دوشنبه ۲۲ دي ۱۳۸۲ - ۲۰ ذيقعده ۱۴۲۴
Mon, Jan 12, 2004
فرهنگ و هنر
شماره ۲۶۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
در باره «گمشده» ، و سترن جديد و آرمان خواه ران هاوارد
ويترين نشريات وكتاب
* هفدهمين شماره فيلم نگار و فيلمنامه فيلم شاهد
هفدهمين شماره ماهنامه فيلم نگار علاوه بر مجموعه نقدهايي درباره فيلمنامه فيلمهاي دختران تقويم، بيل را بكش، روزي روزگاري در مكزيك و... مطلبي تحت عنوان بهترين رمان نويسها، بدترين اقتباسهاي سينمايي چاپ شده كه به ارتباط ميان سينما و ادبيات مي پردازد. پرونده فيلمنامه فيلم جنايت، آخرين ساخته محمدعلي سجادي ديگر مطلب اين شماره را تشكيل مي دهد.

* پنجمين شماره فصلنامه حرفه هنرمندمنتشر شد


پنجمين شماره فصلنامه حرفه هنرمند كه به هنرهاي تجسمي اختصاص دارد، منتشر شد. در بخش عكاسي با دنياي ديويد هاكني كه در انتها نيز گزيده تصاويري از او به چاپ رسيده، آشنا مي شويم. بخش عكاسي ايراني نيز به معرفي پرونده مهران مهاجر عكاس ايراني مي پردازد. گفت و گوهاي اين شماره نيز به مصاحبه هايي با رامين جهانبگلو، پژوهشگر فلسفه و منصور ابراهيمي، نقاش معاصر ايراني اختصاص دارد.
در بخش اعظمي از قسمت مربوط به نقاشي، مطالبي درباره فريدا كالو نقاش مكزيكي چاپ شده است. حرفه سينماگري هم به ميشائيل هانكه، فيلمساز بزرگ اتريشي اختصاص دارد.

* انتشار ششمين ماهنامه ادبي نافه


در اين شماره علاقه مندان ادبيات مي توانند مطالبي درباره شيوه نوشتاري اشعار احمد شاملو، گفت و گو با آلن رب گري يه و همچنين ترجمه اشعاري از ژاك پره ور، ناظم حكمت، جوآن استنلي بيكر و... مطالعه كنند.

* ناشناس در اين آدرس

داستان / كرسمان تايلور، ترجمه تينوش نظم جو / نشر ماه ريز / چاپ اول ۱۳۸۲
تينوش نظم جو را پيش از اين با ترجمه و سپس اجراي نمايشنامه ساكسيفونيستي كه دوستي در فرانكفورت داشت شناختيم، حالا او با ترجمه اين داستان كه در قالب نامه نگاري دو دوست نگاشته شده، بار ديگر نويسندگان كمتر شناخته شده در ايران را به ما معرفي كرده است. اين كتاب، داستان نامه نگاري دو دوست است كه يكي از آنها تصميم مي گيرد به آلمان (زادگاهش) بازگردد. نويسنده كتاب، خانم كرسمان تايلور اين كتاب را در سال ۱۹۳۸ يعني يك سال قبل از جنگ جهاني دوم نوشته است.
در باره «گمشده» ، و سترن جديد و آرمان خواه ران هاوارد
كوششي محتوم
در سرزمين جان فورد
151110.jpg
* راجر ابرت از شيكاگو سان تايمز
مترجم: وصال روحاني
مشخصات فيلم
* عنوان: گمشده
* كارگردان: ران هاوارد
* محصول: كلمبيا پيكچرز
* تهيه كنندگان: برايان گريزر و داني يل اوستروف
* سناريست: كن كافمن ، براساس رماني از تامس اديسون
* طول مدت فيلم: ۱۳۰ دقيقه
* بازيگران: تامي لي جونز (درنقش سموئل جونز)، كيت بلنچت ( مگي)، ايون راشل وود (لي لي)، ارون اكهارت ( بريك بالدوين)، ول كيلمر ( ژنرال)، ينا بويد ( دات) و اريك شوايك (چيدين)
* خلاصه ماجرا: به سال ۱۸۸۶ در ايالت نيومكزيكو آمريكا سفر مي كنيم. يك پدر پير ( جونز) پس از سالها ترك گفتن دخترش (مگي) و زندگي با آپاچي ها به نزد او باز مي گردد تا با او صلح و از نو زندگي كند اما مگي او را اصلاً نمي پذيرد و عاطفه اي نسبت به وي نشان نمي دهد. تا اين كه لي لي دختر مگي توسط سرخپوستان و گروهي از سربازان فراري و ياغي ارتش ربوده مي شود. اين سربازان، بالدوين دوست مگي را نيز كشته اند و گفته مي شود سركردگي آنها با يك آپاچي مرموز به نام چيدين است.
اينجا است كه پدر و دختر ( جونز و مگي) به ناچار دست در دست هم مي گذارند تا لي لي را نجات بدهند و...
* * *
نيويوركر نشريه پر نفوذ چاپ نيويورك، چند سال پيش «جويندگان» وسترن كلاسيك سال ۱۹۵۶ جان فورد را تأثيرگذارترين فيلم در تاريخ سينماي آمريكا خواند. همچون ساير كارهاي فورد، «جويندگان» داستاني ساده دارد اما بسيار خوش ساخت و چنان شسته و رفته است كه به وصف نمي آيد. تم و ماجراي فيلم، يافتن دختر جواني است كه در غرب وحشي توسط سرخپوستان دزديده و نزد آنها بزرگ شده است ( با بازي ناتالي وود).
در سالهاي بعد در طول تاريخ كارهاي ديگري مثل «راننده تاكسي» مارتين اسكورسيسي ـ ۱۹۷۶) و «پاريس ـ تكزاس » (ويم وندرس ـ ۱۹۸۴) نيز تحت تأثير جويندگان فورد ساخته شدند كه همان تم را در محيط ها و سالهايي متفاوت تعقيب مي كردند، در اولي يك راننده تاكسي ( را برت دونيرو) مي خواهد دختر نوجواني را كه در شهر قرباني فساد شده است، نجات بدهد و در دومي هم دختري رها شده در زمان و مكان ( ناستازيا كيسنسكي) در جست وجوي منجي هاي خود در دنياي سردي است كه نه عقل بر آن حاكم است و نه انصاف.
«گمشده» كار جديد ران هاوارد، فيلمسازي كه دو سال پيش با «يك ذهن زيبا» جوايز اصلي اسكار را برد، همان تم را به اجرا مي گذارد. فيلم او به قدري مي خواهد از نظر سياسي و تاريخي صحيح باشد و آرمان گرايي پيشه كند كه بر عكس عمل كرده و برخي حقايق را اصلاً رو نمي كند.
در اين فيلم مي بينيم سرخپوست ها زنان جوان سفيد پوست را مي ربودند اما اين كه آنها را در مكزيك به ورطه فساد مي كشيدند، مورد اشاره و ترسيم قرار نمي گيرد و حتي آزار رساني آنها به زنان اسير شده، چيزي كه در تاريخ ثبت شده است، باز از سوي هاوارد مورد بي اعتنايي قرار مي گيرد. شايد هم او اين باور صحيح و بر حق را دارد كه مهاجران استعمارگر آمريكايي با تجاوز به سرزمين مادري سرخپوستان و بومي هاي آمريكا و صاحبان اصلي اين سرزمين، چاره اي به جز اين براي آنها باقي نگذاشته بودند. همانند رابرت دونيرو ( «راننده تاكسي»)، جورج سي اسكات (در فيلم «اصيل») و هري دين استن تون ( «پاريس ـ تگزاس»)، پدر ( تامي لي جونز) فقط در زماني پديدار مي شود كه براي عمليات نجات به وي نياز است.
اما تفاوت قضيه در فيلم تازه و در قياس نمونه هاي قبلي، اين است كه زن اين فيلم، به واقع قهرمان اصلي است.
مگي گيل كسون ( بلنچت) زني است كه در نزديكي مرز همراه با دو دخترش به مزرعه داري مشغول است و يك گماشته ( اكهارت) نيز دارد و چنان در كوره زمان و روند دشوار زندگي پخته شده كه سالها پس از رفتن پدرش ، خودش به تنهايي مي تواند همه چيز را اداره كند و هم يك مادر باشد و هم يك پدر.
اما پدر او هم آن قدر با سرخپوستان زندگي كرده كه تمام روش ها و كلك هاي آنان را آموخته و در صورت لزوم آتش است و در صورت نياز آب!
وقتي او پس از سالها باز مي گردد، همان طور كه پيشتر گفتيم، مگي او را از خانه بيرون مي كند. نظر مگي فقط زماني عوض مي شود كه لي لي ربوده مي شود. او معتقد است «مهارت هاي سرخپوستي» پدرش براي طي كردن راه مورد نظر و يافتن لي لي و مبارزه با آدم ربايان بسيار به كار مي آيد. مگي در اين راه ديگر دخترش دات (ينا بويد) را نيز همراه با خود مي برد.
بنا بر اين ما با يك زن، يك مرد پير معمولاً مست و لايعقل و يك بچه مواجه هستيم كه مي خواهند با يك گروه بزرگ از سرخپوستان قوي و وابستگان آنها و مزدوران مواجه شوند. شانس آنها چقدر است؟ نمي دانيم چه بايد گفت، اما باهدايت هاوارد و به تصميم وي شاهد يك سري تعقيب و گريزهاي طولاني، اسير شدن ها، دوباره فرار كردن هاو جدال با سلاح هاي آتشين هستيم و اينها آن قدر كش داده مي شود كه گاهي حواس تماشاگر را از موضوع اصلي پرت مي كند.
براي خيلي ها باور اين فيلم و پذيرفتن سوژه اي كه شرح داديم و تبعات آن، سخت است. هاوارد چنان اسير و عاشق سوژه اوليه و بنيادين وسترن هاي كلاسيك ( و مثلاً داستان «جويندگان») است كه حتي عامل منطق و قابل باور بودن را از درون قصه خود مي زدايد. آيا كيت بلنچت، به رغم همه قدرتمند بودن زنانه اي كه برايتان شرح داديم، مي تواند تك سوار پر صلابت «جويندگان» ( جان وين) باشد و اين باور را ايجاد كند كه واقعاً نجات دختر ربوده شده، از چنگ ربايندگاني بسيار نيرومند امكان پذير است؟ هاوارد مي خواهد به ما القاء (و بلكه تلقين و تحميل كند) كه اين «مرد پير تقريباً سرخپوست» ( تا مي لي جونز) و دخترش قادرند حتي از سرخپوست هاي مادرزادي، سرخپوست تر باشند و تمام راههاي آنان را كشف و تعقيب و خنثي كنند. و هاوارد چرا اين دختر ۱۰ ساله را با آنان همراه ساخته است؟ براي اين كه در صحنه هاي جنگ و رويارويي، همواره موي دماغ شان باشد و نگراني و دلهره آنان را افزون سازد؟
وقتي هنرپيشه هاي خوبي مثل تامي لي جونز و كيت بلنچت را در داستاني اين قدر نامعمول مي بينيد، به اين شك مي افتيد كه حتماً خود آنها زودتر از همه به «نچسب بودن» قصه پي برده اند و اگر كار كرده و ادامه داده اند، براي حفظ احترام ديگران است! جونز طي اين فيلم دائماً چشم هاي بي نور و نگاه سردش را به نمايش مي گذارد و شايد مي خواهد از فرصت ها و احتمالات غير منطقي تازه اي كه چنين رلي هميشه در بر دارد، احتراز و به آن چه هست، اكتفا كند و دردسر تازه اي براي خود نخرد، كيت بلنچت برعكس او بسيار محكم و قوي نشان مي دهد و مصمم و از معدود نشانه هاي توفيق اين فيلم ناموفق است ولي بيننده ها بارها حس مي كنند او در جاي غلطي نشانده شده است.
و «گمشده» با ۱۳۰ دقيقه، قدري طولاني است. شايد فقط يك وسترن «بي» (درجه دوم) باشد كه آن را چه از نظر زماني و چه ساير مسائل باد كرده اند تا از شاخه خود به بالا بپرد و جزو فيلم هاي «آ» شود. شايد در روزگاري كه وسترن ها بسيار محبوب و ژانر اول يا دوم سينما بودند، اين فيلم موفق و پرفروش مي شد اما اينك مردم به سوژه ها و بافتي بسيار قوي تر از اين نيازمندند تا به تماشاي آثار اين ژانر بروند. كوين كاستنر در فيلم آخرش ( به نام «چراگاه آزاد» يا «ميدان باز») چنين چيزي را نصيب آنان ساخته است اما هاوارد مثل اين كه در زمان ساخت اين فيلم «تعطيل» بوده(!) و فقط تلاشي محتوم و محكوم به شكست در سرزمين و وادي جان فورد داشته است.
حال آن كه در كارنامه اش ساخت آثاري خوب مثل «آپولو ۱۳» ، «دور و دور» و البته «يك ذهن زيبا» ديده مي شود.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |