|
|
|
گفت وگو با «واديم پرل من» كارگردان فيلم «خانه شن و مه»
|
|
|
|
|
|
معرفي نشريه
|
|
|
|
|
معرفي كتاب
دعاي كميل شهيد دكتر مصطفي چمران، وزيردفاع ايران در سال ۱۳۵۸ پس از ورود به آمريكا براي ادامه تحصيل درسال ۱۳۳۶ درادامه فعاليت هاي سياسي و مذهبي خود به شركت در جلسات انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا پرداخت. يكي از كارهاي اين انجمن تشكيل جلسات دعاي كميل بود كه چون دانشجويان به زبان عربي مسلط نبودند، دكتر چمران دست به ترجمه اين ادعاي عرفاني اميرالمؤمنين زد و درچاپهاي نخست به نام برادر بزرگتر وي مهدي چمران منتشرشد. كتاب حاضر كه ترجمه دكترچمران از دعاي كميل است، شامل يك مقدمه به خط شهيدچمران و متن دعاي كميل و ترجمه آن مي شود. اين كتاب در دفتر نشر فرهنگ اسلامي با بهاي ۲۰۰۰ريال چاپ شده و دراختيار علاقه مندان قرارگرفته است. از تمامي روشناها مجموعه شعر / حميدرضا شكارسري / انجمن شاعران ايران / چاپ اول ۱۳۸۲ / تيراژ ۳۰۰۰ جلد شاعر در مقدمه كتاب نوشته است: «حركت و روند كلي شعرهاي اين مجموعه جدا از فرم و موسيقي (و نه هارموني) است. اين حركت از اين اعتقاد مايه و انرژي گرفته است كه شعر حاصل هنجارشكني در روند زبان (معنا) است و نه در بروز زبان «صورت و فرم»... اين هم قسمتي از يكي از اشعار چاپ شده در اين مجموعه است: «اسراف / اسراف / سطل زباله ام از آفتاب پر / هر روز يك آفتاب دارم / چشمي روشن مي كنم و دستي گرم / كمي هم خرج شعري مثل همين...»
|
|
|
|
|
گفت وگو با «واديم پرل من» كارگردان فيلم «خانه شن و مه»
تراژدي تكان دهنده
|
|
|
ترجمه: فرشيد عطايي تريلر عاطفي «خانه شن و مه» اولين فيلم سينمايي «واديم پرل من» است. او پس از خواندن كتاب «آندره دوبيوس ۳» (Andre DubusIII) تصميم گرفت آن را تبديل به فيلم كند. بسياري از جنبه هاي زندگي خود «پرل من» به زندگي شخصيت هاي فيلم اش شباهت دارد. پرل من در اتحاد جماهير شوروي سابق به دنيا آمد، در وين و رم زندگي بخور و نميري را گذراند و سرانجام در كانادا ساكن شد و در آنجا به عنوان كارگردان آگهي هاي بازرگاني براي خود اسم و رسمي به هم زد. قصه اين فيلم پيرامون زندگي يك سرهنگ ايراني با بازي «بن كينگزلي» است كه مهاجرت مي كند. سهره آغداشلو نيز در اين فيلم نقش دارد و اتفاقاً بازي او مورد تحسين منتقدان قرار گرفته است.
| تو براي معرفي فيلم ات دور تا دور كشور را گشتي. آيا پيش آمد سؤالي از تو بپرسند كه انتظارش را نداشته باشي؟ * حالا ديگر چيزي نيست كه من انتظارش را نداشته باشم. حقيقت اش يك روزنامه نگار در نيويورك مرا با يك سؤال غيرمنتظره غافلگير كرد. او پرسيد: «اگر خودت جاي بهراني بودي چه مي كردي؟» | چه مي كردي؟ * من در جواب گفتم: «احتمالاً همان كاري كه بهراني كرد، چون نوشتن چيزي كه آدم خودش حاضر به انجام دادن اش نيست كار سختي است». | اينكه چرا «كتي» نامه خود را باز نمي كند پر بسامدترين سؤال بود؟ * نه؛ حقيقت اش ، اين احمقانه ترين سؤال است (مي خندد). من از اين سؤال متنفرم. | ولي تو بايد بتواني توضيح بدهي كه او چرا نامه خود را باز نمي كند . اين كار او از نظر رواني مهم است. *خب، او افسرده است. به همين دليل نامه خود را باز نمي كند. | از بين صدها و هزاران كتابي كه خوانده اي، چه چيز در «خانه شن و مه» بيشترين جذابيت را برايت داشت؟ * خود داستان. طنين روابط آدم ها در داستان برايم فوق العاده جالب بود. اين داستان برايم بسيار هيجان انگيز و از نظر عاطفي بسيار تكان دهنده بود. علاوه بر اينكه به زندگي و سفرهاي خود من هم بسيار شباهت داشت. | من بيوگرافي تو را خوانده ام. زندگي ات خودش يك فيلم است. نمي خواهي از زندگي خودت فيلم بسازي؟ * اول مي خواهم آن را به صورت رمان بنويسم؛ بعد وقتي پير شدم و شدم مثل يكي از آن آدم هايي كه مي گويند: «اجازه بدهيد داستان كودكي ام را براي تان تعريف كنم...». آن وقت به گمان ام رمان ام را خواهم نوشت. | قانع كردن نويسنده براي اقتباس كتاب اش تا چه اندازه دشوار بود؟ * خودت هم خبر داري كه او براي اقتباس كتاب اش بيش از صد پيشنهاد داشت، بنا بر اين همانطور كه انتظارش مي رفت از اثر خود محافظت مي كرد. من فقط گفتم: «ببين، تو من را نمي شناسي» ـ و واقعاً هم كسي من را نمي شناسد ـ «ولي اين رمان، عين داستان زندگي من است. من نه تنها با اين رمان ارتباط عاطفي برقرار كرده ام بلكه چيزي هم براي باختن ندارم، بنابراين ترسي در كارم نخواهد بود. اجازه نخواهم داد كه استوديوي فيلمسازي برايم تعيين تكليف كند چون اصلاً برايم اهميت ندارد آنها چه مي گويند. من به داستانت وفادار خواهم ماند و براي اين منظور تا سرحد مرگ خواهم جنگيد». اين ها را كه گفتم قبولم كرد. من از اين بابت خدا را شكر مي كنم. | پس «آندره دوبيوس ۳» واقعاً به تو ايمان آورد؟ * او مثل من است. هر دو تاي مان بسيار بسيار «شهودي» عمل مي كنيم. مثلاً اگر تو، از نظر من، صداي خوبي داشتي همين الآن پاي تلفن استخدام ات مي كردم. زندگي ما دو تا تقريباً اينگونه است. آندره خيلي به من شباهت دارد. ما با هم كلي سفر رفتيم و به همين دليل همديگر را خيلي خوب مي شناسيم. | تبليغ براي فيلم را دوتايي تان با هم انجام داديد؟ * آره، خيلي حال داد. رمان نويس و كارگردان در كنار هم؛ اين نشان مي دهد كه او چقدر فيلم را دوست دارد. | آيا بخشي در رمان بود كه شما دو نفر تعبير متفاوتي براي آن آورده باشيد؟ مثلاً بخشي از رمان كه بر روي پرده چيز متفاوتي از آب درآمده باشد و مدنظر آندره نبوده باشد؟ * آره. در روند اقتباس هميشه بخش هاي مشخصي از اثر كوتاه مي شود، و خود آندره هم انتظار چنين چيزي را داشت. ولي من در پايان به بخش هايي از رمان ناخنك زدم كه البته بسيار مورد پسند آندره قرار گرفت. او به ضرورت اين كار پي برده بود. | وقتي تو به بخشي از رمان ناخنك مي زني، مخصوصاً بخشي كه با پايان رمان مرتبط است، در واقع خودت را با اعتراض طرفداران رمان مواجه مي كني. آيا هيچ گونه واكنش منفي از سوي طرفداران رمان نديدي؟ * نه، در هيچ مرحله اي از ساخت فيلم با چنين مسأله اي مواجه نشدم. هيچ وقت طرفداري را نديدم كه بگويد فيلم را به اندازه رمان و يا بيشتر از آن دوست داشته. حتي يك نفر. اين را جداً مي گويم. آندره از بابت اين موضوع حسابي مات و مبهوت شده بود، اصلاً گيج شده بود. طرفدارهاي رمان مي آمدند مي گفتند: «اين خود رمان است». | نكته مهم در مورد اين فيلم كشش عاطفي اي است كه بر تماشاگر سايه مي افكند. * شيوه عملكرد من در اقتباس رمان به اين ترتيب بود كه سعي كردم كنه عاطفي رمان را متبلور كنم. وقتي هم اين كار را انجام دادم پيرنگ داستان فيلم را حول آن قرار دادم. | حالا وقتي كتابي را براي لذت مي خواني ناخودآگاه با خودت فكر مي كني كه آن را چگونه تبديل به فيلم كني؟ * (با خنده) آره. | آيا اين وضعيت از لذت مطالعه ات كم مي كند؟ * نه! اينگونه نيست. چنين افكاري را پس ذهن ام جريان دارند. | آيا از وقتي كه رمان «خانه شن و مه» را خواندي به رماني برخورد كردي كه تو را به همان اندازه جذب كند؟ * سؤال خوبي پرسيدي. اولين بار است كسي چنين سؤال مي پرسد. جواب اين است: «حرفي براي گفتن ندارم». ( مي خندد) نه، شوخي كردم. دارم سعي مي كنم كه به ياد بياورم، چون من هفته اي ۱۰ رمان مي خوانم. | كار جنون آميزي است . * آره، جنون آميز است. همين تازگي يك بيوگرافي خيلي با حال از «جي. ادگارهوور» خواندم. از اين كتاب مي توان داستان خوبي به دست آورد. |وقتي رمان را اقتباس كردي، باتوجه به اينكه براي اولين بار بود فيلمي سينمايي را كارگرداني مي كردي، آيا پيش آمد استوديوي فيلمسازي بگويد كه فيلمنامه خوبي است ولي اجازه بده كار را به كسي ديگري بسپاريم؟ * نه، هرگز. | اگر چنين چيزي رخ مي داد چه مي كردي؟ فيلمنامه ات را پس مي گرفتي؟ *هرگز. صرفاً فيلمنامه نبود كه من داشتم مي فروختم بلكه كل پروژه بود. حقيقت اش من حقوق كتاب را با پول خودم خريدم، فيلمنامه را نوشتم ، وبعد هم بدون كوچكترين دخالتي از سوي هرگونه استوديوي فيلمسازي، خودم بازيگران را انتخاب كردم، آنها اصلاً خبر نداشتند كه چنين فيلمي درحال ساخته شدن است . اين بخش جالب ماجرا است . من قبل از اينكه سراغ استوديوهاي داخلي بروم حتي حقوق توزيع بين المللي را هم به دست آوردم. | عجيب است . * اگر بخواهي كنترل امور را در دست داشته باشي راهي جز اين نداري، درغيراين صورت همان چيزي رخ مي داد كه همين الآن گفتي . |پس وقتي تمام كارهاي فيلم را خودت انجام دادي، استوديو ها براي كسب حقوق پخش فيلم بايد سر ودست شكسته باشند؟ * آره. شش تا استوديو با هم رقابت داشتند كه من خيلي آگاهانه «دريم وركس» را انتخاب كردم. | چرا؟ * چون اين استوديو، استوديوي فيلمسازها است . واقعاً استوديوي فيلمسازها است . اين استوديو را فيلمسازها براي فيلمسازها درست كردند. دراين زمينه آنها احتمالاً شجاع ترين اند وخيلي خوب هم مي دانند چنين فيلمي را چگونه پخش كنند. | تو كه تمام كارهاي فيلم را خودت دست تنها انجام دادي پس تهيه كننده يا آقا بالاسري هم نداشتي؟ *نه. تنها آقا بالاسرم مسؤوليتي بود كه من در قبال نويسنده و وفاداري به كتابش داشتم، واينكه كاري نكنم تا از بابت اعتمادي كه به من كرده بود پشيمان شود. | آيا به نظرت اين تجربه تو را براي ساخت فيلم هاي استوديويي لوس نمي كند؟ * (با خنده) احتمالاً. ولي خوبي اش دراين است كه اكنون اندكي ابهت دارم. آدم اين طوري اندكي احترام براي خود به دست مي آورد. با اين كارم به استوديوهاي فيلمسازي نشان دادم كه قادر به چه كارهايي هستم. | به هنگام پخش آزمايشي فيلم «خانه شن ومه» بيشترين واكنش تماشاگران چه بود؟ * آنها نمي دانستند اين فيلم را در چه طبقه اي قرار بدهند. اصلاً نمي دانستند . به نظر آنها فيلم ، فوق العاده قوي و بازيها محشر بود. ولي آنها فقط گفتند فيلم محشري است. واين را از صميم قلب مي گفتند. فيلم برايشان واقعاً تكان دهنده بود، حتي براي آن تماشاگران آزمايشي اي كه ما در يك مركز خريد انتخاب كرده بوديم نيز فيلم تكان دهنده بود؛ مخصوصاً براي آنها، چون آنها تماشاگراني خسته و دلزده نيستند، قدرت فيلم وتراژدي موجود در آن برايشان تكان دهنده بود. | فيلم مخصوصاً ازاين جهت برايم جالب است كه آدم با اين سؤال كه «اگر فلان اتفاق مي افتاد چه مي شد» زياد مواجه مي شود. * دقيقاً همين طور است . مي داني اين چه جور فيلمي است؟ من به آن مي گويم تريلر عاطفي . چون درست همانگونه كه يك تريلر خوب و يك داستان معمايي خوب آدم را به دنبال خود مي كشاند، داستان اين فيلم تو را در سطحي عاطفي به دنبال خود مي كشاند. آدم در تمام مدت تماشاي فيلم گمان مي كند كه اين آدمها برمشكل خود چيره خواهند شد، ويا اينكه زن داستان مي خواهد خانه را آتش بزند. ولي بعد مي بيند كه نه، او چنين قصدي ندارد. فيلم از نظر عاطفي هيجان انگيز است. | در توضيحاتي كه برفيلم نوشته شده آمده كه مدير فيلمبرداري ات، «راجر ديكينز» خيلي چيزها در مورد كارگرداني يادت داد. بيشترين كمكي كه او به تو كرد چه بود؟ * او به من ياد داد كه خيلي امر ونهي نكنم. آدم به هنگام ساخت آگهي هاي بازرگاني بايد حضور پررنگي داشته باشد. در آگهي هاي بازرگاني هرنمايي مهم است و تك تك نماها بايد از زاويه اي باحال نشان داده شوند. كارگردان آگهي هاي بازرگاني خيلي بيشتر از كارگردان فيلم سينمايي دست خود را تكان مي دهد. | خانه هم جزو شخصيت هاي فيلم است. پيداكردن خانه مناسب تاچه حد مشكل بود؟ * و همين طور مه. | و شن… * در فيلم شن چندان وجود ندارد. يك نفر گفت: «خب، شن كجاست؟» نمي دانم ؛ زير خانه. | شخصيت هاي فيلم، در كناردريا روي شن مي دوند. اين مي تواند قضيه را ربط بدهد. * دقيقاً. | درمورد شيوه كارت با بازيگرها بگو. ظاهراً با تك تك آنها جداگانه كار مي كردي؟ * شيوه كار با هركدام از بازيگران فرق مي كرد. ولي من «بن» [كينگزلي] و «جنيفر» [كانلي] را به حال خودشان گذاشته بودم. اين دوبازيگر اينقدر كارشان درست است كه خودشان مي دانند چه كار دارند مي كنند. اينها اين شخصيت ها را به خوبي من، اگر نه بهتر از من، مي شناختند. من در واقع به برداشتي كه آنها از شخصيت هاي خود داشتند اعتماد كردم، به همين دليل نيازي به هدايت آنها نمي ديدم. | انتخاب «بن كينگزلي » انتخابي بي نقص است وحرفي هم در آن نيست ولي «جنيفر كانلي» چطور؟ آيا نام او از اول در ليست بازيگران مورد نظرت بود؟ * شخصيت «كتي » در رمان جزو طبقه كارگر است . به همين دليل خيلي ها مي پرسيدند؛ «چرا جنيفر؟ او خيلي زيبا است » . من هم در جواب مي گفتم: «آره، اتفاقاً من به يك چنين چيزي نياز دارم. من به اين واقعيت نياز دارم كه او چهره اي پرعاطفه ومحزون دارد. به نظر من يكي از بزرگترين موفقيت هاي كتاب اين است كه آدم نمي داند از كدام شخصيت طرفداري كند، ومن هم به عنوان هدفي بزرگ مي خواستم اين موفقيت كتاب را تكرار كنم و براي اين منظور به بازيگري چون جنيفر نياز داشتم. | سؤال هاي من دراينجا تمام شد، فقط يك سؤال ديگر مي خواهم بپرسم؛ من از طرفداران دوآتشه «استيون كينگ» هستم، تو قرار است رمان «طلسم» او را به فيلم تبديل كني. چطور شد رفتي دنبال اين رمان؟ * «اسپيلبرگ» از من خواست كه آن را تبديل به فيلم كنم. خودش مدت ۱۵ سال به دنبال ساخت اين فيلم بود. او از همان سالهاي اول فيلمسازي اش، از همان موقع كه «امبلين» را ساخته بود وحتي قبل از اينكه «دريم وركس» به وجود بيايد در فكر تبديل آن به فيلم بود. او به من گفت: «بالاخره آدم مناسب اين كار را پيدا كردم». | و تو هم به خاطر كشش عاطفي موجود در رمان جذب آن شدي؟ * آره، به خاطر داستان آن بچه. هميشه بايد به دنبال يك كشش عاطفي بود. | داستان اين رمان، مثل قصه پريان است . دلم مي خواهد هرچه زودتر آن را به صورت فيلم ببينم. * يك داستان حماسي بزرگ است. آنها هم اميدوارند كه من به داستان بار عاطفي بدهم به جاي آنكه داستان صرفاً ماجراجويانه باشد. |آيا كار اقتباس را خود استيون كينگ انجام مي دهد؟ * نه . يك يارويي به اسم «ارن كروگر». اقتباس فيلم The Ring را هم او انجام داد. البته او پيشاپيش نوشتن فيلمنامه را شروع كرده بود. اگر از همان اول آمده بودم احتمالاً كار اقتباس را خودم انجام مي دادم.
|
|
|
|
|
اصلاحيه
پيرو درج گفت وگويي با آقاي حسن شريفي، به اطلاع مي رساند سمت ايشان «مدير كل دفتر پشتيباني پژوهشي وزارت علوم» است.
|
|
|
|
|
معرفي نشريه
پيام ارتباطات
شماره سي و چهارم ماهنامه علمي، فرهنگي و اجتماعي پيام ارتباطات به مديرمسؤولي مهندس نصرالله جهانگرد منتشر شد. در اين شماره مي خوانيد سرخط هاي خبري دنياي ارتباطات، نقش ICT در جنگ و صلح، زبان و محاسبه مقدار اطلاعات، گشت و گذار در اينترنت، قوانين و مقررات پست، اينترنت، تجارت الكترونيكي و برنامه ريزي، خلاصه قانون تشكيل شركت پست، روند رشد بازار مخابرات و اصطلاح شناسي ICT.
|
|
|
|