سه شنبه ۲۳ دي ۱۳۸۲ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Jan 13, 2004
جوان
شماره ۲۶۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
دوران جواني «اميليا ايرهارت» چگونه گذشت؟
حرف دل
دوران جواني «اميليا ايرهارت» چگونه گذشت؟
آيا او مي تواند كيك بپزد؟
151173.jpg
مينو ضابطيان
سال ۱۹۲۰ اميليا ۲۳ سال داشت كه براي اولين بار سوار برهواپيما شد . اگرچه ده سال پيش در يك نمايشگاه هواپيمايي را ديده بود اما احساس او با امروز فرق داشت . درآن زمان اين وسيله مدرن حمل ونقل در نظر او چيزي بيش از سيم هاي ـ درهم و زنگ زده و بدون جذابيت نبود. اما امروز احساس كرد كه نسبت به اينكه روزي خودش هواپيمايي را به پرواز درآورد بسيار علاقه مند است . روحيات وشجاعتي كه در وجودش از كودكي تا به اين سن رشد كرده بود نيز با حرفه خلباني بسيار سازگار بود.
از خردسالي بازيهاي پسرانه مي كرد. از درخت بالا مي رفت . برروي برف سرسره بازي مي كرد ، به شكار پرندگان علاقه نشان مي داد و… و اصلاً روحيات او بانگراني و وسوسه هاي بي پايه واساس نمي خواند. هميشه مي گفت قبل از شروع هركار بهتر است به آن هدف خوب فكر كرد كه آيا ارزش پذيرفتن خطر را دارد يا خير اگر داشت پس نگراني بي مورد است وبايد آن را كنار گذاشت.
وهمين شرايط بود كه ازاو زني قوي وبا استقامت ساخته بود. زني كه كار و پذيرش حرفه را در ۲۰سالگي با ايام جنگ جهاني اول وخدمت به سربازان جنگي در بيمارستان تورنتو ( دركشور كانادا) آغاز كرد و آنچنان با علاقه به اين كار پرداخت كه پس ازجنگ به دانشگاه رفت و در دروس پيش نياز رشته پزشكي ثبت نام كرد. اما بيش از يك ترم از تحصيل او نگذشت كه پدر ومادر از او خواستند نزد آنها برود و دانشگاه را رها كند واين پايان اتصال «اميلياي » جوان به حرفه پزشكي وكارهاي وابسته به آن بود. اين سفر و تغيير مكان زندگي ، حرفه ، شرايط وجذابيت هاي جديدي را براي او به ارمغان آورد وهمه چيز در مورد اين دختر جوان و پرانرژي با همان ماجراي پرواز ابتداي داستان تغيير كرد. به دنبال گذر و پرواز كوتاهش برفراز آسمان بودكه انديشه كارهاي نو در ارتباط با اين حرفه يكي پس از ديگري به ذهن او مي آمد. شش ماه بعد بطور جدي آموختن اين رشته را آغاز كرد وبا انتخاب خانمي خلبان به عنوان مربي ، خيلي سريع پيشرفت ودر ۲۴سالگي مجوز رسمي پرواز را دريافت كرد وهمچنان به فكر انجام كارهاي نو و خارق العاده بود وسعي داشت به دنيا نشان دهد اگر زني تصميم به انجام كاري گرفت قطعاً همچون مردان از عهده آن برخواهد آمد. پس در فكر خريد هواپيمايي افتاد. لازمه رسيدن به اين منظور پس انداز پول كافي ومناسب بود. كارهاي متفاوتي را با دقت وحساسيت فراوان انجام داد از رانندگي كاميون تامنشي گري وعكاسي. وقتي اندوخته لازم براي خريد يك هواپيما را به دست آورد به سراغ هواپيمايي رفت كه آن را قناري ناميد. اما مدت زيادي نگذشت كه به داشتن يك اتومبيل نيازمند شد وقناري! را در ۲۷سالگي فروخت واتومبيلي خريداري كرد وتوانست به وسيله آن مسير منزل تا محل كارش را هرروز طي كند. (كاري كه با هواپيما امكان پذير نبود!) اما مدتي بعد توانست هواپيماي ديگري بخرد.
۳۱ سال داشت كه از او خواستند به عنوان نخستين مسافر زن برروي اقيانوس اطلس به همراه يك آقاي خلبان و كادر پروازش ، سفري داشته باشد. گرچه در حكم يك مسافر دراين گردش هوايي شركت كرد اما نخستين زني بود كه اين مسافت و زمان طولاني را تجربه مي كرد. اين سفر براي اميليا شهرت و آوازه خوبي را به ارمغان آورد و در كنار آن عاملي براي ازدواج او با طراح اين سفر هم شد و چندي بعد اميليا با جورج كه يك ناشر بود و سعي داشت رويدادهاي نو و با ارزش را بنويسد و به چاپ برساند، ازدواج كرد.
اميليا پس از ازدواج هم دست از ماجراجويي و تلاش برنداشت. او تصميم گرفت يك بار ديگر بر فراز اقيانوس اطلس پرواز كند اما اين بار در حكم يك خلبان و پروازي انفرادي. انديشه انجام اين كار در ذهن چند خانم خلبان ديگر هم بود و جورج كه همچون اميليا به حرفه اش بسيار مي انديشيد با سفر او موافقت كرد تا همسرش نخستين زني باشد كه اين كار را انجام مي دهد.
با بازگشت از اين سفر بود كه براي هميشه نخستين زني شد كه اين كار را انجام داد و نخستين انساني بود كه ۲ بار موفق به سفر بر اقيانوس اطلس شده بود و همين عناوين باعث شد شهرت او زيادتر از گذشته شده و مدال ها و جوايز زيادي دريافت كند و در همين راستا بود كه يك روزنامه فرانسوي نوشت:
آيا او [اميليا] مي تواند كيك هم بپزد؟!
و خلبان جوان درپاسخ چنين گفت من اين جايزه را به نمايندگي از همه زنان (چه آنهايي كه مي توانند كيك بپزند و چه آنهايي كه كارهاي مهم ديگري مي كنند) دريافت مي كنم.
سال ۱۹۳۴ بود كه اميلياي ۳۷ ساله به همسرش اعلام كرد قصد ماجراجويي جديدي را دارد. اين بار اقيانوس آرام هدف خوبي به نظر مي رسيد. سفري كه پيش از آن جان ۱۰ خلبان را گرفته بود.
اما «اميليا» از عهده آن هم برآمد و در پايان اين سفر بود كه «روزولت» درپيام تبريكي به او چنين گفت.
«شما با اين كار حتي به بدبين ترين افراد نشان داديد هوانوردي علمي مخصوص مردان نيست!»
هيچ چيز مانع تلاشهاي او نبود و هر روز كاري جديد را مي طلبيد، اين بار، فكر پرواز بر روي كره زمين و طولاني ترين پرواز ممكن را داشت.
سرانجام زمان پرواز رسيد و۳۰ روز هم گذشت و ۲ روز به پايان سفر مانده بود كه نام و كار «اميليا» مهمترين خبر و رويداهاي روزنامه ها را ساخت. او به طرزي مرموز و عجيب در آسمان ناپديد شد و هرگز تا به امروز خبري و اثري از او دريافت نشده است و تمام كارهاي نو و شجاعانه اش به همراه سؤال بزرگي از راز آخرين سفرش با نام او جاودانه شد.
حرف دل
ما هم مثل زلزله زدگان مشكل داريم
همه اين روزها از بم مي نويسند و اتفاقي كه در آن شهر افتاده است. البته اين كار درستي است و هيچ كس هم منكر اين نيست كه بايد به زلزله زدگان كمك كرد و به اين مردم رسيد. اما مثل اينكه ما مشكلات ديگر را فراموش كرده ايم. من هم براي زلزله زدگان بم ناراحت هستم و وقتي تصوير آنها را در تلويزيون يا در روزنامه خود شما مي بينم دلم به درد مي آيد. اما اين مشكلات فقط مال زلزله زده ها نيست. هر جايي كه برويد آدمهاي زيادي را پيدا مي كنيد كه با انواع و اقسام مسائل روبرو هستند. خود من يك دختر هفده ساله هستم كه به خاطر مسائل خانوادگي و اينكه مجبور بودم در خانه بمانم و به خواهر و برادرهايم رسيدگي كنم تا مادرم به توليدي برود، ديگر نتوانسته ام ادامه تحصيل بدهم. ما با مشكل فقر و بي مسكني روبرو هستيم و راستش را بخواهم بگويم مشكلاتمان از آنهايي كه در بم هستند كمتر نيست. من راست يا دروغش را نمي دانم اما شنيده ام كه خيلي هااز كرمان و شهرهاي ديگر كه نزديكتر به بم است به آنجا مي روند و مي گويند ما زلزله زده هستيم تا بتوانند غذا و لباس بگيرند ولي در واقع زلزله زده نيستند و دارند از اين وضعيت استفاده مي كنند. البته شايد بگوييد اين يك سوءاستفاده است ولي به نظر من اين طور نيست. چون وقتي آدم گرسنه باشد و جايي براي خوابيدن نداشته باشد و زن و بچه اش از گرسنگي گريه كنند مجبور مي شود اين كارها را هم بكند. همان طور كه خيلي وقتها، خيلي كارهاي ديگر هم آدمها انجام مي دهند تا از مشكلاتشان كم بكند. من براي اين صفحه نامه نوشتم تا چون شما گفته بوديد حرف دل خودم را بزنم و به قول معروف درددل بكنم ولي اگر حرفهايم خوب نبود و يا نوشته ام مثل نوشته هاي شما قشنگ نبود، من را ببخشيد.
ف ـ مقدم ، آمل
اسم تو هر اسمي كه هست
شهره shohreh
شهره به معني سرشناس و مشهور است.
اگر شما شهره را مي شناسيد حتماً مي دانيد كه فردي است بسيار دوست داشتني. علاوه بر آن اين اسم چهار حرفي باعث مي شود شهره بسيار مهربان و صميمي باشد. توانايي بيان احساسات از طريق هنرهاي تجسمي، هنرهاي نمايشي و موسيقي جزو استعدادهاي درخشان شهره هستند كه براي تحقق پيداكردن نياز به تمرين و تلاش دارند. پس اگر مي خواهيد شغلي را به شهره پيشنهاد كنيد بهتر است اول او را تشويق كنيد تا استعدادهاي بالقوه اش شكوفا شوند. مطمئن باشيد پس از آن خودش راه را پيدا خواهد كرد. با توجه به استعدادهاي دروني شهره، بهترين شغل ها براي او شغل هايي است كه به نوعي با موضوعات هنري درارتباط باشد. مثلاً معماري، نقاشي يا بازيگري.
تمايل شديد شهره به امكانات و شرايط برتر در زندگي كاملاً مشهود است. اما آنچه شهره براي رسيدن به خواسته هايش كم دارد پشتكار و اراده است. بنابراين شهره هميشه نياز به دلگرمي شما دارد تا بتواند فعاليتهايش را دنبال كند. مشكل ديگر او اين است كه با كوچكترين عاملي، هيجان و احساساتش برانگيخته مي شود. اين ويژگي را به صميميت و مهرباني او اضافه كنيد تا يكي از دلسوزترين افراد دور و برتان را بشناسيد. به همين جهت شهره معمولاً درگير مشكلات اطرافيانش است. اگر شما مشكلي داريد مي توانيد مطمئن باشيد كه شهره هميشه براي كمك به شما آماده است. اما با تمام تلاشي كه براي كمك به ديگران مي كند، هيچكس قدر دست و دلبازي او را نمي داند. بدتر اينكه زمان گرفتاري، درست وقتي كه نياز دارد محبت هايش جبران شوند، كسي نيست تا به داد او برسد. در اين موقع است كه شهره بايد بر احساس يأس و اندوه خود غلبه كند. چون فكر مي كند كارهايي كه كرده بي فايده بوده و براي خود متأسف مي شود كه هيچكس نيست تا او را كمك كند. بنابراين اگر از دوستان او هستيد، لازم است بدانيد كه وقتي به شما نياز دارد. كمك نكردن به او يك گناه غيرقابل بخشايش است. اگر كمكش نكنيد نبايد انتظار محبت ديگري از او داشته باشيد.
شهره در زندگي اهداف و ايده آل هاي بلندي دارد. اما اين اهداف و ايده آل ها بيشتر رؤيايي و غيرعملي هستند. براي تحقق يافتن آنها، شهره بايد واقع بيني را چاشني فعاليت هايش كند. نظم و ترتيب و سازماندهي را بياموزد و بر آنچه مي خواهد انجام دهد تمركز كند تا به موفقيت برسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |