جمعه ۱۹ دي ۱۳۸۲ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 9, 2004
افق
شماره ۲۶۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
كاريكلماتور
يادداشت
هفتمين عجايب:
سوسمار
جمعه
تست
كاريكلماتور
بين سكوت و خنديدن
* پاي راستم با لي لي كردن. پاي چپم را به دوش مي كشد.
* آن چنان با خودم قهر هستم كه وقتي گام برمي دارم صداي پاي غريبه را مي شنوم.
* وقتي هستي، چشمم از نگاه كردن خسته نمي شود.
* عاشق پاييزي هستم كه نان دختر گل فروش را آجر نمي كند.
* درخت خسته با كمر خميده از خودش بالا مي رود.
* مسافر آنچنان خسته است كه گويي گام هاي برنداشته اش را به دوش مي كشد.
* پارس كردن سگ بي دندان، بدون پشتوانه است.
* شمشير فرياد را نمي توان در غلاف سكوت محبوس كرد.
* گربه گرسنه صداي پاي موش را از دورترين فاصله مي شنود.
* عاشق چوپاني هستم كه گرگ ها را به چرا مي برد.
* سرانجام، صاحب عمر جاودانه تنها مي ماند.
* ايستادن آنچنان خسته بود كه در نشستن ته نشين شد.
* فرياد، شهاب آسمان سكوت است.
* آنچنان با هم يكي شده ايم كه ضربان قلب هايمان در آغوش هم نغمه سرايي مي كند.
يادداشت
خيلي چيزهاي مهمتر هست!
لي لامير كمالي
زياد سخت نگير! روزگار ثابت كرده است كه تو نسبت به خيلي از مسائل كه نبايد سختگير باشي، بيخودي سختگير بوده اي و بالعكس! بنابراين من مي گويم اصلاً زياد سخت نگير! چون بايد اين را بداني كه در كجا بايد سختگير باشي و كجا نبايد باشي. اگر جايگاه اين دو را خوب تشخيص ندهي، زندگي ات دستخوش تغييراتي خواهد شد كه اصلاً لازم نيستند و تغييراتي كه بايد در درون توانجام شود و برايت لازم است، بلاتكليف و دست نخورده باقي خواهد ماند. كافي است به اطرافت نگاه كني. نگاه كن، چقدر مسائل از دنياي كوچك تو مهمترند. اين كه دائم در حرفهاي روزمره و در اعمال روزمره خودت را غرق كني،هيچ فايده اي به حال من و تو ندارد. نگاه كن، در گوشه گوشه دنياي به اين بزرگي همه آدمها در نهايت به يك چيز فكر مي كنند و روي يك خط سير راه مي روند. آن چيز پيشرفت بشر است هم از نظر انديشه و هم در تكنولوژي . آن وقت ما بر سر بند الف و ب زندگي روزمره هنوز درگيريم. اگر در مسائل روزمره غرق نشوي، اگر بداني كه دنيا به كوچكي دنياي من و تو نيست، مي بيني كه هزاران هزار انسان در اين جهان پهناور، هر كدام با فرهنگ و روش متفاوت به زندگي نگاه مي كنند و راه كمال را مي پيمايند.
بيا با همديگر، از اين فضاها بيرون بياييم . باور كن خيلي چيزهاي مهمتر وجود دارد كه به عنوان يك انسان بايد به آن فكر كني. بايد همگام و همطراز با همه آدمهاي ديگر باشي. همپارچگي با همه انسانهاي دنيا خيلي مهم است. حتماً بيشتر به آن فكر كنيم...
هفتمين عجايب:
فانوس دريايي اسكندريه
150729.jpg
سه قرن قبل از ميلاد مسيح، در بندر اسكندريه ساختماني را بنا كردند تا كشتي ها بتوانند به كمك آن به بندر وارد شوند. اين ساختمان در جزيره اي به نام «فاروس» بنا شده بود، از همين رو به آن فاروس يا فانوس اسكندريه مي گفتند.
شب هنگام از بالاي ساختمان زبانه هاي آتش به هوا شعله مي كشيد و روزها ستوني از دود برمي خاست تا كشتي ها بدون خطر برخورد به جزيره هاي سنگي كوچك در بندر اسكندريه پهلو بگيرند. اين ساختمان نخستين فانوس دريايي جهان بود كه مدت ۱۵۰۰ سال پابرجا ماند.
فانوس دريايي فاروس داراي سه برج مرمرين بود كه برروي پايه اي سنگي ساخته شده بود. اولين برج چهارگوش بود و براي زندگي كارگران و سربازان در آن تعداد زيادي اتاق ساخته شده بود. در بالاي آن برجي كوچكتر به شكل ۸ وجهي بود كه با پله هايي مارپيچ به برج بالايي مي رفت.
بالاترين برج به شكل استوانه بود و آتشي در آن مي سوخت كه قايق ها را با اطمينان كامل به سوي بندرگاه هدايت مي كرد. در بالاي ساختمان مجسمه اي از زئوس كه الهه نجات دهنده پنداشته مي شد، نصب شده بود. در مجموع ارتفاع فانوس ۱۱۷ متر بود. براي روشن نگه داشتن آتش مقدار زيادي سوخت لازم بود. چوب را با ارابه هايي كه اسب يا قاطرها آن را مي كشيدند و از سطح شيبدار و مارپيچ بالا مي بردند. صفحاتي برنزي كه در پشت آتش قرار داشت، نور را به سمت دريا منعكس مي كرد. حتي كشتي هايي در فاصله بيش از ۵۰ كيلومتر نيز مي توانستند نور فانوس را ببينند. عاقبت در قرن دوازدهم بعد از ميلاد در بندر اسكندريه به قدري گل و لاي انباشته شده بود كه ديگر كشتي ها نمي توانستند به بندرگاه نزديك شوند.
از همين رو ديگر كسي به فكر تعمير و نگهداري فانوس نبود. حتي صفحات برنزي كه به عنوان آينه عمل مي كردند ذوب شد و با آن سكه ضرب كردند. چند سال بعد سربازان مسلمان در ويرانه هاي فانوس يك دژ نظامي ساختند كه از آن تاريخ تاكنون بارها بازسازي شده است و همچنان پابرجاست.
به جز اين قلعه كه در محل نخستين چراغ دريايي جهان ساخته شده است، هيچ اثر ديگري از فانوس دريايي باقي نمانده است.
گل سرخ و تكنولوژي!
150726.jpg
مسافر كوچولو تك و تنها نشسته بود. حوصله اش حسابي سررفته بود و ديگر نمي دانست بايد چكار بكند. با خودش فكر مي كرد:« ديگر چقدر با اين گل سرخ حرف بزنم، بازي كنم؟ نمي خوام، نمي خوام، نمي خوام!» مسافر كوچولو پشتش را به گل كرده بود و ديگر گل سرخ برايش هيچ معنايي نداشت. داشت به زمين و زمان بد و بيراه مي گفت و خون خونش را مي خورد كه مردي وارد كادر شد. با دوربيني به دست و پر از هيجان كاذب يا شايد هم درست و واقعي!
مسافر ـ متوجه او شد و از خوشخالي در پوستش نمي گنجيد. بالا و پايين مي پريد و به زمين و زمان بند نبود. اما كمي كه گذشت متوجه شد كه مرد اصلاً به او توجهي نمي كند. بلكه تمام حواسش پيش گل سرخ است و دائم از او عكس مي گيرد. مسافر كوچك شاكي شده و داد زد: «آهاي، من آدم اين جا حي و حاضر ايستاده ام، آن وقت تو از گل عكس مي گيري؟ مي خواهم صد سال سياه گلي نباشد كه باعث شود كسي مرا نديده بگيرد!»
مرد با صدايي ساختگي گفت: «اوه! چه گلي! اصلاً باورم نمي شه كه يك روزي بتوانم يك گل را از نزديك ببينم. آخر ما در سرزمين مان گل نداريم. البته در گذشته هاي دور داشته ايم. هنوز هم عكس ها و فيلم هايش هست! اما انسان هاي بدوي قرون گذشته چنان محيط زيست را خراب كرده اند كه الآن هيچ گلي كه نيست، هيچ، هيچ درختي كه نيست، هيچ، بلكه جاي همه اش برج و آسمانخراش و ايستگاه فضانوردي و از اين چيزها ساخته شده است. واقعاً كه چه الآن، همين جا فداي اين گل بشود!»
مسافر كوچولو گفت:« چه مي گويي بابا. اصلاً اين گل را از بين ببر خيال همه را راحت كن! گل مي خواهم چكار كنم؟ نه حرفي، نه حديثي، نه آدمي، هيچي كه هيچي! گل بخورد توي سرم اصلاً! خوب شد؟ مرد گفت:«چطور دلت مي آيد با اين گل اين طوري حرف بزني؟ مي داني اين گل چه ارزشي دارد؟ تكنولوژي پدر صاحب طبيعت ما را درآورده.»
ـ «راست مي گويي؟ يعني تكنولوژي مي تواند پدر اين گل ها را در بياورد؟ اتفاقاً من همين را مي خواهم. كجاست اين تكنولوژي؟ اگر آن را ببينم، دست و پايش را ماچ مي كنم. آقا ول كن آن دوربين را . همه اش چك و چيك از آن گل لامصب عكس مي گيري، يكي هم از من بگير. به همه بگو كه من خيلي احساس تنهايي مي كنم و گور پدر هر چه گل است!»
مسافر: «پدر صاحبم را در بياورند، يعني چه؟ اگر پدر صاحبم را در بياوريد،يعني اين كه با من دوست مي شوند و باهام حرف مي زنند؟»
مرد: نه خير پسرجان. اگر تو را بگيرند، مي اندازنت زندان. يعني يك چارچوب يك متر در يك متر مي آورند و تو را آنجا زنداني مي كنند. نه حق داري كسي را ببيني و نه حق داري با كسي حرف بزني.»
در اين قسمت داستان «مسافر كوچولو» با شنيدن اين حرف ها بسيار عصباني شد. بر سر مرد فرياد كشيد و گفت: «مرد حسابي آمده اي اين جا آرامش مرا برهم زدي، نه توجهي، نه حرفي، نه حديثي!
تازه مي خواهي مرا به خاطر گل خودم بيندازي توي يك چارچوب كه هيچ كس را نبينم؟ مگر آزار دارم، بيايم آن جا! حالا كه اين طور شد مي خواهم سر به تن تو و همنوعانت نباشد. مي فرستمت جايي كه عرب ني انداخت!
مرد گفت:« هه، هه! عرب ني انداخت يعني چه؟ يعني عرب ني را كجا انداخت؟»
مسافر كوچولو كه ديگر از زبان نفهمي مرد خسته خسته شده بود، گفت:« عرب ني انداخت يعني آن جا كه الان قرار است بروي! انگار با شما زمينيها نمي شود با زبان خوش حرف زد. اين جمله را از همنوعان كله پوك خودت ياد گرفتم.؟
مرد همچنان داشت به مسخره مي خنديد كه مسافر كوچولو دستش را بر پشت او گذاشت و او را از روي سياره خود پرت كرد و بيرون انداخت. دوربين روي سياره مسافر افتاد. دوربين را برداشت و چك و چيك از خودش شروع به عكس گرفتن كرد.
مرد در فضا معلق مانده بود و مسافر كوچولو او را مي ديد...
همه چيز در درون خودتان است
150720.jpg
هرآنچه كه به شما مي گويند يعني از بيرون به شما گفته مي شود، دربست و بي هيچ چون و چرايي قبول نكنيد. آن را به درون خود ببريد، آن را مزه مزه كنيد و درباره آن فكركنيد. اگر با منطق شما جور درمي آمد، آنگاه آن را قبول كنيد.
* فروردين: شايد به خاطر ماه تولد شماست كه هميشه با شروع فصل بهار به پويايي و تحرك مي رسيد. اما اين ماههاي آخر سال هميشه براي شما، زمينه اي است كه خود را براي يك حركت عميق و رو به جلو آماده كنيد.
اين ماهها شما را به فكروامي دارد و برنامه ريزي هايتان براي شروع سال جديد جدي تر و حساس تر مي شود. از اين حس در درون خودتان استقبال كنيد و آن را به تمامي به كار بگيريد.
* ارديبهشت: در هفته جديد، ذهن شما از همه چيز خالي خواهدشد.
اما اين خالي شدن بسيار براي شما مفيدخواهدبود. انرژي هاي كهنه بيرون ريخته خواهندشد و به جاي آن انرژي هاي جديدي جايگزين مي شوند.
از اين انرژي ها استقبال كنيد و آن را به فال نيك بگيريد.
اين مي تواند زمينه مناسبي براي حركت به سوي پيشرفت و دورريختن خستگي هاي موجود باشد. پس به اين تغيير سلام بگوييد.
* خرداد: در درون شما مهرباني اي بي انتها نهفته است. دراين هفته شما اين حس خود را براي كسي صدچندان خواهيدكرد. اما مراقب باشيد كه كسي از مهرباني بي انتهاي شما سوءاستفاده نكند. گرچه شما آنقدر مهربان هستيد كه اين حس خود را به راحتي دراختيار همه انسان ها قرارمي دهيد. اما به خاطر داشته باشيد كه تك بعدي بودن هميشه زمينه را براي ورود انسانها بيش از پيش فراهم مي كند. مهرباني شما بسيارباارزش است، اما تازماني كه بدانيد آن را به چه كسي بخشايش كنيد.
* تير: تصميم بزرگي در سر داريد. اما نيروي خود را آن طور كه لازم است، به كار نينداخته ايد. شايد فكرمي كنيد كه همين مقدار براي رسيدن به هدفتان كافي است. اما به يادداشته باشيد كه هميشه بايد چندبرابر آنچه لازم است انرژي بگذاريد تا احتمال شكست شما بسيار پايين بيايد.
دمدمي مزاجي را از خود دوركنيد. تنها يك هدف را نشانه بگيريد و با قدرت تمام به سمت آن برويد. حتماً موفق خواهيدشد.
* مرداد: دراين هفته احساس نارضايتي از همه چيز مي كنيد. خيلي مسائل در گذشته شما اتفاق افتاده است كه گاهي اوقات گريبان شما را مي گيرد و فكركردن به آنها يك لحظه شما را راحت نمي گذارد. اما گذشته ها گذشته است. گرچه خاطرات گذشته همچون زخمي است كه گاهي سرآن بازمي شود و شما را آزارمي دهد. اما فكركردن مداوم به آنها جز تلف شدن انرژي تان هيچ ثمرديگري نخواهدداشت.
* شهريور: براي آن كه يك اتفاق مالي خوب در زندگي شما بيفتد، ماههاست كه تلاش مي كنيد. اين اتفاق بزودي به ثمر خواهدنشست و شما را بسيارشاد خواهدكرد.
اما شايد بهتر آن است كه دراين روزهاي آخر برآورده شدن تصميم تان تلاش خود را دوبرابر كنيد و همچنين صرفه جويي را فراموش نكنيد. پس از عملي شدن ايده تان خود را براي حركت بعدي آماده كنيد، قبل از آن كه انرژي هايتان تحليل برود.
اين مي تواند شروع يك حركت خوب باشد تا شما هرگز متوقف نشويد.
* مهر: نگران ازدست دادن دوستي هستيد. اين نگراني مدت كوتاهي است كه شما را افسرده كرده و وقتي درخلوت با خود فكرمي كنيد از رفتن او بسيار متأثر خواهيدشد. اين را بدانيد كه آدم ها در زندگي ما مي آيند و مي روند.
هرانساني راه تكامل خاص خود را پيش مي گيرد و دراين راه بعضي ها كنار هم مي مانند و بعضي ها راه ديگري را پيش مي گيرند. از تنهايي و جدايي نترسيد و زندگي خود را اساس هرچيز قراردهيد.
شما و زندگي تان بيش از هرچيز در نزد خودتان مهم است.
* آبان: اگر مي خواهيد در زندگي تان روندي روبه جلو داشته باشيد، بايد به خودتان تكيه داشته باشيد.
مسائل مقطعي هرگز در طولاني مدت به دردشما نخواهدخورد. ولي به مسائل مقطعي تكيه مي كنيد، همه زندگيتان برهمان اساس چيده خواهدشد.
محبت شما به آدمها نيز برهمين منوال پيش خواهدرفت. شايد اين مسأله براي شما بسيارمضرباشد كه روي همه حساب كنيد به جزخودتان.
شما از نيروي اراده بالايي برخورداريد. اين نيرو را درجهت سازندگي به كارگيريد و قدرت تخريب اطرافتان را كم كنيد.
* آذر: درحال حاضر زندگي آرامي را مي گذرانيد. درواقع راه ميانه را پيش گرفته ايد و تصميم داريد با خوب و بد هرچيز بسازيد. اين راه خيلي خوب است. اما ازآنجا كه شما روحيه عصيانگري داريد بزودي توفاني درانتظار شما خواهدبود كه اساس اعتقادشما را نسبت به شرايط فعلي عوض خواهدكرد.
گرچه درآن دوران خيلي به شما سخت خواهدگذشت، اما اين اتفاق اجتناب ناپذير است. پس از آن استقبال كنيد و در توفان نيز راه ميانه و اعتدال را پيداكنيد.
* دي: اين ماه، ماه شماست. بسياري از انرژي هاي شما دراين ماه با طبيعت و كائنات هماهنگ خواهدشد. اگر بلدباشيد كه چگونه انرژي هاي درون خود رابشناسيد، يقيناً مي توانيد استفاده شاياني از اين شرايط ببريد. اما اگر آنها را نشناسيد براستي چنين فرصت خوبي به راحتي از دست شما خواهدرفت. شايد بهتر آن است كه كمي به خودتان بيشتر فكركنيد و خود را بيشتر دريابيد. هميشه خودنگري بيشترين موفقيت در زندگي انسان ها خواهدبود.
* بهمن: روزهاي آرامي را مي گذرانيد. اما در درونتان مسائل پيچيده اي وجوددارد كه بايد در رفع آنها بكوشيد. شايد انتظار يك سفر در درون شما هرروز بيشتر رخنه مي كند. اين اتفاق با تلاش مستمر شما پيش خواهدآمد. انرژي هاي پوياي درون خود را بشناسيد و به جاي يك نگاه انتقادي آنها را در درون خود برجسته كنيد.
حركت مي تواند دركنار افكار پوينده و متعالي شما قراربگيرد و زندگي شما را متحول كند.
* اسفند: هركسي كه شما را مي بيند روحيه زيباي كودكانه شما را تحسين مي كند.
شما درهرسني كه باشيد از آرمان هاي زيباي كودكانه خود كناره نمي گيريد.
اين خصلت زيبايي است كه هركس نمي تواند آن را داشته باشد. اما به يادداشته باشيد كه بسياري اشخاص اين روحيه كودكانه شما را خيلي زود متوجه خواهندشد و به نفع خود از آن استفاده خواهندكرد.
آن وقت شما دچار دوگانگي خواهيدشد و نمي دانيد به راستي چه بايد بكنيد و كدام راه را انتخاب كنيد. پس گاهي اوقات اين خصلت خوب كاملاً برضدشما عمل خواهدكردو چيزي جز سادگي بيش ازحد نمي توان برآن نام گذاشت. اميال دروني خودتان را بشناسيد و هرچيزي را با حس كودكانه خود نياميزيد.
سوسمار
سبز شانس مي آورد!
150723.jpg
اين داستان كاملاً عاميانه آفريقايي است كه مي خوانيد:
روزي روزگاري دختر زيبايي بود كه با پدر خود در دهكده اي در آفريقا زندگي مي كرد. يك روز صبح كه دختر براي پركردن كوزه آب كنار رودخانه رفته بود، بي اختيار چشمش به درختي درآن نزديكي افتاد و سوسمار سبزي را با دم بلند و چشمان درخشان روي درخت ديد و چون مي دانست كه مردمان در دهكده او دوست دارند كه اين جانور اژدها مانند را براي خوش يمني در خانه خود نگه دارند تا به خانه رسيد درباره او با پدرش حرف زد.
پدرش گفت: «من هم دلم مي خواهد كه اين سوسمار بزرگ را بگيرم و درخانه نگه دارم. اين سوسمارها جادويي هستند و تحفه هاي عجيبي براي ما مي آورند، اما افسوس كه من پيرتر از آن هستم كه بتوانم از درخت بالا بروم و آن جانور با هوش را بگيرم. در اين موقع جوان خوش قد و بالايي دم در كلبه آنها آمد. چند هفته بود كه او مي آمد و از پدر دختر مي خواست كه اجازه بدهد با دختر زيباي او عروسي كند. اما جواب رد مي شنيد. اين بار پدر به آن جوان گفت: اگر بتواني سوسمار سبزي كه دخترم ديده بود را برايم بياوري، اجازه مي دهم با دخترم عروسي كني.
مرد جوان و دختر شاد شدند و با هم به طرف رودخانه دويدند. وقتي به درخت غول آسا رسيدند، بالاي آن را نگاه كردند و سوسمار را ديدند. جوان از درخت بالا رفت، سوسمار هم بالا و بالاتر خزيد تا درست به نوك درخت رسيد و نوك شاخه شكننده اي قرار گرفت كه جوان نمي توانست به او نزديكتر شود.
مرد جوان و دختر غمگين و افسرده به خانه بازگشتند و پدر باز هم گفت تا سوسمار را براي او نياورند، او راضي به اين عروسي نخواهد شد. جوان به كلبه خود برگشت و يكي از دوستانش را ديد. او ماجرا را براي دوستش تعريف كرد. دوستش خنديد و گفت: «من مي دانم كه چطور آن جانور را بايد پايين كشيد. تو برو يك سگ و يك بز و يك بغل علوفه و يك كاسه گوشت تهيه كرده و بياور.» معماي عجيبي بود. جوان هر چه او خواسته بود فراهم آورد. دوستش به او گفت: «حالا برو سگ را به يك طرف درخت ببند و بز را به طرف ديگر. گوشت را جلوي بز بگذارد و علوفه را جلوي سگ! با اين كار به زودي سوسمار جادويي را پايين خواهي كشيد. مرد جوان اصلاً از حرفهاي او سر درنمي آورد اما هر چه گفت موبه مو انجام داد. سوسمار جادويي بالاي درخت بود و خيره به مرد جوان و بز و سگ نگاه مي كرد اما ديگر طاقت نياورد. رنگش عوض شد و زبان به سخن گشود: «مگر عقلت را از دست داده اي، جوان! سگ ها گوشت مي خورند و بزها علف!»
مرد جوان گفت: «آه، مرا ببخش، جادوگر سوسمار! اما من بينايي ام ضعيف است و نيمي از مغزم هم درست فرمان نمي دهد. نمي توانم آنها را درست تشخيص دهم. مي تواني در حق من لطفي كني و در درست تشخيص دادن آنها و انجام عمل درست مرا ياري كني؟»
سوسمار خنده تمسخرآميزي كرد و از درخت پايين آمد و بلافاصله مرد جوان او را گرفت و دوان دوان او را پيش پدر دختر برد. پدر دختر با ديدن چنين ثروت جادويي در خانه اش، نرم شد و اجازه عروسي را به دختر وپسر داد. جشن عروسي برپا شد و همه روستاييان در آن شركت كردند…
جمعه
ايراني ، شايسته ايراني
ايران، انتظار اتحاد وهمكاري بي شائبه مردم را مي كشد. همان همكاري واتحادي كه در كمك مردم به زلزله زدگان ديده شد و مي شود.هيچ كس باور نمي كرد كه مردمان خسته از شرايط اقتصادي دراين كشور اين چنين دست به دست هم بدهند ويكپارچه به كمك همنوع وهموطن خود بشتابند. هيچ كس حتي باور نمي كرد كه چنين اتفاقي اين قدر آسان وپويا بيفتد. ديگر هيچ فرقي نمي كردكه چه كسي ثروتمند است يا فقير. هركس هرچه كه مي توانست آنچه از دستش برمي آمد انجام مي داد. اين حس دورافتاده ايراني بودن دريك روز چنان رو آمد وچنان زنده شد كه همگان را به حيرت انداخت. اين توان واين نيرو در ما هست. در ما ايرانيان ، اين حس هرروز و هرروز مي تواند به زيبايي زنده شود و ما را كمك كننده وياري دهنده باشد. ايران ما، نيازمند اين وحدت است تا سرزميني داشته باشيم كه به واقع ايران است. وحدت ما ايران را زيباتر خواهد گرداند. ايران را ايران خواهد كرد. اين حس زنده را بشناسيم وآن را پوياتر كنيم. پوياتر وپوياتر!
اين حس زنده فقط در وقت فاجعه نبايد برما حاكم شود. ايران ما نياز به آن دارد كه هميشه ودر همه حال اين نعمت را با خود يدك بكشيم تا ايراني داشته باشيم كه شايسته لقب ايران باشد.
تست
ديگران چقدر شما را دوست دارند؟
فكر مي كنيد ديگران چقدر شما را دوست دارند؟ اين مسأله بسيار مهمي است چرا كه زندگي ما اجتماعي است و نياز به اين داريم كه د
فكر مي كنيد ديگران چقدر شما را دوست دارند؟ اين مسأله بسيار مهمي است چرا كه زندگي ما اجتماعي است و نياز به اين داريم كه ديگران را دوست بداريم و دوست داشته شويم. اين «تست» از شما مي پرسد كه در درون خودتان چقدر احساس تنهايي مي كنيد. آيا فكر مي كنيد در اين دنيا كسي هم هست كه شما را دوست داشته باشد؟ يا آن كه اين بده و بستان عاطفي را به خوبي مي شناسيد و با آن به خوبي كنار آمده ايد.
اگر رده هاي پايين اين تست را علامت زديد، بايد راه هاي ارتباط با ديگران را جست وجو كنيد.
* اكثريت دوستدار شما هستند
* به اندازه كافي محبوب هستيد
* اكثريت با احترام رفتار مي كنند
* تعدادي نه چندان زياد، دوستتان دارند
 * ندرتاً دوستدار شما هستند
اكثريت از شما به طور واضحي متنفرند
* عموماً تحقير مي شويد
* دوستتان ندارند. تعدادي برايتان افسوس مي خورند
* كسي هيچ محلي به شما نمي گذارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |