين مسأله را بايد از زواياي مختلف موردبررسي قرارداد و نمي توان گفت فقط فقر، بي احساسي پدرومادر به فرزند و مسائل اجتماعي در بروز چنين پديده اي نقش داشته باشد.درعصر حاضر گسترش وسايل ارتباط جمعي، زشت شمردن و ناديده گرفتن عواطف و احساساتي كه درزن وجوددارد و ازدواج هاي اجباري كه با بي محبتي بعد از ازدواج ازسوي يكي از همسران مواجه مي شود، منجر به لبيك گويي زن و يا مرد به هوسراني شده است.زماني كه زن و مرد به مرحله اي از شعور برسند كه از خود براي پاره اي از وجودشان مايه بگذارند، كودكان ديگر قرباني هوسبازي آنها نخواهندشد.كودكاني كه حاصل ازدواج هاي اجباري هستند و يا درخانواده هايي متولدشده اند كه عشق بين زن و مرد وجودندارد، تنها به گناه اين كه مانعي براي فرار والدين از اين زندگي هستند، به بدترين شكل مجازات و به مرگ محكوم مي شوند.
يك استاددانشگاه نيز غريزه مادري را رمزبقاي موجودات عنوان كرده و مي گويد: زماني يك زن حاضر است از فرزند خود جداشود كه اين دوري را به نفع فرزندش بداند و يا اينكه دراو ظرفيت تحمل سختي ها و ازخودگذشتگي كم شده باشد و فرزند را مانعي براي رسيدن به خوشبختي بداند.
عباس گلدوست درادامه اظهارمي دارد: نگرش دوم به فرزند زماني به خطر براي كودك تبديل مي شود كه طلاق امري منفور درجامعه تلقي شود در غيراين صورت زن با گرفتن طلاق به دنبال خواسته خويش مي رود و به كودك صدمه اي نمي رساند.به عقيده وي نگرش مردم به طلاق و ازدواج بايد تغييركند تا فرد مجبور نباشد با جاري شدن خطبه عقد به هربهايي به زندگي مشتركش ادامه دهد.
دركشور ما پيوند ازدواج در شرايط نابرابري ميان زن و مرد برقرار مي شود، به همين دليل مي توان گفت ازدواج يك قراردادي كاملاً رضايت بخش است. زندگي كه با اجبار آغازشده نمي تواند سالهاي متمادي ادامه پيداكند اما نكته حائزاهميت صورت نگرفتن ازدواج در ظرف زماني ساكن است زيرا زن و مرد درطول زمان دستخوش تغيير مي شود.
اين استاد دانشگاه عوامل ازدواج اجباري و پذيرش زندگي سخت را ازسوي زنان ناتواني زن به لحاظ مالي، شانس كم زن مطلقه دراجتماع براي ازدواج دوم، حمايت نشدن ازسوي خانواده، مردانه بودن بازاركار و ناديده گرفتن غرايز جنسي زن درجوامع شرقي مي داند.آنچه مسلم است با وجود راهكارهاي مناسب مي توان از گسترش پديده كودك آزاري جلوگيري كرد.زماني كه مي توان با جلوگيري از ازدواج هاي اجباري مانع به دنيا آمدن كودكي براي سرپوش گذاشتن به نبرد عشق و عاطفه درخانواده ها شد، چرا بازهم چنين پيوندهايي برقرارمي شود.
درجامعه ما كمبود يا نبودن نهادهايي كه ازكودكان بي سرپرست يا بدسرپرست حمايت كند به شدت احساس مي شود.درچنين شرايطي نگهداري آنها را به خانواده هاي بدون فرزند واگذارمي كنند. اين درحالي است كه نبود مراكز مشاوره قبل و بعد از ازدواج به گسترش قتل و شكنجه كودكان دامن مي زند. چه كسي بايد به زوج هاي جوان تفهيم كند كه كودك وسيله اي براي توليد عشق نيست و او نمي تواند مانع و حافظ خوشبختي باشد.براستي چه كسي اين وظيفه خطير را برعهده گرفته است؟
آشنايي با
قوانين وظيفه عمومي
بيماريهاي پوستي و مغز
و اعصاب مشمول
معافيت از سربازي
بند ۱۸ـ بيماريهاي پوستي كه در حين انجام خدمت وظيفه يا در اثر حساسيت و يا مسمويت نسبت به موادشيميايي (شغلي، دارويي، جنگي) ايجاد شده باشد و به درمان مقاوم باشد معاف دائم.
بند ۱۹ ـ كهير
الف) همراه با آنژيوادم معاف دائم.
ب) در ساير موارد خدمات غيررزمي.
بند ۲۰ ـ آلويسي آرآتا همراه با كراهت منظر يا توتاليس و يا يونيورساليس معاف دائم.
بند ۲۱ ـ بيماري كلاژن ـ اسكلرودرمي ها ـ پلي آرتريت نودوزا، و اسكوليت هاي لنفوسيتي و اسكوليت هاي دارويي در صورتي كه وسيع بوده و سبب اختلال عملي گردند معاف دائم.
بند ۲۲ـ انواع آكنه وقتي كه شديد باشد و يا منظره صورت را تغيير دهد و يا اينكه ناحيه وسيعي از گردن، كتف ها، سينه و پشت را فراگرفته باشد معاف دائم.
بند ۲۳ ـ ليشمانيوز (سالك پوستي)
الف ) فعال شش ماه معاف موقت
ب) در صورتي كه پس از بهبودي كراهت منظر يا اختلال عملي اعضا را ايجاد نمايد معاف دائم.
بند ۲۴ـ ساركوئيدوز پوست معاف دائم.
بند ۲۵ـ بيماري ژنو درماتوز مانند توبروز اسكلروزيس، ركلين هوزن، آلبينيسم، اكتيوزمادرزادي، گزرودرماپيگمانتوزا، پورفيري معاف دائم.
بند ۲۶ ـ ايكتيوزگسترده مادرزادي يا اكتسابي معاف دائم.
بيماري هاي داخلي مغز و اعصاب (نورولوژي)
ماده :۳۲ مشمولان مبتلا به بيماري هاي داخلي مغز و اعصاب با توجه به نوع بيماري كه به آن مبتلا مي باشند از معافيت هاي مندرج در هر بند به شرح زير استفاده خواهند نمود.
بند ۱ ـ اختلالات استحاله اي سلول هاي عصبي (مانند فريدريش و ...) معاف دائم.
بند ۲ ـ اختلالات تعادلي مخچه اي معاف دائم.
بند ۳ ـ انواع ميليتها و سكل آنها
الف) در صورتي كه شديد باشد معاف دائم.
ب) در موارد خفيف (زماني كه براساس طبقه بندي بين المللي (صفر تا پنج) در حد ۴ باشد) خدمات غيررزمي.
بند ۴ ـ انسفاليت ها و انسفالوياتي ها در صورتي كه عوارض جسمي يا رواني پايدار و ناتوان كننده داشته باشد معاف دائم.
بند ۵ ـ موليتپل اسكلروزيس يا MS معاف دائم.
بند ۶ ـ انواع صغر عضلاني عضلات بزرگ مشروط بر اين كه اختلال شديد و مشهود ايجاد كرده باشد معاف دائم.
بند ۷ ـ انواع ميوپاني هاي اوليه و ثانويه معاف دائم.
بند ۸ ـ اختلالات مادرزادي سيستم اعصاب مركزي از هر نوع معاف دائم.
بند ۹ ـ انواع پاراپلژي ها، پاراپارزي ها، همي پلژي ها، همي پارزي ها و منوبلژي ها معاف دائم.
بند ۱۰ ـ انواع اختلالات و حركات غيرطبيعي عضوي مربوط به دستگاه خارج هرمي معاف دائم.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |