|
|
|
|
|
پس از امداد و نجات مصدومان زلزله، استراتژي
|
|
|
|
|
اميركبير مردي با آرمانهاي بلند
شنبه ۲۰ دي مصادف بود با شهادت ميرزا تقي خان اميركبير، ستاره بي نظير تاريخ ايران زمين كه صدوپنجاه و اندي سال پيش به عنوان صدراعظم ايران درخشيد و در كمتر از سه سال و دوماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد.آشپززاده اي كه به دليل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامي آگاه و وطن پرست شد. وي از نظر شخصيت شناسي داراي صفات بارزي چون: باهوشي، استواري شخصيت، زيبايي، گشاده رويي و سختكوشي بود. به علاوه از شجاعت، وجدان كاري، صداقت، متانت و تواضعش هم بسيار گفته اند. او مظهر وطن پرستي بود و به شكل جدي به قانون مندي مي انديشيد، برنامه هاي زيادي براي گسترش آزادي، امنيت اجتماعي و جلوگيري از ديكتاتوري اجرا كرد و در اين راه هرگز تسليم ذلت نشد. به نظم و آموزش عمومي بسيار توجه مي كرد و درمان همه عقب ماندگي ها را در رشد دانش و بينش اجتماعي مي دانست. وي كه همزمان با انديشمندان برجسته غربي همچون كنت، نيچه، اديسون و هگل در ايران ظهور كرد، به دليل آگاهي از دلايل رشد غرب كه فقط و فقط آن را در تعميم علم و دانش در همه سطوح اجتماعي مي ديد، اقدام به تأسيس مدرسه دارالفنون كرد اما از آنجا كه حق تحصيل در آن زمان به عده خاصي از طبقات بالاي اجتماعي تعلق داشت، او را از رسيدن به هدف خويش بازمي داشت چرا كه وفاداري وي به سلطنت مانع مخالفت او با تخصيص چنين حقي مي شد. تلاش براي شكل دهي افكار اوليه مشروطه خواهي، واگذاري شيلات به ايرانيان، افزايش قدرت ارتش ملي، جلوگيري از گسترش خرافات، استفاده از مديران ماهر و شريف، تربيت ديپلمات هاي متخصص، توجه به صنعت داخلي، جلوگيري از استفاده ابزاري از دين و توجه به روح راستين مذهب از اقدامات مهم امير بود كه بسياري از آنها براي اولين بار در كشورمان مطرح مي شد. مردم زمانش هر چند آرمان گرا بودند ولي از آنجا كه امير از توده هاي مردم فاصله گرفت، نتوانست در زمان مناسب نتيجه اي در خور به دست آورد، اگرچه اعمالي چون نشر فرهنگ و صنعت مدرن، استقلال سياسي و مبارزه با فساد و به ويژه نظم معروفش قدرداني ملتش را به همراه داشته و تمامي ايرانيان از وي به نيكي ياد مي كنند ولي فراموش نبايد كرد كه توطئه بيگانگان و استفاده نكردن وي از نيروهاي مردمي دليل اصلي انتقاد مخالفان از وي شد چنانكه بعضي او را حافظ نظام ساختاري دانستند كه در حال فروپاشي بود و براين باورند كه اصلاحات او تغيير مسير تاريخ را به همراه داشت. به هر حال، اميرانساني بود مانند انسانهاي ديگر با خوبيها و بديهايي كه بي ترديد خوبيهايش بيشتر از بديهايش بود. امروز ايرانيان يادش را گرامي مي دارند، سياست مداران از وي پند مي گيرند، دانشجويان اگر عكسي از وي بيابند بر ديوار خوابگاه دانشجويي خويش نصب مي كنند؛ با اين وجود، آنچه همه را به تدبير بيشتر فرا مي خواند انديشيدن به اين مهم است كه پس از گذشت ساليان دراز چقدر از آرمانهاي بلند او به حقيقت پيوسته است؟ اگر آرزوهايش معطل مانده دليلش چه بوده است؟ تاريخ معلمي بي نظير است و در ميان ملل دنيا آنان كه بيشتر به آن انديشيده اند، پيشرفت بيشتري داشته اند. بي ترديد هزاران شعر و مقاله و تعريف از امثال اميركبير به اندازه تلاش براي اجراي حداقل يكي از آرمانهاي بلندشان ارزشمند نيست. پيمان محمدي كلامسري
|
|
|
|
|
پس از امداد و نجات مصدومان زلزله، استراتژي
اسكان اهميت مي يابد تجربه گرايي در عرصه مديريت زلزله بخش دوم و پاياني
|
|
|
اسكان به عهده كيست؟ مطابق استانداردهاي بين المللي در خصوص رسيدگي به وضعيت افرادي كه درشرايط ويژه از قبيل حوادث طبيعي چون سيل و زلزله يا حوادث غيرطبيعي چون جنگ و … محل اسكان و زندگي خود را از دست مي دهند، سه مرحله تا اسكان دائم آنها مدنظر قرارگرفته است. اول مرحله اسكان اضطراري است كه از چند ساعت پس از حادثه تا يك هفته بعد از آن طول مي كشد. در مرحله دوم اسكان موقت است كه از يك هفته پس از حادثه تا روزي كه اسكان دائم پيدا كنند طول مي كشد و مرحله آخر همان اسكان در محل زندگي سابق خود شخصي بوده است. آنچه از شواهد در بم برمي آيد اين است، مرحله اسكان فوري و اضطراري در اين شهر بسيار دير آغاز شده است. هر چند كه تلاشها براين بوده باشد تا آنها هر چه سريعتر از گزند سرماي كويري در امان باشند. مسؤول روابط عمومي يكي از دستگاههاي اجتماعي حاضر در بم مي گويد: «دليل اين مسأله به درازا كشيدن مرحله اول كار يا همان امداد و نجات بود. به خاطر وسعت تخريب و شرايط ويژه بم، امداد و نجات مصدومين و مجروحين حادثه از زيرآوارها بسيار طولاني تر از ميانگين استاندارد آن شد.» اين مقام آگاه كه به هيچ عنوان حاضر به افشاي نامش نيست مي گويد: «ستاد حوادث غيرمترقبه در شهرستان بم، در اعلام مكان مناسب براي برپايي چادرها و اردوگاهها كمي ديرعمل كرد و همين باعث برخي نارضايتي ها در مردم داغديده بم شده است وگرنه همه تا حد ممكن به مسؤوليتشان عمل كردند.» البته اگر همگي با هلال احمر هماهنگ مي شدند، مي توانستيم شاهد خدمات رساني بهتري در بم باشيم.» تجربه در اسكان بي خانه ها پس از اتمام مرحله امداد و نجات، آنچه براي بازماندگان بيش از هر چيز مهم مي نمايد، اسكان زلزله زدگان و تهيه محلي جهت زندگي آنها است. يكي از بازماندگان اين حادثه مي گويد: «من حاضر نيستم جايي جز خانه خراب شده خودم زندگي كنم. فقط اگر يك چادر به من بدهند، چيز ديگري نمي خواهم!» كارشناسان حاضر در منطقه بم، يكي از دلايل به تعويق افتادن اسكان سازمان يافته حادثه ديدگان را عدم علاقه آنها به ترك منزل ويران شده شان مي دانند. شيوه مرسوم، پس از وقوع چنين حوادثي، احداث كمپ هاي مخصوص با چادر و يا كانكس است. كشور ما در احداث چنين كمپ هايي به هيچ عنوان بي تجربه نيست. جريان اسكان آوارگان افغاني و عراقي سالهاست كه در كشور ما برقرار است. شايد تجربه «دفتر پناهندگان خارجي» در قالب چنين برنامه هايي باعث شده باشد كه وظيفه احداث اردوگاه يا همان كمپ با ظرفيت ۱۰ هزارنفر به عهده اين مجموعه تحت نظارت وزارت كشور و مدير آن، «حسيني» قرارگرفته است. گفت وگو با اين معاون وزير كشور درحالي صورت گرفت كه عازم منطقه بم بود. او دلايل سفرش را به احداث كمپ مورد نظر ربط مي دهد و البته با اعتماد به نفس از تجربه هاي موفقش در اسكان آوارگان افغاني مي گويد. «حسيني» وجود ناهماهنگي ميان دستگاههاي مرتبط با حادثه بم را رد نمي كند، اما بلافاصله در مقام دفاع از وزارتخانه متبوع خويش مي گويد: «ستاد بحران وزارت كشور، تلاش بسياري كرد تا اقدامات صورت گرفته با نهايت كارايي و بهره وري انجام گيرد و من به عنوان يك كارشناس و نه كارمند اين وزارتخانه مي گويم با اين حجم خسارتها و آسيب ديدگان، اقدام ستاد بحران در حد مطلوبي است.» مسؤول دفتر پناهندگان وزارت كشور درخصوص تأخير در اسكان زلزله زده ها مي گويد: «تمام برنامه هاي صورت گرفته در بم تاكنون در جهت اجراي برنامه امداد و نجات بود و تا اين لحظه كه من با شما گفت وگو مي كنم، مرحله اسكان تازه شروع شده است. دليل ديگر اسكان نامناسب در بم، نبود اجماع نظر براي جغرافياي محلي اين اردوگاهها است كه با نظر مسؤولان بومي اين مسأله نيز حل شده است وچون ما در اسكان هايي با رقم بالا تجربه داشتيم ، گوشه اي از كار يعني احداث ومديريت كمپي ۱۰هزار نفره را به ما سپردند». دفتر امور پناهندگان وزارت كشور، سابقه كمپ هاي ۱۰۰هزارنفره را نيز داراست واين مسأله كمك بسياري به آنهاكرده تا «حسيني» بگويد: «من مشكل چنداني در برپايي اين اردوگاه نمي بينم، ولي اگر مشخص بود اين اسكان موقت براي چه مدتي طول مي كشد واستراتژي دستگاههاي مسؤول چيست. مي شد با كارايي بالاتري اقدام كرد». به نظر مي رسد در حادثه بم وكمك رساني به بازماندگان اين حادثه نيروهاي بين المللي نقش مؤثري ايفا كردند. آيا در اردوگاههاي اسكان هم مي توان از آنها كمك گرفت؟ «حسيني » در جواب مي گويد:« دقيقاً ، ما به همين شكل اقدام كرديم اما با كمك سازمانهاي غيردولتي خارجي وكمكي از نيروهاي دولتي خارجي نخواهيم گرفت». حسيني در تشريح اين كمكها مي گويد: «از هشت سازمان غيردولتي بشردوستانه فعال درايران درخواست كرديم باتوجه به تخصصي كه دارند قسمتي از كار را دراين اردوگاه به عهده بگيرند كه همه قبول كردند ومشكلي ازاين بابت نخواهيم داشت». البته مديريت اين اردوگاه با «حسيني» است ، اما مسؤول اصلي برپايي مكانهاي اسكان موقت چه ارگاني است؟ «حسيني » مي گويد: « اين وظيفه هلال احمر است ، اما ما با پيشنهاد وهماهنگي آنها دست به چنين اقدامي زديم وفكر مي كنم يكي از مشكلاتي كه ما در بم خواهيم داشت تعدد نهادهايي است كه در امر اسكان دخيل هستند يا خواهند شد». وي با تجليل از اقداماتي كه با نيت خيرخواهانه توسط سازمان وجمعيت هاي دولتي وغيردولتي درخصوص اسكان صورت گرفته مي گويد: «درست است كه همه قصد خير دارند اما اگر با نهاد اصلي كه همان هلال احمر است هماهنگي نشود، هم اتلاف سرمايه است و هم مردم داغديده بم، مشكلاتشان افزون مي شود». وي اظهار نظرهاي غيركارشناسانه را يكي از مسائلي مي داندكه مشكلاتي را به بار آورده است ومي گويد: «با ادعاهايي كه درآن به اين مردم اميدهاي واهي مي دهند وفقط توقعات را بالا مي برند، كار دست اندركاران حادثه بم سخت تر مي شود». او براي اثبات گفته هايش مثال مي زند ومي گويد: «هنرمندان جامعه براي همه ما عزيز هستند، اما كارشناس مسائل اسكان زلزله زدگان كه نيستند. هفته پيش لطف كردندو زحمت كشيدند ازمردم خواستند كمك كنند تا بتوانند براي بازماندگان در بم ۵هزار سرپناه درست كنند. خب با ۵هزار سرپناه مي شود تقريباً همه كساني را كه در حادثه جانشان را از دست نداده اند اسكان داد. چون بطور متوسط درهرمكان سقف دار در چنين مواقعي بايد ۵نفر اسكان يابند كه با رقمي كه هنرمندان عزيز اعلام كردند، مي شود همه را اسكان داد». «حسيني » اين گفته ها را براي بازماندگان حادثه وتمام جامعه نامطلوب ارزيابي مي كند والبته دلايلي هم دارد : «خب من فكر مي كنم امكان اينكه هنرمندان گرامي بتوانند چنين وعده اي را تحقق ببخشند بسيار پايين است . اين مسأله كمترين اثر نامطلوبش، بالارفتن سطح توقع جامعه وآنهايي است كه در بم كاشانه شان را از دست داده اند وفكر مي كنند اگر هنرمندان مي توانند ۵هزار خانه بسازند، پس دولت بايد ظرف مدت كوتاهي خانه همه آنها را بهتر از اولش بسازد». ايراني هاي فردگرا ريشه موازي كاري وعدم هماهنگي در كارهاي جمعي را مي شود به آساني هرچه تمامتر به گردن جمله اي انداخت كه مي گويد: «ايراني ها اهل كارهاي جمعي نيستند وهميشه دركارهاي گروهي تكروي مي كنند». وخيلي سريع براي اثبات گفته شان موفقيت پرسابقه ما را در رشته هاي ورزشي انفرادي پيش مي كشند و عدم موفقيت در رشته هاي تيمي را به همين خصلت نسبت مي دهند. هرچند تفكرات اين چنيني در سطوحي از جامعه رواج دارد كه با همين حربه ناتواني در مسؤوليت هايشان را توجيه مي كنند، اما وقتي اقداماتي در سطح دولت وسازمانهاي عريض وطويل با بودجه هاي هنگفت صورت مي گيرد وسرنوشت هزاران انسان به اين اقدامات بستگي پيدا مي كند، ديگر هيچ عبارتي نمي تواند توجيه كننده كار هيچ دستگاه واداره دولتي باشد. چرا كه اساس و پايه اقدامات در چنين سطوحي را نظم واقدام درچارچوب تشكيل مي دهد.
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
كلمه مبهم «ايرانيت»
«ايرانيت» كلمه بسيار مبهمي است، حتي قدري مرموز، و وابستگي به حفظ هستي پيدا كرده است. مي شود گفت كه بدون «ايرانيت» زندگي براي او واجد لطف و طعم نبوده است. ممكن است گفته شود هر ملتي كه مقداري خصوصيات ملي دارد، همين طور است.
درست، ولي درجاتش فرق مي كند. مصري ديگر آن مصري پيشين نيست، و يوناني آن يوناني قديم نيست، ولي ژاپني و چيني و هندي و ايراني، في المثل، چيزهايي دارند كه زندگي آنها را به خصوصيات قومي آنها خيلي نزديك نگاه داشته است. ايراني در طي تاريخ خود خصوصيتي درخود مي ديده است كه براي دفاع از آن مصر بوده است.
اين ايرانيت، مخلوط عجيبي است از دين و معتقدات ملي و آداب و عادات و نحوه انديشيدن و ويژگيهاي منبعث از طبيعت و اقليم و جغرافيا، و عوارض ناشي از حوادث و مصائب.
اين خصيصه كسي نمي گويد كه سراپا محسنات است، خود ايراني هم اين را نمي گويد، حتي گاهي پيش مي آيد كه آن را مسخره كند. آميخته اي است از مقداري حسن وعيب با هم، و آميخته اي است از مجموع رسوب جريان قرون، در سرزميني پر از حوادث، كه تجربه ها و درسها را مقداري به صورت خصلت و طبيعت درآورده است، و چون يادگارهايي است از دورانهاي خوش و ناخوش زندگي، ناچار از اجزاي متفاوت و متعارض تركيب گرفته است، و اين خود بعضي از واكنشهاي ايراني را پيش بيني ناپذير كرده است.
دكتر محمد علي اسلامي ندوشن، اديب ـ ۱۳۵۸
|
|
|
|
|
|