|
بازداشت پس از يك آشنايي خياباني براي جوان شرور
• مريم ساماني پسر نوجواني كه پس از آشنايي با دختري به او علاقه مند شده بود پس از اينكه دريافت خانواده دختر به اين وصلت رضايت نمي دهند، با دشنه به خانه دختر حمله كرد. پرونده اين متهم نوجوان پس از دستگيري در بازپرسي شعبه سوم دادسراي نوجوانان تحت بررسي قرار گرفت. اين پسر نوجوان در مورد علت انجام اين كارش به محمدفارسي برازجاني گفت: مدتي قبل بود كه با «شيما» در خيابان آشنا شدم. «شيما» دختر خوبي بود و با خيلي از دختراني كه ديده بودم تفاوت داشت به همين علت هر روز بيشتر از روز قبل عشق و علاقه او را در وجودم احساس مي كردم. وي اضافه كرد: شيما هم به من علاقه مند بود. از اينكه او هم مرا دوست داشت خوشحال بودم ولي ناگهان متوجه شدم كه شيما ارتباطش را با من قطع كرده است. به او تلفن كردم، فكر كردم از من ناراحت شده است و يا چيزي او را دلخور كرده است براي همين در صحبت كردن با او به نوعي از شيما دلجويي كردم ولي او رفتاري سرد با من داشت. اين پسر نوجوان ادامه داد: سعي كردم شيما را فراموش كنم ولي نتوانستم. شيما روز به روز رفتارش با من سرد تر مي شد و يك روز وقتي به او تلفن زدم گفت: ديگر به من تلفن نزن و مزاحم من نشو! از شنيدن اين حرف خيلي ناراحت شدم با اين حال چون احساس مي كردم مي توانم به علت علاقه اي كه بين من و او بود، رابطه مان را به گرمي قبل درآورم دوباره به اوتلفن زدم و به او گفتم مي خواهم با تو ازدواج كنم. اين نوجوان گفت: خانواده ام را به خواستگاري شيما فرستادم. اما آنها از پذيرفتن من به عنوان دامادشان امتناع كردند و شيما يك روز تلفني به من گفت با شخص ديگري آشنا شده است و مي خواهد كه با او ازدواج كند. به اندازه اي اين حرف روي من تأثير بد گذاشت كه تصميم گرفتم نگذارم تا جلوي اين عشق آتشين من كسي بايستد و نگذارد تا به شيما برسم براي همين روز حادثه دشنه اي را كه از قبل داشتم برداشتم ديگر هيچ چيز برايم مهم نبود. نمي خواستم شيما با شخص ديگري ازدواج كند. به درخانه شان رفتم و وقتي قصد داشتم به زور وارد خانه آنان شوم دستگير شدم. شيما در مورد نحوه آشنايي اش به بازپرس فارسي گفت: وقتي اولين بار حامد را در خيابان ديدم به خاطر قيافه و تيپ خوبي كه داشت به او علاقه مند شدم. هر چه از مدت دوستي مان بيشتر مي گذشت متوجه تفاوت هاي زيادي مي شدم كه بين من و او و خانواده او با خانواده من بود. تا اينكه يك روز ديدم كه حامد با خودش چاقو دارد. ترسيده بودم و مطمئن بودم كه حامد پسر شروري است. او دائم از زور و قدرتش حرف مي زد. تصميم گرفتم كه خودم را از او دور كنم. وي گفت: باور نمي كردم كه حامد تا اين اندازه به من وابسته باشد. از چند نفر تحقيق كردم ولي هر كس كه اسم او را مي شنيد مي گفت حامد پسر شروري است. كم كم از او فاصله گرفتم زيرا مي ترسيدم كه بلايي سر من بياورد. تا اينكه خانواده اش را به خواستگاري ام فرستاد و پدرم بعد از تحقيق به علت خوشنام نبودن حامد و سن كم او رضايت به ازدواج مان نداد. شيما اضافه كرد: حامد از من خواست هر طور شده با او ازدواج كنم ولي وقتي مخالفت مرا ديد با دشنه به خانه مان حمله كرد. با اظهارات متهم پرونده بازپرس شعبه ۳ دادسراي نوجوانان متهم را تاتكميل تحقيقات روانه زندان كرد. بازپرس پرونده با دادن هشدار به خانواده ها گفت: نوجوانان بايد متوجه باشند كه در بسياري از موارد دوستي هاي ساده و خياباني آنان موجب ايجادعلاقه در يكي از آن دو مي شود، در حالي كه آنان به هيچ وجه هيچ تناسبي براي ازدواج و هيچ سنخيت اخلاقي و خانوادگي ندارند و در اين زمان است كه مخالفت يكي از طرفين با طرف مقابل خود حوادثي مثل حمله با دشنه يا پاشيدن اسيد را به وجود مي آورد كه با وجو عمري پشيماني ديگر سودي ندارد.
|