|
تاريخچه ادبيات پليسي ـ ۷ (ك.م)
شكوفايي داستان كوتاه پليسي
دكتر جان تارندايك (آفريده ريچارد آئوستين فريمن) نخستين كارآگاه خيالي بود كه در كاوشگريهايش از دانش پزشكي قانوني بهره برد، و پيرمرد كنج كافه (مخلوق بارونس اموسكا اورچي) را، كه با الهام از داستان معماي ماري روژه اثر ادگار آلن پو پديد آمد، مي توان نخستين «كارآگاه صندلي راحتي» Armchair detective در تاريخ ادبيات معمايي دانست. هر دوي اين پرسوناژها در دوران شكوفايي داستان كوتاه پليسي تولد يافتند. در ادامه، به بررسي ويژگيهاي اين دو شخصيت داستاني و ديگر آثار آفرينندگان شان مي پردازيم. ريچارد آئوستين فريمن (۱۸۶۲ـ۱۹۴۳) آئوستين فريمن، پليس مشهور انگليسي كه جز در اين ژانر در هيچ گونه ادبي ديگر طبع آزمايي نكرد، در ۱۸۸۷ به عضويت كالج سلطنتي جراحي درآمد و سپس براي خدمت به مستعمرات انگلستان در آفريقا رفت. چهار سال بعد، به علت بيماري ناچار شد به وطن بازگردد، و براي جبران كمبود درآمدش به فكر نويسندگي افتاد. در ايامي كه به عنوان پزشك كشيك در زندان هالاوي انجام وظيفه مي كرد، با مشاركت جي جي پيتكين و با نام مستعار كليفورد آشدائون، ماجراهاي رامني پرينگل (۱۹۰۲) را نوشت و منتشر كرد. قهرمان اين مجموعه داستان خلافكاري دوست داشتني و جذاب است. اين زوج ادبي در ۱۹۰۴ داستانهايي درباره يك جراح كارآگاه به نام ويلكينسون نوشتند. در اثر الهامي ناگهاني، پرسوناژ تارندايك در ذهنش شكل گرفت و به گفته خودش «در يك آن، مسير آفرينش آتي من و شخصيت قهرمان داستانهايم رقم خورد». در ۱۹۰۷ هنگامي كه فريمن چهل و پنج ساله بود، با چاپ رمان اثر شست قرمز، تارندايك با ابهت تمام پا به ميدان گذاشت و با استقبال خوانندگان و منتقدان روبرو شد. هوارد هيكرافت درباره اش چنين نوشت: «بي شك يكي از شاهكارهاي اين ژانر پديد آمد و ادبيات پليسي به نقطه اوج بلندتر رسيد. «فريمن، در كل، بيست و دو رمان وچهل داستان كوتاه نوشت كه شخصيت اصلي شان دكتر جان تارندايك است؛ به عقيده صاحبنظران ، داستانهاي كوتاه، از رمانها بالاترند. تارندايك ـ با الهام از آلفرد سواين تايلور ، نگارنده رساله اصول نظري و عملي پزشكي قانوني (۱۸۶۵) و پدر علم پزشكي قانوني خلق شد ـ نخستين وبرترين پزشك قانوني داستانهاي معمايي قلمداد مي شود. اين مرد دانشي گسترده و استعدادهاي گوناگون و متعدد دارد و معلوماتش زمينه هاي مختلفي را شامل مي شود: از مصر شناسي وباستانشناسي و چشم پزشكي گرفته تا جرم شناسي وگياهشناسي. همكاران متهورش عبارتند از دستيار ونگارنده ماجراهايش، كريستوفر جرويس (معادل دكتر واتسون در داستانهاي شرلوك هولمز) و سرپيشخدمت همه فن حريفش ، ناتانيئل پولتون. از گذشته وزندگي خصوصي تارندايك مطلب زيادي نمي دانيم جز اينكه در ۴ جولاي ۱۸۷۰ متولد شد، در دانشكده پزشكي بيمارستان سنت مارگرت تحصيل كرد و بعدها در همانجا به تدريس پزشكي قانوني پرداخت ، و تمام عمر مجرد ماند. فريمن نخستين نويسنده اي بود كه اطلاعات علمي صحيح و دقيق را به روايتهاي پليسي راه داد وبقدري نسبت به آنچه مي نوشت وسواس داشت كه در لابراتوار خصوصي اش همه آزمايشهايي را كه تارندايك در كاوشگريهايش براي كشف حقيقت به آنها متوسل مي شد، شخصاً انجام مي داد و پس از اطمينان خاطر از صحت واعتبارشان آنها را در داستانهايش مي گنجاند و توصيف مي كرد؛ مثلاً ، آزمايش خون، مو و الياف با اشعه ايكس. دكتر تارندايك استانداردهايي را معين كرد كه مدتها بعد رسميت يافتند و در تحقيقات پلسي اعمال شدند. در بسياري مؤسسات آموزشي حقوقي و همين طور دوره هاي تعليمي اداره پليس فرانسه، مطالعه رمانهاي تارندايك را اجباري كردند. در نخستين رمان فريمن، اثر شست قرمز، تارندايك با قالب گرفتن از رد پا، توانست معما را گره گشايي كند، و در داستان كوتاه «لنگ سالخورده» (در مجموعه داستان آواز استخوان ۱۹۱۲،) و رمان چشم گربه (۱۹۲۳) همين روش را به كار بست. اولين داستانهاي كوتاه تارندايك از ۱۹۰۸ تا ۱۹۰۹ در مجله پيرسون چاپ شدند و همان سال تحت عنوان پرونده هاي جان تارندايك به صورت كتاب به بازار آمدند. در ۱۹۱۰ فريمن، با نگارش «پرونده اسكار برودسكي» ، ساختار روايي كاملاً نويني را در عرصه ادبيات پليسي آفريد: «داستان معمايي وارونه» كه در آن ، از همان ابتدا، معماي جنايت براي خواننده فاش مي شود. نويسنده در اين باره چنين توضيح مي دهد: «خواننده همه چيز را مي داند و كارآگاه از چيزي خبر ندارد، و توجه بر اهميت غيرقابل انتظار جزئيات و رويدادهاي پيش پا افتاده متمركز مي گردد». در داستان معمايي وارونه، فريمن ، همواره روايت قسمت اول ماجرا به سوم شخص مفرد است و مابقي داستان را از زبان جرويس مي خوانيم. نخستين مجموعه اين گونه داستانها تحت عنوان آواز استخوان منتشر شد. رمانهاي سايه گرگ (۱۹۲۵) و غفلت آقاي پاترمك (۱۹۳۰) نيز به همين شيوه نگاشته شده اند. نويسندگان بسياري اين ساختار جديد را از آئوستين فريمن به عاريت گرفتند. سريال تلويزيوني «ستوان كلومبو» يكي از آشناترين نمونه هاي داستان معمايي وارونه است. طي دهه ۱۹۲۰ ، داستانهاي كوتاه تارندايك، يكي پس از ديگري، در سه كتاب منتشر شدند: آرشيو دكتر تارندايك (۱۹۲۳) ، قفل مرموز (۱۹۲۵) و صندوقچه جادويي (۱۹۲۷) . مجموعه كامل ماجراهاي دكتر تارندايك تحت عنوان پرونده هاي مشهور دكتر تارندايك (۱۹۲۹) به چاپ رسيد. از دهه ۱۹۳۰ تا پايان عمر، آئوستين فريمن ديگر هيچ داستان كوتاهي منتشر نكرد و فقط رمان نوشت. برجسته ترين آثاري كه در اين ايام خلق كرد عبارتند از: دكتر نارندايك مداخله مي كند (۱۹۳۳) ، راز پنرز (۱۹۳۶) ، ميمون سنگي (۱۹۳۸) و معماي خيابان جاكوب (۱۹۴۲) ، كه آخرين ماجراي دكتر تارندايك است و در ايامي نگاشته شد كه هواپيماهاي آلماني لندن را بمباران مي كردند. داستانهاي تارندايك از نظر پيرنگ و بداعت درمعما پردازي باجي به ماجراهاي شرلوك هولمز نمي دهند، ولي با وجود اين و عليرغم مقبوليت گسترده شان در زمان انتشار نتوانستند مانند آثار پليسي كانن دايل پايدار بمانند، زيرا آئوستين فريمن قريحه قصه پردازي آفريننده هولمز را فاقد بود و نثرش اغلب خشك و بيروح جلوه مي كند و آنچنان كه بايد به دل نمي نشيند. يكي از منتقداني كه نظر چندان مساعدي نسبت به اين نويسنده نداشت،درباره نثرش چنين گفته است: «وقتي آدم داستانهاي فريمن را مي خواند انگار يونچه خشك را بجود». در پايان سخن، جا دارد اشاره اي هم به پرسوناژ فراموش ناشدني ناتانائيل پولتون بكنيم كه، به عقيده پي.ام. استون، «يكي از مجذوب كننده ترين ، خوش ساخت ترين و باور پذيرترين شخصيتهايي است كه در قلمرو ادبيات پليسي مي توانيم بيابيم». بارونس اموسكا اورچي (۱۸۶۵ ـ ۱۹۴۷) شهرت اين بانوي نويسنده انگليسي مجاري تبار در ادبيات پليسي، در وهله اول، مرهون ماجراهاي «پيرمرد كنج كافه» است. او را مي توان نخستين پليسي نويسي دانست كه، بانگارش مجموعه اي از داستانهاي كوتاه با پرسوناژي واحد، ژانر فرعي «كارآگاه صندلي راحتي» را تثبيت كرد. «پيرمرد كنج كافه» نمونه تمام عيار «كارآگاه صندلي راحتي» است، يعني كارآگاهي آماتور كه برايش حل معماهاي جنايي صرفاً جنبه تمريني فكري را دارد، و طبعاً روش كاوشگري اش نيز نمي تواند مانند كساني باشد كه در محل واقعه حضور مي يابند و بر پايه نشانه هاي مادي و شواهد عيني سرنخها را پيدا مي كنند. يگانه ابزار اين گونه كاوشگران استدلال و استنتاج منطقي است. پرسوناژ داستانهاي بارونس اورچي در يكي از كافه هاي لندن مي نشيند و، در ضمني كه شير مي نوشد و گره هاي رشته ريسماني را مي گشايد، از معماهاي جنايي پيچيده و مبهوت كننده اي كه دحتري روزنامه نگار به نام پولي بارتون، با تفصيل و جزئيات كامل، برايش شرح مي دهد پرده بر مي دارد و به حقيقت ماجرا پي مي برد. اگرچه عمده اطلاعاتش از طريق مطالب روزنامه ها كسب مي شود ولي در چند مورد هم قدم رنجه مي كند و تا محل واقعه مي رود. با اين تفصيل ، نبايد او را كاملاً بي تحرك به شمار آورد. اموسكا اورچي سي و هشت داستان كوتاه از ماجراهاي «پيرمرد كنج كافه» نوشت كه در سه مجموعه منتشر شدند: پرونده دوشيزه اليوت (۱۹۰۵) ، پيرمرد كنج كافه (۱۹۰۹) و گره هاي گشوده شده (۱۹۲۵) . اورچي هرگز نام پيرمرد را فاش نمي كند، اما در داستان «مرگ مرموز خيابان پرسي» تلويحاً اين نكته را القا مي كند كه او شخصي است به نام بيل اوون و احتمالاً عمه اش را به قتل رسانده است. در همين داسان، پيرمرد درباره قاتلي كه به دام نيفتاد مي گويد:«او يكي از زيرك ترين مردان زمانه اش بود» و در ارتكاب اين جنايت «بقدر ديپلمات هاي كار كشته روسي تيزهوشي نشان داد». بارونس اورچي، درليدي مولي عضو اسكاتلنديارد (۱۹۱۰) ، كارآگاهي مؤنث خلق كرد كه رئيس «بخش زنان اسكاتلنديارد» است. اين بانوي اشرافزاده سرسختانه مي كوشد تا بيگناهي شوهرش را به اثبات برساند و حيثيت بربادرفته اش را بازگرداند، و در اين راه از كمكهاي بي دريغ نديمه اش (راوي ماجرا) نيز برخوردار است. ليدي مولي دو مازارين پيشگام كارآگاهان فمينيست معاصر است كه براي حل معماها و پرده برداشتن از رازهاي نهان، بيشتر بر جسارت و تيزهوشي تكيه مي كنند تا بر منطق و فراست و شم پليسي . ادامه دارد
|