شنبه ۲۰ دي ۱۳۸۲ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۴
Sat, Jan 10, 2004
موسيقي
شماره ۲۶۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نغمه نو
به بهانه حضور موسيقيدانان در ياري مردم بم
نغمه نو
سور و سوگ
موسيقي براي گره نوازي ني
آهنگسازي و تنظيم سيامك جهانگيري

تلاش براي ايجاد چندصدايي درموسيقي ايراني به زمان وزيري باز مي گردد.
وزيري كه مدتي دراروپا تحصيل موسيقي كرده بود، پس از مراجعه به وطن، با تأسيس هنرستان و اركستر، اقداماتي را دراين زمينه آغازكرد.
او معتقدبود پلي فوني و چندصدايي، بهترين راه براي ارائه موسيقي ايراني در سطح جهان است.
پس از او، بسياري راه او را ادامه دادند. از آغاز دهه پنجاه جرياني اصيل و قوي شكل گرفت كه ديدگاه نخست را موردانتقاد قرارداد. اما تأثيرات وزيري، غيرقابل انكار است.
با اين مقدمه مي توان سوروسوگ اثر سيامك جهانگيري را شنيد. ضمن آنكه ساخت قطعات توصيفي نيز، تقريباً از زمان وزيري آغازمي شود. تجربه هم نوازي سازهاي هم خانواده در موسيقي درنودستگاهي سابقه چنداني ندارد و از ۵۰ سال پيش شاهد نمونه هايي از آن هستيم.
همانگونه كه جهانگيري توضيح مي دهد گروه نوازي ني امرمتداولي نيست. اما به لحاظ ساختار و ويژگي هايش مي تواند از كارآمدي گروه نوازي برخوردار شود.
قطعات مجموعه درماهور، شوشتري و دشتي ساخته شده و با ايجاد فضايي چندلايه و تودرتو، سعي در بيان و توصيف سور و سوگ دارند.
درواقع روند قطعات و گردش نغمات و فضاسازي ني ها، در ابتدا به ايجاد فضاي سورمي پردازد تا با تغيير فضا و مقام، اجراي گوشه راك و شروع آواز شوشتري، فضاي سوگ به تدريج تداعي شود.
در دشتي اين فضا كاملاً تثبيت مي شود. بي ترديد انتخاب شوشتري و دشتي براي ارائه سوگ، به فضاي نغمگي و حالات و بيان اين دو آواز مربوط مي شود.
جهانگيري در پايان اثر خود با اجراي قطعه رقص زار، سعي در تداعي فضاي نخستين (سور) با رويكرد ديگري دارد، تاسياليت سوروسوگ محفوظ بماند.
در بعضي از نقاط اثر، با صداهايي ويژه و خاص از ني روبرو مي شويم كه جهانگيري آنها را به بيان اثر و ويژگي هاي صوتي ني براي گروه نوازي مرتبط مي داند. از نكات ديگر اين اثر، همراهي و استفاده صحيح و مناسب از سازهاي كوبه اي است كه به كل مجموعه ويژگي بخشيده است. اين اثر را مي توان به مثابه تجربه اي براي بيان فضايي خاص داشت كه با ايجاد فضايي ناملموس و درجهت ايجاد يك فضاي توصيفي، به امكانات و قابليت هاي ني در يك اثر گروهي، انديشيد.
باشنيدن اثر مي توان پي برد سيامك جهانگيري تا چه اندازه دراين رويكرد، موفق بوده است.
به بهانه حضور موسيقيدانان در ياري مردم بم
هنر به مثابه نهاد اجتماعي
150819.jpg
محمد طبري: در بحث هاي مربوط به جامعه شناسي هنر، همواره بحث رويكرد اجتماعي به هنر مطرح بوده است. در اين قبيل مباحث، خاستگاه و منشأ پيدايش هنر، كاركرد آن و نقش آن در جامعه، مورد تحليل و ارزيابي قرار مي گيرد. شايد در اين ميان يكي از مباحث مطروحه، طرح نظريه هنر به مثابه يك نهاد اجتماعي است. در اين رويكرد هنر نه تنها يك نهاد اجتماعي است، بلكه نهادهاي اجتماعي خاص خود را پديد مي آورد. البته گاه نظرياتي از قبيل هنر براي هنر و فرد اتكايي در هنر نيز مطرح مي شود. گروهي منشأ و هنر را فرد مي دانند و برخي كاركرد اجتماعي هنر را نقد و گاه حتي نفي مي كنند. اما آنچه مسلم است اينكه، دروني ترين و انتزاعي ترين هنرها نيز نياز به مخاطب دارد. درواقع هيچ هنرمندي نيست كه به مخاطب و در واقع اجتماع نينديشد، اما نحوه اين انديشيدن متفاوت است و همين پديد آمدن انواع گوناگوني از هنر را سبب شده است. موسيقي به عنوان يكي از مهم ترين شاخه هاي هنري، از اين قاعده مستثني نيست. ضمن آن كه حضور موسيقي به عنوان بخش جدايي ناپذير از فرهنگ و تمدن بشري و موجوديت آن در پيكره اجتماع هاي مختلف بشري، رويكرد اجتماعي آن را مهم مي نمايد. در ايران، موسيقي كلاسيك و به عبارتي موسيقي رديف دستگاهي، محل بحث و طرح موضوعات مختلفي در زمينه كاركرد اجتماعي آن بوده است.
گروهي كه بيشتر متكي به سنت و مفاهيم قديم اند معتقدند، بيان و مفهوم در اين موسيقي ماورايي و غيرانساني است و همانند ساير هنرهاي سنتي نبايد به مسائل اجتماعي رويكرد نشان داد.
اما از زمان عارف قزويني و تأثير او از محيط اجتماع و انقلاب مشروطيت كه در تصانيف و اشعارش بروز كرد، حضور موسيقي به عنوان نهادي تأثيرگذار و قوي در بنيان اجتماع ديدگاه نخست را به چالش طلبيد. اين روند در دوران معاصر شكل گسترده تري به خود گرفت. پديد آمدن مسائل اجتماعي و حضور و همراهي موسيقيدانان از سويي و بيان رنج و اندوه مردم سرزمين به واسطه موارد گوناگون، از سوي ديگر، پايگاه اجتماعي موسيقي را پررنگ تر كرد. هرچند برخي از منتقدان اين موسيقي كه اغلب آشنايي چنداني نيز با موسيقي ندارند، حضور اجتماعي موسيقي ايران را انكار مي كنند اما بايد دانست، هنرمند موسيقي به روزمرگي ها و موارد در حال گذر تن نمي دهد. بلكه مي توان بازتاب فعاليت هاي اجتماعي را به صورتي انتزاعي در آثارش رديابي كرد. البته موسيقي عامه پسند از اين امر مستثني است و در اين موسيقي مي توان مفاهيم روزمره سياسي و اجتماعي را دنبال كرد. ضمن آنكه گاه برخي هنرمندان موسيقي كلاسيك نيز به اين امر تن مي دهند.
سوي ديگر، نهاد اجتماعي موسيقي، همراهي و همياري آنان در وقايع و پيش آمدهاي مختلف است. وقوع زلزله بم و فاجعه مصيبت بار آن، حضور اجتماعي جامعه موسيقي را بوضوح و روشني نشان داد.
موسيقيدانان با حضوري پررنگ و خودخاسته، با درك عميق موضوع و شايد اندوهي بيش از ديگران، به ميان مردم آمدند. برگزاري كنسرت هاي متعدد و حضور چهره هاي شاخص و برجسته موسيقي، در ياري رساندن به مردم بم، اگر يك فعاليت اجتماعي صنفي و درك ضرورت نياز اجتماعي نيست، چه مي تواند باشد.
نكته جالب توجه آنكه، شايد حضور موسيقيدانان بيش از ساير اقشار صورت گرفت و سعي و كوشش آنان با توجه به توانايي و نحوه انجام كارشان، بسيار گسترده بوده و اما به همان ميزان اطلاع رساني و خبرهاي آن كوتاه و اندك. تقريباً در اين چند روزه، همه موسيقيدانان از طيف هاي مختلف اقدام به برقراري كنسرت كردند اما شايد براي مطبوعات و راديو و تلويزيون، اهميت فوتبال و كشتي و كاراته بيشتر است. و اين مسأله به دليل خودنمايي و تبليغ براي اهل موسيقي طرح شد، چرا كه براي مردمي مصيبت روي داده ديگر چه جاي تبليغ و خودنمايي. بلكه از آن رو كه حضور موسيقيدان فراموش و انكار نشود. به هر روي، اتفاقي كه روي داد، جامعه موسيقي را داغدار كرد و در اين فاجعه، هنرمندي از اين خانواده، جان خود را از دست داد. در ادامه مطلب طرح نظريات چند موسيقيدان خالي از لطف نخواهد بود.
محمدعلي كياني نژاد نوازنده ني و آهنگساز:
هنرمند يار و غم خوار مردم است. او با مردم و براي آنان زندگي مي كند و آثار هنري به وجود مي آورد. اگر بپذيريم موسيقي بيان احساس به وسيله صداست. طبيعي است كه وقايع و اتفاقات جامعه، او را نيز تحت تأثير قرار دهد. گاهي اين اتفاق ها جنبه انساني دارد مانند جنگ و انقلاب و ...اما گاهي مواردي ماوراءالطبيعي و غيرانساني نظير سيل و زلزله رخ مي دهد. اينها اگرچه ممكن است جنبه هاي علمي و در مواردي مربوط به مسائل زمين شناسي مرتبط باشند اما وقوع آنها قطعي و قابل پيش بيني نيست و همين آنها را خاص مي كند. به هرحال زلزله بم براي هموطناني كه با آنها احساس نزديكي مي كنيم و آنان را دوست داريم فاجعه و مصيبتي سخت بود. بخصوص آنكه يكي از هنرمندان خوب كشور نيز در اين فاجعه جان خود را از دست داد. ايرج بسطامي را از سال ها قبل مي شناختم و در اولين كنسرت ها و كاست هايش به اتفاق گروه عارف در كنار او بودم. او هنرمندي مهربان، باصفا، متواضع و دوست داشتني بود. صدايش او را به عنوان يكي از بهترين خوانندگان معاصر شناسانده بود. در حقيقت او با توانايي و اجراي خوب و احساسي قوي توانسته بود موفقيت هاي قابل توجهي در ارائه آواز از خود نشان دهد. من به عنوان عضوي از خانواده موسيقي، فقدان اين دوست هنرمند را به جامعه موسيقي تسليت مي گويم. اجراي موسيقيدانان و برگزاري كنسرت، شايد تنها كاري باشد كه از ما ساخته است من به اتفاق گروه جوان در اين ياري رساندن به مردم رنجديده بم شركت مي كنم.
سعيد فرج پوري، نوازنده كمانچه و آهنگساز:
شنيدن خبر فاجعه بم، بي ترديد هر آدمي را كه به انسان و خلقت خداوند، احترام مي گذارد، ناراحت و غمگين كرد. مردم معتقدند، هنرمندان روح حساسي دارند. اگر اين مسأله درست باشد، در وقوع چنين حادثه اي قطعاً آنان بسيار اندوهگين و آزرده خاطر شده اند و شايد درصد اندوه موسيقيدانان افزون تر باشد. چرا كه هنرمندي عزيز و گرامي از جمع آنان رخت بر بست و دنياي فاني را وداع گفت. بي ترديد ياد، خاطره و صداي او را اهل موسيقي از ياد نخواهند برد و آثاري كه با صداي او و در كنار هنرمندان گرانقدري چون پرويز مشكاتيان و حميد متبسم ضبط و اجرا شد، آثاري به يادماندني خواهند بود. موسيقيدانان با احساس غم و اندوه از فراق اين هنرمند و درك واقعه اي كه هم ميهنان و مردم بم را مصيبت زده كرد، در حد وسع و توان به ياري آنان مي شتابند. گروه دستان كه من نيز عضو آن هستم از تاريخ ۹ ژانويه (۱۹ دي) به مدت بيست روز در كانادا و آمريكا كنسرت هايي برگزار مي كند. در اين كنسرت ها ما در دو بخش به اجراي برنامه مي پردازيم. بخش اول بداهه نوازي در دستگاه ماهور و همايون و بخش دوم اجراي موسيقي كردي است كه البته هر دو بخش به صورت بي كلام اجرا مي شود. همانگونه كه مي دانيد مرحوم بسطامي با گروه دستان نيز همكاري داشت و بوي نوروز حاصل اين همكاري است. ضمن آن كه آقاي متبسم و بهروزي نيا در آثار ديگر بسطامي نيز كه از ساخته هاي آقاي مشكاتيان است، حضور داشتند و با اين هنرمند كنسرت هايي نيز برگزار كرده بودند. گروه دستان ضمن همدردي با مردم بم و به ياد هنرمند عزيز ايرج بسطامي، پنجاه درصد عوايد كنسرت اخير خود را به مردم بم، اختصاص خواهد داد. بي ترديد حضور همه موسيقيدانان، اندوه آنان و مشاركت آنان در ياري رساندن، نشان از حس انسان دوستي قوي، روحيه متعالي و حساس و نوعدوستي اين قشر از هنرمندان ايران دارد.
فاضل جمشيدي، خواننده:
تلاش و كوشش موسيقيدانان در ياري رساندن به مردم مصيبت ديده بم، با شكوه و حيرت انگيز است.
هنرمندان موسيقي با حضور در خانه موسيقي و برگزاري كنسرت نشان دادند به عنوان يكي از نهادهاي اجتماعي، در جامعه حضور فعال دارند. موسيقيدان بخشي از اجتماع است و نمي تواند در قبال وقايع و پيش آمدهاي جامعه بي تفاوت باشد. وقتي فاجعه بم اتفاق افتاد، همه اعضاي خانواده موسيقي اندوهگين شدند، بخصوص آنكه يكي از هنرمندان عزيز و تواناي اين خانواده نيز در اين فاجعه جان خود را از دست داد. حضور بي نظير هنرمندان موسيقي در خانه موسيقي به منظور ياري رساندن به مردم بم، حضور تعدادي از آنان در بم و بازديد از منطقه و احساس همدردي با مردم و قرائت فاتحه براي درگذشتگان و ايرج بسطامي، و برگزاري كنسرت هاي متعدد، نشان از احساس روح جامعه و يك حركت اجتماعي با توجه به ضرورت نيازهاي آن است. موسيقيدانان ضمن درك عمق فاجعه و احساس همدردي با مردم رنجديده، ياد و خاطره هنرمند فقيد ايرج بسطامي را هيچگاه از ياد نخواهند برد.
دايره گمنام
محمدجواد بشارتي
در طول تاريخ، موسيقيدانان و نوازندگان بزرگي در گمنامي، انزوا و غربت تنهايي زيستند و گاه حتي نامي از آنان در جايي ثبت نشد. برخي از اين هنرمندان با وجود اهميت و تأثيرشان بر موسيقيدانان ديگر، حتي اگر نام آنها را شنيده باشيم، شناخت چنداني از آنان نداريم.
حاج محمود فرنام، نوازنده چيره دست دايره يكي از اين دلسوختگان است كه چندان كه بايد، شناخته شده نيست.
استاد محمود فرنام در سال ۱۲۷۷ شمسي در تبريز متولد شد. اهميت او علاوه بر چيره دستي و تسلط در هنر دايره نوازي، هشتاد سال همراهي با بزرگترين موسيقيدانان ايران است. او در كنار عارف قزويني، اقبال آذر، قمرالملوك وزيري، علي اكبرخان شهنازي، ابوالحسن صبا و غلامحسين بيگجه خاني، دايره نواخته است. اين مسأله خود كفايت مي كند تا اهميت و تأثير حضور يك نفر را تبيين كند، اما به راستي چرا محمود فرنام و امثال او شناخته شده نيستند؟ آيا بي اهميتي به نوازندگان سازهاي كوبه اي كه در قديم بسيار مرسوم بود، سبب آن است؟ آيا خواننده سالاري بايد موجب شهرت يكي و انزواي ديگري شود؟
نكته مهم ديگر در مورد فرنام، دايره نوازي او با ساز اساتيد بزرگي است كه هر كدام از تأثيرگذاران و شاخص ترين هنرمندان عصر خود به شمار مي آيند. اين اهميت از آن روست كه تنبك تنها ساز همراهي در موسيقي ايراني است؟ اما چه مسأله اي موجب شده بود هنرمنداني نظير شهنازي و بيگجه خاني به همراه دايره او تار بنوازند؟ مرحوم غلامحسين بيگجه خاني كه با وجود قدرت پنجه و مضراب، تسلط كامل، ذوق سرشار و توانايي فوق العاده، خود محصول همين فراموشي ها است، آثار ارزنده فراواني با دايره محمود فرنام نواخته است.
شايد تقدير چنين خواسته تا دو هنرمند بزرگ و ارزنده بدون جنجال و هياهو و شهرت طلبي، در كنار يكديگر بنوازند، زندگي كنند و ديگر نباشند. بي ترديد، اگر كسي خواهان شنيدن صداي تار بي نظير و باشكوهي است كه طنين مضرابهايش فراتر از زمان و مكان به شور و شيدايي رسيده، بايد تار بيگجه خاني را بشنود كه در اغلب اوقات دايره مردمي از تبار خودش، همراهي اش مي كرد و در ۲۱ دي ماه ۱۳۷۲ خاموش شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |