شنبه ۲۰ دي ۱۳۸۲ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۴
Sat, Jan 10, 2004
گوناگون
شماره ۲۶۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نامه به مسؤولان
گزيده نامه ها
حرمت استاد را نگه داريد
150840.jpg
جمعي از علاقه مندان به استاد آواز محمدرضا شجريان و دوستداران فرهنگ اصيل و هنرهاي سنتي از شهرستان علي آباد كتول استان گلستان نامه اي به صفحه خوانندگان فرستاده اند. اين نامه كه حدود ۷۰ امضا دارد، خطاب به رئيس جمهور خاتمي نوشته شده.
در اين نامه آمده است: «شأن و جايگاه استاد آواز ايران محمدرضا شجريان و مقام رفيع ايشان در اين هنر بر كسي پوشيده نيست. همگان از ساليان قبل از انقلاب تاكنون همواره سير فعاليتهاي هنري ايشان را ديده اند كه همواره مأنوس با حفظ كرامات اخلاقي و دور نگه داشتن حريم اين هنر از آلودگيهاي خاص زمانه بوده است. از طرفي ميزان و تعداد كثير علاقه مندان ايشان در خارج و داخل كشور به اندازه اي است كه نمي توان به آساني و در قالب چند نظر و عقيده بيان كرد و درك اين مطلب بر كساني كه اندك شناختي از امور فرهنگي و هنري داشته باشند، دشوار نيست.
نكته نگران كننده آن است كه وقتي مسؤولان فرهنگي با استاد و صاحب نظري برخوردي خاص مي كنند، آيا نمي توان چنين پنداشت كه دورنماي عرصه فرهنگ و هنر ما در آينده خالي از چنين پرورش يافتگاني خواهد شد. درباره مسائل صدا و سيما و برخورد اين رسانه با شجريان، مطلب آنقدر پيچيده نيست و همواره به عنوان يك نكته ابهام و انتقاد ذكر مي شود. صدا و سيما از يك منظر به عنوان گسترده ترين رسانه كشور با پخش آثار ايشان بدون كسب اجازه و برداشتهاي مقطعي و سليقه اي كه موجب تضييع حق او و ديگر عوامل خلق اثر را فراهم كرده اند، استاد شجريان را مجبور كرد تصميم به منع پخش آثار او از راديو و تلويزيون بگيرد. صدا و سيما به جاي رفع نواقص كار خود، روي به اشخاص و آثاري آورد كه آشفته بازار موسيقي و حركت شكنيها را پديد آورد. هنر شجريان نعمتي است كه به واسطه او بر هنردوستان و ايرانيان ارزاني شده، بخشي از سرمايه ملي هر يك از ما ايرانيان است و نبايد با چنين سرمايه هايي اين برخوردها شود.»
نويسندگان نامه در پايان خواستار رسيدگي به اين مسأله شده اند.
ادبيات جديد در مدارس!
عباس هدايتي دبير دبيرستانهاي شهرستان جويبار از استان مازندران در نامه خود به صفحه خوانندگان نوشته است: «صبح زود، معلم بعد از ورود به دفتر مدرسه و احوال پرسي با همكاران ليست اسامي دانش آموزان را بر مي دارد و وارد كلاس مي شود. دانش آموزان با ديدن معلم نيم خيز شده، سپس در جاي خود مي نشينند و آماده درس مي شوند. در اين حين، دانش آموزي از جا بر مي خيزد و مي گويدآاقا اجازه ( با اشاره به دانش آموز مقابل): «اين شيرين مي زنه!»
ناگهان صداي قهقهه دانش آموزان به هوابلند مي شود و كلاس از نظم مي افتد. معلم بعد از چند دقيقه به زحمت، كلاس را به حال اول بر مي گرداند. دقيقه اي نمي گذرد كه همان دو دانش آموز بار ديگر با هم درگير لفظي شده، اولي به دومي مي گويد «يعني اين ديالوگ آخرته»؟ دومي مي گويد: «دارم قات مي زنم، اگر قات بزنم...»
بار ديگر صداي هياهوي دانش آموزان فضاي كلاس را پر مي كند. معلم اين بار شديداً عصباني مي شود و از دو دانش آموز مي خواهد كلاس را ترك كنند اما دو دانش آموز با التماس و زاري از بيرون رفتن خودداري مي كنند معلم تصميم مي گيرد آنها را از كلاس اخراج نكند ولي به آنها مي گويد در گوشه اي از كلاس بايستند و ايستاده به درس گوش دهند. مدتي از درس نمي گذرد كه بار ديگر درگيري لفظي همان دو دانش آموز شروع مي شود. دومي كه گستاخ تر به نظر مي رسد با اشاره انگشت به اولي مي گويد: «بريم بيرون دخلت اومده، شنفتي!» اولي كه دوست ندارد از قافله سخن پردازي ( تكه اندازي) عقب بنماند باژستي مخصوص مي گويد: «اكي، دتس رايت»
دوباره صداي قهقهه دانش آموزان بلند مي شود و فضاي كلاس را كاملاً متشنج مي كند. معلم كه خشمگين و درمان شده با عصبانيت هر چه تمامتر آنها را از كلاس اخراج مي كند. معلم بيچاره بعد از چند دقيقه نشستن و تمركز حواس، مجدداً درس را شروع مي كند.
هنوز اعصاب معلم از اتفاقات پيش آمده راحت نشده كه دانش آموزي با بالا بردن دست مي گويد: آقا اجازه اين بهم ميگه «نفله ي خالي بند» دانش آموز مقابل سريع در جوابش مي گويد «چي گفتي بهم برخورد» دانش آموز پشت سري بدون توجه به همه، بي معطلي مي گويد: «هي بچه ها، دخلش اومد.» و دانش آموز ديگري «فلاني! مشكوك مي زنيا!» در اثناي بگو بخند، دانش آموز سبيل كلفت هيكل درشتي از ته كلاس بلند مي شود و بدون هيچ مقدمه اي مي گويد: «من برات مادري كردم. هـ، هـ، هـ ...» معلم بدبخت كه گيچ و سردرگم شده نمي داند چه بگويد. هر چه فكر مي كند تا بفهمد اين دانش آموز قلمبه و پخمه سبيل كلفت، چگونه مي تواند براي كسي مادري كرده باشد، نمي تواند. با عصبانيت هر چه تمامتر، گچ را به تخته مي كوبد و روي صندلي اش مي نشيند. آه سردي مي كشد و به روزگار، شغل خود و برنامه تلويزيوني نفريني جانانه نثار مي كند. سعي مي كند آرام بگيرد اما نمي تواند و سرانجام كلاس را ترك مي كند.
***
اين درد دل معلمي است كه سالهايي از زندگي اش را صرف تعليم و تعلم كرده است، او انتظار دارد بعد از ورود به كلاس با مجادلات، بحث ها و سؤالات درسي دانش آموزان مواجه شود ولي به طور ناخواسته همه انرژي و نيروي خود را صرف مسائل پوچ و بي اساسي مي كند كه دست پخت فرهنگ سازان بي فرهنگ است.
تمدن اصيل و غني ايران كه مملو از شور، شعور و افتخارات اين مرز و بوم است و گوي سبقت را از اكثر تمدن هاي جهان ربوده است انتظار مي رود با داشتن رسانه اي ملي، مقتدر و فرهنگ ساز در سطح جهان قدرت نمايي كند. اما نه تنها در اين امر موفق نبوده بلكه سير نزولي داشته و همچنان روبه انحطاط مي رود. ما در اين رهگذر نمي خواهيم كسي يا كساني را مقصر بدانيم. اصولاً به خاطر آن، اين بحث را مطرح كرديم تا برنامه سازان و دست اندركاران در تهيه اين برنامه ها به همه مسائل، خصوصاً؛ مسائل فرهنگي قشر جوان توجه ويژه اي داشته باشند. اگر نمي دانند بايد بدانند تكيه كلامهاي بي ربط و بي معنا اگر چه باعث خنداندن جمعي از بينندگان مي شود اما فضاي آموزشي كشور را در معرض خطر و انحطاط قرار مي دهد و كار آموزش و تربيت را براي معلمان زحمت كش و بي ادعا دشوار مي سازد.»
نامه به مسؤولان
بودجه آموزشي ورزشي شهرما را بدهيد
150837.jpg
شوراي اسلامي شهر «خرو» واقع در استان خراسان به نمايندگي از اهالي اين شهر نامه سرگشاده اي خطاب به چندتن از مسؤولان استان و وزيرآموزش و پرورش نوشته و به صفحه خوانندگان فرستاده اند.
دراين نامه كه حدود ۱۰۰امضا دارد نوشته شده: شهر خرو درحدود ۲۰كيلومتري شمال شرق شهرستان نيشابور در مجاورت جاده تهران ـ مشهد واقع شده كه جمعيت آن بالغ بر ۲۰هزارنفر است كه حدود ۹۰درصد اهالي ازطريق اشتغال به كشاورزي بويژه باغداري تأمين معاش مي كنند.
با عنايت به اينكه اشتغال در بخش كشاورزي تقريباً مختص فصول بهار و تابستان است و باقي مدت سال تمام اهالي بيكار مي شوند و اين درحالي است كه بيكاران اين شهر بخصوص قشر جوان و آينده ساز از حداقل امكانات و فضاهاي آموزشي و فرهنگي و تربيتي و ورزشي محروم واقع شده اند.
باتوجه به اينكه شهر خرو بعد از نيشابور پرجمعيت ترين و بزرگترين نقطه شهري شهرستان محسوب مي شود و به عنوان قطب كشاورزي و صنعتي و توليد شهرستان، سهم چشمگيري در رشد و توسعه اقتصادي استان دارد متأسفانه با همه توانمنديها و استعدادهاي فراوان دركليه زمينه ها با مشكلات و نابرابريهاي بي شماري دربخش آموزش و پرورش و توسعه فضاهاي فرهنگي و ورزشي مواجه است.
اين درحالي است كه طبق قانون اساسي بايستي امكانات درزمينه هاي مختلف به صورت برابر و عادلانه توزيع شود كه به دليل يك جانبه گرايي دراين منطقه اينگونه عمل نشده است.
اخيراً رئيس آموزش و پرورش منطقه زبرخان نيشابور درمورخه ۸۲‎/۸‎/۶ درصفحه فرهنگي و هنري خراسان اظهارداشته است كه: «تراكم زيادجمعيت و فاصله دور شهر خرو نسبت به شهرهاي ديگر به مركز بخش باعث مرتفع نشدن مشكلات فرهنگي و هنري و ورزشي شده است.»
دراينجا اين سؤال در ذهن ايجادمي شود كه اولاً تخصيص اعتبارات را چه نسبت وقرابت با مسافت؟ ثانياً فاصله شهر خرو تا محل استقرار اداره كمتر از ۴كيلومتر است كه اين خود جاي تأمل و شگفتي دارد. مگر در شوراي آموزش و پرورش منطقه و شهرستان و كميته برنامه ريزي ملاك تقسيم اعتبارات فاصله و جمعيت است كه مديران خواسته باشند در عصر ارتباطات و تكنولوژي، امكانات و اعتبارات را به صورت آهن و زمين و آجر و مصالح ديگر بادستشان جابه جا نمايند، يا اينكه ملاك تقسيم، سرانه جمعيتي و مشكلات شهرهاست؟ اهالي اظهارمي دارند چرا شهر ۲۰هزارنفري خرو را از مدرسه شبانه روزي و كانونهاي فرهنگي و تربيتي، فضاهاي ورزشي، تربيتي، آزمايشگاه، مهدكودك و سالنهاي آموزش فني و حرفه اي محروم كرده اند؟ درصورتي كه شهرهاي ديگر دراين شهرستان كه يك چهارم اين شهر جمعيت ندارند ازهمه امكانات و فضاهاي آموزشي، فرهنگي و ورزشي برخوردارند.
اخيراً به علت كم كاري مسؤولان نوسازي و عدم نظارت آموزش و پرورش منطقه از ۶۰۰ميليون ريال اعتبار تخصيص يافته به دبيرستان كاردانش علوي توسط وزيرمحترم، ۴۰۰ميليون ريال آن به خزانه برگشت داده شده. درصورتي كه ۸۰درصد مخارج اين دبيرستان توسط يكي از خيرين خرو پرداخت شده است.
جان كلام اين است كه ما توقعاتي بيش از استحقاقمان نداريم. انصاف دهيد كه فرا تبعيضيها و ديدگاههاي استصوابي و گزينشي قلب ما و غيرت مذهبي ما را مي فشارد و ما از مسؤولين استاني و وزارتي و كارشناسي تقاضاي بررسي و احقاق حقمان را داريم.
گزيده نامه ها
اندر اجراي طرح استتار مدارس
عاطفه خسروي دانش آموز سال سوم دبيرستان نيكان در نامه اي به صفحه خوانندگان نوشته است:
باتوجه به اينكه دبيرستان نيكان يكي از دبيرستانهاي نمونه منطقه ۲ و حتي تهران است موردتوجه يونسكو براي اجراي طرح استتار، به عنوان اولين مدرسه در ايران قرار گرفت كه در طول تابستان اقدامات لازم براي اين طرح فراهم آيد.
در روز دوشنبه ،۸۲‎/۸‎/۵ با شدت گرفتن وزش باد، فشار زيادي به ايرانيت هاي به كار برده شده براي استتار وارد شد و به دليل موافق بودن جهت ايرانيت ها، با وزش باد و نداشتن استحكام لازم اين حادثه روي داد.
اين يك مصلحت الهي بوده است، هم براي آزمايش و هم براي اخطار به ما، البته نه اينكه هرگونه سهل انگاري را مصلحت الهي بدانيم و ليكن اگر مسؤولين مدرسه احتمال يك در ميليون وقوع اين حادثه را مي دادند، مطمئناً اين طرح را اجرا نمي كردند.
اين را هم بايد درنظر داشت توفان كه يك حادثه طبيعي است و با اين حادثه ما به دنبال متهم كردن يكديگريم، در صورتي كه اگر يك زلزله ضعيف روي مي داد و به جاي يك ديوار از يك دبيرستان، تمام شهر تهران فرومي ريخت، بازماندگان به جاي ياري و همدردي يكديگر، بازهم در زير آوار به دنبال اجساد متهمان و مهندسان مي گشتند؟
و اما مسائلي كه موجب تأسف است يكي اخبار و رسانه ها بودند كه با پخش شايعه ها و ترتيب مصاحبه با افراد ناآگاه موجب تشويش اذهان عمومي شدند و ديگري دامن زدن مردم به اين حادثه است. چنان كه من به عنوان شاهد عيني حادثه، هنگام خروج از مدرسه اخبار جديد و جالبي در مورد اين حادثه شنيدم. از قبيل: ديوار دبيرستان نيكان خراب شد و همه دانش آموزان سال سوم مردند! چهار نفر زير آوار ماندند و يك نفررا برق گرفت! و همه اينها درحالي بود كه اين حادثه تنها يك مصدوم داشت كه حالش روبه بهبود است.
در اين ميان افراد مختلفي حضور داشتند: گروهي پسراني بودند كه به هنگام تعطيلي ازمدرسه، وسايل خود را زير باران رها كرده و به جست وجو در زير آوار براي نجات مصدومان احتمالي بودند.
گروهي هم افرادي بودند كه عبور مي كردند و به صحنه روي داده شده مي خنديدند و با تمسخر به موضوع نگاه مي كردند و گروه ديگر همسايگاني كه از صداي ساخت و سازها در تابستان شكايت مي كردند.
و اين واقعاً جاي تأسف دارد كه در شرايطي كه ما نيازمند كمك مردم هستيم بايد شاهد شايعه پراكني و جوسازي آنها باشيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |