يكشنبه ۲۱ دي ۱۳۸۲ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۴
Sun, Jan 11, 2004
گفت و گو
شماره ۲۶۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
جوان
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
آرشيو
نگاهي به ادبيات زنان ايران
ادبيات گسست
• در گفت وگو با مريم خراساني، تحليلگر ادبي
150894.jpg
يزدان سلحشور
مريم خراساني [متولد ۱۳۳۵] از فعالان نهضت نوين زنان ايران است كه به عنوان محقق، مترجم و تحليلگر ادبي، در عرصه هاي نشر و مطبوعات شناخته مي شود. از وي تاكنون دوترجمه با عناوين «انقلاب نيكاراگوئه» [۱۳۷۰ ـ دنياي مادر] و «نگرش هاي فمينيستي» [به طور مشترك با حميد احمدي ـ ۱۳۷۶ ـ دنياي مادر] منتشر شده است. و دو كتاب «تاريخ زنان اروپا» [ترجمه] و «مقالاتي درباره ادبيات زنان» [تأليف] در دست انتشار است. زمينه هاي كاري وي متنوع است؛ و از «اقتصاد سياسي» تا زمينه هاي نظري «جامعه شناسي زنان» راشامل مي شود. خراساني از اواسط دهه هفتاد، به عنوان يكي از چهره هاي شاخص «نقد فمينيستي» در مجامع ادبي مطرح شد. او گرداننده دو نشست نقد كتاب در تهران است كه محور موضوعي هردو نشست را آثار نويسندگان زن يا آثار فلسفي مرتبط با «جامعه شناسي زنان» تشكيل مي دهد. در جامعه مردانه نخبگان ايران، چهره اي «پذيرفته» است كه به نظراتش گوش مي دهند. وي بيشتر به ارزشهاي فردي زنان نظر دارد و فعاليتهايش در فرهنگسراها، معطوف بهبود زندگي يوميه اي است كه زنان با آن درگيرند. با وي، در باب ادبيات زنان به گفت وگو نشستيم.

\ خانم خراساني، مي خواهم در آغاز اين گفت وگو به سراغ تاريخچه «ادبيات زنان ايران» بروم. اصلاً ما چنين تاريخچه اي داريم؟
* بگذاريد اول من به سراغ تشريح وضعيت كنوني اين ادبيات بروم! آشنايي من با وضعيت كلي جلسات ادبي تهران، از نيمه دوم دهه هفتاد شروع شد. آن موقع وضعيت نقد ادبيات زنان واقعاً اسفناك بود. در اين جلسات، فرصت كمي براي اين نوع ادبيات درنظر مي گرفتند و اگر هم پس از نقد ده ـ پانزده اثر مردانه، نوبت به زنان مي رسيد، نقدها سركوبگر بود. اين وجه سركوبگري البته در مورد همه آثارعموميت داشت اما در مورد ادبيات زنان، وجه تحقير هم به آن اضافه مي شد. بعد از مشورتي كه با تعدادي از دوستان روزنامه نگار و نويسنده داشتم؛ به اتفاق خانم ها سپيده زرين پناه، سپيده جديري و ري را عباسي جلساتي را تشكيل داديم كه به نقد آثار زنان اختصاص داشت. در اين نشست ها از همكاري دوستان نويسنده اي همچون فرزانه كرم پور، مهكامه رحيم زاده، منصوره شريف زاده و طلانژاد حسن برخوردار بوديم. تداوم اين نشست ها، ما را در چالش با دو نظريه غالب بر جامعه ادبي قرارداد. نخستين نظريه، نظريه «جايز ندانستن تقسيم بندي ادبيات زنان و مردان» بود كه با ديدگاهي «اومانيستي» به قضيه مي نگريست؛ و دومين، ديدگاهي پست مدرنيستي بود كه اختلاف بيولوژيك را به ادبيات تسري نمي داد بلكه معتقد بود كه جنسيت امري اجتماعي است بنابراين برخي مردان مي توانند در اين حيطه از زنان بهتر بنويسند...
\ يعني ادبيات فمينيستي را در ادبيات مردانه يا ادبياتي كه مردان، نويسندگان آن بودند جست وجو مي كردند؟
* بله! اعتقاد داشته و دارند كه بعضي از مردان نويسنده در ژانر ادبيات زنانه يا نوشتار زنانه بهتر از زنان مي نويسند...
\ مثلاً چه نويسندگاني؟
* مثلاً از رضا براهني نام مي بردند؛ از نسل جوانتر ...
\ «چهل تن» را اسم مي بردند؟
* نه! جوانتر از آن. مثلاً آقاي گوران را نام مي بردند يا شاعراني را كه از دهه هفتاد دارند به زبان تازه اي مي نويسند. به هرحال اين بحث ها، كه سخنراني ها و سمينارهاي مختلفي رادرگير خود كرد كه آخرين آنها، سه جلسه تناظر آرا در يكي از خبرگزاريها بود. مبحث تفاوت ادبيات زنانه و مردانه را در جامعه زنده كرد. از اواسط دهه هفتاد تاكنون، كه اين بحث ها «به روز» پيش مي رود، نظريه انسانگرايانه مدرن هاي ليبرال، كه در آن اعتقادي به ادبيات زنانه ـ مردانه به چشم نمي خورد، تقريباً مغلوب شده است؛ و جامعه پذيرفته كه ما ادبياتي داريم كه قابل تقسيم بندي ـ لااقل ـ اجتماعي است. در چند و چون اين تقسيم بندي البته اختلاف است با اين حال طرح همين مسأله را مديون تجديد حيات نهضت زنان مي دانم....
\ برمي گردم به همان سؤال اول. ما تاريخچه ادبيات زنان داريم؟
* اين مقدمه را گفتم كه به اين نقطه برسم كه اگر اكنون از چنين تاريخچه اي مي خواهيم حرف بزنيم مديون اين تغيير مسير نقد ادبي هستيم. اين تغيير مسير، زمينه را براي پژوهش و تحقيق علمي در اين مورد مهيا كرد. خب! شعر زنان همچون شعر مردان، قدمتي طولاني دارد اما در عرصه نويسندگي، به گمانم از دهه چهل و با آثار خانم دانشور، اين تاريخچه آغاز مي شود ...
\ يعني پيش از دانشور نويسنده زن نداريم؟
* داستان نويس منظورتان است؟
\ بله! داستان نويس زن!
* تا آنجا كه من در پژوهش ها ديده ام به قبل از خانم دانشور اشاره اي نشده است شايد هم اين پژوهش ها ناقص باشند. احتمال اين قضيه زياد است چراكه در چنين عرصه اي، از اقتصاد تا هنر و ادبيات، تاريخ مؤنث زير سيطره تاريخ مذكر ناپيدا و گم به نظر مي رسد. از اين احتمال كه بگذريم بايد بپذيريم كه با شواهد موجود، داستان نويسي زنان از چند مرحله عبور كرده است؛ در يك مرحله، زنان مثل مردان مي نوشتند يعني هستي شناسي، سبك نوشتاري، زبان نوشتاري و ساختار روايتي شان شبيه به مردان بوده چون ادبيات مسلط، ادبيات مردان بوده است و زنان با الگوبرداري از آن سبك نوشتن، مي نوشتند. در اين زمينه مي توان به بعضي از آثار خانم «گلي ترقي» يا بعضي ازآثار خانم دانشور در اين خصوص اشاره كنم. پس از عبور از دهه پنجاه، باوجود فشار اجتماعي جهت محدوديت زنان، زنان به شكل بي سابقه اي به مقابله با اين فشار پرداختند. اين مقابله كه حتي درسال هاي «مدرنيسم پهلوي دوم» قابل رديابي نيست باعث شد كه زنان در عرصه هايي واردشوند كه پيش از آن، امكان ورود به آن وجودنداشت. حاصل اين حضور گسترده، اعتلاي جنبش هايي بود كه چه در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي و چه در عرصه هاي فرهنگي قابل لمس و درك بودند. درعرصه داستان نويسي، خصوصاً در دهه هفتاد كه فضاي اجتماعي مهياتربود، زنان بسياري به كار پرداختند. اين دوره را مي توان به دوره «فاش گويي ستمديدگي» تعبيركرد. نويسندگان زن دراين دوره، الگوهاي مردانه را به كناري نهادند تا آنچه را كه مي بايد گفته مي شد به آن شكل كه مي بايد، بگويند. درهمين دوره، نويسندگاني نيز ظهوركردند كه پارا فراتر نهادند. آنان گزارش «شرح ستمديدگي» را كافي ندانستند و به شرح زندگي زناني پرداختند كه از مقام يك ستمديده، به مقام يك «چاره جو» ارتقامي يافت و به «گسست از روابط سنتي مردم سالارانه» مي رسيد. اين زنان، كه با ورود به دهه هشتاد، بخش قابل توجهي از جمعيت زنان تحصيلكرده شهري را تشكيل مي دادند، درمرحله اي از زندگي، «تنهايي» را برمي گزيدند و ازتحمل بارگران مردسالاري در زندگي «تن مي زدند». اين گونه داستان ها در آثار «فريده خردمند» و «فرزانه كرم پور» به وفور ديده مي شود. شخصيت هاي زن اين آثار، به تخيل پناه مي برند و در «خيال» مردآرماني خود را تصوير مي كنند چيزي كه در زندگي واقعي از آن محروم اند. درباره «ادبيات گسست» هميشه سؤال من از نويسندگان زن اين بوده كه آيا وقت آن نرسيده كه شخصيت هاي زن آنها از اين مرحله «تنهايي» عبوركنند و به ايجاد ارتباطي درست و مطلوب و داراي حقوق مساوي برسند. چنين شخصيت هايي در زندگي واقعي، درحال تجربه هاي تازه اند؛ چرا در ادبيات چنين شخصيت هايي را شاهد نيستيم؟
\ به نظرمن، دو ايرادكلي به «ادبيات گسست» وارداست. نخستين ايراد به نويسندگان وارداست كه به تصوير زندگي زنان طبقه متوسط مشغول اند كه هم داراي تحصيلات اند و هم داراي شغل، بنابراين مي توانند وارد مرحله «گسست» شوند؛ پس تكليف زنان طبقات زيرمتوسط چه مي شود كه نه داراي تحصيلات مطلوبي هستند نه تخصص دارند نه شغل؟ دومين ايراد به شاعران اين نوع ادبيات وارد است كه حتي به اندازه نويسندگان آن، از هستي شناسي مستقل برخوردار نيستند. يعني به بهانه واگويي «زندگي شخصي زنانه» تشريح مردانه و پدرسالارانه شاعران مرد را از اين موضوع، وارد آثار خود مي كنند. اگر قرار است كه «شعرمردانه» بخوانيم خب! شعرمردان را مي خوانيم نه شعر زنان را!
* درمورد نويسندگان، من ايراد شما را واردمي دانم. خودم هم بارها اين انتقاد را مطرح كرده ام. زندگي زنان زيرطبقه متوسط، دراين آثار جايش خالي است. خودمن، كلاس داستان نويسي در يكي از فرهنگسراهاي پايين شهر دارم كه آثار زنان و دختران زيرطبقه متوسط آن، واقعاً تكان دهنده است يعني از لحاظ عرياني واقعيت، خشونت موقعيت و ارزش جامعه شناختي آنها؛ با اين حال درمورد شاعران زن، با نظر شما چندان موافق نيستم. اين زنان شاعر درموقعيتي از لحاظ زماني و اجتماعي قرارگرفته اند كه مي خواهند به «فرديت» برسند و «زندگي شخصي» هم بخشي از اين فرديت است...
\ ببينيد! مشكل من با «ازچه گفتن» نيست با «چگونه گفتن» است. در شعر «شاعران پست مدرن مرد دهه هفتاد»، تا دلتان بخواهد خرده فرمايش هايي است در باب آزادي، تعقل و مدنيت، اما در باب يكي از شاخص هاي تعقل و مدنيت يعني مبحث تساوي حقوق زنان، چنان موضع گيري هاي پدرسالارانه، استبدادي و ابزاري را شاهديم كه موضع گيري هاي شاعران سبك خراساني در برابرشان بسيار پيشرو است! درچنين موقعيتي، زن شاعر دهه هفتاد، دراغلب آثار ـ نه همه ـ، موضعي ضعيف و تضرع آميز و فرياد «مرو،مرو!» دارد. زني كه مي خواهد به فرديت برسد چرا بايد با موافقت با موضع سلطه گرانه، به سراغ «زندگي خصوصي»اش برود؟
* بله! بله! به نظرم اين نقطه نظرجالبي است. فكرمي كنم كه اين فرياد «مرو،مرو» از آن اتكا به فرديت، جداست يعني بايد جداباشد اصلاً در ادبيات زنانه جهان جداست. شايد زنان دراين زمينه، بيشتر درگير مكانيزم هاي ساختاري شعر فارسي باشند. به هرحال، اين نوع هستي شناسي، در ذات شعر فارسي حك شده است.
\ بياييد در پايان اين گفت وگو، سري هم به «نقش زنان» در ادبيات مردانه بزنيم. به نظرم هردوموافق باشيم كه اين نقش را در آثار هدايت و چوبك نمي توان جست وجو كرد. در آثار هردو، روح سلطه جوي مردانه كاملاً حكمفرماست. در آثار «علوي» هم حضور رمانتيسيسم حاكم بر آثارش، اندكي جلوه زنانه به آثارش مي دهد. با اين اوصاف مي خواهم نظرتان را درباره دو نويسنده كه «زنانه نويسي» ما بيشتر مديون آثار آنان است يعني «افغاني» و «دولت آبادي» جوياشوم. بگذريم از اين موضوع كه دررمان «شوهر آهوخانم» باز با «شوهر» آهوخانم مواجهيم و در «جاي خالي سلوچ» باز به جاي خالي «سلوچ» كه شوهر شخصيت زن است!
* «شوهر آهوخانم» البته يك اثر شاخص است كه نقش زن در آن پررنگ است. با اين وجود، با دو زن رودرروييم. «زن شيطاني» و «زن مقدس»، يعني «آهوخانم» در نقش زن مقدس و هوويش در نقش زن شيطاني. اين نوع نگاه، ادامه همان نگاه «زن لكاته» است كه در آثار هدايت شاهديم. «دولت آبادي» البته شناختش از زندگي روستايي ايران فوق العاده ارزشمند است و به نظرم تنهايي شخصيت زن «جاي خالي سلوچ» درمحيط سنتي و مردسالارانه آن روستا به خوبي تصوير شده است. اين اثر، واقعاً رمان شاخصي است. با اين همه حق با شماست. نويسنده با نام اثر، همه اين محروميت ها و رنج ها را به نبود و نماندن «سلوچ»، مردخانواده، احاله مي دهد كه از لحاظ نگرش زنانه به ادبيات، جاي بحث دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |