يكشنبه ۲۱ دي ۱۳۸۲ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۴
Sun, Jan 11, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۶۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
جوان
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
آرشيو
بزرگان انديشه ( ۱۳)
مارتين بوبر
MARTIN BUBER
ديالوگ خدا وانسان
150933.jpg
مارتين بوبر (۱۸۷۸ـ۱۹۶۵) فيلسوف و نويسنده يهودي اتريشي، در وين به دنيا آمد. در دانشگاههاي وين، لايپزيك، زوريخ و برلين تحصيل كرد و دكترايش را از دانشگاه وين در سال ۱۹۰۴ پس از كامل كردن رساله اي در باره نيكلاس كوزاي و ياكوب بومه دريافت داشت. بوبر در سال ۱۸۹۹ با پائولا وينكلر كه يك نويسنده معروف آلماني بود ازدواج كرد و صاحب دو فرزند به نامهاي رافائل و اوا شد.
بوبر از تجديد حيات ملي گراي معنوي يهودي دفاع مي كرد و آثار بسياري درباره يهوديت و ناسيوناليسم يهودي نوشت. پس از پنج سال مطالعه گسترده حسيديسم، دوكتاب به آلماني منتشر كرد: حكاياتي از ربي ناخمن (۱۹۰۶) و قصه هايي از بعل شم ( ۱۹۰۸). پس از آنها، آثار ديگري منتشر كرد از جمله به خاطر بهشت (۱۹۴۵)، داستانهايي از حسيد يسم (۱۹۴۷)، منشأ و معني حسيد يسم (۱۹۶۰)، و حسيد يسم و انسان مدرن (۱۹۵۴). (حسيديسم يا جنبش حسيدي Hasidism، يك نهضت پارسايانه يهودي بود كه بر عرفان، نيايش، حميت مذهبي و سعادت تأكيد مي كرد و در قرن هجدهم در لهستان توسط بعل شم پايه گذاري شد). ساير آثار اوليه او شامل مطالعاتي در باره عرفان و يهوديت است.
بوبر كه نزدجوانان يهودي يك رهبر معنوي محسوب مي شد از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۳ در دانشگاه فرانكفورت تدريس كرد. او همچنين در حيات فرهنگي يهود فعال بود. سخنراني هاو نوشته هايش يك منبع الهام معنوي براي جامعه ستمديده يهود درآلمان نازي بود. پس از مهاجرت به فلسطين در ۱۹۳۸ استاد فلسفه اجتماعي در دانشگاه عبري اورشليم شد و همچنين در فعاليت هاي مربوط به آشتي و پيوند ميان اعراب و يهوديان شركت كرد.
فلسفه يهوديت: بوبر با الهام از تأكيدي كه در جنبش حسيدي بر تبرك بخشيدن به فعاليت هاي مادي و دنيوي شده، تعاليم نهضت پارسايانه قرن هجدهم يهودي را از چارچوب ربياني يا خاخامي آنها جدا كرد و آنها را براي پديد آوردن يك تفسير وجودي مورد بازانديشي قرار داد. او با رد راست كيشي (orthodoxy) از دينداري خلاق و فردي و خود انگيخته در برابر دين ايستا و نهادينه شده دفاع كرد. امري كه با مخالفت شديد روحانيت يهود روبرو شد. بوبر در تأكيدش بر اسطوره و حكايت و عرفان، شديداً از سنت تحقيق تاريخي يهود و الهيات عقل گرار كناره گرفت.
بوبر در آثار تفسيري خود راجع به كتاب مقدس از جمله سلطنت خداوند (۱۹۳۲)، موسي (۱۹۴۶)، ايمان پيامبرانه (۱۹۴۹) و در باب كتاب مقدس (۱۹۶۸)، بصيرت وجودي و روش محققانه را با هم تركيب كرد و بدين ترتيب سعي كرد موقعيت هاي زنده اي را كه از آنها متن كتاب مقدس برآمده است از نوكشف كند. او معتقد بود كه متون مقدس از شنت شفاهي سرچشمه گرفته است. او بر همين اساس به ترجمه تورات عبري پرداخت كه بر نيروي شاعرانه و حسي زبان عبري تأكيد مي كرد و حاكي از نظر بوبر راجع به كتاب مقدس به عنوان گزارشي از ديالوگ بني اسرائيل با خدا بود. اين طرح كه در ابتدا با همكاري فرانتس روزن تسوايك (Rosenzweig) بر عهده گرفته شد در سال ۱۹۶۲ به پايان رسيد.
فلسفه رابطه و ديالوگ: بوبر تحت تأثير عرفايي مانند بومه و اكهارت، اگزيستانسياليست هايي مانند كي يركگارد ونيچه و نظريه پردازان اجتماعي آلماني نظير تونيس، زميل و وبر بر اين عقيده بود كه انديشه و زندگي مدرن، انسان را از خويشتن اصيل و راستين اش، از اشخاص ديگر، از طبيعت و از خدا بيگانه و دور مي كند. هر چند، بوبر پس از جنگ جهاني اول از يك فلسفه فرد گرايانه به فلسفه اي كه ريشه در تجربه اجتماعي داشت تغيير نظر داد و واژه
Liche) interhuman (das Zwischenmensch
را براي توصيف سپهر منحصر به فرد و يگانه روابط بين انسانها ( اشخاص) بر ساخت. او مفاهيم اساسي فلسفه رابطه و ديالوگ خود را در كتاب «من و تو» Ich Und Du (چاپ ۱۹۲۳ كه در انگليس به I and Thou ترجمه شد) آورده است. (ترجمه فارسي اين كتاب در سال ۱۳۸۰ منتشر شد).
بوبر از فلسفه نظاممند ( سيستماتيك) دوري مي جست و همچون كي ير كگارد و نيچه، در تلاش بود كه نحوه فهم و تلقي مردم از رابطه شان با ساير انسانها، جهان و خدا را تغيير دهد. فلسفه او حول محور دو نحوه رابطه «من ـ تو» و «من ـ آن» دور مي زند. رابطه من ـ آن رهيافتي متوجه به هدف و ابزار انگارانه است و ما را به ديگران برحسب استفاده و كاربردشان مرتبط مي كند. رهيافت ابزار انگارانه اگر چه در عرصه تكنولوژي و فعاليت هاي عملي مناسب است اما اعمال آن بر قلمرو روابط بين انسان ها به غفلت و بيگانگي گسترده منجر مي شود. در اين نوع ارتباط، ما به جاي آنكه با ديگر انسانها به عنوان موجوداتي منحصر به فرد و في نفسه ارزشمند رفتار كنيم آنان را به سطح اشيا يا ابزار تنزل مي دهيم و از آنها براي نيازها و اهداف خودمان استفاده مي كنيم.
در مقابل اين رهيافت، رهيافت مبتني بر رابطه من ـ توقرار دارد. از طريق روابط مستقيم و فارغ از هدف مداري،فرد به ديگري به عنوان يك غايت ( تو، You) مرتبط مي شود نه به عنوان يك وسيله ( آن، It) و مقام يگانه او را تأييد مي كند و آن را مي پرورد. اخطار ارتباط «من ـ تو» حسي قوي و پرمايه از معنا و هدفمندي به ما مي بخشد و غياب چنين تجربياتي، تأثيري غير انساني و انسان زدايانه دارد.
در حالي كه روابط «من ـ آن» كه داراي ساختار و نظم و قاعده هستند تداوم مي يابند، روابط «من ـ تو» گذرا و سيال اند و عاقبت در سيري قهقرايي به روابط من ـ آن باز مي گردند. بوبر در همين مورد در كتاب من و تو مي نويسد: «هر تويي در جهان بنابر طبيعت خود محكوم به آن است كه يك شيء شود يا دست كم بارها و بارها وارد قلمرو شيئيت و چيزگونگي شود.»
به واسطه روابط «من ـ تو» ما انسانيت خود را محقق مي سازيم. بوبر در كتاب معرفت انسان مي نويسد: هر شخصي پيوسته توسط روابط دروني با ديگران شكل مي گيرد و خواسته اي دوگانه دارد: اينكه آنگونه كه هست و حتي آنگونه كه مي تواند شود مورد تأييد ديگران قرار گيرد و توانايي دروني داشته باشد كه خود به همين نحو ديگران را تأييد كند.» ما در ديالوگ و گفت وگوي اصيل و واقعي شخص ديگر را آنگونه كه هست و مي تواند شود مورد تأييد قرارمي دهيم. فلسفه رابطه و ديالوگ مارتين بوبر، كه در آثاري چون بين انسان و انسان (۱۹۶۱) و معرفت انسان (۱۹۶۵) شرح و بسط پيدا كرد بنياني براي نظريه اجتماعي و انسان شناسي فلسفي او فراهم آورد.
ايمان ديني و توي ابدي: بوبر نگرشي مبتني بر رابطه درباره دين ارائه كرد و آن را در آثاري مانند دونوع ايمان (۱۹۵۱)، كسوف خدا (۱۹۵۲ـ كه در سال ۱۳۸۰ ترجمه فارسي آن منتشر شد) و خير و شر (۱۹۵۳) بسط و تفصيل داد. اگرچه او امكان مواجهات مستقيم انساني ـ الهي را تصديق مي كرد، روابط بين انسانها را جايگاه زندگي ديني اصيل و واقعي مي شمرد. به تعبير وي، روابط «من ـ تو» بين اشخاص وقتي گسترش پيداكند با توي ابدي (Eternal You) تلاقي مي يابد. ما با حرمت نهادن به زندگي انسانها و موجودات زنده ديگر، ديني زندگي مي كنيم. با تأييد خصوصيات و توانايي هاي منحصر به فرد آنها پرتو نورالهي در هريك از آنها را مي پرورانيم و بدين وسيله حضور خدا در جهان را بيشتر حس مي كنيم. بوبر در كتاب من وتو در شرح اين مطلب چنين مثال مي زند: هنگامي كه مردي زني را چنان دوست دارد كه هويت او از زن بازشناخته نمي شود، «تو»ي ديدگان آن زن به آن مرد اجازه مي دهد تا به شعاع«تو»ي ابدي خيره شود. ولي اگر مردي درصدد فتح پيكر زنان باشد آيا مي توان جلوه اي از هويت ابدي را فراروي شهوانيت او مشاهده كرد؟
بوبر از وجود الهي با تعبير «توي ابدي» سخن مي گويد و بدين وسيله اين نظر را پيش مي نهد كه ارتباط باوجود الهي براساس رابطه «من ـ آن» غيرممكن است. در وحي مامستقيماً باحضور امر الهي مواجه مي شويم. لحظات مواجهه الهي ـ انساني مانند همه لحظات مهم ارتباط، از تنگناي گفتار مفهومي مي گريزند. ولي از طريق شعر و حكايت به بهترين نحو منتقل مي شوند. رابطه راستين كه هم مسبوق به اجتماعي اصيل است و هم بررشد و غناي آن مي افزايد، ريشه در روابط اصيل و حقيقي ميان اعضاي آن اجتماع و رابطه ميان اعضا و رهبر دارد.
كسوف خدا(۱)
يكي از محورهاي انديشه بوبر اين است كه خدا وابسته به نفس انسان نيست و حقيقت مطلقي است كه منشأ غيربشري دارد و برهمين اساس به نقد ديدگاههاي سارتر و هايدگر و مخصوصاً يونگ درباره خدا و دين مي پردازد. بوبر در نقد نظر سارتر مي نويسد «سارتر بي آنكه از خود بپرسد كه نيوشا نبودن ما و اينكه هرگز نيوشا نبوده ايم در سكوت خداوند چه نقشي ايفا نموده است كار را با مسأله سكوت خداوند آغاز كرده است.» بوبر ديدگاه هايدگر را عميق تر و مثبت تر از سارتر مي داند اما به نقد آن نيز مي پردازد و نظر هايدگر را هم در زمره نظراتي مي داند كه قائل به وجود مطلق و مستقر و قائم به ذات خدا نيستند. بوبر همچنين نظر يونگ را مورد ديگري از ناتواني در يافتن مطلقي مي دانست كه جداي از انسان وجود دارد. او مي نويسد: «نه فقط علم روانشناسي بلكه هيچ علم (تجربي) ديگري صلاحيت ندارد كه در حقيقت اعتقاد به خدا كنكاش كند. بوبر معتقد است سيطره رابطه من ـ آن در جامعه تكنولوژيك معاصر و ذهنيت گرايي بنيادين انديشه مدرن كه دسترسي به عنصر مافوق تجربه را ممتنع مي كند منجر به نابينايي معنوي نسبت به حضور زنده خداوند مي گردد. در واقع خود تعبير كسوف خداوند چه بسا جانشيني باشد كه بوبر براي جمله معروف نيچه در مورد افول ارزش هاي الهي برخاسته است. با اين فرق كه در تعبير كسوف خداوند اميد به جلوه نمايي مجدد پروردگار و برخورداري از انوار الهي مستتر است. بوبر تصريح مي كند كه فقط با تمسك به واقعيت تجربه شده خداي قائم به ذات و نه به هيچ طريق ديگر است كه مي توانيم از ورطه بي معنايي دوران مدرن جان سالم به دربريم و رو به سوي خداكردن نيز در همه حال ممكن است.
(۱) كسوف خدا، مارتين بوبر، ترجمه عباس كاشف/ ابوتراب سهراب


|   شناسنامه   |   آرشيو   |