|
|
|
|
|
چنين نزديك
|
|
|
|
به مناسبت برپايي نمايشگاه تصاوير ممنوعه؟ نقاشي ايراني
|
|
|
|
دور دست
|
|
|
|
نگاهي به نتايج قطعي آثار پذيرفته شده براي جشنواره تئاتر فجر
|
|
|
|
|
|
|
روي پرده سينماهاي تهران
| كفش هاي جيرجيرك دارمن (به كارگرداني شاپور قريب) در سينماهاي : سعدي، قدس، ايران ،۳ جوان، شقايق ، جي ،۲ ملت، پيوند، اروپا، ناهيد، فلسطين ،۲ پارس۲ و كانون | دعوت به شام (داود موثقي): استقلال، آستارا، صحرا، مركزي ،۱ مراد، حافظ، شيرين، شباهنگ، سارا، پيام انقلاب، فرخ ومركزي ۳ | تب (رضا كريمي): عصر جديد ،۱ فرهنگ ،۱ سروش، آسيا، گلريز ،۲ بهمن ،۲ رودكي، مركزي ،۲ المپيا، شيدا، فردوسي و ميلاد. |جنايت (محمد علي سجادي): شهر تماشا، شهر قشنگ، آفريقا، بلوار و ايران.۱
|
|
|
|
|
تندرستي
در انتخاب گوشت پرندگان دقت كنيد: از ديرباز به تفاوت گوشت قرمز و سفيد و تأثير آن بر سلامت انسان پي برده بوديم. اما شايد براي همگان آشكار نبود كه مصرف پرندگان قرمز گوشت (گوشت تيره) و يامصرف مرغ با پوست از آنجايي كه از چربي اشباع شده اند، مثل گوشتهاي قرمز موجب انسداد شرائين و چسبيدن پلاكهاي رسوبي به ديواره رگهاي اصلي قلب مي شود. بنابراين مصرف پرندگان سفيدگوشت و عدم خوردن پوست آنها توصيه مي شود. البته براي حفظ طعم و رطوبت گوشت مي توان مرغ را با پوست پخت، در اين صورت چربي و يا كالري و كلسترول به غذا اضافه نمي شود، اما نبايد آن را مصرف كرد. چه بهتر كه جايگزينهاي معادلي مثل قارچ و بادمجان به جاي گوشت مصرف شود و يا سويا (گوشت چرخ كرده و سوسيسهاي سويا) را در برنامه غذايي ثابت كرد. تشخيص بيماري ميگرن از ساير سردردها: تقريباً يك سوم افراد مبتلاي ميگرن از آن بي خبرند و سردردهاي ميگرني را به درستي تشخيص نداده، آن را به سينوس، استرس و فشارهاي عصبي و تغييرات هورموني سيكل ماهانه در خانمها و يا دندان درد نسبت مي دهند و گروهي به جاي مراجعه به متخصص مربوطه نزد دندانپزشك مي روند!دهها ميليون نفر در سراسر جهان از سردردهاي ميگرني رنج مي برند. علائم مشخصه ميگرن، دردهاي شديد طولاني مدت حتي ۷۲ساعته درناحيه سر، حالت تهوع، اضطراب و تشويش و حساسيت به نور و صدا است. اين سردردهاي شديد در تمامي جنبه هاي زندگي افراد اثرگذارده و تمامي فعاليتهاي اجتماعي از كار گرفته تا ورزش و زندگي خانوادگي افراد را دربرمي گيرد. گاهي اوقات ميگرن بعداز شكستگي بيني و يا بعد از زايمان و يا آلرژي به مصرف بعضي موادغذايي محرك مثل شكلات نيز به وجود مي آيد. راه مؤثر درمان ميگرن تغيير روش زندگي مثل رژيم غذايي، خواب، تمرينات ورزشي و يا داروهاي مصرفي است. ـ ويتامين D بازدارنده اي مهم از ابتلا به بيماري MS و آرتروز: بدن هنگامي كه در معرض تابش نور خورشيد قرار گيرد ويتامين D مي سازد و خود را از بيماريهايي چون آرتروز و دردهاي روماتوئيدي (سائيدگي مفاصل و از بين رفتن آنها) و MS دور نگاه مي دارد. اين تحقيق هنگامي بيشتر ثابت مي شود كه به آمارها نگاهي بيندازيم. اين دو بيماري در سرزمينهاي شمالي كه نور آفتاب ندرتاً مي تابد، شايع ترند، به طوري كه هرچه از خط استوا دورتر مي شويم تعدادمبتلايان افزايش مي يابد. مصرف مكملهاي ويتامين D (قرصهاي مولتي ويتامين و موادمعدني) تا ۴۰درصد از اين ريسك مي كاهد. البته تحليل دقيق اين مكانيسم مستلزم تحقيقات بيشتر است. بيماري MS و تصلب بافتها يك بيماري فلج كننده است وهنگامي رخ مي دهد كه سيستم ايمني بدن به دلايلي ناشناخته، اشتباهاً به لايه چربي محافظ اعصاب آسيب مي رساند، علائم آن از رعشه و لرزش گرفته تا از دست دادن حافظه در افراد متفاوت است. اين بيماري راه علاج قطعي ندارد. مصرف روزانه مكمل ويتامين D (۴۰۰ IU ) سيستم ايمني بدن را قوي تر مي كند. ـ تعديل در مصرف نمك يك ضرورت است : گفتني است هرچقدر بيشتر نمك مصرف كنيم، ذائقه ما بيشتر به آن عادت مي كند، بطوري كه هرازگاهي ، به آن مقدار نمك عادت كرده وبراي تشخيص بهتر طعم غذا به شوري بيشتري احتياج خواهيم داشت. متعاقباً براي برآورده كردن اين حس بيشتر وبيشتر نمك مصرف مي كنيم براي تعديل ذائقه بايد به مدت ۱ تا ۲ هفته از نمك و ديگر مواد اشباع از سديم پرهيز كنيم. بعداز مدتي كوتاه خواهيم ديد كه حتي مقاديربسيار اندك نمك نيز براي ذائقه مان زياد است . قبلاً تصور مي شد نمك تنها فشار خون را بالا مي برد اما اين ماده باعث عدم دفع آب اضافه بدن و نتيجتاً ورم اعضاي بدن مي شود. ـ سيگاريها از خطر سرفه هاي مداوم بي اطلاعند: سرفه هاي مداوم در افراد معتاد به سيگار، علامت هشداردهنده بيماريهاي حاد ريوي، برونشيت هاي مزمن والتهاب ريه است كه از كشنده ترين امراض در سطح جهان هستند. سرفه هاي مكرر كه باعث مشكلات تنفسي و افزايش ترشحات مخاطي و سرماخوردگي هاي مداوم در زمستان مي شود و خود خستگي هاي مفرط ، تنگي نفس را دنبال دارند، نشاني از نابودي ريه ها مي باشند كه از آسم بسيار خطرناك تر است . براي بيماري حاد ريوي درماني وجود ندارد لذا ترك سيگار بهترين راه پيشگيري از آن است. بديهي است اثر منفي اين سرفه ها در افراد بالاي ۴۰ سال كه بيشتر در معرض بيماريهاي قلبي وسكته مغزي و ذات الريه هستند بيشتر مي شود . گردآورنده ومترجم: مينامنقوليان منابع: پايگاه اطلاع رساني اينترنتي www.new scientists . com www. reuters . com
|
|
|
|
|
چنين نزديك
تمركز نفس گير جشنواره ها
عليرضا بهنام با فرارسيدن بهمن ماه بحث جشنواره ها به مهمترين موضوع محافل هنري كشور تبديل شده است. درشرايطي كه از اوايل دهه ۶۰ تا به امروز برگزاري بيش از ۲۰ دوره جشنواره اين واقعه را به نقطه عطفي در تقويم هنري كشور بدل ساخته است، بحث و گفت وگو پيرامون نحوه برگزاري آن هرسال در چنين زماني چالش هاي زيادي را سبب مي شود. برگزاري جشنواره هاي سه گانه فيلم، تئاتر و موسيقي فجر در ابتداي شكل گيري اش تمهيدي بود براي فعال سازي دوباره فضاي هنري كشور و در عين حال هدايت جريان خلاقيت هاي هنري به مسيري كه با سياست هاي فرهنگي جديد همخواني داشته باشد. در عين حال براي ايجاد انگيزه اي قوي جهت مشاركت هنرمندان در اين رويدادها چنين مقرر شد كه ارائه محصولات فرهنگي منوط به حضور در جشنواره باشد. نتيجه منطقي چنين رويه اي آن بود كه همه فعاليتهاي هنري كشور در يك محدوده زماني خاص متمركز شده و امكانات موجود فضاهاي فرهنگي جوابگوي فرايند آماده سازي آنها نبود. اين امر در مورد هر سه محدوده هنري فيلم، تئاتر و سينما متأسفانه صادق است. درواقع اين تمركز فعاليت ها در محدوده زماني اواخر تابستان و پاييز كمترين اشكالي كه ايجاد مي كرد شتابزدگي بود كه به شكل محسوسي چه در آثار خلق شده و چه در انتخاب هاي هيأت داوران خود را نشان مي داد. از ياد نخواهيم برد كه در چندين دوره از جشنواره فيلم فجر فيلمهايي به دليل به طول انجاميدن فرايند ساخت بدون بازبيني كامل به بخش مسابقه وارد شد و پس از آماده شدن چون نتوانست نظر هيأت بازبيني را به طور كامل جلب كند از رقابت بازماند و در عين حال فضاي لازم براي حضور در اين بخش را از فيلم ديگري كه به دليل تكميل ظرفيت امكان حضور نيافته بود، سلب كرد. در محدوده تئاتر هم اهالي اين هنر به خوبي مي دانند به دليل زمان اندكي كه از اعلام نتايج بازبيني اوليه و برگزاري جشنواره وجود دارد اجراهاي بخش هاي مختلف معمولاً دچار افت كيفيت شده و ارزيابي آنها ناچار با اغماض بايد صورت پذيرد. از اواسط دهه ۷۰ و با تغيير در مديريت سينمايي كشور ترتيبي اتخاذ شد كه اين تمركز فعاليت ها از جشنواره فيلم فجر بازپس گرفته و در ميان رويدادهاي پرتعداد در طول سال تقسيم شود. اين تمهيد موجب شد ترافيك توليد كه همه ساله از اواخر تابستان آغاز و تا ميانه هاي بهمن به طول مي انجاميد و فرسودگي امكانات و نيروي انساني سينما را موجب شده بود تا حدود زيادي برطرف شود. از سوي ديگر پيش بيني شرايطي غير از حضور در جشنواره براي اخذ مجوز اكران موجب شد تا جشنواره به محلي براي ارزيابي آثار تبديل شود و حضور در آن اختياري باشد. متأسفانه اين اتفاق در هنر تئاتر هرگز نيفتاد. به دليل كمبود امكانات براي ارائه آثار نمايشي كه محدود و منحصر به دو مكان تئاتر شهر و در مواردي تالار وحدت بود مديران اين حوزه ناچار شدند اجراهاي ساليانه را منوط به شركت در اين جشنواره كنند اين مشكل موجب مي شود براي تئاتر هنوز دچار بحث شتابزدگي و افت كيفيت در همه زمينه هاي اجرايي و هنري باشيم. شايد رويه اي كه براي حل مشكل مزبور در حوزه سينما اتخاذ شد يعني برداشتن بار تمركز فعاليتهاي تئاتري از جشنواره فجر و تبديل اين رويداد به مكاني براي عرضه اختياري آثار بتواند راه حلي اساسي براي اين مسأله باشد.
|
|
|
|
|
به مناسبت برپايي نمايشگاه تصاوير ممنوعه؟ نقاشي ايراني
سوروگين پير جوان
|
|
|
پريس تنظيفي آنتوان سوروگين متولد ۱۸۳۰ ميلادي، نامي آشنا در تاريخ عكاسي ايران است. وي از بنيانگذاران هنر عكاسي در ايران بود. در حال حاضر گالري هنري فريد با در اختيار داشتن بيش از هفتصد اثر از اين هنرمند شامل بيش از ۶۵۰ نگاتيو شيشه اي و ۱۴۰عكس اصل چاپ شده به شيوه املاح نقره مالك بزرگترين آرشيو عكسهاي اين هنرمنددر خارج از ايران است كه از دهم ژانويه با استفاده از همين مجموعه نمايشگاهي از آثار اين هنرمند در موزه هنر كالج ويليامز راه اندازي كرده است. سوروگين بين سالهاي ۱۸۷۰ تا ۱۹۳۰ كه چشم از جهان فرومي بندد در زمينه هنر عكاسي در ايران مشغول به فعاليت بود. وي در زمينه هاي مختلف عكاسي از عكاسي پرتره گرفته تا مناظر معماري فعاليت مي كرد. در واقع مجموعه باقيمانده از آثار اين هنرمند هم اكنون يكي از منابع غني مطالعات بصري در زمينه چيستي جامعه ايراني در اوايل قرن بيستم و همچنين باستانشناسي ايران را فراهم كرده است. در واقع سوروگين علاوه بر عكاسي از نشانه هاي لايه هاي اجتماعي آن زمان از قبيل زنان محجبه، شاه، زندگي درباري، جهانگردان غربي و مردم عادي با سفرهاي متعدد خود به نقاط مختلف ايران به عكاسي از مناظر معماري و همچنين آثار باستاني ايران نيز مي پرداخت. هم اكنون از وي عكسهاي متعدد و بي شماري به جاي مانده است كه نشاندهنده خرابه هاي باستاني به جاي مانده از داريوش اول و هوخشتره و... است. با اين وجود نمايشگاه اخير موزه هنر كالج ويليامز اهميت و اعتبار خود را تنها مديون ابعاد باستانشناسانه و ياجامعه شناسانه سوروگين نيست، بلكه اين نمايشگاه به همراه يك نمايشگاه كوچك جنبي برپا شده است كه اهميت و اعتباري مظاعف به آن بخشيده است. نمايشگاه مكمل آثار سوروگين نمايشگاهي است با عنوان «تصاوير ممنوعه؟ نقاشي ايراني و مغولي» كه مشتمل است بر نمايش ۱۲نقاشي و طراحي ايراني خلق شده بين قرنهاي ۱۵ تا ۱۹ ميلادي. در اين نمايشگاه به خوبي نشان داده مي شود، چگونه آنتوان سوروگين آثار عكاسي خود را برپايه مطالعاتش در زمينه نگارگري ايراني خلق كرده است. در واقع هنر عكاسي در جهان برپايه سنت هنري نقاشي رنسانس، پا گرفت. ماهيت عكاسي به عنوان رسانه اي كه مي توانست به سرعت تصويري واقعي از چهره انسان ثبت كند، باعث شد به عنوان جايگزيني براي سنت نقاشي چهره رنسانسي نمود يابد، به اين ترتيب بديهي بود كه هنرمندان آن زمان نوظهور عكاسي شيوه ها و تمهيدات اسلوب كاري خود را براساس دستاوردهاي به دست آمده در زمينه تركيب بندي و نورپردازي تابلوهاي چهره نگار رنسانسي بنيان گذارند. آنتوان سوروگين، كه عكاسي را در ايران تقريباً همپاي همتايان خارجي اش شروع كرد، به عنوان يك ارمني ايراني از اين ابزار در آن زمان نوظهور به گونه اي خردورزانه و به شكلي ايراني سود جست. در واقع اين هنرمند پس از مطالعه دقيق نگارگري ايراني و شيوه قرار گرفتن پيكره ها در اين آثار و نحوه تركيب بندي آنها، آثار عكاسي خودرا مطابق همان تركيبها خلق كرد. اين شيوه برخورد با هنر ايراني همان چيزي است كه امروز فعالان عرصه نقاشي در ايران مدعي آن هستند و سعي دارند هر يك رهيافت خود را در آن بيابند. در واقع بررسي و مطالعه هنر ايران باعث مي شود هنرمند بتواند با وام گرفتن اصول و درونمايه هاي آن اثري خلق كند كه برگرفته از فرهنگ ايراني باشد و به اين ترتيب اصالت وجود بيابد، اما اين رهيافت ريشه در آثار هنرمنداني قديمي همچون آنتوان سوروگين دارد.
|
|
|
|
|
دور دست
جست و جوي خانه در خاك غريب
|
|
|
قسمت دوم چكامه بزرگمهر كمي نه چندان دور از جست و جوي خانه در اين خاك نمناك غربت گفتن، افسوس كه من دير رسيده بودم و از خانه، جز ويرانه اي باقي نمانده بود. اماهمانطور كه گفتن ويران شدن خانه، شروعي شد براي جست و جوهايم ... خانه ايران «La maison del Iran» در پاريس در خيابان معروف شانزه ليزه قرار داشت. به قول شهرداري چي ها،محلي با «بر» بسيار زياد كه از لحاظ موقعيت جغرافيايي در بهترين مكان در معروف ترين خيابان دنيا قرار داشت، مكاني كم نظير در نوع خود. خيابان شانزه ليزه همان خيابان قديمي با سنگ فرش كهنه است كه پياده روي آن بزرگترين نمونه در سطح جهان مي باشد. گويي شهردار اين منطقه براي انسانها بيش از ماشين ها، ارزش قائل بوده است. و اما ردپاي تمامي گردشگراني كه روزي قدم در اين شهر افسونگر گذاشته اند، به خوبي در اين پياده رو نيز به چشم مي خورد، گذشته، امروز، آينده، پير و جوان و كودك، دنيا ديده و نديده، همه اين خيابان را به خوبي مي شناسند، در همين ايران خودمان بارها و بارها گفته ايم وشنيده ايم كه «مگر در شانزه ليزه راه مي روي» و ... شانزه ليزه ، تنها خياباني است كه به نوعي با تمامي فرهنگها ارتباط برقرار كرده و جايي را اشغال كرده است... ما ايرانيان از گذشته تا كنون با فرهنگي دو هزار و پانصد ساله، هميشه در گوشه و كنار تاريخ رؤپايي از خود برجاي گذاشتيم، ردپايي گاه پرنگ و گاه كم رنگ. حدود سه دهه پيش هم، كساني در اين انديشه بودند كه نام پر افتخار «ايران » در چنين خياباني خالي است و ... پس بدين ترتيب «خانه ايران» افتتاح شد. خانه اي با ستونهاي تخت جمشيد، با يادگار كوروش و داريوش، مكاني براي غرفه فرهنگ و هنر، فروش فرش ايراني، خوراك دلپذير ايران زمين و ... سالها گذشت و گذشت، گردونه چرخيد و چرخيد تا نوبت به ما رسيد، افسوس كه سهم ما تنها خاطرات خانه شد، مي گويند دو، سه سالي است كه چراغ خانه از سوخت خالي شده است. گوشي تلفن را برداشتم و برآن شدم تا از ايرانياني كه احتمال مي رفت از خانه، چيزي بدانند، سؤالاتي كنم. اين حداقل كاري بود كه مي توانستم براي خانه ام، ايران انجام دهم. طبق عادت قديمي، يك قلم، يك برگ كاغذ كاهي و پنج سؤال كوتاه و كلي: ۱ ـ سال تأسيس خانه ايران؟ ۲ ـ نوع فعاليت آن قبل و بعد از انقلاب؟ ۳ ـ خانه ايران مركزي خصوصي بود و يا وابسته به دولت و نهاد و سازماني؟ ۴ ـ نوع قرارداد آن محل و مدت اجاره وطرف قرارداد؟ ۵ ـ چرا و در چه تاريخي خانه ايران تعطيل شد؟ و شروع كدام ... ـ سفارت جمهوري اسلامي ايران در پاريس ... ـ خانه فرهنگ ايران در پاريس ... ـ تعدادي از كاركنان قديمي در خانه ايران ... ـ تعدادي از شهروندان ايراني مقيم پاريس ... مي گويند كه هدف از ساختن خانه ايران، شناسايي ايران به فرانسوي ها بوده است. مي گويند فرشهاي زيباي ايران بر ديوارهاي خانه خودنمايي مي كرده است، مي گويند فرانسوي ها نيز در خانه ايران، چلوكباب خور شده بودند، مي گويند هنر ايراني زبانزد گردشگران شده بود، ... مي گويند سالها گذشت ـ گذشت، بسياري آمدند و رفتند، اما خانه پابرجا بوده تا اينكه كم كم فرشها را خاك گرفت، سر ستونها غارت شد، تنها گهگداري نمايشگاهي برپا مي شده، مي گويند فرهنگ تعطيل شد و تنها دكان چلوكبابي بازبود اما آن هم اندكي بعداز رونق ايستاد، مي گويند اجاره ها ديگر پرداخت نشد، مي گويند ضررها، مي گويند ... ذهنم به سمت سوء مديريت ها مي رود، به سوي بي برنامگي ها، دردها وضعف هاي مديريتي، ضررها، كمبود بودجه، افزايش هزينه ها و ... خالي از تعجب هم نيست اگر بگويم كه خانه فرهنگ ايران در پاريس به طور كلي ابراز بي اطلاعي كردند، گرچه تنها دو سه سالي است كه خانه تعطيل شده است. تلاش زيادي كردم، خاطرات اندكي را شنيدم، درب هاي كوچكي گشوده شد، قفل هاي اندكي شكسته شد. بعضي ها خواسته يا ناخواسته به چراهايم جواب دادند، بعضي ها هم خواسته يا ناخواسته درب دانسته هايشان را به رويم بستند. به هر حال تصميم گرفتم، اندك دانسته اي را كه به دست آوردم روي اين كاغذ بياورم شايد كه اين چراها گسترش يابند، توليد مثل كنند، شايد هم مثل خوره روح بعضي ها را بخورد، همانگونه كه هدايت مي گفت«در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح آدمي رامي خورند.» نتوانستم دينم را ادا كنم، نتوانستم باري را به مقصد برسانم، تنها آنچه كه ديدم، گفتم، شايد كه ديگراني پيدا شوند و دنبالش را بگيرند ...
|
|
|
|
|
نگاهي به نتايج قطعي آثار پذيرفته شده براي جشنواره تئاتر فجر
يك ترجيع بند نه چندان شاعرانه
|
|
|
س. نامدار چند هفته اي است كه نتايج بازبيني هاي بيست و دومين جشنواره تئاتر فجر اعلام شده، نتايجي كه تكليف چيزي قريب ششصد نفر را پس از گذشتن از پيچ و خمهاي بي شمار، روشن كرد و چهل و هشت نفر را به جشنواره رساند. حال، داستان اين پانصد و چند نفر باقي مانده خود حديث تكراري و طولاني است كه نه دردي را از تئاتر ما درمان مي كند ونه از انبوه نفرات بيرون مانده ها. اما آنچه شايدباري از دوش اهالي تئاتر اين مرز و بوم (از مسؤولين گرفته تا جوانان مستعد مملو از انرژي) برمي دارد، تنها مرور داستاني تكراري است تا رسيدن به نتيجه جديد. ۱ـ چند روزي از افتتاحيه جشنواره فجر نگذشته كه فراخوان عمومي براي ارسال نمايشنامه هاي فجر سال آينده در روزنامه ها به چاپ مي رسد. نويسنده ها همگي در حال و هواي جشنواره اي هستند كه پس پشت نهاده اند. افراد به هم كه مي رسند، تنها يك حرف دارند؛ براي گفتن و شنيدن، اظهار تعجب از دريافت يا عدم دريافت جايزه توسط برخي افراد. به اين همه جنجال و هياهو، يك معضل بزرگ هم اضافه مي شود؛ تعيين زمان اجراي عمومي و احياناً بحث دستمزدهاي افراد. نويسنده و كارگردانها (به خصوص جوان ترها) هر روز، ساعتها وقتشان را صرف مراجعه به مركز هنرهاي نمايشي براي كارهاي لازم اجراي عمومي و غيره مي كنند و به همين شكل، چشم بر هم زده و يك ماه مي گذرد و نيمه اسفندماه فرامي رسد و اكنون ديگر هنر و ادبيات و تئاتر، بايد فداي سنتهايي شود كه اگرچه به نوبه خود بسيار زيباست، اما زماني را براي تصفيه ذهن و ايجاد زمينه خلاقيت باقي نمي گذارد. پس به نيمه اول ارديبهشت مي رسيم و مي بينيم كه تنها سه ماه (تا تيرماه) زمان براي ارسال متون جشنواره باقي مانده و مسابقه دوم آغاز مي شود، در فاصله زماني نه چندان مناسب، مسؤولين منتظرند براي نويسندگان به طور ناگهاني معجزه اي رخ داده و درامي خلاقانه و باور نكردني بيافرينند حال آنكه بسياري از نويسندگان، زماني شايد در حدود يك ماه يا بيشتر را بايد به مرتب كردن طرح نمايشنامه، در ذهنشان بپردازند و تنها دو ماه براي خلق يك اثر برايشان باقي مي ماند كه با در نظر گرفتن زمان تايپ و ويرايش بايد زمان موردنظر را به يك ماه و نيم تقليل داد و حال سؤال اينجاست كدام امداد الهي است كه مي خواهد به مدد اين نويسندگان باتجربه يا كم تجربه برسد تا بتواند اثري درخور به تئاتر اين مرز و بوم هديه كنند. مجبورند با سرعت و بدون بازنگري ،متن را به ستاد جشنواره تحويل دهند. حال آنكه خود به عنوان مؤلف اثر، از نوشته خود راضي نيست. ۲ـ تيرماه به پايان آمد و ششصد متن از تهران به دبيرخانه جشنواره تحويل داده شد و اكنون نوبت انتخاب هيأت بازخوان است كه حدود يك تا دو هفته فرصت دارند و سپس در نيمه مرداد پنج نفر به عنوان هيأت بازخوان انتخاب مي شوند تا در زماني كمتر از يك ماه، ششصد متن ارسالي را بخوانند و امتياز دهند. چاره اي نيست مگر اينكه همه متنها توسط هر پنج نفر خوانده نشود بكله به سه نفر اكتفا شود و دردناك تر اينجاست كه آن سه نفر هم هرگز نمي توانند اين متنها را با دقت كامل بخوانند كه اگر هم بخوانند، بنابر طبيعت آدمي، پس از خواندن صد متن اوليه، مابقي در ذهن خلط شده و تمركز لازم از بين مي رود، بنابراين در اول شهريور، زماني كه نتايج اعلام مي شود و به راحتي روي اسم پانصد نويسنده و پانصد گروه خط قرمز كشيده مي شود، همگان اين را مي دانند (حتي هيأت بازخوان و حتي مسؤولين مركز هنرهاي نمايشي) كه اين نتايج، دقيق و بدون اشتباه نيست و اگر آرامشي براي مطالعه اين متنها وجود داشت، قطعاً نتايج بهتر و منصفانه تر از اين مي شد. ۳ـ هشتاد و دو متن تصويب مي شوند تا به اداره تئاتر رفته تا زمان و محل تمرين بگيرند و اين آغاز ماجراست؛ متنها را براي اولين بار دقيقاً سر موقع (شهريورماه) اعلام كردند تا پذيرفته شدگان آن مرحله بتوانند با آرامش بيشتري به تمرين برسند و حدود سه ماه (تا آذرماه) تا زمان بازبيني فرصت داشته باشند اما دركمال تعجب در زمان مراجعه كارگردان ها به اداره تئاتر با اين موضوع برخورد كردند كه بدون هيچ توضيحي از آنان خواسته شد كه تا سه هفته آينده به آن جا رجوع نكنند و سه هفته ديگر يعني زمان نزديك شدن به جشنواره آئيني، سنتي وفشردگي تمرينات گروههاي اجرايي در آن جشنواره و مهيانبودن امكان تمرين براي كساني كه حدود دو ماه بعد بازبيني فجر دارند؛ اما در هر صورت گروهها دندان روي جگر گذاشته و تا بيست وششم مهرماه يعني زمان به پايان رسيدن جشنواره يادشده، صبر پيشه كردند اما معضل وقتي بزرگتر شد كه پس از اتمام جشنواره به طور ناگهاني حكم تخليه اداره تئاتر صادر شد و دوباره خرابه هاي مرطوب آن جا، از دسترس جوانان به دور ماند. به هر شكل با پادرمياني مسؤولان، اين معضل اداره تئاتر هم حل شد و از اواسط آبان ماه، گروهها براي تمرين به اداره تئاتر مراجعه كردند اما افسوس كه اين بار هم محدوديت گريبانگير تمامي جامعه تئاتر شد؛ در اداره تئاتر، تنها سي و دو اتاق وجود دارد كه طبيعتاً پاسخگوي اين تعداد گروه نبوده و نيست، بنابراين مجبور به زمان بندي هايي مي شوند كه براي تمرين يك ماه خنده دار به نظر مي آيد. تعدادي از گروهها در هفته، دو روز را مي توانند به تمرين آن هم به مدت دو تا سه ساعت اختصاص دهند و مابقي آنان به اميد خدا در پارك ها . محل هاي غيرتئاتري رها مي شوند، چه مي شود كرد امكانات نيست! ۴ـ هفته سوم آذرماه فرامي رسد و بازبيني ها آغاز مي شوند؛ يك هيأت پنج نفره تشكيل مي شوند و از ساعت نه صبح تا بي نهايت، شروع به ديدن كارهاي گروههاي اجرايي مي كنند و دوباره همان معضل قبلي تكرار مي شود كه مگر ذهن آدميزاد چقدر گنجايش دارد تا بتواند در طول يك روز اين تعداد نمايش را ديده و تحليل هاي گوناگون از متن، كارگرداني، بازيگري و احياناً طراحي صحنه (اي كه وجود ندارد) را ارائه داده و در نهايت بين اين افراد، عده اي را حذف و عده اي ديگر را براي رفتن به جشنواره انتخاب كنند و حال سؤال اينجاست؛ آيا حقيقتاً اين روش عادلانه اي است؟ هشتاد و دوگروه كه هر يك شامل دهها نفر مي شوند؛ مدت دوماه را شبانه روز و حتي با كرايه كردن محل هاي خصوصي به تمرين پرداخته اند تا به تنها كانال ورودي تئاتر كشورمان وارد شوند و آن وقت تنها به اين دليل كه هيأت بازبين با تمام تلاشي كه انجام داده به هر حال در ساعت نه شب ديگر انرژي براي دقيق ديدن آثار ندارد، بسياري از زحماتشان ناديده گرفته شده و به راحتي از حضور در جريان تئاتر اين كشور حذف مي شوند. آري نتيجه بازبيني ها اعلام مي شود و از هشتاد و دونفر، چهل و هشت گروه به جشنواره راه مي يابند تا تعيين كننده برنامه سال آينده و در كل سطح كيفي و كمي تئاتر ما باشند؛ اما چه كسي جوابگوي اين همه تلاشي است كه چهل گروه انجام داده و در نهايت ناديده گرفته شده اند، است. ۵ـ آري اين جمله «چه مي شود كرد، امكانات نيست» مدتي است تبديل به ترجيع بندي نه چندان شاعرانه براي شانه خالي كردن از هرگونه تفكر دقيق و برنامه ريزي صحيح شده است؛ و گويا هيچكس را سر آن نيست كه به اين معضل بزرگ به شكل يك سؤال بحث انگيز نگاه كرده و لحظه اي بينديشد كه واقعاً چه بايد كرد؟ نويسنده اين خطوط بسيار اوقات، از دوستان شنيده است كه تنها راه حل بهبود وضعيت را در تغيير شكل جشنواره مي دانند و تنها به گفتن اين جمله اكتفا مي كنند كه «در همه جاي دنيا رسم براين است كه شكل جشنواره كاملاً وارونه شكل فعلي آن كه در ايران انجام مي شود، است وطبيعتاً در ايران هم بايد به همين شكل انجام شود.» اما اين دوستان، هرگز بر اين صحبت خود نينديشيده اند كه برگزاري شكل جشنواره از منتخب اجراهاي عمومي مستلزم فضاي لازم براي اجراي ششصد گروه و يا حتي همين هشتادو دو گروه راه يافته به مرحله بازبيني است كه متأسفانه بنا به گفته مسؤولين «امكانات نيست، چه مي شود كرد؟» و ديگر اين كه اگر قرار بر انتخاب بين آثار باشد (اين بار براي اجراي عمومي) و اگر قرار باشد دوباره هيأتي به عنوان بازخوان و بازبين براي اجراي عمومي عمل كرده و پس از آن دوباره هيأت ديگري نيز براي گزينش جشنواره اي عمل كنند، هيچ تفاوتي كه نمي كند، هيچ، بل تنها جذابيت دست اول بودن را براي تماشاگران ايراني و يا حتي گروههاي اجرايي از دست مي دهد و باعث از دست رفتن تمامي شور و هيجان جشنواره درايران مي شود و اين قانوني است كه در برخي از كشورهاي جهان هم وجود دارد (به جز جشنواره اسكار)، به اين طريق كه آثار توليدي براي ورود درجشنواره حتماً بايد نو و به اصطلاح دست اول باشد، خصوصاً اين كه وقتي كارگرداني در ارديبهشت ماه، اجراي خود را به صحنه مي برد،ديگر انگيزه اي براي ده ماه صبر كردن و صرف هزينه بي شمار براي كاري كه قبلاً اجرا شده ونتيجه اش براي مخاطب روشن است را ندارد. اين كه تماشاگران هم ديگر انگيزه اي براي ديدن كارهايي كه قبلاً در آرامش كامل مي توانستند يك ، دو و ياحتي سه بار ديده باشند ، ندارند، بنابراين تنها دو راه باقي مي ماند كه مي توان با يك تصميم جدي و يا به عبارتي با يك «ياعلي مدد» بدون نياز به برنامه هاي طويل مدت و سياستگذاريهاي كلان آن را اجرا كرد: الف : با درنظرگرفتن محدوديت هاي مكاني وداشتن تنها يك مجموعه تئاتر شهر، همه ساله مي بينيم بسياري از آثار ارائه شده در جشنواره ، نمي توانند در سال تئاتري كشور (از جشنواره فجر يك سال تا سال آينده) به اجراي عمومي برسند و بسياري از افراد، مجبورند اجراهاي خود را به سال آينده موكول كنند و اين سؤال را به وجود مي آورند كه اصلاً چه لزومي به برگزاري هرساله اين جشنواره وجود دارد؟ خصوصاً اين كه ما دركشورمان جشنواره هايي همانند جشنواره نقاشي ويا موسيقي مي بينيم كه به شكل دوسالانه برگزار شده و توجه بسياري را به خودمعطوف مي كنند و يا حتي در عالم تئاتر هم جشنواره هايي همانند عروسكي وآئيني ، سنتي وجود دارد كه به اين شكل برگزار مي شود ، پس آيا بهتر نيست آبروي خودمان را از همان ابتدا حفظ كرده وبا واقع نگري ، جشنواره تئاتر فجر را هم باتوجه به امكانات وبا آرامش كامل به شكل دوسالانه برگزار كنيم تا هم نويسندگان با آرامش نوشته و بازنگري كنند وهم گروههاي اجرايي بتوانند در طول سال به صورت مستمر وپيگير (ونه فقط يك ماه مانده به جشنواره) به تمرين بپردازند وچيزي حدود يك سال را به تمرين و بازنويسي متن پرداخته وسال بعد را مسؤولين با آرامش به انتخاب آثار، نه در قالب متن كه در قالب اجراي آماده بپردازند زيرا اين موضوع هميشه وجود دارد كه ديگر دوره نوشته هاي صرفاً پشت ميزي گذشته و ديگر در روش هاي نوين دنيا، نويسنده به عنوان عضو مهمي از كارگاه اجرايي برسر تمرينات حاضر شده و متن را براساس موقعيت هاي صحنه پيش مي برد، در حالي كه با روش فعلي برگزاري، ديگر اين موضوع منتفي است وچنانچه پيش ازاين نيز گفته شد، نويسنده بخت برگشته، مجبور است به واسطه امدادهاي آسماني تنها با ذهنيت خود روبرو باشد ونه عينيت ماجرا. بسا: دراين صورت مي توان براي آثار راه پيدانكرده به جشنواره (نخوانيد مردود شده) و يا آثاري كه اصلاً انگيزه اي براي شركت در جشنواره ندارند، سالني كه مدت بس طولاني است بحث وجدل هاي بسياري را مبني بربهره برداري از آن به مسؤوليت آتيلا پسياني به راه انداخته است راهرچه زودتر آماده استفاده كرده ويا به قول يكي از اعضاي هيأت پنج نفره ـ بازبيني جشنواره ، سالن هاي متروك شده را دوباره راه اندازي كنند زيرا ما به عينه شاهديم كه برخلاف گفته بسياري از دوستان ومسؤولين، سالن تئاتر در تهران حقيقتاً به تئاتر شهر محدود نمي شود وسالن هاي بسياري دراين شهر وجود دارد كه سالهاست به فراموشي سپرده شده وهرگز كسي را سرآن نيست كه آنها را دوباره راه اندازي كند ويا حتي سالن هاي فرهنگسراها را به چشم سالني حرفه اي نگاه كرده و اتفاقي را در آن تكرار كند كه چندسالي پيش در فرهنگسراي بهمن رخ داد و بطور ناگهاني تعداد بي شماري تماشاگر را به آن جا كشاند . پس مي بينيم كه تنها با يك اراده قوي قلبي وبدون برنامه ريزيهاي كلان مدت (كه نه بودجه اش را داريم و نه برنامه ريزش را ) مي توانيم تئاتر كشور رااز اين وضع نابسامان نجات داده و دنيايي انرژي قوي وجوان ودلسوز به آن تزريق كنيم تا ديگر اين جمله ناخوشايند را از بازبين جشنواره نشنويم كه : «بدبخت تئاتر ملي كه تنها مجال حضورش جشنواره باشد و تئاتر شهر » و يا از آن بدتر ترجيع بند معروفمان : «امكانات نيست، چه كنيم؟!»
|
|
|
|
|
سالروز تولد استيون سودربرگ كارگردان آمريكايي
|
|
|
استيون سودربرگ در دو فيلم «دروغها و نوار ويدئو» و «كافكا » در پي يافتن حقيقت است با شخصيتهايي كه در ارتباط با محيط در رنج هستند. پنجشنبه ۲۵دي ماه برابر با ۱۵ژانويه مصادف با سالروز تولد استيون سودربرگ ۱۹۶۳ فيلمساز آمريكايي است. استيون سودربرگ، از همان دوران تحصيل در دبيرستان با استفاده از امكانات دانشگاه دولتي فيلم لوئزيانا چند فيلم كوتاه ۸ميليمتري ساخت. در سال۱۹۸۶ يك گروه موسيقي راك از سودربرگ جوان خواست كه فيلمبرداري ويدئويي از كنسرت آنها را انجام دهد. كليپي كه سودربرگ درباره اين گروه ساخت بسيار موفق از كار درآمد. به طوري كه برنده جايزه شد. نخستين فيلم سودربرگ جنسيت، دروغها و نوار ويديويي، يك فيلم كم بودجه بود. فيلم در جشنواره كن به نمايش درآمد و جايزه نخل طلايي جشنواره را از آن خود كرد و همچنين كارگردان به خاطر نگارش سناريوي اين فيلم، كانديداي دريافت جايزه اسكار بهترين فيلمنامه نويس سال شد. سودربرگ براي دومين فيلمش كافكا به پراگ ۱۹۱۹ رفت و با خلق يك كافكاي خيالي وي را روانه قصر معمايي و ديوارهاي نفوذناپذير آن ساخت. برخلاف تصور، كافكاي سودربرگ فيلمي درباره فرانتس كافكا نويسنده شهير نيست. سومين فيلم سودربرگ، سلطان تپه۱۹۸۹ نام دارد و مبتني بر نوولي است به قلم هوشتنر كه سودربرگ به عنوان اولين فيلمش قصد داشته به تصوير بكشاند ولي به علت ناشناخته بودنش در آن سالها نويسنده كتاب اجازه چنين كاري به وي نداد. فيلم به نوعي يادآور خاطرات دوران كودكي سودربرگ است. او مي گويد: آنچه مرا به اين فيلم جذب كرد اين بود كه خودم را در شخصيت اصلي اين داستان مي ديدم.
|
|
|
|