سه شنبه ۲۳ دي ۱۳۸۲ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Jan 13, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۶۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
مدرنيته ، جهاني شدن و بحران هويت
هويت هاي «فرد ساخته»
151170.jpg
نجات بهرامي
(بخش دوم و پاياني )
با شكستن مرزها و نفوذپذير شدن فرهنگها كثرت گرايي فرهنگي به وجود مي آيد كه در نتيجه آن احساس مطلق بودن فرهنگ بومي از بين مي رود و در نهايت فرد به اين باور مي رسد كه فرهنگ و هويت يك نظام ساخته دست انسان در شرايط مختلف و متناسب با آن شرايط است و يك پديده فراتاريخي و فرا انساني نيست و قطعيت و جزميت بسياري از گزاره هاي اين نظام معنايي ناشي از ناآگاهي و محصورشدن انسان در چارديواري اين نظام بوده است. در نتيجه فرآيند جهاني شدن، بيشتر نظامهاي معنايي را زير سؤال مي برد و هويت را به مفهومي نسبي تبديل مي كند. به اين معني كه اگر تا پيش از اين دولتها و گروههاي مسلط به نوعي و با استفاده از امكانات و شرايط خاص براي همه افراد جامعه هويت سازي مي كردند و يك نظام ارزشي خاص با اهداف مختلفي را به آنا ن معرفي مي كردند، اما در اين دوران فرد به تنهايي و بدون اتكا به نيروهايي چون دولت، مذهب و... مي خواهد از ميان گزاره هاي بي شماري كه فرآيند جهاني شدن در اختيار او گذاشته و با انتخاب آنها براي خود هويت بسازد. اين هويتهاي «فردساخته » با توجه به ويژگي جهاني شدن ، از ويژگيهايي چون، تركيبي بودن، متغير بودن و حتي موقتي بودن برخوردار هستند. چرا كه جريان آزاد ارتباطات و اطلاعات و تكثر و انبوهي در كنار يكديگر شرايط گذار و سيالي را به وجود مي آورد كه در آن هر پديده و نظام معنايي نمي تواند مدت زيادي دوام بياورد و جاي خود را به نظام معنايي جديدي مي بخشد. لازم به ذكر است كه ويژگي اصلي اين گونه هويت سازي، در مفهوم «فردگرايي » نهفته است. تا قبل از اين و حتي در دوران روشنفكري فرد به تنهايي قادر به ساختن هويت نبود بلكه وي با يك پله برقي نسبت به دوران كلاسيك به اين نقطه رسيده بودكه مي توانست يك نظام معنايي و يك فرهنگ و دين خاص را انتخاب نمايد و نسبت به آن احساس تعلق نمايد.
البته زمزمه هاي آزادي عقيده و مذهب در دوران روشنگري علي الخصوص از قرن هجدهم شروع شد و در عمل حتي تا زمان حال هم به طور كامل به تحقق نپيوسته است. ليكن در تئوري و به شكل نظري مدرنيته توانست فرد را در انتخاب هويت خويش آزاد بگذارد و قيد و بندهاي دوران كلاسيك را از دست و پاي او بردارد.
اما فردگرايي واقعي در جايي خود را نشان مي دهد كه فرد علاوه بر آزاد بودنش در انتخاب هويت، خود شخصاً اقدام به ايجاد هويتي براي خويش كرده و نظام معناييش را خود تعريف مي كند. حتي وي اين هويت را نقد كرده، تعديل مي كند و در صورت لزوم تغيير مي دهد و هويتي جديد تأسيس مي كند.
اين است كه تمدن موج سوم نه تنها نفي مدرنيته نيست بلكه توسعه و تعالي آن است. در اينجامي توان واكنش به فرآيند جهاني شدن را به صورت بنيادگرايي و تأكيد بر بازسازي هويتهاي بومي مشاهده كرد. به عبارت ديگر همانگونه كه انسان در مقابل آزادي بي نهايت مدرنيته دست به تأسيس ايدئولوژي مي زد و به اين وسيله در برابر فضاي بي نهايت مدرنيته، غايتهاي مشخص ايجاد مي كند، در اينجا هم تاب و توان تحمل آزادي فردي در ساختن هويت را از دست مي دهد و در برابر آن احساس ناامني و اضطراب مي كند. اين است كه به تلاش مذبوحانه اي براي پناه بردن به دامن نظامهاي معنايي پيش ساخته و فرار از مسؤوليت هويت سازي فردي دست مي زند و در گوشه و كنار جهان نداي بازگشت به خويشتن را سر مي دهد. از آنجايي كه افراد فرآيند جهاني شدن را عامل اصلي بحران هويت و از هم گسيختگي هنجارها و ارزشهاي ثابت مي دانند، ناچار آن را دشمن سرسخت خود و جوامع خويش مي دانند و در اين دشمني از عواملي جانبي چون افزايش نابرابري اقتصادي، بيكاري، سلطه فرهنگي و... استفاده مي كنند در حالي كه در يك گفت وگوي عقلاني بسياري از اشكالات جهاني شدن و مدرنيته منتفي شده و نقاط قوت اين پديده ها بيشتر آشكار مي شود.
در اينجا اشاره به يك نكته ضروري است و آن اينكه پديده جهاني شدن تنهاباعث ايجاد فرهنگ جهاني براساس ارزشهاي مشخص و منحصر به فرد نيست بلكه اين فرآيند باعث بروز و ظهور گفتمان هايي است كه تا پيش از اين تحت سيطره گفتمان مسلط خاصي قرار داشته وامكان بروز نداشته اند.
همراه باپديده جهاني شدن، فرهنگ ها و گفتمان هاي خاموش و گمنام هم قسمتي از بازار نظام هاي معنايي را در دنيا به خود اختصاص داده و در گوشه و كنار جهان به معرض ديد علاقه مندان گذاشته مي شوند و چه بسيار خرده فرهنگهايي كه تا پيش از اين زيرمجموعه اي از فرهنگ عمده جامعه به شمار مي رفتند اما در اين زمان در گوشه ديگري از دنيا طرفداراني يافته و عده اي هويت گم شده خويش را در نگاه به آنها يافته اند. اگر اين مرحله يعني جهاني شدن را با دقت بررسي كنيم مي بينيم كه هم عصر ايدئولوژي هاست و هم عصر پايان ايدئولوژي . عصر پايان ايدئولوژي است چون قطعيت و معنا بخشي ايدئولوژيهاي مختلف در كوره تكثر و التقاط نظام هاي معنايي ذوب شده است و اين ايدئولوژيها ديگر واجد خصوصياتي چون هويت بخشي، بسيج توده ها و ديگر ويژگي هاي خود نيستند و از آنها تنها الفاظي باقي مانده كه در ميان رهبران و باقي مانده هواداران آنها ردوبدل مي شود. اما جهاني شدن عصر ايدئولوژي هم هست چون در اين دوره واكنش به جهاني شدن باعث بازگشت رمانتيك گروههايي از مردم به نظام هاي معنايي و هويت بخش پيشين مي شود. نظام هايي كه ديگران ساخته اند و آنها در سايه آن احساس امنيت و هويت مي كنند. از طرفي افزايش ارتباطات و اطلاعات، گروهي از انسانها را با يكديگر آشنا كرده و آنها را به يكديگر نزديك مي كند تا بر اساس باورها و علايق مشترك، گروههايي را در جهت اهدافي خاص تشكيل دهند. و به اين وسيله احساس تعلق اجتماعي و مسؤوليت پذيري را درخود ايجاد كنند. و يا هويت خود را براساس آرمانهاي گروه خويش تعريف كنند. اگرچه نمي توان به راحتي اين گروهها را ايدئولوژيك ناميد، اما آرمان مشترك، پيوند نزديك اعضا و ... گروههاي فراملي بزرگي به وجود آورده است كه كمابيش خاصيتي ايدئولوژيك دارند.
جنبش جهاني حقوق زنان، طرفداران محيط زيست (سبزها) سازمانهاي بدون مرز دفاع از آزادي و ... گروههايي هستند كه بدون شك محصول جهاني شدن هستند از سوي ديگر كم رنگ شدن مرزهاي دولت ـ ملت حتي باعث جهاني شدن تروريسم، قاچاق مواد مخدر، و تشكيل باندهاي جنايت كاران حرفه اي در سراسر دنيا شده است كه اعضايي از مليت هاي مختلف را به خود جذب كرده اند.
علاوه بر اين فرآيند جهاني شدن باعث انسجام اقليتهاي مختلف در گوشه و كنار جهان شده و نوعي قوم گرايي مخصوص به خود را در كشورهاي مختلف رقم مي زند. از آنجايي كه يك فرهنگ بزرگ در فرآيند جهاني شدن بيشتر از فرهنگهاي كوچك محلي اعتبار خود را از دست مي دهد و ضعف هاي آن بيشتر آشكار مي شود، اين پديده گروههاي قومي و محلي را به سمت انسجام بيشتر حول فرهنگ و هويت محلي خود سوق مي دهد تا با گردآمدن در اطراف آن، احساس تعلق خود به منبعي معنابخش را ارضا كنند.
جنبش هاي قوم گرا و تجزيه طلب در اطراف جهان آن هم در زماني كه ايدئولوژي ناسيوناليسم، اعتبار خود را از دست داده است، در ابتدا موجب تعجب صاحبنظران و انديشمندان شد، ليكن آنها توانستند با تكيه بر مفهوم هويت و تلاش اقوام براي به دست آوردن آن و نيز واكنش به فروپاشي هويت هاي سابق، راز گرايشات تجزيه طلبانه در گوشه و كنار جهان را دريابند. هم اكنون تلاش براي يافتن هويت و تعلق اجتماعي در تمام نقاط جهاني به خوبي قابل مشاهده است و اين امر تا حد زيادي تزلزل اركان تمدن موج دوم مانند دموكراسي را هم به دنبال داشته است. علاوه بر قوم گرايي هايي كه دركشورهاي جهان سوم ديده مي شود و تقريباً ماهيتي ابتدايي دارند، در بيشتر كشورهاي صنعتي هويت هاي جمعي دربرابر هويت هاي ملي و فراملي در حال شكل گيري است. به عنوان مثال در انتخاب قبلي رياست جمهوري در فرانسه طرفداران نامزد ملي گراي فرانسه توانستند وي را به همراه رياست جمهوري فعلي فرانسه به دوره دوم انتخابات كشانده و تمام كشورهاي اروپايي را در نگراني عميق فرو ببرند. اين نامزد رياست جمهوري از يكسان سازي كشورهاي اروپايي در قالب اتحاديه اروپا بسيار خشمگين بود و علاوه بر آن وجود مهاجران و خارجي ها در فرانسه را هم تحمل نمي كرد. نظير اين حادثه دركشورهايي چون اتريش و هلند هم اتفاق افتاد و نشان داد كه چگونه در دنياي جديد هويت هاي فراموش شده بار ديگر خود را نشان داده و افراد مستعد را به خود جذب مي كنند، حتي اگر اين افراد در جست وجوي هويت به نژادپرستي روي آورند. تبديل يك جامعه به مجموعه اي از هويت هاي مختلف و متضاد، شرايط و نيازهاي آنان را از يكديگر دور مي كند و دولتهاي ملي را با مشكل تطبيق سياستها با شرايط جديد مواجه مي كند. اين مشكل در بسياري از جوامع، دولتها را به سمت فدراليزه شدن و يا حتي تجزيه به بخشهاي مختلف قومي سوق مي دهد و سرنوشت و نقش دولتها را به شكل اساسي دگرگون مي كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |