|
سفر شعر/ شعر معاصر جهان
|
|
|
|
|
|
گفت وگو با خانم پروفسور آذرميدخت صفوي، رئيس دانشكده ادبيات فارسي دانشگاه عليگره هند
|
|
|
|
|
|
|
سفر شعر/ شعر معاصر جهان
حسرت تو...
احمد عارف (تركيه) ترجمه: همت شهبازي
كاش مي شد تو را به همه بشناسانم به بچه ها قهرمان ها آدم هاي رياكار گناهكاران دروغگو كه فقط دروغ مي گويند كاش مي شد تو را به همه بشناسانم در بيرون سرما بيداد مي كند همه خوابيده اند حتي گرگ حتي پرنده من اما در زندان خوابم نمي برد و ... كاش مي شد نام تو را فرياد كنم در گوش چاه ها در گوش ستاره ها در گوش آنهايي كه كبريت مي كشند و آرامش دنيا را به هم مي زنند و از عشق بويي نبرده اند .... كاش مي شد تو را به همه بشناسانم نبودنت نام ديگر جهنم است سردم است چشمانت را نبند
سعاد صباح (كويت) مترجم: وحيد اميري (۱) اي كه در صندلي چرمي ات غرق شده اي آيا مرا مي بيني در ازدحام كاغذها؟ اي كاشته شده همچون گل در اعماق به دست هايت حسودي ام مي شود دوست من وقتي كه كاغذها را مي نوازي! به بوي مركب حسودي ام مي شود به بوي سكوت بوي چوب ها و آتش به نامه هاي عاشقانه اي كه مي نويسي حسودي ام مي شود به گربه، خانگي اي كه در آغوش مي گيري و حلقه فنجاني كه به دست مي گيري حسودي ام مي شود. (۲) سرور من اي كه در انتهاي دنيا نشسته اي مرا به ياد نمي آوري؟ من آنم كه از كف روي دريا ساختي ام مرا از سنگ ياقوت و مرجان درست كردي من آنم كه اگر دلت مي خواست صدايم مي زدي: اي ماه ماهان! اي با دست هايت زنانگي ام را ساختي اي معمار هندسه اندام معمار موج موج گيسو معمار فصل زردآلو و انار اي كه با عشق خويش زيباترين وطن ها را برايم ساختي! درياي آشفته را... ريمون رينوت، ۱۹۱۸ـ۱۹۸۷ م ـ فرانسه ترجمه: آريا جلالي درياي آشفته را در فنجاني بريز ـ موج به موج ـ و كمي خوش بينانه تر، اجازه بده هواي حوالي خانه مان كمي توفاني باشد كه باران هميشه در ناگهاني از پريشاني ابرها اتفاق افتاده است تنها، باد را نفس بكش كه به وسوسه ديرينه سفر معتاد خواهي شد درياي آشفته را در فنجاني بريز نه بدان گونه كه موج عرشه كشتي هاي اطلس پيما را ـ به طغياني ـ در هم مي شكند نه آنچناني كه غرور انساني را در مي نوردد به ظرافت توصيف آرامش ماهيگيراني كه نيمي از عمر خود را در دريا گذرانده اند آسوده خاطر از دلزدگي قايقي كاغذي بر دهانه تنگه اي منتهي به دريا دريا را در فنجاني لبريز كن ظاهر فريب تر از لب هاي پوسيده از شورترين اشك ها دريا را در فنجاني سرريز كن و بگذار تنها ـ كمي ـ آرامش هميشگي مان را بر هم بزند.
|
|
|
|
|
سوار بر پرنده سنگ...
|
|
|
نيم نگاهي به مجموعه شعر «آن طرفتر سلامت را سلاخي مي كنند» از امير بخشايي/ نشر ثالث/ ۸۱ | آنهايي كه دستي در نقدشعر دارند خوب مي دانند كه مقوله شعرجوان با شاعران جوان تفاوت دارد. شعر جوان، شعر بالنده امروز است شعري پويا و مردمي كه از دهه شصت با زبان مردم سخن مي گويد و شوخ و شنگ پيش مي رود. در شعر جوان ظرفيت ها و ظرافت هاي پنهان مانده ادب فارسي با زباني ساده و طنزي نهان به كوتاهي صاعقه مي درخشد و خورشيدي از زيبايي هاي زباني را عرضه مي كند. اما شاعران جوان و شعر جوانان شعر انتقال است. شعر وضعيت شعر درگير با لحظه هاي ناب جواني و جوياي نامي! شعر پيرو است نه پايه شعر سرگردان است. آونگ ميان تجربه و احساس. مي چرخد سياره وار در منظومه اي آتشناك. شاعران جوان پويا و سرمست به الگوبرداري شخصيتي مي پردازند. گاه فروغ مي شوند گاه سپهري و بعد شاملو و دراين بين براي شبهاي شهر غزل پردازمي شوند و باقافيه هاي عجيب قيافه هاي غريب مي گيرند. كاش اين گروه به جاي كاشت و داشت به برداشتي كال تن ندهند و پتانسيل اين دوره پرشور و شر را فداي چاپ و پخش نسازند. آرام و فكورانه پيش بروند و براي سرودن شعر مرخصي نگيرند. بمانند تا شعر از آنها وقت بگيرد. | ناشران شريفي كه به شعر امروز بويژه به شعر جوان و شاعران جوان مي پردازند با اينكه سرمايه خود را پيشاپيش دريافت مي كنند. با اينكه قراردادي نمي بندند. با اينكه با پخش ميانه اي ندارند. اما همينكه به جوانان كم نام و گمنام مي پردازند باز جاي شكرش باقي است. اي كاش درجوار اين ناشران و مباشران ادبي، مشاوران خبره شعر امروز نيز حضور داشت و درانتخاب اين مجموعه ها وسواس به خرج مي داد تا بعد از گذشت سالها، اولين مجموعه، داغي بر پيشاني شاعر و ناشر نباشد! | و اما آن طرفتر سلامت را سلاخي مي كنند. نام جالب مجموعه شعر شاعرجوان ما اميربخشايي ست كه هجدهمين كتاب از سري شعرمعاصر نشر ثالث است. نام كتاب جذاب است اما محتواي آن خواننده تشنه شعرجوان را سيراب نمي كند چون از مؤلفه هاي شعرجوان برخوردار نيست. كتاب مجموعه اي از خاطرات و ضدخاطرات نوستالژيك شاعر است كه درگير جهت يابي است و هنوز راه خود را و زبان خود را نيافته است. دراغلب شعرها خاطرات مدرسه و ايام كودكي موج مي زند. اما شاعر جوان ما ازين همه خاطرات استفاده كامل نكرده است. از آنجايي كه حقير در نيم نگاههاي خود به مجموعه شعر جوانان همواره نيمه پر ليوان را مي بيند، اميداست شاعرجوان ما اين يادداشت را برادرانه ازين قلم بپذيرند چون نيك مي دانم در دهه هشتاد نمي توان براهني دهه چهل شد. | اميربخشايي در اين مجموعه درحال پوست اندازي است درحال شكل گيري رگه هاي اين تكوين و تكامل در جاي جاي كتاب به چشم مي خورد. او بنا به اقتضاي تجربه شعري اش با خاطرات سبز گذشته زندگي مي كند و اگر اداي پدربزرگها را درمي آورد، قصدش اين است كه اين حس نوستالژيك را ازمنظري ديگر به تماشابگذارد: فرزندم/ ديگر، اكنون، مال تو نيست/ فردا، زبانت گوياترست/ دررا ببند/ آن طرفتر سلامت را سلاخي مي كنند ص۷ روزگار غريبي است شعر نسل جوان كه گذشته پربار ادبي را پشت سرگذاشته با نشخوار خاطرات حس غريبي را به تجربه نشسته است كه شنيدني است: دلم گرفته است/ مشقهايم ناتمام/ ديكته پرغلط/ ترس ازمعلم/ هفت رنگ/ پرواز رنگ از صورتم، سفيد دفترم سياه/ /... كاش فردا خروسمان خواب مي ماند ص۱۹ | گفتم بخشايي درحال شكل گيري است پس ايرادي ندارد اگر در شعرهاي اين كتاب ردپاي فروغ و سهراب و... خودي نشان دهند: هيچ چيز جاي خودش نبود/ معرفت زيرتخت/ و هوس روي آن/ فرش محبت خيس/ بوي ناي تنفر مي داد/ صفا، زيرپالتوي تخت گم شده بود ص۳۰ اسبي ديدم كتاب مي خواند/ و يورتمه را هجي مي كرد ص۸۰ ديگر هيچ سبزه اي به بهانه آرزو گره نخورد/ ديگر هيچ نگاهي به بهانه ديگر شلاق نخورد/ ميان خاطراتي كه هرشب/ روي كاغذ ريخت/ جوهري خشك نماند ص۳۶ دلم گرفته است/ با آرزوهايم قفسي خواهم ساخت ص۹۰ | اكثر شعرها بلند است وفاقد ايجاز در صورتي كه مي توان شعر بلند گفت اما در سطرسطر آن ايجاز را رعايت كرد. جاي كاربرد زبان و ظرفيت هاي آن دراين مجموعه خالي است: انديشه ها را بايد ريخت/ تب هاي تازه بايد ساخت ص۴۸ روح ترك برداشت/ شيشه شكست/ ديدن افتاد/ دست دگربار شكست ص۵۰ | آوردن اسامي تاريخي، ديني، سياسي شعر را فخيم نمي كند و نمي توان بارديف كردن اسامي بدون بازي هاي هوش رباي زباني به شعر ناب رسيد. همچنانكه باشعار نمي توان به شعر سياسي رسيد: تيغ هاي بي محابا به پرواز درآمدند/ تا انديشه ها را بالاي سر/ سلاخي كنند/ وقداره كشان به مساوات/ برادر بمانند در زير يوغ پدر ص۴۷ . شاعر در شعر بلند رؤياهاي من لحظات خوبي آفريده است كه از چشم خواننده تيزبين پنهان نخواهدماند: كاش شيشه گلاب داده مي شد/ بيچاره سمرقند و بخارا شايد از جام چنگيز هم عبوركند/ و آنطرفتر جام حواريون در شام آخر پرشود ص۱۳ | طنزنهان از مؤلفه هاي غيرقابل حذف شعرامروز است طنز، اين فن شريف، يك دهن كجي رندانه است به دنياي ديوانه سوپرمدرني كه درچشم برهم زدني پنج انگشت احساس را در چرخ گوشت آهن و سيمان ماكاروني كرده است! هنگامي كه جواز تخريب بوي پدر را گرفتم/ خانه گريه كرد/ گلها التماس/ حوض! كاري بكن خانه از دست رفت/.../ پدركجايي/ فرزندانت ۱۳ساله خواهندماند ص۷۵ | اميد كه اين سوار بر پرنده سنگ طلسم بگشايد و درمجموعه دوم او را پربارتر ببينيم و همصدا با او بخوانيم: خواندم/ امتحان دادم/ نمره ام بيست شد ص۸۶ اكبر اكسير ديماه۸۲
|
|
|
|
|
گفت وگو با خانم پروفسور آذرميدخت صفوي، رئيس دانشكده ادبيات فارسي دانشگاه عليگره هند
سمبل انساندوستي
|
|
|
حميد مزرعه خانم پروفسور آذرميدخت صفوي، رئيس گروه زبان و ادبيات فارسي و رئيس دانشكده ادبيات و همچنين رئيس انجمن استادان فارسي هند از دانشگاه اسلامي عليگره هند است. پروفسور صفوي در مورد نقش زبان و ادبيات فارسي امروز در هند معتقد است؛ دانشجويان و حتي استادان هم هيچ اطلاعي از ايران ندارند، يعني ايران امروز براي آنان واقعيت پيدا نكرده و تنها در ادبيات و شعر و تصوف و حماسه وجود دارد! درباره وضع سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران قرن بيست و يكم از نبود اطلاعات لازم مي گويد. با توجه به نقش زبان و ادبيات فارسي در سده هاي گذشته، گفت وگويي با وي انجام داده ايم كه مي خوانيد. \ خانم پروفسور صفوي گذشته زبان و ادبيات فارسي در هند را چگونه ديده ايد؟ لطفاً به اختصار درباره اين وضعيت توضيح دهيد؟ * حقيقت آن است كه براي ما هنديان، فارسي فقط يك زبان شيرين و ادبي نيست، بلكه يك سمبل است، سمبل انسان دوستي. هند و ايران از هزاران سال پيش ارتباطات اقتصادي و فرهنگي داشتند. در زمان موريه ها، سياحان معروف جهان «هيون سانگ و ناهيان» چون به هند آمدند، ارتباط خوبي بين كوشك هاي قشنگ چوبي شاهان موريه و كاخ هاي شاهان ايراني يافتند. و به تدريج در طول زمان اين روابط منجربه يك رابطه قلبي و روحي و تقريباً همه جانبه اي شد كه روحيه اصلي و محرك حقيقي آن زبان فارسي بوده است. در عهد غزنويان زبان و ادب فارسي چنان در هند ريشه دواند كه «لاهور» را «غزنين خورد» و «اصفهان ثاني» ناميدند. فخر مدبر، مورخ معروف هند، در تاريخ مباركشاهي مي نويسد: «لاهور مركز زبان فارسي و ثاني دارالملك غزنين است.» اصطخري در «الممالك و المسالك» نوشت: «در قرن چهارم زبان مولتان زبان فارسي بود.» از آغاز عهد غزنويان تا انقراض دولت گوركانيان هند يك مركز مهم و دامنه دار زبان و ادب فارسي بوده است تا به حدي كه يكي از شعراي معروف ايران مي گفت: «در ايران تلخ گشته كام جانم ببايد شد سوي هندوستانم چو قطره جانب عمان فرستم متاع خود به هندوستان فرستم.» بايد متذكر شوم آثار عده زيادي از شعرا و نويسندگان كه از ايران به هند آمدند، مأخذ بسيار پرارزشي درباره اوضاع و احوال كشور هند و مردمانش هست. عبدالنبي فخرالزماني همواره در نوشته هاي خود هند را «دارالامان هندوستان» مي نوشت: «يكي از خوبي هاي هندوستان آن است كه هركس در هر محل به هر طريق كه زيست كند، هيچ كس را قدرت آن نيست كه نهي آن امر كند.» يا لطف علي بيگ آذر گفته: «چندان خوبي كه در آن ديار (هند) هست در هيچ مملكتي نيست ـ مسافر حاجت زاد ندارد ـ در هر منزل هرچيز يافت مي شود ـ از ده جزو نه جزو خوش به نصيب هندوستان شد و يك جزو به همه جهان رسيد.» درنتيجه اين رابطه پيگير و ريشه دار در هند يك ميراث فرهنگي مشترك فوق العاده به وجود آمد كه ما امروز آن را Composite Cultuse يا «گنگا جمني تهذيب» مي نماميم. پس از استقلال هند در سال ۱۹۴۷ هم رهبران كشور مثل جواهر لعل نهرو با تاريخ و فرهنگ مشترك ايران و هند آشنايي كامل داشتند. نهرو وقتي به ايران آمد و دكتراي افتخاري خود را از دانشگاه تهران دريافت كرد، گفت: «ما بايد در هند بيش از پيش به ترويج زبان و ادب سترگ ايران بپردازيم. اين زبان گرچه بدون ترديد زبان ايراني است، اما در طي قرون متمادي جزيي از زبان و فرهنگ ما شده است. \ پس به اين ترتيب گذشته زبان و ادبيات فارسي در هند بسيار درخشان بوده، اما آيا امروز، جايگاه زبان فارسي به همان گونه است؟ *متأسفانه در سال هاي اخير در كشور ما از ارزش و اهميت مطالعات فارسي كاسته شده، چون اين زبان كاربرد اقتصادي، سياسي و اجتماعي خود را از دست داده و گويا خواندن و نوشتن با نان خوردن متناقض شده، البته اين واقعيت را هم بايد پذيرفت كه تغيير در ملزومات جهاني و مقتضيات جامعه جديد يكي از علل اين ضعف و ركود است و همه اين اتفاقات باعث شده تنها دانشگاههاي مركزي و دانشكده هاي مهم كشور رشته فارسي را جزو برنامه هاي خود داشته باشند. به همين دليل تعداد دانشجويان خيلي كم شده و به همين نسبت در جامعه امروزي به طور كل آشنايي و آگاهي با سهم فارسي در تاريخ و فرهنگ هند رو به زوال نهاده است. امروزه مردم اصلاً نمي دانند بدون آشنايي با زبان فارسي از تاريخ هزار ساله كشور خود غافل خواهند بود. ممكن است براي كشورهاي ديگر، زبان فارسي آن قدر داراي اهميت نباشد، اما براي هند و هنديان فراموش كردن فارسي، چشم پوشيدن از تاريخ، فرهنگ و شناخت خودمان است. \ با منابع با ارزشي كه شما از آن ياد مي كنيد، اصولاً نبايد مشكلي براي ترويج و گسترش زبان و ادبيات فارسي باشد. مثلاً با همكاري بخش فرهنگي سفارت ايران و همكاري استادان زبان فارسي در هند و همچنين دولت هند اين مشكلات بايد به راحتي حل شود و اگر اين اتفاق مهم صورت گيرد، عموم مردم هم پي مي برند كه تاريخ و فرهنگ كشورشان بدون مطالعه آثار زبان و ادبيات فارسي ممكن نيست... * ما كه استادان زبان فارسي هستيم، مي دانيم كه در تاريخ و فرهنگ كشور ما، فارسي چه سهم فوق العاده اي داشته، اما عموم مردم آشنا نيستند كه در فرهنگ، فكر و زندگي روزمره ما فارسي چه قدر سهيم و دخيل بوده و هنوز هم است. بدون آشنايي با فارسي، ما نمي توانيم اسم غذاها، لباسها، ميوه ها و حتي معناي اسم خودمان را بفهميم. به نظر من حرف شما منطقي است، بايد دوره هاي كوتاه مدت مثلاً دو، سه هفته اي در جاها و شهرهاي مختلف نه فقط براي دانشجويان و استادان زبان فارسي، بلكه براي عامه مردم با همكاري سفارت ايران و دانشگاهها يا انجمنهاي فرهنگي مختلف ترتيب داده شوند و از اين طريق بازآموزي و اطلاعات درباره نقش زبان فارسي در تاريخ و فرهنگ هند مشخص شود. فارسي فقط شعر و ادب نيست، از حيث زبان، بسيار ترويج يافته و نشأت گرفته از اطلاعات بسيار مهم درباره تاريخ، فلسفه، اخلاق، نجوم، فنون لطيفه، موسيقي، نقاشي، معماري و صدها موضوع و علومهاي ديگر در كتابهاي فارسي كه در هند قرون وسطي به رشته تحرير درآمدند، وجود دارد كه به نظر من بايد با همكاري مطالعات بخش فرهنگي سفارت ايران و بخشهاي ديگر دانشگاهي از جمله تاريخ با فلسفه، يا موسيقي، ادبيات با تاريخ و... سمينارها و سخنرانيهايي ترتيب داده شود تا ارزش زبان فارسي براي رشته هاي ديگر مشخص شود. چنانچه مي دانيم، تقريباً تمام زبانهاي محلي مثلاً بنگالي، پنجابي، مراهتي، هندي و گجراتي و حتي خود اردو، صدها واژه و تركيب فارسي دارند. در زبان مراهتي شصت درصد واژه هاي فارسي هنوز وجود دارند. بايد يك هيأت علمي تشكيل داده شود كه در نفوذ زبان فارسي در زبانهاي محلي تحقيق بكند و سفارت ايران يا خود دولت هند هم با دادن بورس تحصيلي به دانشجويان، آنان را تشويق كنند تا در اين رشته ها به بررسي بپردازند. \ خانم پروفسور صفوي، اگر بخواهيم چكيده اي از صحبتهاي شما را در يك جمله خلاصه كنيم، مي شود گفت شما بر همدلي و انساندوستي در شعر و ادب فارسي چه در هند و چه در ايران تأكيد مي كنيد؟ اين همدلي و بشردوستي از كجا مي آيد و ريشه اش كجاست؟ * آن طور كه تاريخ روايت مي كند، در برهه اي از دوران صفويه، چهارصد شاعر، تنها از كاشان به هندوستان سفر كرده اند كه بنيانگذاري سبك غني هندي در شعر فارسي نيز نه تنها مؤيد اين ادعاست كه بخشي از تاريخ اين دو سرزمين در يك دايره قرار مي گيرد. عرفا و شعراي ايران همچون؛ باباطاهر، هجويري، خواجه عبدالله و بعداً سعدي و حافظ و رومي و صدها تن از ديگر صوفيان و شعراي ايران معتقد بودند مقصد اصلي تمام اديان به روح انساني و صفات خوب آراسته شده است. خود صوفي هاي هند مثل گورو ناناك كه پيشواي روحاني سيك بوده، به يكي بودن تمام مذاهب قائل بوده يا بابافريد گنج شكر كه يكي از صوفيان معروف هند است، به يك وحدت جهاني قائل بوده يا به نظر اميرخسرو شاعر و صوفي و عارف برگزيده و معروف هند، روحيه تمام مذاهب و انسان دوستي و بشردوستي بوده است. او مي گفت: «مقصد يكي است، ممكن است وسيله رسيدن به مقصد مختلف باشد: خلق مي گويد كه خسرو بت پرستي مي كند آري آري مي كنم با خلق من را كار نيست مي بينيد كه ريشه يكي است. در كشور شريف هند كه خوشبختانه از قرن پيش با زبان فارسي ارتباط قوي داشته است، اين زبان در به وجود آوردن يك محيط همدلي بسيار مهم بوده است. اگر در تك تك آثار صوفيان، عرفا و مورخان هند توجه كنيد، نوشته هاي آنان كه همه به زبان شيرين فارسي است، همه مردم را به محبت كشانده است. البته اين روابط در دوره هاي مختلف شكلهاي متفاوت پيدا كرده است. \ از ادبيات معاصر ايران بگوييد، تا چه اندازه در هند شناخته شده است و خودتان تا چه اندازه با فرهنگ و ادبيات معاصر ايران آشنايي داريد؟ * وقتي دختري ۱۹ ساله بودم و در دانشگاه درس مي خواندم، عاشق داستانهاي كوتاه جمال زاده بودم، به خاطر همين، داستانهاي جمال زاده را زياد مي خواندم. واژه ها برايم بزرگ بود و دركشان بزرگتر، نمي دانستم كه چه معني مي دهند و آن زمان (۳۰ سال پيش) فرهنگهاي فارسي جديد هنوز به هند راه نيافته بود. من با جسارت زياد در نامه اي به زبان فارسي از جمال زاده نوشتم كه فهرستي از واژه هاي داستان شما را نمي دانم و از او التماس كردم معني واژه ها را برايم بنويسد و او مهربانانه جواب نامه را مانند يك خزانه مفصل از معنا نوشتند و با فرهنگشان برايم اهدا كردند. بعد از آن من بيشتر با ادبيات معاصر ايران آشنا شدم، آثاري از صادق هدايت، فروغ و اين اواخر مخملباف و تهمينه ميلاني، البته مخملباف و ميلاني را بيشتر با فيلمهايشان مي شناسم و متأسفانه بايد بگويم ادبيات معاصر ايران اصلاً در هند شناخته شده نيست، يعني هيچ تعامل فرهنگي اتفاق نيفتاده، حتي ما استادان و دانشجويان نمي دانيم بهترين رمان ايراني چند سال گذشته چيست؟ اصولاً از كتابهاي جديد فارسي بي اطلاع هستيم و خيلي دوست داشتم نمايشگاهي از بهترينهاي همه موضوعات در هند برگزار مي شد تا همه علاقه مندان كتابهاي فارسي، كتابهاي مورد علاقه شان را مطالعه مي كردند. \ و صحبت پاياني؟ * فارسي شكر، حبي، مي تي هه (فارسي شكر است، مثل شكر شيرين است)
|
|
|
|
|
ويترين
ناشران و مؤلفاني كه مايلند كتاب هايشان در اين ستون معرفي گردد بايد دو نسخه از كتاب هاي خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند. گوهران
فصلنامه تخصصي شعر زمستان ۱۳۸۲ - شماره۲ قيمت: ۱۵۰۰تومان
فصلنامه «گوهران» كه به سردبيري سعيده آبشناسان منتشرمي شود فصلنامه نوپا و ارزشمندي است كه به طور حرفه اي به مقوله شعر مي پردازد. ويژه نامه اين شماره گوهران ويژه نامه زنده ياد منوچهرنيستاني از شاعران قدرتمند معاصر است. شماره جديد گوهران مطالب و شعرهاي افرادي مثل محمدعلي سپانلو، سيدعلي صالحي، رضابراهني، شمس لنگرودي، عمران صلاحي، پوران فرخزاد و... را دربرمي گيرد. «آريل» باترجمه اسدالله امرايي، «گفت وگو با سعيد سعيدپور» توسط محسن فرجي، «مصاحبه پيتراور با سيلويا پلات» ترجمه جمشيد كارآگاهي، «ازميان نامه ها» نوشته شهرام رفيع زاده، «تفرجي در شربه ها و اسوتكها» نوشته پناهي سمناني، «شعر معاصر آذربايجان» تأليف امير نيايش، عناوين برخي مطالب اين شماره هستند. شعري از كلود استبان شاعر فرانسوي را با هم مي خوانيم: تاجي داشتي/ دختري براي شوهردادن/ بگو، عموجان، به من بگو چگونه/ همه را سروسامان دادي/ مملكت تو زيبا بود/ تمامش را كلاغان خوردند.
كاربرد تداعي آزاد در روانكاوي كلاسيك
زيگموند فرويد ترجمه: سعيد شجاع شفتي ناشر: ققنوس چاپ اول: ۱۳۸۲ قيمت: ۳۲۰۰تومان
دراين كتاب «زيگموند فرويد» سرگذشت سه بيمار خود را ترسيم و بررسي كرده است. يكي از آنها دكتر شوبر نام دارد و دو بيمار ديگر را به نام هاي «موش مرد» و «گرگ مرد» مي شناسند. دراين بين شرح حال گرگ مرد به عنوان آخرين و كاملترين گزارش درنوع خود شهرت تاريخي دارد و ازاين رو، وي را مهمترين بيمار فرويد دانسته اند. مورد دكتر شوبر نيز به خاطر اين كه نخستين مورد جنون بوده است كه درچارچوب مكتب روانكاوي موردتحليل قرارگرفته (البته به شيوه اي غيرمستقيم) اهميت خاص دارد. روانكاوي كلاسيك با ترجمه زيباي سعيدشجاع شفتي و توسط انتشارات ققنوس چاپ و منتشرشده است.
مترسكم سيب داد!؟
نويسنده و تصويرگر: سمينه خوبي ناشر: انتشارات هنرآبي چاپ اول: ۱۳۸۲ قيمت: ۳۰۰تومان
اين كتاب، داستاني مصور با زباني ساده است كه براي كودكان نوشته شده است. داستان اين كتاب داستان مترسكي است كه درگلدان كاشته مي شود و سرانجام تبديل به گياه مي شود و پرندگان ديگر از او نمي ترسند. اين كتاب را سمينه خوبي نوشته و تصويرپردازي كرده و توسط انتشارات هنرآبي روانه كتابفروشي ها شده است. «مترسكم سيب داد» از كتاب هاي خوبي است كه مي تواند اوقات فراغت كودكان را پركند.
سيري به دنياي درون
منصوره لبيبي رانكوهي.ـ تهران: امير مستعان، ،۱۳۸۲ ۱۶۵۰ تومان. ... اگر از دنياي خويش ناراضي هستيد و بخواهيد آن را تغيير بدهيد. نقطه شروع بايد خود شما باشيد. اگر شما درست شويد دنياي شما درست مي شود. خوشبختانه همه افراد با مشكلات بزرگي روبرو نيستند. با اين حال هركس مسأله اي دارد كه بايد نسبت به رفع آن اقدام نمايد. هركس براي غلبه بر مسأله خود از استعداد فراواني برخوردار است.
|
|
|
|