يكشنبه ۲۸ دي ۱۳۸۲ - ۲۶ ذيقعده ۱۴۲۴
Sun, Jan 18, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۰۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
بزرگان انديشه ـ۱۴
هانري كربن
زائري از غرب
151734.jpg
«پرورش من از آغاز پرورشي فلسفي بود. به همين دليل من نه به معناي دقيق كلمه متخصص زبان و فرهنگ آلماني ام و نه مستشرق. من فيلسوفي رهروم به هر دياري كه جان راهبرم شود. گرچه در اين سير و سلوك از فرايبورگ، تهران و اصفهان سر در آورده ام، اما اين شهرها از نظر من مدينه هايي تمثيلي اند، منازلي نمادين از راه و سفري هميشگي و پايدار.»
هانري كربن (۱۹۰۳ ـ ۱۹۷۸) فيلسوف و ايران شناس برجسته فرانسوي و از نخستين متفكران و محققان اروپايي است كه به تتبعات وسيع در تشيع پرداخت و عرفان و تفكر ايراني اسلامي بويژه شيعي را به غرب شناساند. كربن پس از تحصيلات اوليه در موسيقي و فلسفه، ديپلم مطالعات عالي در فلسفه را از دانشگاه پاريس در سال ۱۹۲۷ دريافت كرد. از ۱۹۲۵ شروع به مطالعه زبانهاي شرقي كرد و در زبانهاي عربي، فارسي و تركي ديپلم گرفت، در ۱۹۲۹ يعني مدتي پس از آنكه به عنوان يك كتابدار در كتابخانه ملي پاريس با نسخه هاي خطي شرقي سر و كار پيدا كرده بود. در ۱۹۳۰ اولين سفرش به آلمان را شروع كرد و در آنجا با متفكران برجسته ملاقاتهايي داشت. براي تقريباً يك سال (۱۹۳۵ ـ ۱۹۳۶) با انستيتو تحقيقات فرانسه در برلين ارتباط داشت. اغلب آثار منتشره اوليه كربن شامل ترجمه هايي از آلماني به زبان فرانسوي است يا به بررسي آثار آلماني مي پردازد. در ۱۹۳۱ با مارتين هايدگر فيلسوف بزرگ آلماني (۱۸۸۹ ـ ۱۹۷۶) ديدار كرد و اولين شخصي بود كه اثري از هايدگر به فرانسه ترجمه كرد. اين ترجمه در سال ۱۹۳۹ با عنوان پرسش درباره متافيزيك منتشر شد. نخستين آثار كربن همچنين نشان دهنده ساير علايق اوست كه از سنت معنوي رفورميسم (نهضت اصلاحات پروتستان در قرن شانزدهم) و هرمنوتيك يا تأويل گرايي مارتين لوتر تا الهيات پروتستان معاصر را در بر مي گيرد.
رويداد قطعي و تعيين كننده در زندگي علمي كربن ملاقاتش با لويي ماسينيون محقق برجسته فرانسوي در تصوف اسلامي (۱۸۸۳ ـ ۱۹۶۲) در كتابخانه ملي فرانسه در پاييز سال ۱۹۲۹ بود كه طي آن نسخه اي چاپ سنگي از كتاب حكمت الاشراق شيخ شهاب الدين يحيي سهروردي (متوفا به سال ۵۸۷ هجري قمري) را به كربن معرفي كرد و كربن براي اولين بار با اين حكيم و فيلسوف بزرگ ايراني آشنا شد. ماسينيون به او گفته بود: «اين كتاب را بگيريد، فكر مي كنم در آن چيزي مناسب حالتان پيدا كنيد.» كربن اين معرفي را يك عمل نمادين كه حاكي از انتقال حكمت و فرزانگي از استاد به شاگرد بود، تلقي كرد. او پس از اين ماجرا در كلاسهاي درس ماسينيون شركت مي كرد و در ۱۹۵۴ جانشين وي در كرسي اسلام شناسي و علوم مذهبي در مدرسه عملي مطالعات عالي شد. كربن اولين اثر از ميان آثار متعددش راجع به شيخ شهاب الدين سهروردي را در سال ۱۹۳۳ به چاپ رساند و در همان سال با استلا لينهارت كه همكار او بود، ازدواج كرد.
كربن در سال ۱۹۳۹ از كتابخانه ملي پاريس به قصد اقامتي شش ماهه به انستيتو فرانسه در استانبول منتقل شد. هر چند، به سبب جنگ جهاني دوم اين اقامت ۶ ماهه پيش از آنكه به فرانسه بازگردد، به سر رسيد. طي اين دوره طولاني، كربن در كتابخانه هاي غني و متعدد تركيه تحقيق كرد و زمينه اي براي مطالعات بعدي خود در فلسفه ايراني به وجود آورد. اساسي ترين رويداد در اين سالها براي او كشف مجموعه آثار سهروردي بود. اولين جلد از نخستين تصحيح و طبع آثار سهروردي، شامل سه رساله شيخ اشراق در سال ۱۹۴۵ در استانبول آماده و به زيور طبع آراسته شد.
كربن نخستين سفرش به ايران را در پاييز ۱۹۴۵ انجام داد. اين سفر او را با محققان و دانش پژوهان ايراني كه همكاران وي در سالهاي بعد شدند، آشنا كرد. اما اين سفر حاصل مهمتري هم داشت و آن تأسيس گروه ايران شناسي در مؤسسه تازه تأسيس ايران و فرانسه در تهران بود. در ۱۹۴۶ كربن به رياست دپارتمان ايران شناسي برگزيده شد و تا زمان بازنشستگي اش در سال ۱۹۷۳ در اين سمت باقي ماند. ثمره ماندگار كار و فعاليت كربن در تهران، مجموعه بزرگ كتابخانه ايراني بود كه در سال ۱۹۴۹ بنيادگذاري شد. اين مجموعه شامل تصحيح متون، ترجمه و پژوهشهايي بود كه منابعي بي نظير براي تحليل و بررسي فلسفه ايراني و اسلامي در اختيار اهل فكر و تحقيق قرار مي داد. كربن از زمان انتصابش به استادي علوم اسلامي در پاريس در ۱۹۵۴ به بعد، رسمش اين بود كه هر پاييز به ايران سفر مي كرد و در زمستان و بهار براي تدريس به پاريس باز مي گشت. كربن در اين ديدارها بويژه با علامه طباطبايي ملاقات و گفت و گو مي كرد. داريوش شايگان كه از كساني بود كه گاه در اين نشستها حضور داشت، در اين باره مي نويسد: «شامگاه خنك يكي از روزهاي پايان تابستان (در اوايل سالهاي دهه ۶۰ ميلادي) بود. گروه كوچكي بوديم، نشسته در محوطه روشني از باغ... مهمانان افتخاري آن شب دو شخصيت سرشناس از شرق و غرب بودند: علامه محمدحسين طباطبايي از ايران و هانري كربن فرانسوي . كربن آن شب به موضوع گناه نخستين آدمي، به هبوط بشر پرداخت و با طرح اين مشكل در قالب مسيحيت از علامه طباطبايي پرسيد: آيا عرفان اسلامي نيز به گناه نخستين معتقد است؟ ... علامه طباطبايي با صدايي آرام در پاسخ گفت: «هبوط بشر، نقض يا عيب نيست. پس آنقدرها گناه هم نيست. اگر ميوه ممنوع نبود امكانات بيكران وجود هرگز به منصه ظهور نمي رسيد.» لبخند ستايشگر و تأييد كننده كربن هرگز از يادم نمي رود... كربن گفت:« از آنجا كه غرب حس تأويل را از دست داده ما ديگر قادر نيستيم به رموز كتاب مقدس راه ببريم و جنبه هاي اساطيري ابعاد قدسي جهان را روز به روز بيشتر به فراموشي مي سپاريم.»
كربن همچنين از ۱۹۴۹ در محفل هاي سالانه ارانوس (Eranos) شركت مي كرد. بسياري از آثار مهمتر كربن در همين محافل و نشست ها شكل گرفت و به صورت كتاب بعد ها منتشر شد.
آثار و فعاليت هاي محققانه كربن را مي توان به پنج مقوله اصلي بخش بندي كرد: اولين مقوله، سهم او در گسترش بخشيدن به تحقيقات و معارف مربوط به فلسفه سهروردي است. او نه فقط آثار اين متفكر پر آوازه ايراني را كه تا مدتهاي دراز مورد غفلت بود تصحيح و منتشر كرد و به بررسي و تحليل آنها پرداخت بلكه فلسفه اشراقي يا حكمت الاشراق او را جزو انديشه خود تلقي كرد. يكي از مؤلفه هاي انديشه اشراقي سهروردي توجه به حكمت اشراقي ايران باستان است، امري كه مورد توجه خاص كربن قرار گرفت. او بويژه به فرشته شناسي سهروردي علاقه مند بود كه در آن، مراتب موجودات در عالم هستي بر حسب سلسله مراتب فرشتگان معرفي شده است. فرشته شناسي كه پيوندي ميان تفكر ايران باستان و عرفان اماميه برقرار مي كرد اين امكان را به كربن مي داد كه نتيجه بگيرد يك فلسفه ايراني اسلامي متمايز مي بايست وجود داشته باشد.
دومين موضوع مورد توجه كربن، تشيع است. او تحقيقات مهمي درباره اسماعيليه انجام داد توجه بيشترش به اماميه بود و بويژه راجع به وجوه عرفاني و فلسفي اماميه به تحقيق و تأمل پرداخت. او در عرصه تحقيقات مربوط به امام شناسي، احاديث دوازده امام و فرقه هايي مانند شيخيه (= يكي از فرق شيعه اماميه اثني عشريه كه پيرو احمد احسائي از علماي بزرگ شيعه در قرن ۱۳ هـ.ق بودند) نيز پيشگام بود. كربن اولين محقق اروپايي بود كه درباره مكتب فلسفي اصفهان به تحقيق پرداخت. مكتب اصفهان متشكل از گروهي از متفكران ايراني بود كه در پي احياي فلسفه ايراني اسلامي در دوره صفويه بودند و انديشمند اصلي شان ملاصدرا بود. كربن اعتقاد داشت كه شيعه دوازده امامي اسلام كامل است زيرا به شكلي سازنده وهماهنگ هم به وجه ظاهر مي پردازد و هم به وجه باطن.
كربن در كتاب تاريخ فلسفه اسلامي (۱۹۶۴) اين نظر متداول را كه فلسفه در ميان مسلمانان با ابن رشد به پايان رسيد مورد مناقشه قرار داد و ثابت كرد كه يك سنت فلسفي زنده در ايران به حيات خود ادامه داد و در واقع تابه امروز همچنان زنده است.
تصوف نيز توجه كربن را به خود جلب كرد كتابي كه در اين زمينه به رشته تحرير در آورد خيال خلاق در تصوف ابن عربي است كه در سال ۱۹۵۸ منتشر شد. كربن اين نظر رايج را كه تصوف يگانه منبع و منتقل كننده معنويت اسلام است قبول نداشت و آن را رد مي كرد. او در شيعه اماميه كه ديدگاه پاره اي از فرقه هاي تصوف را مردود مي شمرد ولي در عين حال عميقاً و به نحوي اصيل عرفاني بود، معنويتي ژرفتر و مهمتر يافت. در پرتو اين تحليل تصوف به صورت نوعي تشيع مختصر شده جلوه گر مي شد كه واجد معنويت تشيع اما فاقد پايه و اساس ذاتي آن يعني آموزه امامان است.
كربن در درجه اول يك فيلسوف بود و مطالعاتش در ايران شناسي و تصوف اگر چه وجهي تاريخي داشت اما كوششي بود براي پاسخ گفتن به پرسش هايي كه به عقيده او براي همه انسانها در همه زمانها مطرح بوده اند. هدف او صرفاً اين نبود كه به توصيف يك فلسفه معنوي بپردازد بلكه از آن طرفداري و ديگران را به سوي آن ترغيب هم مي كرد. مفهوم محوري اين فلسفه معنوي عالم مثال (mundus imaginalis) بود، جايي كه روح در آنجا حيات و هستي دارد و انسان از طريق رؤياها و الهامات و بصيرت هاي عميق به آن علم پيدا مي كند. كربن ربط و پيوند عميقي مي ديد ميان معنويت ايراني و معنويت غرب كه در شخصيت هايي مانند ياكوب بومه عارف مشهور آلماني ( ۱۵۷۵ ـ ۱۶۲۴) يا امانوئل سوئدنبرگ فيلسوف و متأله سوئدي (۱۶۸۸ ـ ۱۷۷۲) خود را نشان مي داد. كربن در پي يك افق معنوي جهاني بود كه ميراث معنوي كهن ابناي بشر، زندگي دروني انسان را در برابر تباه كنندگي مدرنيته، سكولاريسم و تاريخ گرايي حفظ مي كند.
او در پايان كتاب تاريخ فلسفه اسلامي به اين نكته اشاره مي كند كه حيات فلسفه سنتي تنها با تأكيد بر الهيات امكان پذير است و بدون آن فلسفه دستخوش بادهاي تاريخ خواهد بود. الهيات وابسته به جهش هاي اجتماعي نيست بلكه وابسته به موضوعي است كه مي خواهد بدان دسترسي پيدا كند يعني آن عوالم معنوي كه الهيات بايد كشف كند و مورد بررسي قرار دهد.
او در ادامه از نابود شدن عالم مثال و تأثير مغرب زمين در نابودي ساختارهاي تمدن هاي سنتي سخن مي گويد و اظهار مي دارد كه براي نخستين بار پس از سده ها وسايلي در اختيار داريم كه ارتباط ميان پژوهشگران سه شاخه سنت ابراهيمي ( يعني يهوديت و مسيحيت و اسلام) را ممكن مي سازد. و مي افزايد: درسي كه مي توان از حكماي الهي اسلام ياد گرفت اين است كه در نظر آنان توجه به باطن يعني التفات به درون جز با ولادتي دروني ممكن نيست. هر سنتي تنها به شرطي زنده است و مي تواند حامل زندگي باشد كه پيوسته در تولدي ديگر باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |