|
نگاهي به عوامل ساخت فيلم
|
|
|
|
نگاه اجتماعي به فيلم «بيانيه»
|
|
|
|
معرفي يك فيلم روز پليسي ـ جنايي
|
|
|
|
راه محتوم «كارليتو»
|
|
|
|
|
|
كارگردان مشهور فيلم هاي پليسي ـ اكشن از دنياي سينما و حقيقت مي گويد
|
|
|
|
|
نگاهي به عوامل ساخت فيلم
درخشش چشمگير و تازه مايكل كين در ۷۱سالگي
«بيانيه» تمام ويژگي ها و مهرها و نشانه هاي آثار نورمن جيوسون، اين كارگردان مسن و صاحب سبك را داردو يكي از آنها بازي هاي عالي هنرپيشه هاي آن است و بخصوص دراين ارتباط بايد از مايكل كين، تيلدا سوئين تون و جره مي نورتام در سه نقش اصلي تر و مهمتر قصه يادكرد.اضافه برآن، سرعت و شتاب قضايا كه گاه نفس ها را بند مي آورد وصحنه پردازيهاي خوب و توجه صحيح به چارچوب موضوع و محيط كه باعث مي شود كاراكترها بدرستي درون اين حيطه ترسيم و تشريح شوند، نيز مثل كارهاي قبلي جيوسون جلوه اي خاص و مشخص دارند.با اين ابزار وي توانسته است ماجراي تعقب يك قاتل زمان جنگ را به خوبي با هيجان ها و مشكلات و كاستي هاي امروز جهان پيوند بزند و يك بارديگر بحث پيچيدگي هاي روحي و رواني انسان ها را در بستر وقايع تاريخي مطرح نمايد. استفاده از عوامل طبيعي دراين راه رونالد هاروود نيز با سناريوي پخته اش به بهترين شكل ياور جيوسون بوده است.اين فيلمنامه براساس رماني از برايان مور نوشته شده كه به نوبه خود جست وجويي مشابه را در فرانسه براي يافتن يك «قاتل جنگي» و دشواري هاي پليس امروز را براي روكردن دست خلافكاران گذشته تشريح مي كرد، فيلمبرداري را كوين جيوسون كه پسر كارگردان نامدار فيلم است، انجام داده و وي از عوامل طبيعي همانند لوكيشن هاي موجود و حقيقي درجنوب فرانسه به خوبي سودجسته است.استيو ان ريفكين و اندروايسن نيز دركار اديت و تدوين فيلم موفق بوده اند و حاصل كار آنها و كنارگذاشتن برخي حقه ها و چگونگي پيوند خوردن سكانس هاي باقي مانده به گونه اي است كه بيننده ها در حالت تعليق و ترسي كه جيوسون مي طلبيده است، فرومي روند و ديگر به چيزي اعتمادنمي كنند و به اين نتيجه مي رسند كه «مصلحت» در سيستم قضايي فرانسه، مهمتر از «حقيقت» است. موسيقي متن فيلم را نيز نورماند كوربيل سروده كه به نوعي يادآور تم هاي اجراشده در كارهاي آلفردهيچكاك است و با اين موزيك مرموز، «بيانيه» توانسته است ابهام بيشتري را بر اذهان حاكم كند. شخصيتي پيچيده اما اگر بخواهيم ستاره اين فيلم دوساعته كمپاني ساني پيكچرز را تعيين كنيم، بايد به مايكل كين رأي بدهيم. مردي كه پس از ۴۵سال بازيگري پيوسته در بالاترين سطح سينما، هنوز يك درس و الگو براي جوانترها است و در ۷۱سالگي، ازهميشه دقيق تر و حرفه اي تر كارمي كند. با بازي درخشان او، بروسار مردي است كه با علم و اذعان به گناهان بزرگش، در حضور ديگران مايل به اعتراف به اين نكته نيست و شخصيت پيچيده اي نشان مي دهد كه حتي درسال ۲۰۰۴ هم بدش نمي آيد كه بقيه را منكوب و محكوم كند و «تعقيب كنندگان به حق» خود را گروهي مزدور بنامد. هرچند درميان آنها واقعاً هم چند مزدور يافت مي شوند!
|
|
|
|
|
نگاه اجتماعي به فيلم «بيانيه»
با «جنايات گذشته » چه مي توان كرد؟
«بيانيه» ما را به دنياي فرانسه در زمان جنگ جهاني دوم و اشغال آن توسط عوامل و سربازان آلمان نازي مي برد. بهتر بگوييم ما را در سال۲۰۰۴ با چيزهايي آشنا مي كند كه هنوز هم از آن روند و از آن ايام تلخ به جاي مانده و زنده است. فرضيه اي كه «بيانيه »مطرح مي كندو يك نظريه اجتماعي و سياسي خطرناك است، باقي ماندن ايده هاي گذشته در قسمتي از نهادهاي يك دولت (فرانسه) و پنهان ماندن آن به مدت بيش از نيم قرن است. چيزي كه اروپامتضرر بزرگ اين جنگ، هميشه از پذيرش آن بيم و ابا داشته است. وقتي اين جنگ تمام شد، در تمام سطح اروپا و حتي در آلماني كه هيتلر بپا كننده جنگ در آن بود، همه فكر مي كردند كه كل بساط جنگ افروزان و ظالمها و قاتلان برچيده شده است، اما چنين نبود و گروهي به جاهاي مختلف خزيدند و تغيير وضعيت دادند و پست و كار تازه اي يافتند و يا با كمك جناحهايي كه طي ايام جنگ از حضور و كمك آنها سود برده بودند، در جاهايي امن و دور از نظر مأوا جستند و خدشه اي به آنها وارد نشد و زندگي كردند و راحت و خوش هم بودند. نقطه اصلي «بيانيه» دقيقاً همين مسأله را نشان مي دهد و براي اينكه راه و وسيله اي منطقي براي رو كردن آن داشته باشد، به قدرت رسيدن نسل جديدي از دادستانان و كارآگاهان را در فرانسه دليل و پايه و بنيان اين امر توصيف مي كند. نقطه اصلي تقابل را در كاراكتر يك قاضي سرسخت زن به نام «آن ماري ليو»ي (سوئين تون) و شخصيت بروسار مي بينيم. بروسار در ايام جنگ و بخصوص در سال ۱۹۴۴ جناياتي بر عليه بشريت انجام داده و طرحهاي نازيها را در فرانسه رهبري و اجرا كرده است. ليوي براي به دام انداختن اين «قاتل قديمي پنهان مانده از نظرها » از يك سرهنگ ارتش فرانسه به نام «رو» (با بازي جره مي نورتام) مدد مي جويد، اما دائما ً به وي تأكيد مي كند كه هدفش فقط بروسار نيست و مهمتر و بالاتر از وي، كساني را مي جويد كه در بالاي هرم سياسي كشور (فرانسه) جاي داشته و اين همه سال از اين قاتل حمايت كرده اند. هيچكس قابل اعتمادنيست يك دوست قديمي خانوادگي (با بازي الن بتيس بريتانيايي كه دو هفته پيش درگذشت) به اطلاع قاضي ليوي مي رساند كه هرچه بيشتر در اين راه پيش برود، خودش را فزون تر در دردسرهاي جدي خواهد انداخت زيرا همان «جناحهاي محافظ بروسار» و اسلاف آنها كه موقعيتشان به خطر افتاده، او را هدف خواهند گرفت. اما در اين ميان هيچكس قابل اعتمادنيست و جيوسون با فيلمش به ما مي گويد كه هركسي را مي توان خريد و تعداد كساني كه در فرانسه طبق ايده آلهاي حقيقي خود عمل كنند، ناچيز است.بر همين اساس ما طي قصه با يك كميسر پليس كه باغداري مي كند (با بازي فرانك فينلي)، يك مأمور فاسد پليس (شيريان هيندز)، يك كاردينال (ويليام هارت) و همچنين گروهي از سران و وابستگان كليسا كه با نازيها همكاري مي كرده اند و در صورت رو شدن قضايا و گرفتار آمدن بروسار خودشان نيز اسير خواهند شد، آشنا مي شويم. نتيجه گيري جيوسون و دستيارانش اين است كه در اروپا حتي ۵۴سال پس از پايان ظاهري جنگ دوم آثار تند آن باقي و ايده هايشان، زير جلد بسياري از افراد پويا است و بدتر اينكه حتي صداقت لازم هم در برخورد با آن ديده نمي شود. چه كسي مقصر است؟ همين مسأله سبب مي شود كه حتي پليسها و قاضيهايي كه موضوع را پس از اين همه سال كشف كرده اند، هيچ تضميني براي احقاق حق و مجازات خاطيان پيش روي خود نبينند. شايد هم سازندگان فيلم مي خواهنداز ما بپرسند كه در جناياتي جنگي از اين دست تا چه حد مي توان و بايد «فرد» و «افراد » را مقصر دانست و وقتي «جناياتي گروهي و دولتي » به راه مي افتد، آيا مي توان از وجدانهاي فردي خواست كه مقابله پيروزمندانه اي با آن داشته باشند؟
|
|
|
|
|
معرفي يك فيلم روز پليسي ـ جنايي
«بيانيه»؛ پليس هاي جوان در برابر سياستمداران فاسد
| وصال روحاني «بيانيه»، عنوان فيلم جديدي است از ژانر جنايي ـ پليسي ـ اجتماعي كه ساخته نورمن جيوسون كارگردان مشهور كانادايي مقيم هاليوود است و از ۲۲ آذرماه در آمريكا و كانادا اكران شده و زمان شروع نمايش عمومي آن در اروپا نيز از اوايل بهمن ماه است.«بيانيه» با يك پس زمينه سياسي تلخ، ما را به دنياي تقابل كارآگاهها و پليس هاي امروز با خلافكاران سياسي بيش از ۵۰سال پيش مي برد و نشان مي دهد كه اگر سياست اقتضا كند، چطور سياستمداران، خاطياني را كه در خطابه هايشان محكوم كرده اند، خود از چنگ پليس و از ترازوي عدالت و تبعات قانون و مجازات برخاسته از آن مصون و دور نگه مي دارند. فيلم درباره يك مرد پير فرانسوي به نام پي ير بروسار (با بازي مايكل كين، هنرپيشه معروف و قديمي بريتانيايي) است كه در ايام جنگ جهاني دوم با نازي ها همكاري و دشمنان آنها را در سطح اروپا مي كشت و با اين وجود حالا (در سال ۲۰۰۴)، در گوشه اي امن و امان در جنوب فرانسه زندگي مي كند. اما... ... اما يك نسل تازه و جديد از كارآگاهها و همچنين جناحي جوان تر در قوه قضاييه كه در اين كشور سركار آمده اند در پي تحقيق هايي جديد به اين مسأله پي مي برند و اينجا است كه مشخص مي شود جناحي از دولت فرانسه و بازماندگان خط سياسي سابق اين كشور و جناحي در كليساي كاتوليك فرانسه در تمام اين سالهاي طولاني به وي پناه داده و او را پنهان و زنده نگه داشته و اجازه نداده اند آسيبي به وي برسد. در يك چشم به هم زدن اما ماجرا وقتي شلوغ مي شود كه اضافه بر پليس ها، تعدادي قاتل و خلافكار، گروهي از وابستگان كشته شده ها و همچنين يك قاضي تعقيب كننده نازي ها (با بازي تيلدا سوئين تون هنرپيشه زن بريتانيايي) نيز از قضيه بو مي برند و براي زودتر رسيدن به «همكار فراري نازي ها» به رقابت با يكديگر مي پردازند و به جان هم مي افتند و در يك چشم به هم زدن همه چيز به هم مي ريزد و ديگر هيچكس در حاشيه امنيت نيست. فيلم به خودي خود اثري جذاب از ژانر مربوطه است و يك تم جنايي و مرموز و جذاب از آغاز تا پايان بر آن حكم مي راند. در فيلم «در گرماي شب» اثر معروف ديگري از جيوسون نيز، وي مانند اين فيلم تازه بنيادهاي كارش را بر يك سلسله تحقيقات كارآگاهي گذاشته و از اين طريق و با رو كردن پيچيدگي هاي روحي و اخلاقي مختلف، هيجان خلق كرده بود. درك بين المللي فرق «بيانيه» با آن فيلم اين است كه با گستره و طيف كمتر و كوچكتري طرف است و فقط جناح هاي سياسي فاسد در فرانسه و تقابل آنها با گروه پليس هاي تازه به قدرت رسيده در اين كشور را به نمايش مي گذارد و با اينكه موضوع به ظاهر براي ساير كشورها غريبه نشان مي دهد اما واكنش هاي اخير مردم، نشان از درك بين المللي آن دارد. زيرا به هرحال جنگ جهاني و پيامدهاي آن، يك واقعه بزرگ بين الملل است.
|
|
|
|
|
راه محتوم «كارليتو»
اگر «صورت زخمي» نمرده بود…
|
|
|
«راه كارليتو» عنوان فيلمي جنايي ـ پليسي است كه برايان دي پالما كارگردان آمريكايي در سال ۱۹۹۳ ساخت و عرضه كرد و ۱۱ سال پس از اكران، به اندازه همان زمان نو و واجد ويژگي هايي تازه ويك فيلم پيشرو دراين ژانر محسوب مي شود.دي پالما كه با ساختن فيلم هاي «تريلر» (دلهره آور) در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوايل دهه ۱۹۷۰ مشهور شد و يكي از بهترين دنباله روهاي آلفرد هيچكاك افسانه اي لقب گرفت و فيلمهايي جالب مثل «خواهران» (محصول ۱۹۷۱)، «عذاب» (۱۹۷۵)، «كري» (۱۹۷۶)، و «آماده براي قتل» (۱۹۸۰) محصول همين رويكرد بوده، جايي گفته است: فرض كنيد كارآكتر اول و خلافكار بزرگ فيلم «صورت زخمي» من (۱۹۸۲) برخلاف آن چه در سكانس طولاني پايان آن فيلم ديده مي شود، نمرده و زنده مانده باشد. در آن صورت «راه كارليتو» و كارآكتر اول آن، ادامه اي برآن قصه و آن شخصيت خواهند بود. گريزي نيست و ما كارليتو را مي بينيم كه پس از چندين و چند سال خلاف كردن از زندان آزاد شده است و اين بار مي خواهد قدري (فقط قدري!) قانوني زندگي كند، خلاف نكند و با گنگسترها حشر و نشر نداشته باشد و راحت زندگي كند. او در همين راه يك مجتمع بزرگ تفريحي را با شركت يكي از دوستانش در ميامي در ايالت فلوريدا (همان جا كه قاچاقچي بزرگ و كارآكتر مركزي «صورت زخمي» براي خود يك امپراتوري خلاف تأسيس كرد و جانش را روي آن گذاشت) داير مي كند. او حتي به سراغ زن محبوبش كه در اين چند سال از وي دور بوده است، مي رود و با او قرار ازدواج دوباره مي گذارد. اما گذشته تلخ او هرگز وي را رها نمي كند و كسي كه با گنگسترها بزرگ شده است، حتي اگر خود بخواهد از چنگ آنها رهايي ندارد. تسويه حسابهاي خونبار اين چنين است كه برسر يك مسأله بالنسبه ساده (كمك به يك تاجر و عبور دادن وي از مرز آبي كشور) گذار او دوباره به گنگسترهايي مي افتد كه حاضر نيستند وي را از محاسبات خود خارج كنند. مرگ يكي از نزديكان اين تاجر واكنش هايي را موجب مي شود و گنگسترها وكيل و دوست نزديك كارليتو را به هلاكت مي رسانند. او تا چشم به هم مي زند، وارد يك رويارويي مرگبار با كساني شده است كه يا چشم ديدن توفيق هاي او در خارج از تمام گنگستري را ندارند و يا حاضر نيستند حسابهاي گذشته را تسويه نكنند. در نهايت كارليتو در يك سكانس پاياني درخشان كه بيش از ۱۲ دقيقه طول مي كشد و در ايستگاه مركزي مترو شكل مي گيرد و در حالي كه طي مسير حداقل ۱۰ گنگستر را كشته است، در يك قدمي مي رود به قطار و خروج از شهر نفرين شده به ضرب گلوله جواني كه چندي پيش فقط با ترحم او از مرگ مسلم نجات يافته است، به ديار نيستي مي رود و رؤياي محتوم او پايان مي گيرد. قرباني گذشته همچون كارآكتر اول «صورت زخمي» اينجا هم ال پاچينوي توانا ايفاگر نقش مركزي (كارليتو) است و بسيار خوب كار مي كند. پنه لوپه آن ميلر زن محبوب اوست كه به چشم مي بيند كارليتو به رغم كوشش اش براي سالم زيستن قرباني زندگي گذشته اش مي شود و شون پن در آغاز روند تغيير ماهيت دادنش از يك بازيگر سطحي به هنرپيشه اي عميق (و كانديداي اسكار ۲۰۰۱ براي فيلم «من سم هستم» و كانديداي بسيار محتمل امسال براي «رودخانه مرموز») رل وكيل كارليتو را ايفا مي كند. درس تلخ «راه كارليتو» كه درست همانند «صورت زخمي» پليس هاي داستانش فقط نظاره گر جنايات پرشمار گنگسترها و «اسكورت كننده راه دور» آنان هستند، همانند فيلم سال ۱۹۸۲ دي پالما يك اثر جنايي عميق و ستودني است كه استادي وي را در شرح و ترسيم و بسط اين گونه فيلم ها به اثبات مي رساند و اين درس تلخ را هم در بردارد كه گاهي يك آدم حاكم بر سرنوشت اش نيست و براي آنها كه بد زيسته اند، تلاش براي خوب شدن و پاك كردن بدي ها و به تنهايي براي رسيدن به مقصود كفايت نمي كند.
|
|
|
|
|
در دنياي سينماي حادثه
«شون پن» و پدر انتقامجو شون پن هنرپيشه مرد آمريكايي كه به نظر كارشناسان به احتمال قوي براي ايفاي درخشان نقش يك پدر انتقامجو در فيلم پليسي ـ جنايي «رودخانه مرموز» كار تماشايي كلينت ايست وود كانديداي جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد نقش اول سال خواهد شد(و احتمالاً آن را خواهد برد) اين روزها موردتوجه بسيار واقع شده است و نامش همه جا شنيده مي شود.پن در اين فيلم كلاسيك وار، نقش پدري را بازي مي كند كه دختر نوجوانش كشته مي شود و او با شك بردن به دوست سالهاي طولاني اش و قاتل شمردن وي، درنهايت به سراغ او مي رود و وي را مي كشد. هفته گذشته كه سازمان سينمايي «منتقدان آن لاين» اسامي كانديداهاي جوايز سالانه اين نهاد را به شاخه هاي مختلف معرفي كردند، نام پن نيز در ميان نامزدهاي بهترين بازيگر مرد آمده بود. او در راه تصاحب اين عنوان بايد با امثال بن كينگزلي و بيل موري رقابت كند. از سريع و خشمگين تا قرون وسطي پل واكر هنرپيشه ۳۰ساله فيلم هاي دوگانه «سريع و خشمگين» كه آثاري از ژانر حادثه ـ اكشن ـ جنايي بودند و فروش خوبي هم داشتند، در فيلم جديدش ترك عادت كرده و شكل و روش تازه اي يافته است.اين فيلم «تايم لاين» ( «خط زمان») نام دارد و درباره چندباستان شناس جوان است كه به يك محل باستاني كشف شده در خاك فرانسه مي روند و آنجا طي يك حادثه و براثر بروز اخلال در ماشين «انتقال زمان» شان، ناگهان به گذشته دور (قرن چهاردهم و بهتر بگوييم قرون وسطي در فرانسه) منتقل مي شوند و بايد بشدت بكوشند و با مردم آن ايام بجنگند تا امكان بازگشت به زمان فعلي را بيابند.واكر در زمستان ۲۰۰۴ مي گويد: «اين يك تجربه تازه و جالب براي من است. هر چند ماجراهاي ساده تر فيلم سريع و خشمگين برايم راحت تر بود و آنجا آسان تر مي شد آدم هاي خوب و بد را شناسايي و جنگ شان را باهم ترسيم كرد. قسمت دوم «بيل رابكش» در راه است دنياي سينما با اشتياق در انتظار رسيدن اول مارس ( يازدهم اسفندماه) است زيرا اين زماني است كه قسمت دوم فيلم جنايي ـ رزمي ـ اكشن «كيل بيل» ( «بيل رابكش») اكران مي شود. در قسمت اول كه در اكتبر اكران شد، زن قاتلي را كه مزدور يك گنگستر بزرگ به نام بيل است، درحالي مي بينيم كه قصد دارد پس از چند سال خلافكاري، با مرد محبوبش ازدواج كند و به يك زندگي سالم روي بياورد اما گروه ترور وابسته به بيل به سراغش مي روند و وي را به رگبار مي بندند. همه گمان مي كنند او معدوم شده است اما وي پس از ۴ سال از حالت اغما خارج مي شود و به سراغ سوء قصد كنندگان و بيل مي رود و يكي يكي را مي كشد. قسمت دوم ادامه داستان انتقام او از جمع گنگسترها است و همچون قسمت اول از بارني اوماتورمن، دريل هانا و ديويد كارادين در نقش هاي اصلي و كارگرداني نوجويانه كوئن تين تاران تينو بهره مي گيرد. مرگ بر موتوسيكلت ازي ازبورن خواننده ترانه عامه پسند در آمريكا كه چندسالي است به بازي در تلويزيون و سينما هم روي آورده و سريال تلويزيوني وي به نام «ازبورن ها» درسالهاي اخير توفيق زيادي كسب كرده است، اين هفته رهايي اش را ازمرگ در يك حادثه تصادف موتوسيكلت، چيزي مثل يك معجزه خواند.ازبورن كه سوار بر موتوسيكلتش در ملك بزرگ شخصي اش در باكينگهام شاير درجنوب انگليس دچار اين تصادف شد، ۸روز را درحالت كوما بود و سپس به هوش آمد و احياشد.او گفت: اگر «سم راستون» (بادي گارد وي) نبود و بلافاصله به سراغ من و به نجاتم نمي آمد، كارم تمام بود.پزشكان گفته اند اگر هم نمي مردم، حتماً فلج مي شدم و اين كه اين اتفاق ها نيفتاده و قضيه سبك تر سپري شده (شكستن چنداستخوان قفسه سينه و جابه جايي مهره هاي كمر و جراحت برداشتن شديد پاهايش) برايم درسي بزرگ بوده است و اولين كاري كه مي كنم، اين است كه از اين پس هرگز به سراغ موتوسيكلت نخواهم رفت. ماجراي يك سردكننده «كولر» (به معناي «سردكننده») عنوان يك فيلم تازه از سبك جنايي ـ پليسي است كه تمي سبك، اجتماعي و توأم با طنزي ظريف دارد و در هفته هاي اخير مورداستقبال زيادي درآمريكا و اروپا قرار گرفته است.«كولر» درباره رئيس يك مجتمع بزرگ تفريحي است كه وقتي مي بيند بعضي مشتري هايش آن جا را به فساد كشانده اند وقمار مي كنند و باتقلب ونيرنگ جيب ساير مشتريان مجتمع را خالي مي كنند، يك آدم مدير و مدبر را استخدام مي كند تا او سر چنين آدم هايي را به طاق بكوبد ومحيط را امن كند و به اصطلاح سردكننده محيطي باشد كه عده اي خلافكار آن جا را داغ و غيرقانوني ساخته اند.الك بالدوين نقش صاحب اين مجتمع و ويليام اچ ميسي رل اين سردكننده را بازي مي كنند. «پنجمين جيمز باند» براي براسنان ايرلندي پي يرس براسنان ايرلندي ۵۰ ساله شده است اما حداقل ،۷ ۸ سال جوانتر نشان مي دهد و كاملاً روپا و مشتاق است وبه همين خاطر قرار است كه براي پنجمين بار نقش جيمز باند، مأمور مخفي معروف و شكست ناپذير(!) و ملقب به «۰۰۷» را بازي كند و بار ديگر با اشرار و تبه كاراني كه مي خواهند دنيا را نابود كنند، به مبارزه برخيزد.براسنان اولين مرتبه بازي اش در اين نقش را به سال ۱۹۹۵ و در فيلم «چشم طلايي» تجربه كرد و آخرين آن در پاييز ۲۰۰۲ و در فيلم «دنيا كافي نيست» بوده است. او دراين ۴ فيلم، باند را دوباره و همچون ايام بازي شون كانري مشهور و اسكاتلندي در اين نقش ، بسان يك مأمور مخفي بسيار جدي و محكم جلوه گر شده و بار شوخي و طنز بسيار ظريفي را كه در ايام بازي راجر مور در اين نقش در وجود وي مشاهده و حس مي شد، تقريباً از بين برده است. او قرارداد بازي در فيلم پنجم خود رانيز بسته است كه گفته مي شود در سال ۲۰۰۴ تهيه و در سال ۲۰۰۵ اكران خواهد شد و ششمين «فيلم باند» ي خود را نيز بسيار محتمل دانسته است.اين چنين است كه معروف ترين مأمور مخفي خيالي دنيا ، پاي به چهل و دومين سال حيات سينمايي اش گذاشته است و فعلاً با همت براسنان هيچ نشاني از سكوت و سكون و از صحنه خارج شدن را هم از خود بروز نمي دهد.( توضيح آن كه فيلم نخست جيمز باند در سال ۱۹۶۲ و با نام «دكتر نو» اكران شد)
|
|
|
|
|
كارگردان مشهور فيلم هاي پليسي ـ اكشن از دنياي سينما و حقيقت مي گويد
«جان وو»: دوئل آدم هاي خوب و بد، پايان ناپذير است
|
|
|
اشاره:«پي.چك» يكي از موفق ترين نمونه هاي فيلم پليسي ـ جنايي مدرن و از بهترين هاي اين ژانر است. فيلم درباره مردي است كه شركت هاي مختلف وي را استخدام مي كنند تا مأموريتي ويران كننده براي كمپاني هاي رقيب را انجام بدهد اما بعداً حافظه وي را پاك مي كنند. يك بار اين قضيه به بن بست مي رسد و اين مرد (با بازي بن افلك) براي بازيابي استقلالش و مبارزه با كساني كه حتي دستمزد كلان مأموريت آخر وي را نداده اند، با كمك يك زن (اوما تورمن) دست به قيامي بزرگ مي زند و رويارويي تندي شكل مي گيرد و ... «جان وو» كارگردان بزرگ آثار اكشن هنگ كنگ كه چند سالي است در هاليوود كار مي كند، به عنوان خالق اين هيجان تازه در «پي. چك»، لابد حرف هاي زيادي براي گفتن دارد.
\ آقاي وو، «پي .چك» در اصل درباره ضررهاي فقدان حافظه است. آن هم در مديومي كه تخصص آن گم كردن حافظه ها است و آن را بسيار مفيد مي انگارد! * تعبير ناصحيحي نيست. اما سناريو و اصل قصه مرا به سمت اين فيلم كشاند. اين ايده كه مردي تمام حافظه و خاطراتش را از دست داده و بايد بكوشد كه خود را دوباره كشف كند و حقايق را بيابد. اين ايده خيلي جذابي است. مسأله ديگري كه مرا به سمت اين فيلم سوق داد، مطرح كردن مبحث «آينده» در آن است. هميشه از خود پرسيده ام اگر كسي آينده خود را ببيند، آيا مفيد است يا خير. شايد به اين فكر بيافتد كه قبل از حمله دشمنان به وي، خود او به آنها هجوم ببرد، آيا به اين طريق قضيه شلوغ تر نمي شود. \ جواب خودتان به اين سؤال چيست؟ * نمي دانم. من فقط آدمي را در «پي.چك» به تصوير كشيده ام كه در جامعه اي سراسر پليسي بايد بكوشد تا آينده و سرنوشت خود را تشخيص بدهد و در صورت لزوم و امكان، آن را عوض كند. اين از آن سوژه هايي است كه كلي مي توان روي آن مانور داد و به سمت هاي مختلف حركت كرد و اين كاري است كه من طي «پي.چك» انجام داده ام. \ آيا شما به فال بيني و پيش بيني آينده اعتقاد داريد؟ * اصلاً و «پي.چك» نيز تشويق كننده چنين روندي نيست. من به تنها چيزي كه ايمان دارم، ابتدا عظمت خداوند و سپس تلاش انسان ها است. كوششي كه باعث مي شود اطلاعات علمي بدست آيد و برپايه آن به سمت آينده بهتر به حركت درآمد. \ آقاي «وو». در عصر كامپيوتر، فن آوري هاي متنوع تكنولوژيك باعث شده است بسياري از فيلمسازان صحنه هاي موردنظر خود و به خصوص سكانس هاي اكشن را با كمك اين وسيله تهيه كنند و جلا بخشند، اما شما هنوز با ابزار و آدم هاي حقيقي كار مي كنيد و اسپشيال افكت در كارهاي اخير شما در كمترين حد بوده است. چرا؟ * طي فيلم هاي اكشن، چه جنايي و پليسي و چه آثار پرتحرك صرف، خوشم نمي آيدكه همه چيز براساس تصاوير خيالي و با فرآورده هاي كامپيوتري فراهم آيد. برعكس دوست دارم همه چيز حقيقي باشد و واقعاً اتفاق بيافتد. ببينيد وقتي پليسي يك خلافكار را تعقيب مي كند، اين درست نيست كه همه چيز را كامپيوتر خلق كند. وقتي مي خواهم يك لحظه پرماجرا و ناب از برخورد آنها بگيرم، مايلم كه واقعاً اتفاق بيافتد و طبيعي و حقيقي باشد. براي بازيگران نيز بايد واقعاً اين اتفاق در صحنه فيلمبرداري ترسيم شود تا حسي كه مي خواهيم از صورت آنها بگيريم، حقيقي باشد. در زمان ساختن اين صحنه هاي اكشن و ترسيم برخورد پليس ها با گنگسترها، در صورتي كه از گرافيك هاي كامپيوتري بهره گيريد، چاره اي نمي ماند جز اينكه بازيگردر ذهنش چنين چيزي را تصور و براساس آن اقدام كند. شايد به نظرتان حقيقي بيايد، اما هيچگاه حس حقيقي و ماهيت واقعي نخواهد داشت. \ چرا اكثر قريب به اتفاق فيلم هاي شما از سبك اكشن و مبتني بر تقابل كليشه اي آدم هاي خوب و بد است؟ * به اين خاطر كه در اين ژانر احساس و بدعت گذاري و نوعي ريسك جويي هست كه در ساير ژانرها آن را نمي يابيد. در اين فيلم ها هميشه يك رقابت جويي شيرين وجود دارد كه به كار، غنا و ابعادي وسيع تر را مي بخشد و همه شگفت زده مي شوند و نه نمايي از يك زندگي عادي و كند بلكه تصويري از حركت و شتاب را مشاهده مي كنيد. چيزي كه مي گويم و احساس مورد اشاره من، مختص يك نفر نيست، بلكه در همه عوامل و كادرهاي سازنده فيلم وجود دارد. \ اگر «مأموريت غيرممكن» را ناديده بگيريم، اكثر قهرمانان و آرتيست هاي آثار شما، «خط و خش» دارند و بي نقص نيستند و در عوض آدم هاي بدتان كه روبروي پليس مي ايستند، كاملتر نشان مي دهند، چرا؟ * چرا يك پليس بايد كامل باشد؟ و چرا يك گنگستر نبايد كامل جلوه كند؟ در زندگي حقيقي چند پليس را ديده ايد كه مخدوش بوده اند؟ اصول زندگي و منطق به ما مي گويند كه هيچكدام را كامل تلقي نكنيم. اگر قرار بود پليس ها هميشه در اين رودر رويي ها ۱۰۰ درصد پيروز باشند، الآن نمي بايست اين قدر در دنيا خلافكار مي داشتيم، حال آن كه داريم. ضمن اين كه اين باعث مي شود نبرد آنها در متن قصه و برروي پرده سينما حقيقي تر باشد. \ و سرانجام درباره «پي.چك» بگوييد. آيا خودتان از آن راضي هستيد؟ * بگذاريد جواب شما را يك جور ديگر بدهم. قبل از شروع فيلمبرداري، اصلاً نمي دانستم كه بن افلك از طرفداران پروپا قرص كارهاي من است و حتي پوستر ۲ تا از فيلم هاي من («هارد.بويلر» و «قاتل») را در خانه اش به ديوار زده است. برخي از صحنه هاي فيلم نيز با توصيه و اصرار او شكل گرفت. \ كدام قسمت ها؟ * به من ايراد گرفته اند كه چرا تصاوير دوئل هاي رودر روي افراد اسلحه به دست و يا پرواز كبوترهاي سفيد در فيلم هايم زياد است اما بدانيد كه در مورد «پي.چك» اين كارها با درخواست اكيد افلك صورت گرفت. يعني يك بار هم كه من مي خواستم از اين نمادها استفاده نكنم، به درخواست ديگران مجبور به اين كار شدم. به هرحال «سينماي حادثه» همين است و اين گونه قضايا را هميشه دارد و بحث تكرار و اين حرف ها نيست و فقط منطق است كه حكم به تكرار چندباره برخي نمادها مي كند. آدم هاي بد و كارآگاه ها در اصل و نهاد و جوهره هميشه يك جورند و نوع لباس پوشيدن شان و چگونگي زندگي شان، تفاوت زيادي در اين مسأله ايجاد نمي كند. اگر من هم اين قضيه يادم برود، از ياد ديگران نخواهد رفت.
|
|
|
|