|
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ مهدي بليغ ( قسمت دوم)
مهدي بليغ ؛ آرسن لوپن ايران
|
|
|
درنخستين بخش از پرونده مهدي بليغ خوانديد كه او پس از هم قسم شدن با دوتن از دوستانش براي تشكيل يك باند سرقت در دام پليس افتاد و مطلع شد كه آنان اقدام به فريب همسرش كرده اند. او دريك فرصت مناسب از زندان گريخت و زندگي پنهاني اش را آغازكرد. دراين زمان او توانست مهدي نظري يكي از دو همدستش را به زيرزمين اجاره اي اش كشانده و او را به قتل برساند. مهدي بليغ دوباره دستگيرشد، اما اين بار نيز اززندان فراركرد و به عراق رفت. درعراق درحالي كه با يك دختر عراقي ازدواج كرده بود، دستگيرشد و زماني كه با قايق به سوي ايران آورده مي شد خود را به آب زد و ازميان شليك رگبارهاي پليس جان سالم به دربرد. بعد از اين فرار به لبنان رفت ولي در لبنان يك ايراني او را شناسايي كرد. محاكمات مهدي بليغ كه به آرسن لوپن ايران شهرت يافته بود در ديوانعالي جنايي آغازشد و به دفاع از خود پرداخت. و اينك ادامه پرونده.
\ دفاعيات در دادگاه وكيل مدافع بليغ در دادگاه، در دفاع از موكلش مي گويد: براي رسيدگي به اين پرونده چند فرضيه را مي توان درنظرگرفت. اول اينكه اصلاً جنازه به مهدي نظري تعلق نداشته است. فرض بعدي اينكه جسد، جسدنظري باشد ولي قتل توسط فردديگري انجام گرفته است. سومين فرضيه اين است كه يك نفر درجاي ديگري اين جنايت را انجام داده و جنازه را به اين خانه منتقل كرده است و دادگاه مدرك مستدل و محكمي براي اثبات هيچيك از اين موارد را دردست نداشته و ندارد. بعد از اين دفاعيات وكيل مدافع مهدي بليغ لايحه دفاعيه اش را درچند صفحه تنظيم كرده و به رئيس دادگاه تقديم كرد و جلسه براي شور و اخذ تصميم تعطيل شد. \ حكم دادگاه عقربه هاي ساعت وقتي ۱۳و۳۰ دقيقه را نشان دادند صداي منشي دادگاه و اعلام او حكايت از اين داشت كه رئيس دادگاه و اعضاي هيأت منصفه در دادگاه حاضر شده اند، همه حاضران ازجا بلندشده و قيام كردند و به اين صورت بود كه دادگاه رسميت يافت تا رأي نهايي درمورد مهدي بليغ قرائت شود. براساس اين نظر و تشخيص، مهدي بليغ به مدت ۱۰ سال بايد در زندان مي ماند تا مجازات كارهايي را كه كرده بود، ببيند. \ درزندان چه مي گذرد؟ ازآن روز دادگاه تعيين كرده است تا مهدي بليغ زندگي آرام و يكنواخت و عادي را در زندان طي كند، ولي شخصيت ماجراجو و بي قرار مهدي بليغ به اين روند نه تنها عادت ندارد بلكه نمي تواند عادت كند. نام مهدي بليغ كه به «آرسن لوپن وطن» شهرت يافته است بارها و بارها در روزنامه ها تكرارمي شود. بليغ اين بار به اتهام دردست داشتن ۴۴بسته هروئين در زندان محاكمه مي شود. \ حمله به سلول آرسن لوپن مأموران زندان يك روز به سلول او هجوم مي برند. آنان پس از يك تفتيش دقيق مي توانند ۴۴بسته هروئين پيداكنند. اما بليغ منكر آنها مي شود و مي گويد: من هيچ اطلاعي از وجود هروئين ها نداشتم و نمي دانم چه كسي و چطور آنها را به سلول من منتقل كرده اند و دادگاه ديگري براي مهدي بليغ تشكيل مي شود و او را درمورد اين ۴۴بسته هروئين محاكمه مي كنند. اما مهدي بليغ با تسلط كامل و درنهايت خونسردي در برابر هيأت منصفه و قاضي مي ايستد و مي گويد: ـ من براي اينكه در دادگاه حاضر شوم. وضو گرفته ام تا حقيقت را بگويم. در پيشگاه دادگاه اعتراف مي كنم كه آن جنايت يعني قتل مهدي نظري را من مرتك شده ام. ولي هيچ سرقتي را كه درآن آزار و اذيتي باشد انجام نداده ام. باوركنيد كه من حقيقت را مي گويم. وي سپس ادامه مي دهد: درمورد هروئين ها هم بايد بگويم كه روح من از وجود آنان بي خبر است. شما خودتان قضاوت كنيد وقتي كه چندماه يكبار حتي اجازه ملاقات و ديدار با برادرم را ندارم چطورمي توانم از بيرون هروئين تهيه كنم و بعد هم آن را درزندان توزيع كنم؟ «بليغ» بعد از اين دستمالي از جيبش درمي آورد و عرق هايي را كه روي پيشاني اش نشسته است پاك مي كند و بعد از كمي مكث مي گويد: از نخستين محاكمه من تا الآن به اتهامات متعدد و زيادي مثل نزاع و سرقت به ۱۰سال زندان محكوم شده ام. هنوز هم سرنوشت من نا معلوم است. پس وقتي قتل را به عهده مي گيرم چرا بايد يك جرم كوچك را انكاركنم؟ من درطول سالهايي كه درحبس به سرمي بردم همراه با زندانيان معتادبوده ام و با آنان روزها و ساعت هاي زيادي را صحبت كرده ام هميشه قصدداشته و دارم تا آنان را از بلاي خانمانسوز اعتياد نجات دهم و مطمئن هستم منافع آنان دراين راه به خطر مي افتد و مي دانم كساني كه مي دانند من قصد مبارزه با اعتياد را داشته ام اين تله را براي من گذاشته اند و قصددارند تا با اين كار كلك مرا بكنند. باوركنيد كه براي من پرونده سازي شده است. \ محاكمه در دادگاه جنايي بليغ بعد از آن محاكمه با اعتراف صريح به قتل دوستش مهدي نظري به شعبه سوم دادگاه جنايي منتقل مي شود تا به جرم قتل دوستش مهدي نظري محاكمه شود. محاكمه آغازمي شود و دادسراي تهران دو كيفرخواست جداگانه عليه بليغ صادرمي كند. ابتدا هردوكيفرخواست قرائت مي شود و بعد حكم ديوانعالي كشور خوانده مي شود كه رأي قبلي شعبه جنايي مركز را مردود دانسته است. دادستان دركيفرخواست خود از دادگاه اعدام مهدي بليغ را تقاضا كرده است. محمدباقر طالقاني ـ رئيس دادگاه ـ پس از آنكه كيفرخواست خوانده مي شود متهم را به جايگاه مخصوص مي خواند و مي گويد: * خودت را معرفي كن. بليغ نگاهي به اطراف سالن دادگاه مي اندازد و مي گويد: ـ مشخصات من همان است كه قبلاً هم بود. آيا بايد چيزي اضافه كنم؟ رئيس دادگاه با لحني آمرانه مي گويد: * آنچه از شما پرسيده مي شود را بايد جواب دهيد اين روال دادگاه است. آنچه دركيفرخواست درمورد قتل مهدي بليغ آمده اين است كه مهدي بليغ با تصميم قبلي ازمهدي نظري دعوت مي كند تا به منزلش برود و سپس او را با دارويي بي هوش مي كند و دستهايش را با سيم مي بندد و جريان برق را از آن عبورمي دهد كه درنتيجه آن مهدي نظري به قتل مي رسد. دادستان براساس ماده ۱۷۰قانون مجازات عمومي براي بليغ تقاضاي مجازات اعدام را كرده است. آنگاه رئيس دادگاه خطاب به بليغ مي گويد: * تو به اتهام چهارموردخلاف محاكمه مي شود. اول قتل مهدي نظري، دوم ايراد ضرب به سروان عدل افسرشهرباني، اتهام سوم ايراد جرح به ضيايي مأمور دولت درهنگام انجام وظيفه و آخرين مورد هم ضرب به يپرم خان ارمني است. حالا براي دادگاه بگو آيا موارد اتهام را قبول داري. بليغ براي لحظاتي چشمانش را مي بندد و بعد با خونسردي مي گويد: من بايد اين نكته را اول توضيح بدهم كه بنابر وضعيت خاصي كه دارم مطمئن باشيد دروغ نمي گويم و ازمرگ نيز نمي ترسم و هراسي ندارم و علاقه اي هم به ادامه حيات ندارم. بنابراين مطمئن باشيد كه دروغ نمي گويم. مهدي بليغ بعد از چند دقيقه سكوت ادامه مي دهد: درمورد ايراد ضرب به سروان عدل چيزي را به ياد نمي آورم. چون اين موضوع به حدود ۱۲سال قبل مربوط است. براي اتهام ضرب به ضيايي هم حرفي ندارم و آن را مي پذيرم و رأي دادگاه را قبول دارم زيرا من بودم كه او را زدم، يپرم ارمني را هم فراموش كرده ام و نمي دانم كه چه بود و چه نبود. اما قتل مهدي نظري را انكارمي كنم و قبول ندارم. رئيس دادگاه پس ازاين حرف بليغ نگاهي به او مي اندازد و درحالي كه نامه اي را به او و حضارنشان مي دهد مي گويد: * شما درمكاتباتي كه با برادرتان داشته ايد، نوشته ايد چون مهدي نظري براي نجات شما از زندان كاري نكرده است درمكتب رفاقت رفوزه است. بليغ بلافاصله مي گويد: ممكن است اين طور باشد ولي اين معني را نمي دهد كه بايد او را كشت. رئيس دادگاه مي پرسد: * آيا قبول داري كه جسد مقتول يعني مهدي نظري شريك و همدست سابق ات درمنزل شما كشف شده است. بليغ پاسخ مي دهد: بله! و من همان اندازه دراين مورد مي دانم كه يك فرد بي طرف ديگر از اين قضيه مي داند. حتي من از شما خيلي كمتر دراين مورد مي دانم. فقط شنيده ام كه يك جسد درخانه استيجاري من كشف شده است. همين و بس! سپس رئيس دادگاه درحالي كه نامه را درميان پرونده قرارمي دهد، سؤال مي كند: * يعني مي گوييد جسدي درخانه شما پيداشده ودرآنجا كسي به قتل رسيده است و شما او را نكشته ايد؟ متهم فكرمي كند. چند لحظه اي مكث مي كند چندچين به پيشاني اش مي اندازد و با انگشت سبابه اش به آرامي روي ميز جايگاه متهمان مي زند و مي گويد: جنازه به مهدي نظري تعلق ندارد. سپس نگاهي به تماشاگران حاضر درجلسه دادگاه مي كند و مي گويد: دادگاه مي گويد چون نظري روز دوشنبه به قتل رسيده و من هم در تقويم خودم روي آن روز را سه علامت ضربدر گذاشته ام پس من مرتكب قتل شده ام. بليغ كمي آب در ليوان مي ريزد. آن را به آرامي مي نوشد و خطاب به رئيس دادگاه مي گويد: اين دليل اصلاً موجه و قابل قبول نيست. ضمن آنكه هرفردي حتي مقامات صلاحيت دار نيز ممكن است اشتباه كنند. دكتر طباطبايي پس از معاينه جسد تشخيص داد كه يك ماه از تاريخ قتل مي گذرد. اين جا اوست كه اشتباه كرده است. زيرا به جاي يك سال نوشته است يك ماه! صداي مهدي بليغ اوج مي گيرد و مي گويد: دقت كنيد! جسد به حدي متلاشي شده كه قابل شناسايي نبود و باتوجه به شرايط منطقه شميران كه زمين هاي آن اغلب سنگي و خشك است نمي توانسته كه فقط يك ماه از دفن جسدگذشته باشد. حتي دو طبيب دانشگاهي نيز به مشورت آمده اند و آنها اظهارنظرمي كنند اين مقدار پوسيدگي به حدود يك سال زمان نيازدارد. دركيفرخواست عنوان شده مقتول توسط جريان برق به قتل رسيده است ولي بايد دانست كه براساس اصول پزشكي جريان برق موجب انجماد خون در بدن مي شود و اين به دوام بيشتر جسد كمك مي كند. * ادامه دارد
|