سه شنبه ۲۳ دي ۱۳۸۲ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Jan 13, 2004
گفت و گو
شماره ۲۶۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
در گفت وگو با جمشيد ايرانيان استاد دانشگاه
تحول اداري ومديريت تحول
امروزه در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات، ادارات و سازمانهاي كارآمد، نياز به بهبود، توسعه و گسترش عمليات اجرايي دارند و تغيير و تحولات سريع محيطي، تحول و بهبود را در موقعيت هاي مختلف اجتناب ناپذيركرده است.
درعصر حاضر سازمانهاي پويا براي انجام وظايف خود با مسائل بسياري مواجهند و به تناسب نوع كار، روشهاي اجرايي خاصي را درجهت دستيابي به اهداف خود طراحي و اجرا مي كنند كه باتوجه به تحولات مختلف درزمينه هاي اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي و... يكي از شرايط اساسي درتحقق اهداف و موفقيت دركار به روز نگه داشتن روشهاي انجام كار و بهينه كردن آنهاست.
درحقيقت سازمانها به عنوان سيستمهاي باز بطور دائم درتعامل با محيط قراردارند و اين تعامل با محيط به حدي مهم و حياتي است كه دليل وجودي سازمانها را محيط پيرامونشان تعيين كرده و به آنها فلسفه وجودي مي دهد. ازسوي ديگر، محيط فراروي سازمانها، محيطي متغير و درحال تحول شديد است.
به طوري كه بازنگري درتمامي ابعاد سازماني ازقبيل: ساختار، اهداف وظايف مجموعه قوانين و مقررات، شيوه هاي مديريتي و سيستمها و روشهاي انجام كار و... را اجتناب ناپذير مي كند وفراتر از آن، ضرورت و اهميت اين بازنگري به حدي مهم است كه سازمانها ناگزيرند اين مقوله را دائمي تلقي كرده و با شناخت و تجزيه و تحليل مقتضيات تغييرات جديد، پارامترهاي دروني خود را با آن تطبيق داده و از فرصتهاي به وجودآمده نهايت استفاده را ببرند و آثار منفي تهديدات محيطي را به كمترين حد خود برسانند. تنها دراين صورت است كه ويژگي مهم و حياتي «پويايي» را مي توان به يك سازمان نسبت داد. سازمانهايي كه از اين ويژگي بي بهره بوده و يا ازكمترين حد آن برخوردارند به يك سيستم منفعل تبديل و طي يك دوره زماني به تدريج فرسوده و نهايتاً كارآيي و فلسفه وجودي خود را بطوركامل ازدست خواهندداد.
يكي ازمهمترين جنبه هاي پويايي يك سازمان، بررسي و تجزيه و تحليل مداوم سيستمها و روشهاي انجام كار است تا ضمن شناسايي و رفع مشكلات و نارساييهاي موجود از انديشه هاي نو و راهكارهاي جديد بهره ببرد. به منظور دستيابي به اهدافي ازقبيل كاهش هزينه هاي سازمان ـ پويايي سازمان و... بازنگري در روشهاي كاري موجود ضروري است. به عبارت ديگر، بررسي و تلاش هدفمند و برنامه دار درجهت بهبود و اصلاح روشهاي كاري از اهم امور محسوب مي شود.
معاون رئيس جمهوري و رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي معتقداست كه فراهم آوردن شرايط مناسب براي اصلاح ساختار و نيز اجماع مردم وصاحبنظران و دستيابي به عزم ملي، ضرورتي جدي درموضوع تحول اداري است.
به نظر نگارنده اولين ويژگي تحول، واقع نگري مديران است و ابزارهاي تحول نيز «آموزش ـ مشاوره و تحقيق» هستند.
اگر مديريت را برخورداربودن از «توان ـ دانش ـ بينش و روش» بدانيم مي توان مديريت تحول را «تشخيص ناكارآمدي شرايط حال و بازنگري در شرايط آينده» تعريف كرد. با اين تعريف از مديريت تحول، مديراني كه تمايل به تحول اداري در سازمان و يا اداره تحت سرپرستي خوددارند بايد با برنامه ريزي و اجراي دقيق ـ داشتن روحيه تحقيق و نوآوري، داشتن رويكرد به آينده ، رقابت، صداقت، مشورت و نظرخواهي (الگوشناسي) شناسايي واكنش هاي احتمالي، بردباري و انعطاف پذيري، آموزش و انگيزش دراين عرصه گام بردارند.
اولويتهاي راهبرد تحول اداري
۱ـ منطقي كردن حجم سازمان.
۲ـ آموزش و بهسازي نيروي انساني
۳ـ تكريم مردم و رضايتمندي ارباب رجوع.
۴ـ بهينه سازي سيستمها و روشهاي انجام كار.
۵ـ ارزيابي عملكرد مديريت و بهبود آن.
۶ـ توسعه اتوماسيون اداري و فن آوري اطلاعات.
۷ـ ارتقاي سطح سلامت نظام اداري.
درصورتي كه دريك سازمان و اداره روش و نوع مديريت برپايه موارد ذيل باشد ضرورت تحول درآن سازمان احساس مي شود:
۱ـ عدم توجه كافي به وظايف اصلي سازمان.
۲ـ توجه به برنامه هاي عملياتي كوتاه مدت به جاي برنامه هاي راهبردي بلندمدت.
۳ـ توجه به ابعادكمي منابع انساني به جاي ابعاد كيفي آنها.
۴ـ عدم احساس مسؤوليت در قبال پاسخگويي در برابر مردم.
۵ ـ كاهش منابع مالي.
۶ـ مرتبط نبودن فعاليتهاي تحقيقاتي سازمان با نيازها و اهداف سازماني.
۷ـ عدم انگيزه كارشناسان و متخصصين در همكاري مستمر و رسمي با سازمان.
۸ـ ناكارآمدي مديريت فعلي.
وظايف كارشناسان بهبود روشها و سيستمها
۱ـ طراحي وتدوين برنامه هاي لازم جهت بررسي و برآورد وضعيت موجود و بهسازي روشهاي مورد عمل متناسب با وظايف و مأموريتها.
۲ـ ايجاد زمينه اجرايي مطلوب براي بررسي و اصلاح روشها.
۳ـ جمع آوري و تدوين روشهاي «اختصاي ـ مشترك و عمومي انجام كار» وارائه پيشنهادات
اصلاحي
«با انجام وظايف فوق مي توان به اهداف ذيل در زمينه تحول اداري دست يافت.
۱ـ تقسيم صحيح و منطقي كار درميان كاركنان.
۲ـ استقرار مناسب ترين روشها و شيوه هاي انجام كار.
۳ـ افزايش كارايي سازمان و كاهش هزينه هاي عملياتي و نيروي انساني.
۴ـ كوتاه ساختن زمان انجام كار و صرفه جويي در وقت مديران.
۵ـ تهيه اطلاعات صحيح و به موقع براي مديران به منظور اتخاذ تصميم مناسب.
در زندگي انسانهاي موفق ۴ عامل وجود دارد كه عبارتند از: تلقين ـ تمرين ـ تدبير و تغيير و مديريت آينده مبتني بر رفتارهاي ابزاري .
«سرعت ـ سهولت ـ صحت و دقت ( رفتاري) و كيفيت قيمت و خدمت ( ابزاري)»
مديريت تحول نيازمند مديران مشكل شناس ـ مشكل گشا و جامع نگر (سيستمي و استراتژيك) است كه در صورت حمايت جدي مديران ارشد از مديران اجرايي و عملياتي و موارد ياد شده مي توان به تحول اداري و رشد مديريت تحول در سازمانها اميدوار شد.
انوشيروان قريشي
مدرس رشته مديريت
اخلاق وخرد ايراني
در گفت وگو با جمشيد ايرانيان استاد دانشگاه
151197.jpg
مهرداد ناظري
رجوع به عناصر مثبت تمدن ايراني و باز توليد آن مي تواند در روند توسعه فرهنگي حائز اهميت باشد ولي مهمتر از آن، اين است كه براي نيل به اين هدف، گسترده تمدن ايراني به دقت مورد مطالعه قرار گيرد. دكتر جمشيد ايرانيان، استاد دانشگاه تهران در رشته جامعه شناسي معتقد است ادبيات ايران و بازخواني آن مي تواند الگوهاي فرهنگي مناسبي را براي زندگي در هزاره سوم عرضه كند. او با اشاره به برخي وجوه اخلاقي وخردگرايانه در تاريخ ايران مي گويد هنوز هم مي توان حرفهايي براي گفتن داشت. گفت وگو با او را بخوانيد.

| با توجه به قدمت فرهنگ ايراني و وجود عناصر مثبت و منفي در اين گستره تمدني در حال حاضر كدام يك از آموزه ها وبخشهاي اصلي نظام فكري، فرهنگي ما قابل استفاده و استخراج است؟
* به نظر مي رسد موتوراصلي پويش اقتصادي و حتي تاريخ توسط ايرانيها روشن شد. مثلاً در منطقه ما قبل از آمدن آرياييها چرخ وجود نداشتند. كما اينكه اهرام مصر را با آن عظمتي كه دارد و سنگهاي بزرگي كه در آن به كار رفته از مسافتهاي دور توسط هزاران نيروي انساني و باطناب حمل مي كردند. يعني درعمران از نيروي برده استفاده مي كردند. وقتي ايرانيها چرخ و ارابه را ابداع كردند اوضاع دگرگون شد. ارابه، نظام حمل نقل و معادلات رزمي آن دوره را بر هم زد. هخامنشيها نوعي ارابه داشتند كه به آن تيغ هايي مثل شمشير مي بيستند و فقط كافي بود با اين وسيله جنگي به لشگر دشمن حمله كنند، كسي ناب مقاومت در برابر آن را نداشت. ايرانيها با تعداد قليلي مي توانستند يك ارتش پرجمعيت را به راحتي متلاشي كنند كه در معادلات رزمي آن زمان يك نبوغ محسوب مي شد و يا اينكه از لحاظ جامعه شناختي ايرانيها براي اولين بار در طول تاريخ فرمانروايي را نهادي كردند و سازمان گسترده اي بدان بخشيدند كه قابل توجه و تأمل است. مثلاً مادها در سده۸ پيش از ميلاد چيزي به نام دولت را بنا كردند كه الگويي براي دولتهاي بعدي شد. ايالت فارس در زمان هخامنشي جمعيت زيادي نداشت ولي با همان تعداد كم جمعيت حركتهاي بزرگي انجام دادند چون داراي سازمان دولتي بودند كه از مادها گرفته و براحتي مي توانستند تمام جهان متمدن آن روز را اداره كنند. به عبارت ديگر آنها سيستمي را تأسيس كردند كه هر يك از اجزاي كاركرد درون سيستم مشخص بود و همه در جهت حفظ سيستم و اهداف آن پيش مي رفتند. علاوه بر اين هخامنشي ها اگر فرمانروا به جايي مي فرستادند اول از پارسها انتخاب مي كردند، اگر پارسي وجود نداشت از مادها و اگر مادي نبود از بلخيها و اگر بلخي نبود از ارمنيها و اگر ارمني نبود از يونانيها استفاده مي كردند. شما ببينيد ضمن اينكه سازماني داشتند كه هر كس در قالب آن قرار مي گرفت، مجبور بود يك سري موازيني را رعايت كند. اينها نشاندهنده تحمل بالاي ايرانيها بود.
| اين وضعيت در كل دوره هاي باستان حاكم نبود. چون به نظر مي رسد در برخي ازدورانها آميزه هايي از استبداد وجود داشته. مثلاً در همان دوره هخامنشي كه شما اشاره داشتيد درعصر كمبوجيه نوعي حركتهاي استبدادي از وي ديده مي شود.
* البته در يك دوره هايي ممكن بود كه مردم كمتر اعتماد كنند ولي در دوره بعد شرايط بهبود مي يافت. به نظر من آنچه مهم است اين كه ايرانيها ملت با هوش و تدبيري بودند. شما از كمبوجيه اسم برديد من هم به او استناد مي كنم. در دوره كمبوجيه لشگري فراهم شد و براي گرفتن مصر به سمت اين كشور به راه افتاد قبل از آنكه كمبوجيه به اين سزمين برسد، مطالعاتي در مورد منش و رفتار مصريان انجام داد. او فهميد كه گربه براي مردم مصر بسيار مقدس است. لذا دستور داد كه هر سربازي يك گربه بگيرد و دست آموز كند و با خود به همراه بياورد. وقتي جنگ با مصريها آغاز شد و دولشگر روبروي هم قرار گرفتند. سربازان ايراني در دست راست شمشير و در دست چپ به جاي سپر، گربه گرفتند و به اين شكل به لشگر دشمن حمله كردند. مصريها به محض اينكه ديدند گربه هاي مقدس به سمتشان مي آيد فرار را بر قرار ترجيح دادند و شكست را پذيرفتند بنابراين ترقي ايرانيها فقط از لحاظ تكنيكي و ابزاري نبود بلكه از نظر هوش، فرمانروايي و روابط اجتماعي، جامعه پيشرفته اي محسوب مي شود.
| از صحبتهاي شما اينطور برداشت كردم كه دوويژگي اساسي در فرهنگ و تمدن ايراني بطور مشخص قابل ذكر است ۱ـ سازماندهي قدرتمند و منظم ۲ـ اخلاق ايراني.
* بله كاملاً درست است. بحث اخلاق پايه در دين ايراني دارد. اگر ما در آينده هم بخواهيم تحفه اي به جهانيان عرضه داريم بر پايه همين اخلاق و خرد ايراني سوار خواهد بود. ايرانيان بسته به دوره يا مهرپرست و يا زرتشتي بودند. البته در دوره هخامنشي دقيقاً روشن نيست ولي شواهد نشان مي دهد كه اهورمزدا را مي پرستيدند. به هر جهت اسلوب پندارنيك، كردارنيك، گفتار نيك جزو اصول دين بود، نه يك شعار و يا ضرب المثل كه ايرانيها در مواقعي آن را به كار ببرند. به هرجهت قالب فكري ما قالب ديني است در حالي كه يونانيها بيشتر فلسفي انديش بودند. در مجموع سه مشخصه را براي اين تمدن ايراني قابل ذكر مي دانم اول آنكه از نيروي برده براي پيشرفت جامعه استفاده نشد واين نكته مهمي است چون در آن زمان همانطور كه اشاره كردم برده داري يكي از راههاي سودآور اقتصادي در جهان بود. دومين مسأله پذيرفتن نقش زنان درجامعه است . شواهد نشان مي دهد كه تخت جمشيد توسط خانمهاي مهندس ايراني ساخته شده كه اين به واقع كمتر در تصور مي گنجد كه در ۲۵۰۰سال پيش يك كاخ با چنان عظمتي توسط زنان طراحي شود. وسومين مسأله اينكه وقتي ايراني ها در جنگ پيروز مي شدند مردم را نابود نمي كردند. تحمل وشناخت ايرانيها نسبت به ديگران بالا بود واين بلندنظري ريشه در الگوي تربيت ايراني دارد.
|اين وضعيت ادامه پيدا نمي كند و درعصر ساسانيها تمدن ايراني روبه افول مي رود به نظر شما ريشه هاي انحطاط اين تمدن قدرتمند در چه بود؟
* در دوره ساسانيها وضعيت فرق مي كند. ولي به هرجهت درآن دوران هم نوع خاصي از تحمل و بردباري را مي بينيد. ساسانيها تحت شرايط خاصي سركار آمدند . آنها توانستند حكومت ۵۰۰ساله پارتها را كه مهرپرست بودند كنار بزنند ودين زرتشت را جايگزين آن كنند. لذا مجبور شدند به موبدان جايگاه مناسبي بدهند. موبدان هم به تدريج در دستگاه حكومتي جايگاهشان محكم شد و قدرتمند شدند. اينها بعدها تفسيرهايي بر اوستا نوشتند كه اصل دين را تحت الشعاع قرار داد. بطوري كه خود زرتشتيها در داخل خودشان به دگماتيسم گرويدند وجذميت پيدا كردند واين جذميت باعث شد خيلي از تفسيرها مبنا قرار گيرد و اوستا به فراموشي سپرده شود.
| نقش دين اسلام در استخوان بندي تمدن ايراني چه بود؟
* اسلام وقتي به ايران آمد، مردم خيلي راحت آن را پذيرفتند. چون دل خوشي از موبدان زرتشتي نداشتند. البته فكر اسلام درگستره ايران به تدريج و در طول چندين سده جا افتاد. در مجموع ايرانيها هيچ گونه تعارضي با اسلام نداشتند . اما وقتي دستگاه حكومتي بني اميه وبني عباس حاكم گرديد عربيت جاي اسلام را گرفت. برخورد حكامان اين دوسلسله با ايرانيها بسيار متفاوت بود. برهمين مبنا افرادي مثل بابك، مازيار و… پيدا شدند و برعناصر فرهنگي ايراني صحه گذاشتند. درواقع جريان اجتماعي جلوي عربيت ايستادگي كرد نه اسلام. كمااينكه ايرانيها اسلام را از طريق خراسان به سرزمين چين بردند. درواقع ايرانيها ايلام را از طريق خراسان به سرزمين چين بردند. درواقع ايرانيها چيني ها را مسلمان كردند. هم اكنون در حدود سي ميليون مسلمان درچين زندگي مي كنند كه ثمره تلاش ايرانيهاست. اما يك فاكتور مهم در سير تحولات تاريخي درايران ظهور كرد كه معادلات را خيلي برهم زد آن هم پيداشدن تركان در مرزهاي شرقي ايران بود كه گرايشهاي مثبت سامانيها را از بين بردند. دراشعار حافظ هم مي بينيم كه اگر حتي از زيبايي تركان مي گويد با عنوان «ترك غارتگر من» ياد مي كند. مغولها هم وقتي به ايران آمدند صدمات زيادي به كشور وارد ساختند. آنها هيچ تصوري از خداي واحد نداشتند. مغولها ۶ خدا داشتند كه سه خدا در آسمان و سه خدا در زمين تصور مي شد. حال در نظر بگيريد كه اين افراد با اين درك معنوي خاص چطور مي خواستند ايرانيها را هدايت كنند. به نظر من عواملي كه باعث شد ما در دوره هاي تسلط ايرانيت چه در قبل وچه در بعداز اسلام به نتايج خوبي برسيم در سه فاكتور قابل ذكر است : اول آنكه ايرانيهاي آريايي ذاتاً انسانهايي فعال وپويا واز بيكاري متنفر بودند چرا كه بيكاري گناه محسوب مي شد. دوم آنكه مقوله هاي گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك جزو بينش ايرانيها بود كه اينها فقط در زبان زرتشت فرموله شدند. ونكته آخر اينكه يك اصل بسيار مهم در بينش ايراني نسبت به هستي، مسأله خرد است اين خرد با عقل معمولي فرق دارد. با عقلي كه بعدها فيلسوفان غرب دنبالش رفتند نيز فرق دارد. در عقلانيت غربي همه چيز بريك اصل استوار است كه «تو بايد مسائل را سبك وسنگين كني وبهترينش را انتخاب كني در آن صورت موفق خواهي شد». مشكلات امروز جهان غرب به رغم پاره اي سيستمهاي اجتماعي خوب از اين نوع نگرش وعقلانيت ناشي مي شود. چون مجوزي به دست آورده اند كه هركاري مجاز است ـ حتي غيرانساني انجام دهند. چرا كه در جهت اهداف قلمداد مي شود. ولي خرد ايراني مسأله را عام تر مي بيند يعني نيكي هستي را مي بيند . مارا جزئي از هستي مي بيند ونيكي هستي را در رابطه با نيكي ما تفسير مي كند.
| در دنياي مدرن وضعيت ايران وغرب وتعاملات شان به چه صورت است؟
* در دوره جديد وضعيت جوامع دستخوش تحول ساختاري شده است. دراين دوران پول برنظام روابط حاكم شده است . شما امروز مي توانيد با پول براشيا و افراد تسلط پيدا كنيد. ارزشگذاري براساس كميت چيزي است كه بعداز بورژوازي رايج شد وقبلاً وجود نداشت لذا نتيجه اين نوع ارزشگذاري برعكس تمام دوره هاي تاريخي باعث شده كه انسانها به تبع اشيا طبقه بندي شوند. درحالي كه قبلاً انسانها به تبع آنچه در درون خودشان بود طبقه بندي مي شدند. جوامع قبلي كيفي بود ولي جامعه مدرن يك جامعه كمي است. به همين دليل انسانها در پلكان اجتماعي به راحتي سقوط مي كنند. اين نوع وضعيت حاكم در دوره جديد را خود غربيها جامعه چيزواره ناميدند كه محور همه چيز براساس رابطه بين اشيا ارزشگذاري مي شود.
| پس به نوعي بحران رابطه ايجاد شده است؟
* بله . دانش غربي همه چيز را ابداع مي كند اما در بكارگيري دانش دچار مشكل است . متأسفانه فرهنگ عام جهاني شده واين فرهنگ وابسته به مكاني خاص نيست.
|در اين راستا ما چه نقش فرهنگي مثبتي مي توانيم بازي كنيم؟
* اتفاقاً محور اصلي بحث من همين جاست. ما بايد يك در مقابل اين كميت گرايي تز جديدي به جهان ارائه دهيم. من فكر مي كنم خرد كه پايه اخلاق ايراني است مي تواند پايه مثبت فرهنگي تلقي شود كه خيلي چيزها از درون آن استخراج مي شود. مثل همين عرفان ما كه مورداقبال مردم دنياست .
| اما به نظر مي رسد كه غربيها بيشتر از خود ما روي مقوله هاي فرهنگي مان مثل عرفان كار مي كنند و آمارها نشان مي دهد كه مثنوي مولانا در آمريكا ۸ميليون نسخه فروش رفته كه آمار خارق العاده اي محسوب مي شود.
* اشكالي ايجاد نمي كند. به هرجهت مولانا را مي خوانند. ما اگر چيزي براي عرضه به جامعه جهاني داريم فرهنگ وادبمان است. ما در زمينه علمي از جهان عقب هستيم شايد ما مخترعين ودانشمندان خوبي داشته باشيم. اما منظور من اين چند نفر نيست چرا كه كل جامعه ايران مطرح است . ولي درادب ما چيزي هست كه در ادب ديگر نقاط جهان نيست. اينها محملها وبسترهايي است كه ما از درون آنها مي توانيم مسائل جديدي درآوريم.
| به نظر مي رسد نقش الگوهاي فرهنگي در روند توسعه فرهنگي بسيار مهم و حائز اهميت است . حال باتوجه به اينكه ژانر فرهنگي ما ژانر شعر وادبيات است آيا ما مي توانيم از حافظ، مولانا و… الگوهايي جديد متناسب عصر مدرن ارائه دهيم؟
* ما بايد برداشت ايراني از حافظ ومولانا و… را به جهانيان عرضه داريم. مثالي بزنم بخشي از مراسم مذهبي هنديها آواز و رقص است . يعني حركات رقص آنها هركدام يك معني دارد. امروز يك خواننده آمريكايي رقصي ارائه داده كه مي گويد من مبتكر آن هستم درحالي كه اين رقص ريشه اي هندي دارد. آنها فيگورهاي هندي را گرفتند وبه شكل غربي عرضه كردند. هم اكنون هنديها متوجه اين قضيه شده اند وتلاش مي كنند رقص هاي سنتي شان را به شكل سيستماتيك ومتناسب با وضع امروز به جهان صادر كنند. ما هم لازم است ادبياتمان را با تفسير ايراني صادر كنيم . ما اگر وجوه انساني را مبتني براخلاق ايراني پرورش دهيم باتوجه به الگوهاي ادبيات وعرفانمان به اضافه مراسمي كه دراقصي نقاط ايران داريم مي توانيم آن حركت خردكنند كمي را تلطيف كنيم. اين كميت همه را خرد مي كند واز بين مي برد واز انسانيت جز ربات چيزي باقي نمي گذارد. فكر مي كنم اگر ما پيامي براي قرن جديد در جهان داشته باشيم در ادبياتمان نهفته است. ادبيات ما غني از باورهايي است كه هنوز هم ما خيلي از اصولش را نمي دانيم. اگر مطالعه كنيم از آن مسائل خوبي استخراج مي شود وچه بسا اين همان اكسيري باشد كه دنيا به دنبالش مي گردد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |