سه شنبه ۳۰ دي ۱۳۸۲ - ۲۸ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Jan 20, 2004
فرهنگ و پايداري
شماره ۲۷۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
جانبازان
اين پرندگان پرسوخته قدسي
152040.jpg
بدون شك همه ما جنگ، آن حادثه عظيم ملي را فراموش نكرده و به ياد داريم كه چگونه دشمناني متحد و مجهز به قصد تصرف و غارت ايران كنوني، كشور ما را مورد هجوم قرارداده و با تجاوز و كشتار وقساوت و بي رحمي جنگي نابرابر و ناخواسته رابر ملت ما تحميل و مقدار زيادي از خاك وطن ما را اشغال كرده بودند. درحالي كه براي ملت ما يادآوري خاطرات تلخ و شيرين و دهشت زاي آن تهاجم و تطاول و حال و هواي غم انگيز آن زمان تداعي گر روزهاي سخت و مخاطره انگيزي است فراموش نشدني، بدون ترديد تصديق و اقرار هم داريم كه اگر جانفشاني و مردانگي و غيرت جوانان آن روز نبود، كساني كه نصف خاك اين وطن را در تصرف داشتند، قطعاً راضي به عقب نشيني هم نمي شدند. درحالي كه مي پذيريم كه دفاع و بيرون راندن دشمن از اين مملكت نيازمند ايثار و فداكاري بوده است، براي ما مسجل و مبرهن است كه مصائب ناشي از آن جنگ عمدتاً متوجه كساني بوده است كه از روي صداقت و عرق ملي و فرهنگ شهادت و روحيه مبتني بر عشق و ايمان، غارت و تجاوز و نابودي اين كشور را نمي توانستند تحمل كنند. آن جوانان پاك كه در عين جواني و آرزوهاي اول عمر درآن موقعيت حساس و برهه نياز اين مملكت، در نهايت فداكاري، مردانه سينه پرافتخارشان را سپر دفع تجاوز و بلاي حوادث نموده و به قيمت زندگي و هستيشان از موجوديت و مفاخر مادي و معنوي كشورمان در كمال شرافت و عزت و هميت مردانه تا پاي جان ايستادگي نمودند كه در طول جنگ يا به خيل شهدا پيوستند يا مجروح و اسير و مصيبت بار گشته و امروزه هم رفته رفته در اوج درد و رنج و مشقت غريب و بيگانه و نامحرم اين سرزمين گشته و درنهايت كم لطفي ما، ديگر اسم و نامي از آنها برده نمي شود هر چند كه در مقابل اين طيف وسيع از مردان غيرتمند در همان موقع هم بودند كساني كه در نهايت پستي و بي غيرتي با مخفي شدن در پشت حس و فطرت روباه صفتي با توسل به مستمسكات بي اساس و با تزوير و ريا و تمارض در آن لحظات نياز اين خاك از حضور و مشاركت در آن حادثه ملي، استنكاف جسته و مزورانه با بي تفاوتي و عدم تعهد در قبال اين خاك مقدس، فقط نظاره گر ويران شدن و به خاك و خون كشيده شدن هموطنان خود بودند البته متأسفانه مي پذيريم كه آنها هم از تجاوز نظامي دشمن باخبر بوده و مطلع بودند، آنها كه ترس و وحشت زنان و فرزندان و گريه هاي از سردهشت كودكان بي گناه و معصوم را كه سرگردان و حيران مكان امن و مهرباني را جست وجو مي كردند، آنهايي كه با بي تفاوتي از كنارپيكرهاي تكه تكه شده و غرق در خون هموطنان خود با بي تفاوتي گذشته و حتي از حضور در به خاك سپردنشان حذر مي كردند، آنها پنجه در خاك كشيدن دختران جوان و زنان و نواميس پاك ايراني را در زير خباثت وجود پاي بيگانگان با بي غيرتي مشاهده كرده و دم نياوردند. امروز به بي مروتي و ذلت و خواري خود اقرار دارند.
همانها پس از جنگ از مخفيگاهها و پناهگاههاي خود بيرون خزيده و خود و خانواده هايشان در اوج صحت و سلامت در عين خوشي و بهره مندي از امكانات خدادادي اين مملكت بدون هيچ مشقتي زندگي راحتي را فراهم و با تملك ثروت هاي اين سرزمين و تصاحب مسندهاي اجرايي، همان ايثارگران و فدائيان اين خاك را به تمسخر و ريشخند و استهزا گرفته و خونشان را پايمال و به آنها دهن كجي مي نمايند! چرا؟
دربادي نظر چنين استنباط مي شود كه امروز ديگر جنگ تمام شده و ديگر نيازي به وجود آن فداكاران ايثارگر نيست! چرا كه آنهايي كه قرار بود از قرباني شدن ديگران به نان و نوا و مكنت و ثروتي برسند به هدف خود رسيدند؛ ديگر چه حاجتي به اين همه قرباني مصدوم و خسته از جنگ دارند!؟
با اين تفاصيل بايد اقرار كرد كه امروزه فقط جراحت نيست كه يك جانباز را مي آزارد، معلوليت و عوارض و مشقات ناشي از آن فقط بخش كوچكي از دغدغه خاطر يك جانباز است چرا كه مشكلات و مصائبي به مراتب آزاردهنده تر از قطع عضو و صدمات تركش پديد آمده كه قضيه جانبازي را تحت شعاع قرار داده است.
جانبازان بهاي سنگيني براي تضمين آينده و عدالت اجتماعي پرداخته اند و امروز پانزده سال است كه جنگ تمام شده و مدت زيادي است كه به عنوان مصدوم از يك حادثه ملي ، سايه غم انگيز و مخوف معلوليت و مشكلات و عوارض آن بر زندگي اين يادگاران جنگ سايه اي افكنده و مستدام دارد در اين مدت عمر كه گرانبهاترين دوران عمر بشري است تقريباً هيچ روز خوش و بدون درد و رنجي نداشته اند، غم و درد و رنج زخمهاي التيام نيافته روحي و جسمي، ناكامي و ناتواني هاي ناشي از مجروحيت، نامردمي ها و بي عدالتي و تبعيض و اجحاف هاي اجتماعي، از طرفي مشاهده و اثبات بي مهري و كم لطفي و بيرحمي و بي تعهدي خالي ازنزاكت و ملازم با كينه ورزي صاحبان مسند و مسؤولين، مقررات پيچ و خم هاي طاقت فرسا و دست وپا گير خشك وبي مورد و بوروكراسي اداري و هزاران مورد مشكل از اين دست، طوفان وار و مهلك بر زندگي ناقص خانواده اين فداكاران اجتماعي مستولي و چيره است و هيچ متولي و احوالپرسي يادي از آنها نمي كند.
در حال حاضر جانبازان به چه كساني سپرده شده اند. متولي و مسؤول آنها كي و كجاست، براي حل مشكلات عديده خود به چه كسي و كجا مراجعه نمايند، چه كساني از آنها و خانواده هايشان حمايت و دفاع مي نمايند، كدام يك از اين همه قانون و ماده و تبصره هاي نوشته شده بر روي كاغذ در مورد جانبازان در صحنه حاضر و عامل بوده و اجرا مي شود. با تأسف مشاهده مي شود كه جميع رسانه هاي گروهي و ملي ما راجع به تمام پديده ها و امور سرتاسر دنيا مطلب دارند درخصوص فلان خواننده، فلان هنرپيشه، فلان ورزشكار، فلان مدير، فلان مسؤول، فلان شخص و حادثه برنامه و مطلب دارند، ولي به هر علت تا به حال كدام رسانه يا روزنامه راجع به جانبازان و مشكلات عديده آنها بحثي كرده يا مطلبي نوشته يا مصاحبه اي انجام داده و يا درد آنها را منعكس كرده است؟ چرا!؟
آيا جانبازان واقعاً مشكلي ندارند، يا لايق توجه نبوده و صلاحيت مطرح شدن ندارند. آيا كمتر از يك مشت افراد خودباخته فرهنگي كه استحاله شده اند، مي باشند. يا سهمي از اين مملكت ندارند. آيا بيگانه تر از بيگانگاني هستند كه ساعتها راجع به آنها برنامه پخش مي شود و قلم فرسايي مي شود و با امكانات اين مملكت مورد توجه قرار داده مي شوند! چرا؟
بعد از جنگ كدام يك از متوليان امر و مسؤولين، علي رغم ظاهر و تبليغات گسترده ، با جانبازي ديدار يا به او سركشي كرده يا احوال او را پرسيده يا مشكلات آنها را مطرح و راه حل ارائه نموده اند. كدام يك از اين نهادها و دستگاههاي موجود حداقل از باب تفقد و دلجويي يا استمالت، جانبازان را مورد توجه قرار داده و مسائل و مشكلات فراوان آنها را مدنظر قرار داده اند.
تاكنون عملاً مشاهده نشده كه علي رغم اين همه حيف و ميل بيت المال به نام جانبازان و ايجاد ساختمانهاي لوكس و چندطبقه و پرزرق و برق و ماشينهاي شيك و قشنگ و امكانات گسترده ملي اين مملكت درب اتاق يك مسؤول از بنياد به روي خود جانباز باز بوده باشد؟ البته با وجود اين همه دربان و منشي و رئيس دفتر و دفتردار و مدير دفتر و آبدارچي و نگهبان و مستخدم و سرباز دم در و غيره... ديگر جايي براي مطرح شدن مشكلات جانبازان باقي نمي ماند! آيا نهادي به نام بنياد به صرف ثبت و نوشتن اين همه قانون و ماده و بند و تبصره و بخش نامه و اطلاعيه بر روي كاغذ، واقعا ً درد و مشكل جانبازان را حل كرده و تكليف خود را انجام داده است يا تمام درد و مشكلات با فرمانهاي كاغذي و توخالي و نامه هايي كه به علت عدم پيگيري نتيجه، ديگر قداست خود را از دست داده اند، حل و فصل شده اند؟! آيا تفسير عدالت و مساوات شرعي و اجتماعي، آن هم در اطلاق به مرداني كه براي اجراي عدالت و رفع ظلم جانفشاني كرده اند، همين بي عدالتي دروني و اين يك بام و چندهوايي است.
رخداد ملي جنگ در يك كشور واقع شده و براي همه بوده است، رزمندگان هم تحت لواي يك رهبر و با تبعيت از يك قانون و يك نظام و يك پرچم، به نحو يكپارچه از يك كشور دفع ظلم نموده اند، اكنون هم يك وزارت دفاع داريم، با اين حال در شرايط مساوي و درصدهاي جانبازي يكسان، چندين نوع مستمري متفاوت و ارائه خدمات و حمايت و امكانات داريم! چرا؟ آيا جانبازان به صرف كثير بودن مشمول قوانين مختلف و مستمري هاي متفاوت هستند!؟
ارتش جانبازان خود را تحت حمايت قرار داده و مستمري و امكانات و خدماتي را جهت تقدير و رفاه حال آنها در نظر گرفته است. ولي سپاه هيچگونه مستمري يا خدمات و امكاناتي براي جانبازان بسيجي و وظيفه خود در نظر ندارد! مگر از نظر وزارت دفاع جانباز بسيجي وظيفه سپاه با جانباز وظيفه ارتش تفاوتي دارد كه به جانبازان سپاه هيچگونه خدماتي ارائه نداده و مستمري ناچيز و ناقابلي به آنها پرداخت مي نمايد؟
گروهي از جانبازان در ادارات دولتي مشغول به كار بوده و ضمن ارائه كار و خدمات صادقانه سرماه هم مثل ساير پرسنل زحمت كش ادارات، حقوقي معادل دسترنج و زحمت خود كه هيچ ارتباطي هم با صندوق بنياد ندارد دريافت مي دارند. د رعوض گروهي ديگر از جانبازان باعنوان بيكار، ولي با تصدي مشاغل آزاد، از درآمدهاي مناسبي معادل زحمتشان برخوردارند اما بنياد مستمري مناسبي به آنها مي پردازد. ولي به جانبازان شاغل در ادارات دولتي به صرف كلمه اشتغال، مستمري ناچيزي پرداخت مي نمايد! اين بي عدالتي ناشي از كدام يك از قوانين عادلانه اجتماعي است كه بنياد به صرف مقوله شاغل و غيرشاغل چند نوع مستمري پرداخت نمايد.همه جانبازان در يك جنگ مجروح شده اند. اما بنياد در شهرهاي بزرگتر عليرغم وجود همه نوع امكانات و مزايا و صرف نظر از استطاعت مالي بهتر و بهره مندي از جميع موهبتهاي ملي و خدادادي كه در شهرهاي بزرگ فراهم شده، به جانبازان شهرهاي بزرگتر ضمن مستمري بهتر، خدمات و امكانات بيشتري ارائه مي دهد! اين در حالي است كه عليرغم نبود هرگونه امكاناتي در شهرهاي كوچك، جانبازان مناطق محروم، از هرگونه مراكز درماني، بهداشتي، تفريحي، فرهنگي، آموزشي، هنري، ورزشي يا دانشگاه و غيره محرومند و حتي براي درمان يا تهيه يك پاي مصنوعي چند سال بايد التماس و التجا نموده، ضمن اينكه در بعضي از اين مناطق متأسفانه از مسؤولين دلسوز هم خبري نيست، به نحوي كه حتي براي تهيه يك بسته گاز پانسمان يا يك جفت عصا در مضيقه اند!؟ اين عدم رسيدگي به مشكلات جانبازان مناطق محروم و كوچك چه تطابقي با عدالت اجتماعي دارد كه بنياد آن را ناديده گرفته و به آنها توجه ندارد! چرا!؟ حال كه چنين است پس اين دستگاه عريض و طويل بنياد با خيل پرسنل و حقوق بگيران متسلسل و گسترده و اين همه ساختمان و امكانات و وسايل و ماشين آلات و سرمايه و اتلاف وقت و نيز صرف هزينه هاي گسترده براي چيست؟ آيا عادلانه نيست كه اين نهاد پرهزينه كه از رسيدگي و سروسامان دادن به ضعفهاي دروني خود عاجز بوده، و در عين حال به امور همه جانبازان هم به طور يكسان رسيدگي نمي كند، جمع آوري گردد، تا حداقل جانبازان كه به ميدان سوءاستفاده عده اي مبدل شده اند، در عين تبرئه از اتهامات و زخم زبانهاي دوست و دشمن مبني بر استفاده از امكانات و سرمايه هاي اين مملكت، به سبب تبليغات و شعارهاي توخالي بنياد، از اين همه توقع و انتظار ايجادشده رهايي يافته و به زندگي سراسر درد و رنج خود غريبانه و عادي مشغول باشند.
جمعي از جانبازان شهرستان دورود لرستان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |