|
|
|
|
|
|
|
حرف دل
|
|
|
|
|
تكليف ما بي تكليفان را مشخص كنيد
جواني ۲۷ساله، فارغ التحصيل رشته علوم اجتماعي دانشگاه آزاد اسلامي ـ مجرد هستم كه تا حالا با كارگري درس خوانده ام و خرج خانواده ام را مي دهم و به خدمت سربازي نيز نرفته ام. اگر به خدمت بروم در ۲۹سالگي ترخيص مي شوم. آموخته هاي دانشگاهي ام از بين مي رود. من چندسال كار كنم (داراي شغل ثابتي نيستم) كي ازدواج كنم؟ كي صاحب مسكن، ماشين و … شوم؟ خدا مي داند!؟ عزيزان! امثال من خيلي ها هستند كه شرايط بنده را، شايد شرايط بدتر از بنده را دارند. لطفاً مسؤولين محترم نيروهاي مسلح، نمايندگان محترم شوراي اسلامي ـ كميسيون امنيت مجلس، وزارت محترم دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، تكليف ما جوانان و بي تكليفان اين مملكت را هرچه زودتر مشخص كنند. يك عمر دعاگويتان مي باشم.
|
|
|
|
|
سلام گري كوپر
|
|
|
مينو ضابطيان سال هاي نخست دوران نوجواني و جواني را در زادگاهش گذراند. ماجراي تصادف با يك اتومبيل باعث شد تا فرنك در ۱۳ سالگي، درست پيش از وقوع جنگ جهاني اول، انگلستان را ترك كند و با هفت سال آموزش خوبي كه در مدارس آنجا ديده بود، راهي خانه پدري و زندگي با او شود. از آن جايي كه پدر وضعيت مالي مناسبي داشت و شهردار شهر بود امكانات خوبي را براي خانواده اش مهيا مي كرد و «فرنك» نيز سال هاي ورود به دوران جواني را در مرتع بسيار بزرگ و زيباي پدري در فضايي كه آن را «بهشت» مي ناميد رشد و نمو كرد و در كنار مطالعه دروس، با اشتياق تمام به سواركاري، كشاورزي و مرتع داري پرداخت و در پايان دوران تحصيل، سواركاري چابك و ورزيده بود. در كنار تمام علايق و شايستگي هاي ذكر شده، نخستين جرقه هاي علاقه به هنر نيز در بازي ها و اجراهايي كه در دوران تحصيلش در مدرسه داشت، ديده مي شد. در پايان دوران دبيرستان مدتي به عنوان راهنماي تور در پارك ملي مشغول به كار شد. اما همچنان قصد ورود به دنياي هنر، خصوصاً هنرهاي تزئيني را داشت. ۲۳ سال داشت كه خانواده و زادگاهش را ترك كرد و به قصد يافتن كاري مناسب راهي لس آنجلس شد و به عنوان سازنده فيلم هاي كارتوني با مضامين سياسي شروع به كار كرد. سه ماه به اين شيوه گذشت كه دريافت شايد پرداختن به سواركاري درآمد بالاتري را براي او به همراه آورد. عشق و علاقه فراوانش به هنر، مهارت بالا در سواركاري، قامت بسيار بلند و ورزشكارانه از يكطرف و سرخوردگي از شرايط مالي نامطلوب كاري باعث شد به پيشنهاد يك دوست به طور جدي وارد عرصه سينما شود. يك سال نخست تنها لحظات كوتاهي در فيلم ها ظاهر شد و در نقش يك سواركار بدون بيان كلامي دنياي جديد را آزمايش كرد. شخصيت واقع بينانه اش به او كمك كرد تا اين زمان را به خوبي تحمل كند تا اينكه شرايط به گونه اي بسيار بهتر از قبل تغيير كرد و «گري كوپر» متولد شد و تمام اندوخته بيست و چند ساله «فرنك كوپر» را از آن خود كرد تا كوچه پس كوچه هاي دنياي نويي را كه در پيش رو داشت به سرعت طي كند. «فرنك كوپر» جوان با امضاي قرارداد كاري با يك مؤسسه فيلمسازي به پيشنهاد كارفرمايان خود نامش را عوض كرد تا با شخصي به نام «فرنك» كه از همكارانش بود اشتباه گرفته نشود و اينچنين شد كه گري كوپر با حضور در فيلم ها شهرت و آوازه خوبي كسب كرد. در تمام فيلم هاي اوليه در نقش يك كابوي (گاو چران) ديده شد و بازي در اين نقش به مدت ۲ سال در ۱۲ فيلم ادامه پيدا كرد. سال هاي پس از آن بود كه «گري» در فيلم هاي با حال و هواي كمدي، حادثه اي، جنگي و ... نيز شركت كرد و جايگاه مناسبي در كنار ساير بازيگران مطرح وقت پيدا كرد. او در سي سالگي وضعيت مالي خوبي داشت و در كنار كار و حرفه به ماهيگيري، سواركاري و شكار مي پرداخت و لذت مي برد. ۳۲ سال داشت كه با دختر يكي از صاحب منصبان وقت ازدواج كرد و ۵ سال بعد صاحب دختري شد، حالا كم كم بازتاب روابط خانوادگي اش در فيلم ها ديده مي شد. در پايان دهه چهارم زندگي بود كه به خاطر شركت در فيلم «گروهبان يورك» موفق به دريافت نخستين اسكار زندگي شد و همچنان به بازي در فيلم ها ادامه داد تا جايي كه در دوران كاري در بالغ بر ۱۰۰ فيلم ظاهر شد. دومين اسكار را كمي پيش از مرگ درحالي كه بيماريش (سرطان ريه) را از همه پنهان كرده بود دريافت داشت. يكي از جالب ترين ماجراهاي زندگي «گري كوپر» كه از دوران جواني شروع شد و تا كهنسالي ادامه داشت مسأله زندگي مشتركش بود. او به زندگي كه از سال ها قبل شروع كرده بود در نخستين روزهاي ورود به پنجاه سالگي پايان داد و از همسرش جدا شد اما جالب تر اين كه شايد براي تجديد خاطرات خوب جواني و شايد هم براي دليلي كه هيچ گاه آن را نمي توان يافت، ۵ سال بعد با همسرش آشتي كرد و جالب تر از موضوع قبل اينكه پس از بازگشت به زندگي مشترك بسيار خوشبخت تر و سعادتمندتر تا پايان عمر در كنار همسرش به سر برد. شايد اين استراحت پنج ساله هر دو را مجدداً جوان كرده بود!
|
|
|
|
|
حرف دل
تنهايي و سياهي شب
«حرف دل» ، حرف دلهاي شماست، بي هيچ تعارف و رودربايستي. نشاني هاي ما اين است:
شب از نيمه گذشته و آروم، آروم داره تو خيابونهاي خلوت قدم مي زنه و فكر مي كنه به اينكه چرا تنهاست و فقط بايد تو سياهي شب بياد تو كوچه، يادش مي ياد چند روز پيش ساعت ۵ براي گردش اومد بيرون ولي هنوز به خيابون نرسيده برگشت چون بچه محله هاش بهش تيكه مي نداختن و مي گفتن: مگه جغد هم عصرها مي ياد بيرون؟ فكرها آزارش مي داد چون مي دونه هيچ كس توي اين جمعيت نمي فهمه. اون چي مي گه، از خودش مي پرسه آيا بين اين همه آدم حتي يك نفر هم نيست كه به عنوان دوست با اون باشه، آره ايراد از خودشه كه نمي خواد مثل بعضي از آدمها صدتا رنگ داشته باشه و از دروغ بدش مي ياد ولي چون تيپش مدل روزه مي گن فيلم بازي نكن تو خودت دست شيطونو از پشت بستي. اما اصل اينه كه پيش وجدان خودش راحته كه حداقل سركسي رو شيره نمي ماله. زمين خيسه چندساعت پيش بارون خوبي اومد تو خيابون راه مي ره و به سنگهايي كه بعضي وقتها مي ياد جلوي پاش يه شوت مي زنه، تنهايي سخته ولي داره باهاش انس مي گيره راهشو برمي گردونه سمت خونه وقتي به در خونه مي رسه از خودش مي پرسه آيا مي شه يه روز، يه نفر پيدا بشه كه از تنهايي درم بياره؟ به خودش جواب مي ده اي بابا ديوونه شدي مگه اين روزها كسي به عشق و صداقت هم فكر مي كنه. لبخندي مي زنه كه يك دنيا درد رو همراهش داره و ياد يك مثل مي افته كه از قديم مي گن: تنهايي رو فقط خدا داره. بازمي خنده و مي گه خداجون من نوكرتم راضيم به هرچي كه تو دفتر سرنوشتم نوشتي همون لحظه يه جرقه تو ذهنش مي ياد كه آدم هيچ وقت تنها نيست چون خدا باهاشه يه كمي آروم مي گيره و به خدا مي گه: خيلي باحالي اما يك نفرو اگه بياري تو زندگيم ديگه همه چي جور مي شه ولي خداجون اون يه نفر مثل آدمهاي ديگه دروغگو نباشه ها من نوكرتم. با خيالي تقريباً راحت مي ره تو خونه و توي تخت خوابش ولو مي شه و مي خوابه به اميد اينكه شايد فردا يه دوست خوب قسمتم بشه و با لبخندي آروم خوابش مي بره. حميداسفندياري امنيه اصفهاني از تهران
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
گلنارGolnar
* گلنار به معني گل انار و گل آتش است.
گلنار طبيعتاً واقع گراست و ذهن باهوش و خلاقي دارد كه همه چيز را به دقت بررسي مي كند. گلنار از كنار هيچ موضوعي، هرچند كوچك و جزيي، بدون تجزيه و تحليل نمي گذرد. تحقيق و تفحص و پيداكردن اطلاعات جديد كاملاً براي گلنار لذت بخش است. تا جايي كه حتي ممكن است براي كشف راز و رمزهاي زندگي به سراغ مطالعه كتاب هاي ماورءالطبيعه برود تا از اين طريق سر از واقعيت هاي زندگي در بياورد.
گلنار پشتكار خوبي دارد و زماني كه كاري را شروع كند، تا وقتي تمام نشود دست از تلاش برنخواهدداشت و در ميان راه به هيچ كس و هيچ چيز اجازه نخواهدداد مانع او شود و كارش را متوقف كند. در واقع گلنار توانايي فوق العاده اي در تمركز كردن دارد و به هيچ وجه نمي توان تمركز او را به هم زد. به همين دليل مشاغل مناسب براي او برنامه ريزي كامپيوتر، حسابداري و كلاً شغل هايي است كه نياز به تمركز و نيز توانايي تجزيه و تحليل جزئيات دارد. به جز آن، گلنار در استفاده كردن از دست هايش بسيار موفق است. از نمونه هاي آن مي توان به استفاده فراوان از حركت دستها براي بيان بهتر منظور هنگام حرف زدن و نيز انجام كارهاي هنري كه به مهارت هاي دستي نياز دارند، اشاره كرد.
گلنار زندگي را بسيار جدي مي گيرد و آنقدر حساس است كه احساساتش براحتي و عميقاً جريحه دار مي شوند. همين موضوع خلق گلنار را تغيير مي دهد كه اين تغييرات در بعضي مواقع بسيار شديد است. در اصل اين مسأله از مهمترين عوامل پريشاني خاطر و ناخشنودي گلنار است كه براي غلبه برآن لازم است گلنار از حساسيت هايش كم كند.
گلنار در ميان اطرافيانش به ساكت بودن و كم حرف زدن معروف است. مخصوصاً با كساني كه خوب نمي شناسد به سختي سرصحبت را بازمي كند. به همين دليل ملاقات با افراد تازه و حضور در جمع هاي شلوغ براي او اصلاً خوشايند نيست.اگرچه در چنين شرايطي گلنار بشدت احساس تنهايي مي كند. اما بازهم ترجيح مي دهد ساكت بنشيند و حرفي نزند. در نتيجه ديگران نيز خود به خود از اطراف او كنار مي روند. چون به نظر نمي رسد با اين وضعيت گلنار جذابيتي داشته باشد.
به دليل كم حرفي، گلنار معمولاً افكار و احساساتش را حتي براي نزديكترين دوستان و آشنايانش نيز فاش نمي كند و تعجبي هم ندارد كه كسي شرايط روحي او را درك نمي كند. اين مسأله در كنار مسائل ديگر گلنار را آزار مي دهد و آشفتگي فكري او را دامن مي زند. براي رهايي از اين فشارها، گلنار به دامن طبيعت پناه مي برد و تنها در اين شرايط است كه مي تواند آرامش نسبي را تجربه كند.
و اما نكته آخر: در زندگي گلنار همه چيز دقيقاً حساب شده و منظم است و براي هرچيزي برنامه ريزي دارد. بنابراين اگر سعي كنيد نظم و تربيت زندگي او را به هم بريزيد، شك نداشته باشيد كه هرچقدر هم آدم مهمي باشيد شما را از زندگي اش حذف خواهدكرد؛ به همين سادگي!
|
|
|
|
|
|