يكشنبه ۲۱ دي ۱۳۸۲ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۴
Sun, Jan 11, 2004
جوان
شماره ۲۶۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
جوان
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
آرشيو
نگاهي به وضعيت دانشجويان دختر ساكن در خوابگاه
نگاهي به وضعيت دانشجويان دختر ساكن در خوابگاه
استقلال در سايه شك
150927.jpg
مينا رضايي
همه آن چيزهايي كه راجع به خوابگاه شنيده بود خبر از روزهاي سختي را مي داد كه در انتظارش بودند. كم بودن امكانات در حد معمولي، سختي تنها زندگي كردن و خلاصه دور بودن از محيط خانه برايش سخت مي نمود، اما آنچه به خاطرش حاضر بود اين همه سختي را تحمل كند، برايش مهمتر از همه چيز بود: تحصيل در دانشكده اي معتبر و رشته مورد علاقه اش.
شنيده هاي همه ما در مورد خوابگاههاي دانشجويي چيزي جز يك سري اطلاعات كلي و البته اكثراً منفي و تكراري است. صداي جيرجير تختهاي شكسته، ازدحام جمعيت بچه ها در هر اتاق، نبودن جاي مناسبي براي مطالعه، وضعيت بد سرويسها و ساختمانها و همه اينها فقط شنيده هايي است كه حتي مي توان گاهي در صحت آنها شك كرد. نمي خواهم همه چيز را با ديد مثبت نگاه كنم، اما خوب است پاي صحبت چند تا از بچه هاي خود خوابگاه بنشينيم. همه چيز واقعي تر جلوه خواهد كرد.
ساختمان قديمي خوابگاه، محوطه بيروني، سالن آمفي تئاتر، طبقه اول، راهروها، اتاقها، وسايل شخصي بچه ها همه در حد «بد نيست» اولين چيزهايي هستند كه در نگاه اول به چشم مي آيند. اغلب فضاي صميمي بين بچه ها براي تبديل همه اين «بد نيست» ها به «خوب» كمك مي كند.
اوايل كه تازه وارد اين خوابگاه شده بود، احساس غربت و تنهايي مي كرد. نسبت به همه شك داشت، مي ترسيد حتي غذايش را در يخچال بگذارد! بيشتر شبها را در خانه اقوامش مي گذراند و كمتر به خوابگاه مي آمد. اما حالا بعد از دو سال، ديگر كمتر به سراغ كسي مي رود. انگار محيط نا امن خوابگاه حالا برايش تبديل به جاي مطمئني براي ماندن شده است. «زندگي در خوابگاه از جهاتي رضايت بخش است و از جهاتي نيست. بيشتر به خاطر كمبود امكانات و سر و صداي بچه ها و دلتنگي هاي خودمان زندگي خوابگاهي زندگي سختي است.»
|
«اين جوري آدم استقلال داره و خودش براي خودش تصميم مي گيره.» جريان مستقل شدن و محوري زندگي كردن هميشه از آن اتفاقاتي است كه همه جوانها دوست دارند در زندگي شان بيفتد. استقلال نسبي و اعتماد به نفسي كه دخترها در زندگي خوابگاهي به آن مي رسند، به آنها ياد مي دهد كه چطور دور از خانه، گليم خود را از آب بيرون بكشند.
«البته بايد ظرفيت اش رو هم داشت.»
و «ظرفيت» دقيقاً همان چيزي است كه نوع زندگي خوابگاهي دختران را رقم مي زند. ظرفيت داشتن آزادي و آزادي تصميم گرفتن در مورد همه چيز.
«همه جا خوب و بد پيدا مي شود» شنيده ها را به واقعيت رساندن هميشه امكانپذير نيست. همه بچه ها معتقدند كه همه جور خلافي در خوابگاه انجام مي شود، ولي شناختن چنين دختراني كار ساده اي نيست.
«فقط بعضي هاشون رو مي شناسيم كه خلاف مي كنند، اما تنها كاري كه مي كنيم، اينه كه توي اتاقهاشون بريم.»
عده معدودي از خانواده ها به جوانهاي خود مخصوصاً دختران اين اجازه را مي دهند كه در خارج از محيط خانه در خانه مجردي زندگي كنند. شايد كنترلي كه در خوابگاهها روي بچه ها وجود دارد، خانواده ها را به اين اطمينان مي رساند كه آنها را چند سال به زندگي مجردي بسپارند. اما برخورد كمي ملايم تر از اين است: «فقط در مورد تأخيرها سختگيري مي كنند، يعني حضور و غياب خيلي جدي انجام نمي شه.»
اما اگر قرار به سختگيريهاي بي مورد و بي جا باشد، زندگي خوابگاهي با اين همه دردسر و سختي، تبديل به جهنم مي شود. به هرحال كنترل در حدي كه در محيط خوابگاه اتفاق بدي نيفتد، انجام مي گيرد.
همه اتفاقهايي كه پشت ديوارهاي خوابگاه دختران اتفاق مي افتد، وقتي رنگ و شكل خارجي مي گيرد، زننده و منسوخ مي شود. دور هم نشستنهاي شبانه، دوستيهاي عميق، شيطنتهاي پنهان، شبگرديها در محوطه باز خوابگاه و همه اين كارها فقط براي تبديل فضاي خوابگاه به جايي براي تحمل كردن است.
اين مضحك توانمند
150930.jpg
به نظر خيلي ها او تنها مي تواند مانند بچه ها دلقك بازي در بياورد و با دنياي طنز واقعي فاصله زيادي دارد. عده ديگري هم هستند كه او را به عنوان يك هنرپيشه معمولي در كنار ديگران پذيرفته اند؛ والبته گروه بسيار زياد ديگري هم وجود دارند كه او را ادامه دهنده راه بزرگان طنز مانند جري لوئيس و لورل و هاردي مي دانند. اما هيچ كدام از آنها شك ندارند كه او، جيم كري، يك ديوانه تمام عيار است!
جيم كري در هفدهم ژانويه ۱۹۶۲ در شهر نيوماركت، در انتاريوي كانادا به دنيا آمد و دوران كودكي اش را به همراه سه خواهر و برادر بزرگترش در همين شهر پشت سر گذاشت. از آنجا كه جيم كوچكترين فرزند خانواده بود، سعي كرد با تمام توانش توجه اعضاي خانواده را به خود جلب كند و بدين ترتيب بود كه شخصيت برونگراي او شكل گرفت.
جيم كري در همان دوران نوجواني شوهاي تلويزيوني را به دقت مورد بررسي قرار مي داد و در زير زمين خانه شان به تنهايي اجرا مي كرد. زماني كه جيم در دوره دبستان بود، علاقه بيش از حد او به اجراي برنامه براي همكلاسي هايش باعث شد معلم ها براي اينكه از دست اين بچه سمج خلاص شوند، هر از چندگاهي يك فرصت ده دقيقه اي در اختيار او قرار دهند.
پس از اينكه خانواده كري مجبور شدند از نيوماركت به اسكاربورو كه يك شهر صنعتي در حومه تورونتو بود نقل مكان كنند، مشكلات مالي خانواده باعث شد همگي آنها به عنوان سرايدارهاي كارخانجات آن منطقه مشغول به كار شوند. بدين ترتيب او مجبور شد از ادامه تحصيل در دبيرستان صرفنظر كند و خانواده را در تأمين معاش ياري كند.
پس از آن جيم كري فعاليت اش را بر بازيگري در دنياي طنز متمركز كرد و نتيجه اين تلاش ها اولين فيلم او با عنوان شكست خورده بود.
كري در سال ۱۹۸۱ به لس آنجلس رفت و فعاليت حرفه اي اش را آغاز كرد و در سال ۱۹۹۴ با بازي در فيلم احمق و احمق تر محبوبيت زيادي به دست آورد. فيلم هاي او در سال هاي بعد، از جمله ماسك، ايس و نچورا و دروغگوي بزرگ نامزد جوايز بسيار شد كه تعدادي از آنها را نيز به دست آورد.
آخرين فيلم اكران شده كري به نام من، خودم و ايرن نيز طرفداران زيادي داشته است.
ديگر اتفاقات خواندني اين هفته از اين قرارند:
* دوازدهم ژانويه :۱۸۷۶ جك لندن به دنيا آمد.
* دوازدهم ژانويه :۱۹۴۸ اولين سوپر ماركت دنيا در انگلستان آغاز به كار كرد.
* سيزدهم ژانويه :۱۸۵۴ آنتوني فوس اختراع آكاردئون را به ثبت رساند.
* چهار دهم ژانويه :۱۹۹۰ پخش مجموعه تلويزيوني كارتوني خانواده سيمپسون آغاز شد.
اسم تو هر اسمي كه هست
برديا bardia
* برديا پسر كوروش هخامنشي بوده است.
اگر شك داريد كه ممكن است در وجود برديا چيزي پنهان و ناگفته بماند، هنوز او را خوب نشناخته ايد. در غير اين صورت مي دانستيد كه براي برديا ابراز احساسات و بيان آنچه در درونش مي گذرد از ضروريات زندگي به شمار مي رود. برديا علاوه بر آن كه طبيعتاً مؤدب و بانزاكت است، ارزشهاي مادي را مي ستايد و البته سليقه هايش نيز بسيار گرانقيمت است. او همچنين بسيار به ظاهرش اهميت مي دهد و سعي مي كند همواره مرتب و آراسته باشد. به همين دليل هم اطرافيان برديا تصور مي كنند او خيلي ثروتمند است كه البته لزوماً نتيجه گيري درستي نيست.
در اين ميان تنها يك اشكال كوچك ممكن است به وجود بيايد. معمولاً سليقه ها و آرزوهاي آنچناني برديا بسيار فراتر از ابتكارات و انگيزه هاي او براي تلاش جهت رسيدن به موفقيت است. حتي تواناييهاي حرفه اي او به همراه مهارتهايش در مديريت و سازماندهي ديگران و نيز قضاوتهاي درست در شرايط مختلف هم نمي تواند بر عدم اعتماد به نفس او غلبه كند. شايد اين مسأله يكي از دلايل مهم تمايل برديا به داشتن شريك و نياز مبرم او به همكاري ديگران است. حتي در شرايط معمولي نيز برديا نياز به همكاري اطرافيانش دارد. چون او ذاتاً از تحمل شرايط سخت زندگي و استفاده زياد از انرژي فيزيكي اش به شدت گريزان است. به همين دليل هميشه بايد كساني باشند كه دشواري ها را براي او هموار كنند و به جاي او انرژي خود را صرف انجام امور كنند. در بسياري از موارد اين ويژگي برديا باعث ايجاد سوء تفاهم مي شود و اين تصور به وجود مي آيد كه او آدم چندان زرنگي نيست؛ كه البته به هيچ وجه صحت ندارد. برديا فقط انرژي اش را بيهوده هدر نمي دهد. چون فكر مي كند اولاً بعدها به آن نياز پيدا خواهد كرد و ثانياً ديگراني خواهند بود كه به جاي او انرژي اضافي شان را مصرف كنند.
احتمالاً سؤالي كه در اين لحظه ذهن تان را مشغول كرده اين است كه چرا ديگران بايد چنين كاري براي برديا انجام دهند. جواب سؤال شما ـ اگر تا به حال پيدا نكرده ايد ـ بسيار ساده است: در ايت و سياست. همين دو ويژگي راز موفقيت برديا را تشكيل مي دهد. او با برخوردها و روشهاي سياستمدارانه اش كمك و همياري ديگران را جلب مي كند و با هنرمندي تمام مسؤوليت هاي ناخوشايندش را به دوش آنها مي اندازد. پس بهتر است حواستان را بيشتر جمع كنيد و گرنه زماني متوجه موضوع خواهيد شد كه مقدار زيادي از انرژي تان را براي انجام كارهايي هدر داده ايد كه الزاماً وظيفه شما نبوده اند.
و اما نكته آخر: اگر چه همه ما كما بيش ديگران را براساس معيارهاي خودمان ارزيابي مي كنيم، اما به هر حال تلاش مي كنيم در بعضي شرايط نيز انعطاف پذيري داشته باشيم. اما به نظر برديا تنها يك دسته معيار درست در دنيا وجود دارد و آن هم معيارهاي شخصي خود اوست. بحث با او هم بي فايده است. چون اصطلاح «كمي هم خودت را به جاي ديگران بگذار تا شرايط آنها را درك كني» براي برديا مفهوم خاصي ندارد. متأسفانه كساني كه نتوانند براساس معيارهاي شخصي برديا حداقل هاي لازم را كسب كنند از نظر او در گروه افراد مطلوب قرار نمي گيرند... درست به همين سادگي!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |