دوشنبه ۲۲ دي ۱۳۸۲ - ۲۰ ذيقعده ۱۴۲۴
Mon, Jan 12, 2004
ويژه
شماره ۲۶۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
يك توطئه
كوتاه و خواندني
* نجات از طبقه دهم ـ دخترنوجواني كه قصدربودن كيف پول از جيب كارمندان يك شركت را داشت توسط نگهبانان دستگيرشد. هنگامي كه نگهبانان منتظررسيدن پليس بودند، اين دخترنوجوان به طرف پنجره اي كه درطبقه دهم قرارداشت دويد و خود را از پنجره به بيرون پرتاب كرد. خوشبختانه وي روي داربست هايي كه درمقابل ساختمان در طبقه دوم نصب شده بود، فرودآمد و فقط دست و پايش شكست.
* پيامبر دروغين ـ مردي كه با برهم زدن مراسمي در يك كليسا درشهر سنت لوئي ادعا مي كرد عيسي مسيح است پس از درگيري با دوتن اتومبيل خود را به درورودي كليسا كوبيد. به گفته پليس هنگامي كه مسؤولان كليسا مانع صحبت كردن اين مرد با كشيش شدند وي براي آنكه ادعاي پيامبري خود را به آنها اعلام كند، به سوي ماشين خود شتافته و به سوي كليسا رانده است. اكنون اين مرد دستگيرشده است. با اين حال جرم وي هنوز مشخص نيست.
* دستگيري فروشنده خردسال موادمخدر ـ دختربچه يازده ساله اي در شهر ميامي متهم شده است كه با پوشيدن لباس مدرسه براي مادرش هروئين مي فروخته است. مأموران پليس درحال تصميم گيري دراين خصوص هستند كه آيا اين دختربچه را كه دراختيار سازمان نگهداري از كودكان است به همراه خواهرهفت ساله اش دستگير كنند يا نه. به گفته يكي از مقامات وي اين كار را صرفاً به دليل كمك به مادرش انجام مي داده است. اين دختربچه به عابران و مسافران اتومبيل درمقابل منزلشان هروئين را كه در بسته هاي ۱۰ و ۲۰ دلاري بسته بندي شده بود، مي فروخت. پليس مادر ۳۶ساله اين كودك به نام آلين ديويس را دستگيركرده است.
* ازدواج پس از ۲۴سال نامزدي ـ سربازي مراكشي پس از ۲۴سال نامزدي بالاخره ازدواج كرد. علت اين تأخير زنداني بودن وي در بيابانهاي صحرا بوده است. اين مرد كه عبدالرحيم نام دارد مي گويد: مطمئن بودم كه نامزدم منتظرخواهدماند. ازهمان روز اول به اين مسأله ايمان داشتم. ريك هاي جدايي طلب در غرب صحرا وي را درسال ۱۹۷۹ دستگيركرده بودند و دوماه قبل وي را به همراه ۳۰۰اسير ديگر آزادكردند. وي پس از آزادي با عجله به سوي خانه شتافت تا با نامزدش كه تقريباً از ۶سال گذشته ديگر هيچ خبري از وي نداشت، ازدواج كند. همسر وي (بهيه) مي گويد: هرگز فكرنمي كردم كه نامزدم از دست رفته است. مطمئن بودم كه روزي بازخواهدگشت.
بازداشت پس از يك آشنايي خياباني براي جوان شرور
• مريم ساماني
پسر نوجواني كه پس از آشنايي با دختري به او علاقه مند شده بود پس از اينكه دريافت خانواده دختر به اين وصلت رضايت نمي دهند، با دشنه به خانه دختر حمله كرد.
پرونده اين متهم نوجوان پس از دستگيري در بازپرسي شعبه سوم دادسراي نوجوانان تحت بررسي قرار گرفت.
اين پسر نوجوان در مورد علت انجام اين كارش به محمدفارسي برازجاني گفت: مدتي قبل بود كه با «شيما» در خيابان آشنا شدم. «شيما» دختر خوبي بود و با خيلي از دختراني كه ديده بودم تفاوت داشت به همين علت هر روز بيشتر از روز قبل عشق و علاقه او را در وجودم احساس مي كردم.
وي اضافه كرد: شيما هم به من علاقه مند بود. از اينكه او هم مرا دوست داشت خوشحال بودم ولي ناگهان متوجه شدم كه شيما ارتباطش را با من قطع كرده است. به او تلفن كردم، فكر كردم از من ناراحت شده است و يا چيزي او را دلخور كرده است براي همين در صحبت كردن با او به نوعي از شيما دلجويي كردم ولي او رفتاري سرد با من داشت. اين پسر نوجوان ادامه داد: سعي كردم شيما را فراموش كنم ولي نتوانستم. شيما روز به روز رفتارش با من سرد تر مي شد و يك روز وقتي به او تلفن زدم گفت: ديگر به من تلفن نزن و مزاحم من نشو!
از شنيدن اين حرف خيلي ناراحت شدم با اين حال چون احساس مي كردم مي توانم به علت علاقه اي كه بين من و او بود، رابطه مان را به گرمي قبل درآورم دوباره به اوتلفن زدم و به او گفتم مي خواهم با تو ازدواج كنم.
اين نوجوان گفت: خانواده ام را به خواستگاري شيما فرستادم. اما آنها از پذيرفتن من به عنوان دامادشان امتناع كردند و شيما يك روز تلفني به من گفت با شخص ديگري آشنا شده است و مي خواهد كه با او ازدواج كند. به اندازه اي اين حرف روي من تأثير بد گذاشت كه تصميم گرفتم نگذارم تا جلوي اين عشق آتشين من كسي بايستد و نگذارد تا به شيما برسم براي همين روز حادثه دشنه اي را كه از قبل داشتم برداشتم ديگر هيچ چيز برايم مهم نبود. نمي خواستم شيما با شخص ديگري ازدواج كند. به درخانه شان رفتم و وقتي قصد داشتم به زور وارد خانه آنان شوم دستگير شدم.
شيما در مورد نحوه آشنايي اش به بازپرس فارسي گفت: وقتي اولين بار حامد را در خيابان ديدم به خاطر قيافه و تيپ خوبي كه داشت به او علاقه مند شدم. هر چه از مدت دوستي مان بيشتر مي گذشت متوجه تفاوت هاي زيادي مي شدم كه بين من و او و خانواده او با خانواده من بود. تا اينكه يك روز ديدم كه حامد با خودش چاقو دارد. ترسيده بودم و مطمئن بودم كه حامد پسر شروري است. او دائم از زور و قدرتش حرف مي زد. تصميم گرفتم كه خودم را از او دور كنم.
وي گفت: باور نمي كردم كه حامد تا اين اندازه به من وابسته باشد. از چند نفر تحقيق كردم ولي هر كس كه اسم او را مي شنيد مي گفت حامد پسر شروري است. كم كم از او فاصله گرفتم زيرا مي ترسيدم كه بلايي سر من بياورد. تا اينكه خانواده اش را به خواستگاري ام فرستاد و پدرم بعد از تحقيق به علت خوشنام نبودن حامد و سن كم او رضايت به ازدواج مان نداد.
شيما اضافه كرد: حامد از من خواست هر طور شده با او ازدواج كنم ولي وقتي مخالفت مرا ديد با دشنه به خانه مان حمله كرد.
با اظهارات متهم پرونده بازپرس شعبه ۳ دادسراي نوجوانان متهم را تاتكميل تحقيقات روانه زندان كرد.
بازپرس پرونده با دادن هشدار به خانواده ها گفت: نوجوانان بايد متوجه باشند كه در بسياري از موارد دوستي هاي ساده و خياباني آنان موجب ايجادعلاقه در يكي از آن دو مي شود، در حالي كه آنان به هيچ وجه هيچ تناسبي براي ازدواج و هيچ سنخيت اخلاقي و خانوادگي ندارند و در اين زمان است كه مخالفت يكي از طرفين با طرف مقابل خود حوادثي مثل حمله با دشنه يا پاشيدن اسيد را به وجود مي آورد كه با وجو عمري پشيماني ديگر سودي ندارد.
يك توطئه
زني چهره شوهرش را سوزاند
151011.jpg
مهدي ابراهيمي ـ
دخترك با خنده هاي نمكين به همه جا سرك مي كشيد، پدر كلاهي به سرداشت و سعي مي كرد چهره سوخته اش را از نگاههاي كودكانه او پنهان كند.
سه سال پيش بود كه خرمن زندگي اين پدر و دختر در آتش كينه كوركورانه زني جوان سوخت، از آن روز شوم بود كه پدر نقابي بر چهره گرفت تا بتواند «فاطمه كوچولو» را به آغوش بكشد.
دخترك، نوزاد ۴۲ روزه اي بيش نبود كه فريادهاي پدر درخلوت خانه خاموش شد، وقتي مرد چشم باز كرد ديگر جرأتي براي ايستادن در برابر آينه نبود، بيشتر از درد سوختن چهره، اين دل پر از درد بود كه سوخته بود.
روزي خواهد رسيد كه پدر، وقتي فاطمه اش را با همكلاسي هايش مي بيند، راه كج كند و چشمان اشكبارش را از دختركش بدزدد تا…
* نيش مار
ساعت ۱۰ صبح روز ۱۷ فروردين ماه سال ۷۹ ساكنان محله مصطفي خميني در كرمان فريادهاي دلخراش مرد ۳۰ ساله اي را شنيدند كه با سرو صورتي سوخته به خيابان دويد.
«رضا نوري راد»، شب قبل به تماشاي مسابقه فوتبال نشسته بود و آن روز در خواب بود كه احساس سوزش شديدي در سرو صورت كرد.
وقتي خواست چشم باز كند احساس سوزش به بدنش نيز رسيد از جا بلند شد هيچ جا را نمي ديد با صداي بلند همسرش را صدا زد، گفت وگويي نامفهوم را شنيد انگار هيچكس براي نجات او در خانه نبود.
دور خود مي پيچيد و همسرش را صدا مي زد به سمت حياط مي دود تا خود را به شير آب برساند، فلكه آب بسته بود با چكه هاي آب از شير مقداري صورتش را خنك مي كند و بعد به حمام مي رود اما باز آب قطع است. چند دقيقه اي نمي گذرد كه صداي ريزش آب را از دوش مي شنود و خود را به زير آن مي رساند، هنوز سوزش توان را از او نگرفته بود كه «رضا» با نااميدي از اينكه همسرش به كمك او برود به خيابان مي دود و از همسايه ها كمك مي خواهد وقتي چند مرد به سمت او مي دوند «رضا» مي گويد: «مار من را نيش زده است، بچه ام در خطر است…»
«رضا» تصور مي كرد آثار سوزش از نيش مار است او وقتي به بيمارستان انتقال مي يابد و در بخش ويژه سوانح سوختگي تحت درمان قرار داده مي شود پي مي برد كه سرو صورت و بدنش با روغن داغ سوخته است.
* پليس وارد عمل مي شود
وقتي مسؤولان بخش سوانح و سوختگي بيمارستان در معاينه پيكر سوخته مرد جوان پي بردند سوختگي به خاطر ريخته شدن روغن داغ بوده است پليس را در جريان قرار دادند.
وقتي اكيپي از مأموران نيروي انتظامي در بيمارستان حضور يافتند و پي بردند با وجود اينكه همسر «رضا» در تماسهاي تلفني از بيمارستان گفته بود خود را به سر بالين وي مي رساند هيچ اثري از اين زن جوان در بيمارستان نيافتند و در نخستين فرضيه توطئه اي خانوادگي را تحت بررسي قراردادند.
«رضا» كه در بيمارستان پي برده بود برخلاف تصورش او را مار نگزيده است بلكه در خواب روي او روغن داغ ريخته اند در بازجويي ها به كارآگاهان گفت: «نمي دانم چه اتفاقي افتاده است شب دير خوابيده بودم به خاطر همين با وجود روشن شدن روز در خواب بودم كه احساس سوزش شديدي در سروصورتم حس كردم هنوز جا به جا نشده بودم كه پشت كمرم نيز سوخت، احساسم اين بودمن را مارگزيده است، همسرم را صدا زدم تصور كردم او با يكي ديگر حرف مي زند اما…
كارآگاهان كه مي دانستند هيچ كس جز همسر جوان قرباني اين توطئه نمي توانسته دست به چنين كاري بزند در بررسي از خانه «رضا» يك قابلمه آغشته به روغن در كنار رختخواب او يافتند.
*دستگيري زن جوان
با صدور دستور قضايي از سوي شعبه ۱۵ دادگاه عمران كرمان، پليس همسر ۳۰ساله قرباني را بازداشت كرد و تحت بازجويي قرار داد.
زن جوان كه آثار سوختگي ناشي از روغن داغ روي دستانش بود با وجود ادعاي اينكه آثار سوختگي از آتش سيگار «رضا» بوده است وقتي ديد نوع سوختگي متفاوت است لب به اعتراف گشود و ريختن روغن داغ به سروصورت شوهرش را پذيرفت.
اين زن گفت: «رضا» با من بدرفتاري مي كرد، در لحظه اقدام به اين كار هيچ فكري در سر نداشتم. اصلاً حال خودم را نمي فهميدم و به صورت ناخودآگاه اين فكر به سرم زد، روغن را روي گاز گذاشتم، بچه را آماده كردم، ساك بچه را نيز آماده كردم و ديگر نفهميدم وقتي روغن را ريختم متوجه شدم «رضا» فرياد زد سوختم و به طرف دستشويي رفت، من بچه را برداشتم و به طرف حياط فرار كردم. كفشهايم را در كوچه پوشيدم. با رسيدن به سر كوچه خودروي دربست گرفتم و خود را به خانه پدرم رساندم.»
* همدست احتمالي
«رضا» كه ديگر باور كرده بود هدف كينه همسرش قرار گرفته است در طرح شكايتش خواستار رديابي همدست اين زن جوان شد.
اين مرد در طرح شكايتش گفت: من وقتي روغن روي بدنم ريخت و از خواب بيدار شدم. صداهاي نامفهومي شنيدم، همسرم با كسي حرف مي زد ابتدا تصور كردم از بستگانمان است كه به خانه ما آمده است اما بعد وقتي همه جا ساكت شد و در بيمارستان متوجه شدم كه همسرم در اين توطئه دست داشته. مطمئن شدم او همدست داشته است.»
وقتي از زن كينه توز خواسته شد همدستش را معرفي كند آن را نپذيرفت و تأكيد كرد كه در اين كار و سوزاندن شوهرش تنها بوده و هيچ كس اطلاعي از توطئه نداشته است.
اين زن در حالي كه به زندان افتاده بود با طرح دادخواستي در شعبه ۱۶ دادگاه عمومي كرمان ويژه خانواده خواستار استرداد «فاطمه كوچولو» و صدور حكم حضانت براي خود شد كه قاضي صباحي آن را نپذيرفت و حضانت دختربچه را به پدرش داد.
* صدمات روحي و جسمي
به دستور قاضي همتي نژاد، «رضا نوري» در پزشكي قانوني كرمان تحت كاوش و آزمايش قرار گرفت و سوختگي بدن وي از درجه ۳ به ميزان ۴۰درصد در سطح بدن در نواحي قفسه صدري گردن و اندام فوقاني و از بين رفتن يك سوم ابروي چپ و چهل درصد وسعت موي سر كه ديگر قابل رويش نيست، تشخيص داده شد.
در اين نظريه پزشكي، به از بين رفتن ۲۰درصد موي صورت و پارگي پرده گوش و از بين رفتن ۵۰درصد لاله گوش چپ، نقص عضوي به ميزان ۱۰درصد در پلك فوقاني چشم چپ تأكيد شد.
از سوي ديگر، اين مرد تحت معاينات روانپزشكي در پزشكي قانوني قرار گرفت و كميسيون اعلام كرد كه «رضا نوري »در حال حاضر علايم اختلالي استرس پس از سانحه PTSD وجود دارد و به خاطر اين علايم وي را به مدت چهار هفته تحت درمان روانپزشكي قرار داد.
* محاكمه زن
زن كينه توز وقتي تحقيقات پليسي و قضايي به مرحله پاياني رسيد در حالي كه با سپردن وثيقه آزاد بود در شعبه ۱۵دادگاه عمومي كرمان در برابر قاضي همتي نژاد ايستاد تا درجريان محاكمه از خود دفاع كند. وي در جريان رسيدگي به پرونده پاشيدن روغن داغ به سروصورت شوهرش با ابراز ندامت وپشيماني گفت: «قبول دارم ، قادر به صحبت نيستم، از نظر روحي در فشار بودم، مشكلات خانوادگي داشتيم و براي يك لحظه تصميم به چنين كاري گرفتم واز كارم نادم و پشيمان هستم وتقاضاي عفو دارم.»
وي دربرابر اين پرسش كه چرا اختلاف با شوهرش رادر مراجع خاص حل نكرده است ، گفت: «نمي دانم، به هركسي حتي به پدرومادرش گفتم توجهي نكردند من ناخودآگاه وبدون تصميم قبلي اقدام به چنين عملي نمودم. اشتباه كرده ام وتقاضاي بخشش دارم.»
«رضا » نيز در دادگاه با درخواست قصاص همسرش وتأكيد براينكه او درجريان اين توطئه همدستي داشته است خواستار صدور حكم قصاص براي اين زن و رديابي همدست احتمالي او شد.

• بقيه در صفحه ويژه۲

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |