جمعه ۱۹ دي ۱۳۸۲ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 9, 2004
گفت و گو
شماره ۲۶۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
سفر شعر
نگاهي كوتاه به مجموعه كاريكاتورهاي
«ديوارهاي شهر را خط خطي كردم» اثر «بهزاد بهزادپور»
ويترين
ناشران و مؤلفاني كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفي گردد، دو نسخه از كتاب هاي خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.

رشد جنسيت
دكتر سوزان گولومبوك و دكتر رابين في وش
ترجمه: مهرناز شهرآراي
ناشر: انتشارات ققنوس
چاپ دوم: ۱۳۸۲
قيمت: ۱۸۰۰تومان
نگاهي تاريخي به تمدن و فرهنگ بشر، نشانگر آن است كه كليه فرهنگها در زمانهاي مختلف، مردم را براساس جنسيت طبقه بندي كرده اند و اكنون پژوهشها دلالت بر آن دارد كه در تدوين يك نظريه كامل رشد، بايدبه جنسيت ، به عنوان متغيري شخصيتي و فرهنگي توجه شايسته مبذول داشت.
«رشد جنسيت» نخستين كتابي است كه مقوله جنسيت را از ديدگاه واقعاً تكويني بررسي مي كند. اين كتاب توسط انتشارات ققنوس روانه بازار شده است.

درخت تلخ
آلباد سس پدس
ترجمه: بهمن فرزانه
ناشر: انتشارات ققنوس
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۲۲۰۰ تومان
«بار ديگر سرش را روي ناز بالش گذاشت تا به خواب برود. ولي در زير آن پلك هاي فروبسته، همچنان بيدار بود و شوهرش هم مي دانست كه او بيدار است. مي دانست كه دارد خواب خود را مرور مي كند. آنطور كه واقعاً خواب ديده بود، نه آن طور كه براي او تعريف كرده بود. آري، همسرش چشمان خود را بسته بود. انگار دري را به روي او بسته بود و مي خواست با رؤياي خود تنها بماند...»
«درخت تلخ» رماني گيرا و جذاب و در عين حال ساختمندي است كه در ميان آثار آلبادسس پدس جايگاه ويژه اي دارد. اين رمان به تعبيري شناسنامه بومي نويسنده است كه با ترجمه زيباي بهمن فرزانه مترجم ارزشمند معاصر توسط نشر ققنوس روانه ويترين ها شده است.آلبادسس پدس از نويسندگان گمنام ولي قدرتمند جهان است.

من، خود و خويشتن
مريم علاء مجدي
ناشر: انتشارات تهران صدا
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۱۲۰۰ تومان
اين كتاب مجموعه شعري از خانم مريم علاء مجدي است كه به صورت دو زبانه (فارسي ـ انگليسي ) چاپ و منتشر شده است. شعرهاي اين كتاب زباني ساده و محكم دارند و شاعر اين كتاب بيشتر محتواگر است و در اين كتاب از بازي هاي كاذب ساختاري خبري نيست. «من، خود و خويشتن» سر آغاز مطمئني براي شاعر خانم علاء مجدي است شعري از اين كتاب را با هم مي خوانيم: نگاه كن! / مرده ها، مرده ها را دفن مي كنند/ و ابرها با درد مي گريند/ انسان ها براي مردن به دنيا مي آيند/ و جاده زماني به سرانجام مي رسد كه همه بي رحمي ها آغاز مي شوند/ جايي كه شكنجه فرياد ها به گوش مي رسد/ و اين خداي خوب است كه بر ما مي نگرد/ خداي خوب!

وقتي هر عابر يك ايستگاه باشد
بهرام رحيمي
ناشر: نشر صمديه
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۶۰۰ تومان
اين كتاب مجموعه شعرهاي كوتاه بهرام رحيمي است شاعر در اين كتاب سعي دارد با شعر دنيايي ناشناخته را تعريف كند و به مرزهاي ايمان و آرامش پا بگذارد شعرهاي اين كتاب حول محور روابط انساني و عشق و هراس مي گردد. بهرام رحيمي شروع خوبي براي شاعري دارد . شعرهايش ساده و روان و خوش ساخت هستند در ادامه شعري از اين كتاب را با هم مي خوانيم: باد/ ابرها را كشيد/ تكه/تكه/تكه/ برد آن بالا/ آسمان آنها را آويخت/ و نقاش/ باقي تابلو را گذاشت/ براي پرنده ها/ در سپيده دل انگيز خرداد.
سفر شعر
شعر معاصر
فرانسه
ريمون رينوت ، ۱۹۱۸ ـ۱۹۸۷ م ـ فرانسه
ترجمه: آريا جلالي
۱
گاهي
زمزمه آوازي كه عادت پشت پنجره را برهم مي زند
جهانگردي است
كه به تماشاي منظره هاي رو برو
در باد ـ ايستاده
گاهي،
صدايي كه خلوت پنجره را بر هم مي زند
ديرينه دوستي است كه پس از سالها تبعيد
ـ ناخوانده ـ در عصري پاييزي
گوشه هاي دلتنگي اش را در ناگهاني تنهايي
به تو تعارف مي كند
هر از گاهي نيز
صدايي كه سكوت پشت پنجره را بر هم مي زند
ملوسك سياه چشمي است ـ خانگي ـ
در جستجوي پس مانده غذايي كپك نزده
همواره گاهي،
آوايي كه خلوت پنجره را آشفته مي دارد
كهنه رعدي است
كه ابرهاي همسايه را از همجواري در آسمانها
آزرده خاطر داشته است
گاهي،
زلزله اي كه عادت بيرون پنجره را از ذهن تپه هاي بادگير پاك مي كند
نو كودكي است
با توري و محفظه اي در دست
به جست وجوي تمامي پروانه هاي جهان
پر سروصداتر از
پريشاني كوچه هاي شلوغ شهري دور
گاهي،
دلهره اي كه از پيشاني شفاف پنجره نيز
حتي ـ عبور مي كند
قار قار كلاغي است بي خبر از
آينده درياد ماندني دختران سپيد بخت
و نيز شايد
توهم خبري شوم كه رخدادنش درگذشته اي نه چندان دور
دور از نظر نبوده
|||
و چه زيباست
همواره كسي كه صدايي ـ هرچند مبهم ـ
از پشت تمام پنجره هاي روبرو را انتظار مي كشد
زني است
با موهاي بافته شده بر شانه،
گلهاي زنبق صحرايي در دست
و پياله اي شراب سيب
كه بازگشتن همسرش را از شكار به دقيقه شماري نشسته.
۲
دورا دور،
براي تمامي ناخدايان دريايي
دست تكان مي دهم
نه آنگونه كه باد
آرامش بادبانها را تهديد مي كند
به خدايان دريا نيز
كه هيچ سرزميني را
در قلمرو شان ـ به زير پا ندارند
آنچناني كه آسمان بالاي سرشان را
دورادور،
تنگه اي هولناك و گردنه اي عميق را
به يادشان مي آورم
كه ناخدا فيليپ ـ پدرم ـ را
در ناكجايي فانوس دريايي به كام گرفتند
و به سبب ابرهايي كه بارانهاي رعد آسا ساخته اند
براي تمامي مرغان دريايي
پيش از آني كه به جنوب كوچ كنند
و به نو بلوغانشان نيز ـ براي اولين مرتبه
دست تكان خواهم داد
افق دور
لنگرگاه كشتي هايي است كه دگرباره بازنگشته اند
۳
مرد
هر صبح كه از خواب بيدار مي شود،
بي آنكه چشم باز كند
احساس مي كند،
دستهايش از شب قبل كوتاه تر شده اند
و بي شك
به درازاي قدش افزوده خواهد شد
و تنها هر روز
چيزي كه بيشتر آزارش مي دهد
ترديدي است
كه وي را
به حس غريزي خود، بي اعتماد تر مي كند
نگاهي كوتاه به مجموعه كاريكاتورهاي
«ديوارهاي شهر را خط خطي كردم» اثر «بهزاد بهزادپور»
كوبيدن بر دري كه كوبه ندارد
محمدعلي علومي
اروس و لوگوس به قول «نيچه» مبناي هنر است، معادل فارسي آن عقل و عشق است كه از آن همه مي توان فرم و محتوا، ذهن و زبان، بينش و بيان و مباحثي از اين دست به معرض نقدگذاشت جهاني كه بهزاد در كتاب «ديوارهاي شهرش را خط خطي مي كند، جهاني است برآمده از اساطير و فرهنگ مردم، سياست، زندگي روزمره، دنياي زنها، انسانهاي بي خانمان و حتي اين همه آميخته است با شعر و فلسفه در سايه روشناي گاه و همناك، گاه رمانتيك و عاطفي و به هر حال دنيايي به بن بست رسيده مردد و درعين حال انقلابي در جهان سوم در كاريكاتور صفحه۴ از كتاب «ديوارهاي شهر را خط خطي كردم» تصويري از ماه مغموم و گريان را مي بينيم كه با اشكهايش ماهي تشنه اي را مي خواهد سيراب كند؛ با اين همه فاصله ميان اشكها و دهان به نااميد گشوده ماهي فاصله بسيار است، اين طرح مبنايي كاملاً اساطيري دارد؛ ماه حامل نطفه حيات گياهان و حيوانات و ماهي رمزي از فرشته آب «آناهيتا» است.
اساطير كهن در باورها ومراسم مردم معاصر كاركرد دارد، مثلاً در كاريكاتور صفحه۶ مردي در مراسم چهارشنبه سوري قلب خود را آتش زده و بر فراز آن مي جهد. در روزگار كهن با چنين مراسمي اجداد ما بر اين باور بودند كه در گرم كردن زمين و تا راندن سرما و احياي ادواري بهار مشاركت فعال دارند، منتها در اين كاريكاتور، مردي كه قلب خود را آتش زده چنان افسرده است كه انگار به اجبار، نه در جشن بلكه در وظيفه اي اداري شركت جسته بخصوص كه در پس زمينه آپارتمانهاي تاريك مخروبه وار نه نشانگر شهرنشيني مدرن بلكه مبين ظلمت وهمناك ويرانه اي خاموش، سياه، سرد و بي احساس نسبت به مردي است كه گرچه قهرمانانه قلب خود يعني مركز منبع عواطف خويش را به آتش كشيده است مي نگرد، هر چند كه اين مرد هيچ حس قهرماني ندارد و در افسردگي بي پايانش به كرداري وظيفه مانند و فاقد شور و حرارت مشغول است.
در كاريكاتور صفحه۹ مردي را مي بينيم كه خود را با شعاعي از نور خورشيد دار زده است. خورشيد در فرهنگ مهرپرستي و سپس متأثر از آن در فرهنگ مردم سراسر جهان رمز پيچيده اي است ازحقيقت، رهايي شادي بخش و شادماني هاي معنوي.
در كاريكاتور صفحه۷ مردي مغروق تنگي از آب ماهي را بالا گرفته تا بلكه غرق نشود. قويترين نوع طنز سياهي تصويري همراه با فرهنگ مردم در اين كاريكاتور ديده مي شود. اولاً تنگ ماهي مربوط به سفره هفت سين و آغاز سال نو است و دوم اينكه ماهي حيات اش در آب است، اما در اين كاريكاتور مرد مغروق نااميدانه و در كرداري قهرماني و در عين حال خنده آور بي توجه به غرق شدن خود سعي دارد ماهي كوچك را نجات دهد كه حياتش با آب است. همين نديدن خود و توجه ره گم كرده باعث خنده اي تلخ مي شود، بخصوص كه تنگ (گفتيم كه نشانگر آغاز سال نو است)به زمينه اي تاريك دراز شده است، يعني به سوي سالي سياه.
در كاريكاتور صفحه ۱۵ مردي افغاني در ميان ويرانه ها و خمپاره ها دوتار مي نوازد. در اين جا نيز با طنز اجتماعي تلخ و سياه روبرو هستيم. در تعريف طنز سياه «آندره برتون» گفته است، اين نوع طنز خالي از خنده بي وقار است؛ بر آن مي توان افزود كه طنز سياه چه به شكل مكتوب و چه به شكل كاريكاتور، آميزه اي از تراژدي و طنز است.
اين كاريكاتور يك جهان غرق در تراژدي جهان سوم را بيان مي كند كه در كنار غرش خمپاره ها ، صداي مهيب آور و خش خش شعله ها، پير مردي هست كه مفلوك و ژنده پوش و غم زده با دو تار، نواهاي عاشقانه را به صدا درآورده و از همين جا است كه طنز سياه شكل مي گيرد، زيرا اين پير مرد همچون دن كيشوت مجذوب عواطف و انديشه هايي است كه با واقعيت ستمگرانه پيرامون مطابقت ندارد، توضيح بيشتر در باب همين كاريكاتور عبارت است از اين كه، جهان شرق با مجموعه اي از مباني ذهني و عاطفي منعكس گشته در فلسفه، عرفان و هنر خواست روزگاري است كه تكنولوژي چنين بي رحمانه در خدمت سلطه نظامي گري امپرياليستي در نيامده است. بنابراين در اين كاريكاتور انبوه خمپاره ها و بمب ها و در پس زمينه خانه هاي ويران وشعله ور، مرد نوازنده را محسور نموده كه نمادي از فرهنگ شرقي است.در صفحه ،۳ مردي را مي بينيم كه از تن خود كبوتري بريده و در حال پرواز دادن اش است. اين بريدن در فرهنگ جهان بيني شرق تداعي گر مفاهيمي از اين قبيل است: قطعه علائق، فدا كردن خود، آرمان خواهي، نگاه به فراسو و نظاير اين ها، هم چنين در فرهنگ ما ومردم جهان كبوتر نماد صلح و در فرهنگ مسيحي هم چنين مرتبط است با روح القدس.
بسياري از كاريكاتورهاي اين مجموعه ديدگاه فلسفي دارند، مثلاً در صفحه ،۲۱ مردي را مي بينيم كه بر دري مي كوبد كه راه به جايي ندارد. همه اين ها به طرزي نمادين اشاره اي است به فلسفه نيست انگار؛ اين فلسفه سابقه ديرين در تاريخ تفكر بشر دارد.
در اين كاريكاتور مي بينيم كه مرد مداوم و به شدت بر دري مي كوبد كه به زمينه اي تاريك منتهي شده با چند خانه دور و دودكش و دودهايي كه شايدنشانگر زندگي باشد، اما آن زندگي بسيار كوچك، محو و حتماً خيلي دور از دسترس مرد پشت دربسته است و در عين حال به طرز متناقض نما آن خانه هاي دور، ويرانه هاي يكسان و شبيه همديگر را تكرار مي كند تأكيد كاريكاتور به طرز اغراق آميز بر دست مرد است و دست به طرزي نمادين در تمام فرهنگ ها نشان دهنده قدرت، كار وفعاليت در وجوه مثبت و آفريننده و يا منفي و ويرانگر هستند. در نيز نمادي از ارتباط با درون و ناخودآگاه است ناخودآگاهي اين كاريكاتور، ناخود آگاهي جمعي مبين تيرگي و ويراني است.آن چه كار ارزشمند را از كارهاي سخيف و كليشه اي جدا مي سازد، جنبه هاي انديشه ورزي توجه به نمادها، روان شناسي اجتماعي و مانند اينها است، كه در بيشتر آثار بهزاد ديده مي شود.در صفحه ۲۴ مردي بر كره زمين به بازيگوشي ايستاده و به سقوط نزديك است، حالت مرد و كره مانند بازيگران سيرك است در حركات نمايشي جماعتي را سرگرم و شاد مي كنند. مرد اين كاريكاتور با خطوطي كه به عقب كشيده شده انگار متوجه خطر سقوط شده است، اما گوي لغزان زمين شتاب ناك و چاره ناپذير به طرف دره در حال گذر است. اين تناقض ميان بازي، شادي نمايش و در عين حال سقوط اجباري همه هستي در شكل فردي (مرد) و جمعي (كره زمين) نشانگر نزديكي فراوان با انديشه هاي كافكا در نيست انگاري است.
گفت وگو با آرمان استپانيان (عكاس و گرافيست)
هميشه يك نفر مراقب توست
هميشه يك نفر مراقب توست
150786.jpg
آرمان استپانيان از عكاسان و گرافيست هاي فعال است . او تا به حال نمايشگاه هاي متعددي به صورت گروهي وانفرادي داشته است اثر
آرمان استپانيان از عكاسان و گرافيست هاي فعال است . او تا به حال نمايشگاه هاي متعددي به صورت گروهي وانفرادي داشته است اثرهاي هنري او در نمايشگاه كشورهايي چون فرانسه، يونان، قبرس، لهستان و لوكزامبورگ و … به نمايش درآمده است. وي همچنين محقق تاريخ عكاسي ايران است. استپانيان ميهمان اين هفته ماست پاي صحبت هاي گرم ايشان مي نشينيم:
\ در صفحه اول شناسنامه شماچه چيزي جلب نظر مي كند؟
* فكر مي كنم يه مشت اطلاعات كه من كيم، كي و ازكجا آمدم.
من در تاريخ ۱۳۳۵‎/۶‎/۱۳ در آبادان متولد شدم. ولي خيلي زود به تهران آمديم و زندگيم در محله هاي ارمني نشين تهران ، خيابانهاي بهار و سنايي شروع شد.
\ ماجرا از كجا شروع شد؟ منظورم گرافيست و بعد عكاس شدن شماست؟
* تحصيلات متوسطه رادر دبيرستان البرز تهران گذراندم و اصلاً قرار نبود هنرمند شوم!! در ۱۷سالگي به دليل علاقه ام به طراحي پيش استاد تيكران بازيل رفتم، مرحوم بازيل باعث اين ماجراها شد.درسال ۱۳۵۴ در دانشكده هنرهاي زيبا (دانشگاه تهران) مشغول تحصيل شدم سال اول را با واحدهاي عمومي گذراندم واز سال دوم رشته گرافيك را انتخاب كردم. در چند نمايشگاه داخلي دانشكده شركت كردم كه خيلي هم به نظرم جدي نبود واز سال ۵۹ بعداز فارغ التحصيلي ام ، قضيه جدي شد.
\ دوربين عكاسي را كي تهيه كرديد وچگونه (كمي تعريف كنيد).
* اولين دوربين عكاسي را در ۱۱سالگي هديه گرفتم و با برادرم شروع كرديم. يادم مياد وقتي با اولين حلقه فيلم زندگي ام عكس گرفتيم پشت دوربين را باز كرده و در نور آفتاب به دنبال تصوير روي فيلم مي گشتيم!!
\ چه تعريفي از عكاسي داريد؟
* وسعت عكاسي آنقدر زياد است كه بحث در مورد روش خاصي از آن به نظر راحت تر مي رسد.
به نظر من يك عكس ، ثبت لحظه اي از يك اتفاق گذرا ويا يك صحنه در زمان و نور خاص و… نيست.
از ديدگاه من ، عكس ثبت يك لحظه از يك احساس پايدار در زمان گذشته وحال در كنار هم است.
ديدگاه من در عكاسي به دنبال غلبه بر ديدهاي زيباي عيني ، كامپيوتر، ديد تكنولوژيك گزارشي وماجراجويانه به قضيه است.
\ من فكر مي كنم دوربين ابزاري ا ست براي يك گرافيست، مي خواهم بگويم شما بيشتر گرافيك كار مي كنيد تا عكاسي و به نظر مي رسد صحنه را مي چينيد وعكاسي مي كنيد، حدس من درست است يا نه؟
* البته حدس شما درست است، ولي دوربين هم مثل بقيه ابزارهاست.
من با دوربين نقاشي مي كنم و اثر خودم را تا آنجايي كه همه شرايط اجازه دهد به صورت طبيعي و بكر مي گذارم و بقيه را طبق خواسته هاي خودم مي چينم.
من از دانسته هاي خودم در تمام جنبه هاي هنري گرافيك، نقاشي و عكاسي در ايجاد و ثبت اثرم استفاده مي كنم.
و يا سواد عكاسي ام براي ثبت لحظه اي اثرم كم است ، كه به كمك سواد گرافيك به نتيجه مي رسد.
\ اين همه پرنده در عكسهاي شما چه كار مي كنند؟
* كتابي را در مورد شروع پرواز مطالعه مي كردم، پرواز هميشه برايم جالب بود، هميشه به من كمتر اجازه پرواز داده شده است.
ما هميشه به پرنده درآسمان مفهوم داده ايم ولي پايه واساس پرواز از روي زمين شكل مي گيرد.
اگر دقت كرده باشيد ، متوجه شده ايد اسم هايي كه براي تابلوها انتخاب كردم، مثل (تمرين پرواز روي زمين)، (هميشه يك نفر مراقب توست)، (قبل از سقوط) ، (شام آخر) حاكي از ديد زميني نسبت به پرندگان است . هميشه فكر كردم قصد پرواز روي زمين شكل مي گيرد، حتي پرندگان وشايد مسأله غريزي نباشد.عكسي در مورد (از كادر خارج نشو) در تابلوي (گل ومرغ) هم داستان ديگري دارد. در مينياتورهاي ايراني پرنده را در كنار گل قرار داده اند وتصاوير زيبايي آفريده اند.
در تابلوي از كادر خارج نشو، من اين دو را از هم جدا كرده ام كه باعث مرگ پرنده شده است .
\ شما از سنگ قبرها در سوژه هايتان استفاده مي كنيد. چه چيزي دراين سنگها مي بينيد كه دوربينتان را به سمت آن مي چرخانيد؟
* ۴سال پيش يك روز براي ديدار پدرم به قبرستان ارامنه تهران رفتم. ديدن عكسهاي نصب شده روي سنگ قبرها باعث كار روي پروژه اي شد از سال ۱۳۶۸ كه مطالعه تاريخ عكاسي ايران را شروع كرده بودم.
مطالعه روي سنگ قبرهاي قديمي و عكس هايي كه در دوران قاجار و اوايل پهلوي گرفته شده، باعث شد ايده هاي زيادي را براي كار داشته باشم.
پروژه اول تهيه گزارش از عكسهاي استوديويي براي موزه عكس تهران (عكس خانه شهر) بود، سپس انگيزه اي شد براي پردازش به آگاهي سوژه و عكاس دوره قاجار كه عكس روي سنگ قبر نصب شود.سپس به اين توصيف رسيدم كه هركس با ديدن عكس خود به چه مي انديشد. ممكن است بگويد اين لباس براي من مناسب نيست ويا اين عكس را اگر آشنايي ببيند باعث خوشحالي ويا تعجب او خواهد شد.هركسي عكس خود را مناسب ارسال به خارج از كشور ويا نصب آن روي تاقچه ويا روي ديوار منزل خود ويا نگهداري آن داخل آلبوم مي داند.ولي آيا تصور اينكه عكس روي سنگ قبر قرار گيرد تاچه اندازه براي هرعكس متصور است.
به هرحال با انواع ديد نسبت به عكسها پروژه عكاسي از عكس را شروع كردم و حدود ۸۰فريم كار به وجود آمد كه براي هركدام داستاني ساختم.
\ شما از مضامين ارمني زياد استفاده مي كنيد و اين خوب است و شناسنامه شما را تشكيل مي دهد، كمي هم در اين باره صحبت كنيد.
* با اينكه خودم را يك ايراني متعصب مي دانم، بايد بگويم تمام ارمنيان مهاجرين ارمنستان از سال ۱۶۰۰ ميلادي تاكنون هستند.
البته خانواده پدري من از مهاجران جديد هستند نه بيشتر از ۱۰۰ سال، ولي واقعاً خودم را با تمام تعلقات يك ارمني پايبند به ايران مي دانم.
من از زمان انقلاب تاكنون در انجمن هاي مختلف ارمني تهران مشغول فعاليت به عنوان عكاس، طراح، گرافيست بودم.
اين فعاليت ۲۰ و چند ساله باعث به وجود اومدن شناسنامه خاصي براي هر آرتيست ارمني شده و از اين بابت خوشحالم.
در ضمن در مورد هنرهاي بصري ارمني مطالعه زيادي دارم كه روي كارهام تأثيرگذار بود.
\ با زندگي يك جمله بسازيد و توضيح دهيد؟
* «زندگي مجموعه اي از زيبايي هاست كه براي لذت بردن از آن بايد درس آن را خوب بلد باشي.»
هيچ وقت دچار چه كنم نشدم چون هميشه كمك كننده و يا استاد راهنما داشته ام. زندگي را خيلي دوست دارم، چون هنوز ياد گرفتن و ياددادن را تمام نكرده ام.
\ از عكاسان صاحب نام دنيا كار چه كساني را مي پسنديد و چرا؟
* عكاس ها را زياد نمي شناسم ولي كار سالگادو را دوست دارم چون گوشه گوشه تصويرش مفهوم وانشاي محكمي دارد. از عكاسان ايراني كار يحيي دهقانپور را از همه بيشتر دوست دارم، چون برخورد او با تصوير (ايماژ) بسيار زيبا و شاعرانه است و استادي مثل او در ايران نداريم.
\ درصد نور در عكس هاي شما پايين است كمي در اين باره توضيح بدهيد؟
* من تمام نورها را از عكسها مي گيرم. مخصوصاً در عكسهايي كه سوژه آنها قبرستان ها است. در دوران قاجار عكاسها با نور آفتاب و آينه ها «در صبح ها» عكس مي گرفتند اما اين كار را نكردم. گفتني است، عكسهاي من خيلي پايين است عموماً سعي دارم نور شديد آفتاب را كم كنم، اين جوري خوب است فكر مي كنم عكس ها رؤيايي مي شوند.
\ ادامه بدهيد!
* عكسهاي من نشان دهنده يك عكاس قرن بيست ويكمي است. من در عكاسي سياه و سفيد رنگ را مطرح كرده ام. اگر در عكس «كبوترها» درنگ كنيد، متوجه اين موضوع مي شويد به ويژه در تصوير كبوتران تخم طلا.
\ يكي از تابلوهايتان را «هميشه يك نفر مراقب توست» ناميده ايد، كمي هم درباره اين اثر صحبت كنيد؟
* كفترها هميشه صاحبي دارند و وقتي كه آنها به پرواز درمي آيند، يكي هست كه نگران آنها باشد. مي خواهم بگويم حتماً هميشه كسي مراقب كفترهاست.
\ اگر دوربينتان را از دستتان بگيرند چه كار مي كنيد؟
* تا الان فكرش رو نكردم با توجه با اينكه من سراغ گرافيك، نقاشي، موسيقي، تئاتر نيز رفته ام حتماً بيكار نمي مونم. چون همه رو نمي تونن ازم بگيرن. مي رم سراغ يكي ديگه. البته نقاشي و گرافيك را بيشتر دوست دارم و به هر صورت الان نمي تونم تصميم بگيرم.
\زمين چرا گرد است؟
* براي اينكه راحت بشود توي آن راه رفت و عكاسي و طراحي كرد.
\ با خواننده هاي ايران جمعه خداحافظي كنيد.
* تازه شماره اول ايران است كه با من مصاحبه مي كند و تازه گفتم سلام. چه وقت خداحافظي است. من زياد از كلمه خداحافظ خوشم نمي آد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |