|
نقد كتاب «تاريخ زنده» نوشته هيلاري كلينتون
|
|
|
نوشته ميچيكو كاكوتاني ترجمه: فرشيد عطايي در زندگينامه جديد «هيلاري رادم كلينتون» با عنوان «تاريخ زنده» كه برايش بسيار سروصدا و هوچي گري راه انداخته شد، دو لايت موتيف وجود دارد. يكي مربوط به مدل موي دائماً در حال تغيير او است كه چندين بار در كتاب با ذكر جزئيات درموردش صحبت مي شود و لايت موتيف ديگر علاقه وافر خانم كلينتون به سرزنش دشمنان است (از رقباي سياسي گرفته تا «توطئه گسترده جناح راست») بابت شكست ها و گرفتاري هاي خودش و شوهرش. لايت موتيف اول مؤيد همان خط مشي يي است كه هميشه با شوهر خود قسمت كرده، يعني اين اعتقاد كه، به قول بيل كلينتون، شخصيت فرد«نوعي سفر است و نه مقصد» لايت موتيف دوم، هم مؤيد جو پر از تعصب سالهاي ۱۹۹۰ است و هم بي تمايلي آقا و خانم كلينتون به پذيرفتن مسؤوليت اشتباهات خود. خانم كلينتون درا ين كتاب (كه به طور مداوم «حصاري از حريم خصوصي» به دور خود و خانواده اش مي كشد) در چند مورد از مسائل خصوصي صحبت مي كند؛ مثلاً وقتي اولين بار بيل كلينتون را در دانشگاه حقوق «ييل» ديد متوجه شد كه چه مچ دست نازك و چه انگشتان باريكي دارد؛ يا وقتي شوهرش نزد او اعتراف كرد كه «رابطه نادرستي» با مونيكا لوئينسكي داشته، او دلش مي خواست «گردن بيل را بشكند»؛ و اينكه پس از آن ماجرا «مدام تحت مشاوره زناشويي قرار مي گرفتيم تا ببينيم آيا مي توانيم ازدواج مان را از بحران نجات دهيم يا خير.» اگر چنين افشاگري را استثنا كنيم، كتاب «تاريخ زنده» ملغمه اي است از شعارهاي كليشه اي متظاهرانه در مورد خط مشي هاي سياسي؛ در مورد وظايف رسمي اش در واشنگتن؛ و نيز دگرگوني هايي كه پشت سر گذاشت؛ يعني تبديل شدنش از يك دانشجوي فعال در زمينه ليبراليسم به يك وكيل پرقدرت و سپس «بانوي اول» [همسر رئيس جمهور] و سرآخر نيز سناتوري از نيويورك. در مجموع، كتاب مثل يك سخنراني از پشت تريبون مي ماند و نيز مثل يك سري حكايتهاي از پيش فكر شده كه در يك گفت وگوي تلويزيوني ارائه مي شوند. خانم كلينتون علاقه مند است به اينكه به عنوان يك شخصيت نمادين، در مورد خودش با تبختر صحبت كند: «در حالي كه بيل در مورد تغييرات اجتماعي صحبت مي كرد، من به حرفهاي او جامه عمل مي پوشاندم.» كتاب ۵۶۲ صفحه اي او از خيلي جهات، مصنوع قرن عجيبي است كه در آن به سر مي بريم: قرني كه در آن «اعتراف» تكيه كلام شخصيت هاي دولتي است و رسوايي به شهرت مي انجامد. قرني كه در آن زنان سرسخت و با استعداد مي توانند تا مقام هاي بالاي سياسي پيشرفت كنند ولي اغلب زماني به اوج محبوبيت مي رسند كه به عنوان قرباني هايي بي خطر شناخته شوند. كتاب سعي بر اين دارد كه بسياري از تناقضات نويسنده را به روايتي مملو از بلوغ و سازش تبديل كند (تناقضاتي نظير عكس روي جلد گرفتن براي مجله vogue؛ يك شبه برنده صدهزاردلار پول شدن در بازار كالاهاي مصرفي؛ و به عنوان يك اصلاح طلب، تبديل به يك ميانه رو شدن). اين كتاب وانمود مي كند كه به بسياري از اختلاف نظرها و رسوايي هاي مربوط به مبارزات انتخاباتي و دوره رياست جمهوري بيل كلينتون مي پردازد و ظاهراً اين كار به اين قصد انجام مي گيرد كه هيلاري كلينتون پيش از تصميم براي شركت در انتخابات رياست جمهوري بتواند چنين مسائلي را پنهان كند. با اين حال كتاب روي مشكلاتي كه دولت كلينتون در شروع متزلزل خود داشت، پاتيناژ بازي مي كند و از كنار جزئيات مربوط به مسائلي نظير «وايت واتر» و «تراول گيت» به راحتي عبور مي كند درحالي كه قسمت معتنابهي از كتاب به سفرهاي خارجي هيلاري كلينتون و سر و وضع شخصي او اختصاص داده شده است. بعضي از مطالب او جالب اند، مثلاً آنجا كه مي گويد او و يكي از دستيارانش براي خود «با حركات دست علائمي را ردوبدل مي كرديم. مثل مربي و بازيكن، طوري كه مي فهميدم كي بايد موهايم را با دست مرتب كنم يا رژلب ام را از دندانم پاك كنم.» با اين حال بسياري از چنين مطالب او مثل مطالب صفحه پركن مجلات زنان است. ما با خواندن كتاب مي فهميم كه وقتي هيلاري در سال ۱۹۷۴ موهاي خود را فر كرد بيل از تعجب مات و مبهوت شد، ولي هرگز اين را نمي فهميم كه چرا اسناد مربوط به شركت حقوقي «رز» كه ماهها مفقود بود، ناگهان به طور مرموزي در كاخ سفيد پيدا شد و يا درموردي ديگر ما مي فهميم كه كلينتون و دخترش چلسي در سفرشان به هندوستان و پاكستان چه لباسي پوشيده بودند، ولي هرگز چيزي در مورد پوزش هاي بحث انگيز لحظه آخر پرزيدنت كلينتون دستگيرمان نمي شود. به قضيه «جنيفر فلوورز» خيلي سرسري و گذرا پرداخته مي شود. هيلاري در مورد مقاله اي كه جنيفر فلوورز در يك روزنامه منتشر و در آن ادعا كرد كه مدت ۱۲ سال با بيل كلينتون رابطه داشته، مي نويسد كه شوهرش «به من گفته كه اين ادعا حقيقت ندارد» بعدها در افتضاح مربوط به قضيه «مونيكالوئينسكي» در ماه اوت ،۱۹۹۸ پيش از آنكه بيل كلينتون در مورد رابطه خود با آن انترن به همسر خود چيزي بگويد، مشاورشان «رابرت اس. بارنت» به هيلاري مي گويد كه «بايد اين واقعيت را بپذيري كه ممكن است اين قضيه حقيقت داشته باشد.» بنا به گفته اين مشاور، پاسخ هيلاري اين بود: «شوهرم ممكن است مرتكب اشتباه بشود ولي او هرگز به من دروغ نگفته.» سر قضيه مونيكا لوئينسكي، هيلاري بيش تر از دست «كنت دبليو استار» عصباني بود تا شوهر خود. او مي نويسد:»و من هر چه بيشتر به اين باور مي رسيدم كه استار دارد از قدرت خود سوء استفاده مي كند هر چه بيشتر با بيل همدردي مي كردم، دست كم از نظر سياسي.» هيلاري در اين كتاب مي گويد كسي كه تصميم گرفت اسناد مربوط به «وايت واتر» را به مطبوعات ارائه ندهد و با تشكيل «شوراي مستقل» به شدت مخالفت كرد، خود او بود و نه شوهرش. اين كتاب مؤيد اين نكته است كه بيل كلينتون بيشتر آدمي مردد و بخشنده بود، درحالي كه هيلاري بيشتر اهل مبارزه و نظم و ترتيب بود. بيل آدمي خوشبين ولي هيلاري آدمي دلشوره اي بود. بيل آدمي پرچانه و شاداب بود كه چندين كار را همزمان انجام مي داد، ولي هيلاري آدمي بود كه روي يك كار متمركز مي شد و افكار و عقايد خود را بروز نمي داد. مخصمه مونيكا لوئينسكي موجب شد كه او هر چه بيشتر احساس تنهايي و انزوا كند؛ او مي نويسد: «نگران بودم حفاظي كه براي خودم انتخاب كرده بودم مرا از عواطف واقعي ام دور كند، و اينكه ممكن است به كاريكاتور شكننده اي تبديل بشوم كه بعضي از منتقدان مرا بدان محكوم مي كردند.» صريح ترين بخش هاي كتاب مربوط به كودكي هيلاري و خاطراتي است كه از مادر «دموكرات» و پدر «جمهوريخواه محافظه كار» خود دارد؛ آنها نسبت به حرام كردن غذا و خطرات آن به او هشدار مي دادند؛ او مي نويسد: «از آن موقع تا به امروز، زيتون هاي خورده نشده را دوباره توي شيشه مي ريزم و حتي كوچكترين تكه هاي زياد آمده پنير را هم دور نمي ريزم.» درفصل هاي آغازين كتاب، او در مورد بزرگ شدن در حومه شيكاگو مي نويسد و اينكه رفتن به ساندويچي «مك دونالد» براي «مناسبت هاي خاص» بود؛ جايي كه او و برادرهايش وقت خود را بيشتر به بازي هاي صفحه اي (مثل تخته نرد) و كارت بازي مي گذراندند تا تماشاي تلويزيون. در اين قسمت هاي كتاب صميميتي هست كه در باقي كتاب نيست؛ و علي رغم تمام جذبه و هيجاني كه دارد اين نكته نيز پيداست كه يك آدم حرفه اي در زمينه انتخابات دارد تور تبليغاتي كتاب را به اولين دور يك مبارزات انتخاباتي ديگر تبديل مي كند.
|