جمعه ۳ بهمن ۱۳۸۲ - ۱ ذيحجه ۱۴۲۴
Fri, Jan 23, 2004
صفحه آخر
شماره ۲۷۰۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
نو بانگ
اوقات شرعي
آرشيو
نگاه
گفت وگو با مجيد شريف خدايي رئيس مركز هنرهاي نمايشي
چنين نزديك
نگاه
ديدگاه شماري از شاعران درباره
«جايزه كارنامه» اين كارنامه شعر ايران نيست
برخي از شاعران و نويسندگان معتقدند، برگزاري جايزه ادبي كارنامه همچون بقيه جوايز ادبي، تأثير مثبتي بر ارتقاي سطح آثار ادبي دارد، اما غالب اين صاحبنظران، عنوان اين جايزه را نامناسب مي دانند.
جايزه كارنامه توسط «نشريه كارنامه» و «مؤسسه فرهنگي هنري كارنامه» برگزار مي شود و برگزيدگان اين دوره روز شنبه معرفي شدند.
«محمد آزرم» شاعر و منتقد ادبي، مجموعه هاي برگزيده شده در سومين جايزه شعر كارنامه را جزو محافظه كارترين آثار شعري امروز ايران دانست.
اين شاعر، روز يكشنبه در گفت وگو با خبرنگار گروه فرهنگي ايرنا افزود: سومين دوره جايزه شعر كارنامه نسبت به دوره هاي پيشين صادقانه تر برگزار شد، دست اندركاران و داوران تعامل خوبي داشتند و كتابها نيز بدون اجازه شاعر، درجايزه شركت داده نشد.
شاعر كتاب «اسمش همين است محمد آزرم» برگزيدگان اين دوره شعر كارنامه را نتيجه نوعي داوري دانست كه به دنبال شبيه سازي و يكسان سازي نگاهها در شعر است و از شعر امروز، قاعده مندي و قانون پذيري و مطابقت داشتن با شعرهاي نسل خود را طلب مي كند.
به گفته آزرم، جايزه شعر كارنامه، جايزه اي ادبي در بخش خصوصي است و اين مؤسسه در حدي نيست كه عنوان «جايزه شعر امروز ايران» را يدك بكشد بلكه انتخابهاي اين جايزه، معرف بخشي از فضاي شعري امروز ايران است.
«هيوا مسيح» شاعر كتاب «همچنان تا نمي دانم چه وقت» جايزه ادبي كارنامه را حركتي مثبت دانست و گفت: اين جايزه زمينه اي فراهم ساخته كه توجه مخاطب و جامعه به سمت شعر جلب شود.
اين شاعر افزود: اين مسأله كه جامعه شعر امروز را مي پذيرد، ربطي به جايزه ندارد و اينكه درون اين كتابها تا چه حد توانسته مسائل انسان معاصر و هستي و فرهنگ ايراني را حقيقاً بيان كند، مربوط به خود شاعر است.
اين شاعر هم گفت كه انتخاب عنوان «جايزه شعر امروز ايران» براي اين رويداد خودخواهانه است.
«عليرضا بهنام» منتقد و شاعر، درباره سومين جايزه ادبي كارنامه گفت بسياري ازگرايشهاي ادبي شعر امروز، ازعرصه انتخابهاي جايزه كارنامه، حذف شده است و در ميان كتابهاي برگزيده اين دوره، هيچ كار تازه اي براي گسترش فضاي نوشتاري شعر ديده نمي شود.
شاعر اثر «نيمه من است كه مي سوزد» گفت: اين جايزه، تمايل به سمت متوسط سازي و ناديده گرفتن تلاشهايي دارد كه درراستاي خلق گونه هاي جديد نوشته هاي ادبي انجام شده است.
وي افزود: نوعي مسامحه كاري سياسي در اين دوره از جايزه كارنامه مشهود بوده است.
بهنام گفت: آثار برگزيده اين دوره، بازتاب دهنده نظرات طيفي از شعر امروز ايران هستند و اطلاق عنوان «شعر امروز ايران» براين جايزه، ناديده گرفتن گونه هاي ديگر شعر معاصر است.
«رضا چايچي» شاعر و منتقد، سومين جايزه شعر كارنامه را در عرصه شعر معاصر مثبت ارزيابي كرد و گفت: وجود اين نوع جوايز، پشتوانه اي براي شعر معاصر است.
«اسدالله امرايي» نيز جايزه ادبي را قدرداني از يك استعداد و معرفي آن به جامعه ادبي توصيف كرد و گفت: انجام اين امر، در فرهنگ جامعه تأثيرگذار است و سبب رونق رقابت در عرصه خلاقيت مي شود.
وي، ارزش مادي اين جوايز را مايه دلگرمي نويسنده و پديدآورنده كتاب دانست و افزود: اين مسأله تشويق سرمايه گذاري ناشر در نشر آثار نويسنده را نيزبه دنبال دارد.
امرايي، درباره تأثير جوايز ادبي به مؤلف، اظهار داشت: جايزه، تأثير دوگانه برمؤلف دارد، نويسنده به عرش رسيده، به كمتر از آن رضايت نمي دهد و ارتباطش را با خواننده از دست مي دهد و توقع خواننده از آثار بعدي او نيز بالا مي رود.
وي گفت: اعطاي جوايز درقضاوت خوانندگان برآثار منتشره تأثير دارد و علاوه بر تبليغ كتاب به رونق بازارنشر هم منجر مي شود.
«نگار اسكندري فر» مدير مؤسسه فرهنگي، هنري كارنامه درباره دلايل انتخاب عنوان «جايزه شعر امروز ايران ـ كارنامه» گفت: منظور ما از شعر امروز ايران، شعر نيمايي است و چون اين جايزه تنها گونه شعر نو را مورد ارزيابي قرار مي دهد اين عنوان را انتخاب كرديم.
وي افزود: اين جايزه، ابتدا با عنوان «جايزه شعر ملي ايران» وارد عرصه جوايز ادبي شد كه به علت كلي بودن اين عنوان از آن صرفنظر كرديم.
تندرستي
اخبار علمي ـ پزشكي
ـ فاكتورهاي ژنتيكي و محيطي، آلرژي را تحريك مي كنند: جهش يك ژن شناخته شده كه در ۲۰% افراد مي تواند رخ دهد حساسيت و واكنش هاي آلرژي را افزايش مي دهد، به همين دليل است بعضي افراد درمقابل اثرات آلودگي هوا از ديگران آسيب پذيرترند، اين جهشها آسم و ديگر بيماريهاي تنفسي (چون ورم غشاي مخاط بيني) را نيز تشديد مي كنند. تحقيقات اخير بارديگر اثر معجزه آساي ويتامين ها به سركردگي ويتامين A و E و C در جلوگيري از عوارض منفي آلودگي هوا و كاهش آلرژي ثابت كرده است و اين گونه به نظرمي رسد كه بيماري وجود ندارد كه ويتامين ها در بهبود و رفع آن مؤثر نباشند. از آنجايي كه در محيط زندگي امروزه انواع بي شماري از آلاينده ها وجود دارند، در بسياري جوامع ۵۰ تا ۶۰% افراد آلرژي دارند كه اين رقم درمقايسه با ۵۰ يا ۱۰۰ سال گذشته بسيار بالارفته است. مؤثرترين راهكار در از بين بردن آلرژي، حذف عوامل محرك مثل انواع آلودگي هاي محيطي و موادغذايي خاص است.
قانون طلايي و كاهش وزن
با حذف روزانه فقط ۲۰۰ كالري به مدت يك سال، بيش از ۲۰ پوند وزن كم خواهيد كرد. مي توانيد از حالا به جاي ماليدن سس مايونز بر روي سانديچ از خردل استفاده كنيد، از مصرف پنيرهاي چرب نيز خودداري كنيد و مقدار مصرفي مواد شيرين و قندي را كم كنيد براي مثال به جاي استفاده از يك فنجان بستني نيمي از آن را ميل كنيد گفتني است به ازاي هر ۳۵۰۰ كالري دريافتي كه سوزانده نشود، ۱ پوند به وزن افزوده مي شود. ۳۵۰۰ كالري معادل ۷ تكه پيتزا، ۳ پيمانه بستني، ۷ شيريني حلقوي با كرم پنير است، بديهي است با حذف ۳۵۰۰ كالري ۱ پوند از وزن كاسته مي شود. بسياري از مردم براين باورند ورزش مجوزي براي استفاده از غذابه هر ميزان است. اما اگر ورزش با پرهيز غذايي توأم نباشد، تمامي كالري سوزانده شده مجدداً در بدن جايگزين مي شود. ورزش موجب حفط تناسب بدن، سلامت رواني، تقويت استخوانها و طول عمرمي شود .
طرفداران گوشت مار از مزيتهاي آن مي گويند
چيني ها معتقدند مصرف گوشت  مار براي بدن بسيار مفيد است خصوصاً در زمستان كه اعتقاد دارند مصرف گوشت بدن را گرم نگه مي دارد. بسياري از رستورانهاي چيني، مارهاي زنده را در محفظه هايي قرارداده و جلوي چشم مشتري كشته و پوست مي كنند و از آن خوراكي متنوعي از سوپ گرفته تا غذاهاي گوشتي ديگر تهيه مي كنند حتي نوعي ضيافت خاص مرسوم است كه در آن قسمتهاي مختلف مار به طرق مختلفي پخته مي شوند. گوشت مار از ماهي سفت تر و از مرغ نرم تر است. اما بعد از شيوع سارس كه دانشمندان عامل انتقال آن را از گوشت حيوان به انسان مي دانند، مصرف گوشت مار و حيوانات ديگر مثل گربه بسيار كاهش يافته است. در حال حاضر از هر ۱۰۰ رستوراني كه گوشت مار را طبخ و عرضه مي كردند تنها ۱۰ رستوران به اين كار مشغولند. به طوري كه سارس آنها را با بدترين بحران تاريخ فعاليتشان روبرو كرده است و به نظر مي رسد در آينده با مشكلات بيشتري نيز روبرو شوند.
پيش بيني شكستگي هاي استخواني با اولتراساند
با اولتراساند از كف پا كه جهت سنجش تراكم استخوان صورت مي گيرد مي توان ميزان احتمال شكستگي هاي استخوان ران، كفل و ديگر قسمتها راپيش بيني كرد. اولتراساند يكي از روشهاي اثبت شده ارزيابي تراكم استخوان و ريسك شكستگي ها مي باشد، هر چه استخوان سازي كاهش يابد و تحليل زود شكنندگي و آسيب پذيري استخوانها افزايش مي يابد. دانشمندان درصدد شناسايي تمامي عوامل مؤثر در استخوان سازي و جلوگيري از پوكي استخوان هستند.
هورمون رشد عملكرد قلب را بهبود مي بخشد
به نظرمي رسد هورمون رشد بر عملكردهايي غير از آنچه نامش برآن دلالت دارد، تأثيرگذار است. هورمون رشد، عملكرد و فعاليت قلب را تقويت كرده سلامت آن را به ارمغان مي آورد نهايتاً زندگي سالمتر و پوياتري را موجب مي شود. هورمون رشد روند طبيعي فرسودگي قلب را كند  مي كند و ايمني و مصونيت قلب در برابر نارساييهاي مزمن قلبي را بالا مي برد، تركيبات ضدالتهاب را افزايش مي دهد، جذب اكسيژن را بهتر و كاملتر كرده، فعاليت قلب را تنظيم مي كند. اين طور به نظر مي رسد در آينده از روش هورمون رشد درماني، از نارساييهاي قلبي و پيشرفت آنها بتوان جلوگيري كرد.
به بهانه برپايي جشن تولد بچه هاي زلزله زده
اين خانه شلوغ است
152454.jpg
سميه كمالي
بيمارستان اختر، طبقه سوم، اتاق سوم و چهارم. اين آدرس را به كسي دادم كه نزديك پل رومي از من پرسيد چگونه مي توان اين هديه ها را به بچه هاي زلزله ديده برساند. چون شنيده است كه در بيمارستاني تولد بچه هاي زلزله زده را جشن مي گيرند. من نيز به آنجا مي رفتم. ما با هم همراه شديم من كه يك دختر جوان بودم، همراه زني كه شايد همسن و سال مادربزرگ نبوده من بود! هيچ وقت از محيط بيمارستان خوشم نمي آمده! بوي مريضي و كسالت را هيچ وقت دوست نداشته ام. اما امروز حال و هوا كمي فرق مي كند. شايد اين دور از ذهن باشد كه آدمها توي بيمارستان جشن برپا كنند! آن هم جشن تولد! اين خوب است. اين مي تواند كمي از روحيه افسردگي و بيماري را كم كند. مي تواند چيزي باشد بر خلاف جريان آب! «از وقتي بچه هاي زلزله زده را به اين بيمارستان آورده اند، بيمارستان هميشه شلوغ و پرهياهو بوده و آدمها مي آيند و مي روند. در دست هر كدام يا هديه است يا گل. بچه هاي زلزله زده هم براي خودشان داستاني پيدا كرده اند. اينجا. شايد همين داستانها از حس غمگين تنهايي آنان بكاهد... اين را پرستاري مي گويد كه با بچه هاي «بم» دوست شده و به آنها انس گرفته است. مرضيه روزهاي اولي كه به آنجا آمده بود، فقط و فقط گريه مي كرد. هاي هاي! آخر او فقط ۵سال دارد. در زلزله بم پدرش را از دست داده. مادرش تا آن لحظات آخر با مرضيه بوده. اما بدن او زير آوار آنقدر جراحات برداشته كه او را به جايي منتقل كرده اند كه مرضيه نمي داند. مرضيه مي گويد: «آقاي دكتر گفت: مامانتو مي بريم به جاي ديگه كه خوبش كنيم... من نفهميدم اما از حرفهاي مرضيه هم نمي فهمم كه آيا حال مادرش خوب است يا مادر مرضيه تا دم آخر زندگي اش از مرضيه مواظبت كرده و وقتي او را به دستان پراعتماد ديگري سپرده، خود را در برابر مرگ تسليم كرده است؟ اما در هر صورت مرضيه ۵ساله اين جاست و مادرش نيست. مرضيه تنهاست. «او به شدت عصبي است با هر چيز كوچكي گريه مي كند و فرياد مي زند كه مادرم را مي خواهم اما روزتولدش ديگر جايي براي عصبي شدن او نمي ماند. همه نوع آدمها آمده اند، بيشتر زنان هستند دخترهاي دوره راهنمايي و دبيرستان هم هستند. مرضيه از دستان ناآشناي بسياري هديه مي گيرد. خيلي زود با اين دستها آشنا مي شود. گرچه جسم مجروح اش رو به بهبود رفته است.اما هنوز هم زير لاله گوشش و آرنج دستش باندپيچي شده است. به لاله يكي از گوش هايش گوشواره است و يكي ديگر نيست. كنار تختش پرشده است از عروسك و خوراكي هاي خوشمزه. حالا كمي از اتاق حرف بزنيم. ساعت۱۵‎/۳۰ اتاق بچه ها شلوغ پلوغ شده است. بادكنك هم هست. نوار رنگي و چيزهاي ديگري كه بچه ها دوست دارند. همه چيز ساده است اما قبول داريد كه همه چيز در سادگي زيبايي بي حد و حصري به خود مي گيرد؟ زني جوان را در ميان اين همه آدم كه مي آيند و مي روند مي بينيم كه سرش بدجوري به «فرهاد» كوچك گرم شده است. معلوم است كه همه هدايايي كه گرفته، فقط براي او گرفته و از پيش فرهاد را مي شناسد. نپرسيدم فرهاد چندسالش است. اما جثه اش آنقدر كوچك است و قيافه اش آنقدر معصوم است كه ديگر اهميتي ندارد فرهاد خردسال دقيقاً چندسالش باشد.
كنار كودك مي روم. هيچ با خودم نياورده ام جز مشتي شكلات كه يكي از آنها را به فرهاد مي دهم. با نارضايتي كودكانه اي آن را از دستم مي گيرد. سرش با خوراكي هاي خوشمزه و ماشين ها و آدم آهني اش گرم است و حواسش دائم پيش زن است. تعجب مي كنم. كنجكاوي ام مانع از صبرم مي شود به زن مي گويم كه آيانسبتي با پسرك دارد؟ مي گويد نه! از او مي خواهم خودش را به من معرفي كند. نامش «ميترا» است. كاملاً يك زن امروزي است. ميترا» در رشته تاريخ درس خوانده. تعريف مي كند:« من دو سال است كه ازدواج كرده ام. از روزي كه شنيدم بعضي از بچه ها را به اين بيمارستان آورده اند، هر روز به ملاقات آمدم. از همان روزي كه «فرهاد» را ديدم. دلم برايش تپيد. «فرهاد» كوچكترين عضو خانواده ۶ نفري بوده اماحالا همه خانواده اش را از دست داده. از فاميل هاي ديگرش هيچ خبري ندارم. از مسؤولان بيمارستان درخواست كردم كه سرپرستي اين بچه را به من بدهند. من مي توانم اين بچه را بدون مشكل مالي، همراه همسرم بزرگ كنم. اما مسؤولان در حال حاضر هيچ پاسخي به من نداده اند. «فرهاد» را هر روز مي بينم و ما با همديگر خيلي انس گرفته ايم. الآن هم كه خوشبختانه حالش بهتر شده و مي توانيم او را به خانه ببريم. اما در هر صورت من تا آخر اين داستان براي گرفتن «فرهاد» ايستاده ام.»
زن ها ايستاده اند با بچه هايشان همه با هم به همديگر اكرام مي كنند. مي خندند و گريه بچه ها را نديده مي گيرند. ساعت ۴ شده، من همچنان اين جا ايستاده ام. وقت ملاقات تمام شده. يكي از بچه ها بادكنك ها را مي تركاند و صدايش بلند مي شود. پرستار سر مي رسد كه يادت نرود اين جا بيمارستان است! اما اين بادكنك تركاندن ها علامت اين است كه مي خواهند كيك بياورند. نمي دانم كيك ها را چه كسي خريده. اما شمع هاي زيادي رويش هست كه هر كدام از بچه ها يكي يكي آن را فوت مي كنند. همه دست مي زنند و بوسه مي گيرند و هديه هاشان را باز مي كنند. اين جا شده است «خانه» براي اين بچه ها. خانه امروز رونق ديگري دارد. خانه امروز شلوغ است. كيك كه مي آيد دوباره همهمه مي شود. بعضي از بچه ها كه زياد هم نيستند. سرپرستي دارند مثل مادر يا خواهر يا خاله و يا. باز هم همان داستان هميشگي كه آدمها به سرپرست بيماران پول مي دهد تا به دلخواه خودشان هر آنچه مي خواهند بخرند. خانه شلوغ و شاد است. پس از آن همه رنج و آوار و سختي چه خوب كه امروز خانه شاد است. شلوغ وشاد...
گفت وگو با مجيد شريف خدايي رئيس مركز هنرهاي نمايشي
تئاتر فقير است، اما دلش پادشاست
152451.jpg
گفت وگو: صبا رادمان
چندي است شمارش معكوس همگان براي شروع بزرگترين و در عين حال مهمترين اتفاق تئاتري، به عبارت بهتر، جشنواره تئاتري كشورمان آغاز شده است. شمارشي كه هرچه به انتهاي آن نزديك مي شويم، هيجان و دلشوره تعدادي از افراد از يك طرف (شركت كنندگان در جشنواره) و شور و شوق عده اي از سوي ديگر (تماشاگران) و تكاپوي برگزاركنندگان و همچنين پوشش دهندگان خبري (مطبوعات) بيشتر مي شود. اما در كنار اين همه هياهو و جنجال، بحث ها و انتقادهاي بسيار درباره روند شكل گيري و اجراي جشنواره و عملكرد مركز هنرهاي نمايشي هميشه به وجود آمده و مي آيد. بحث هايي كه شايد هرگز به گوش مديران اصلي نرسيده و هميشه در حد قول و وعده و يا نق زدن هاي بي مورد باقي مانده است. بهتر آن ديديم اين بار راه حل هاي پيشنهادي خود را مستقيماً با مسؤول مركز هنرهاي نمايشي (مديريت محترم تئاتر شهر) مطرح كرده و با وي به گفت وگو بنشينيم.
\ به عنوان شروع، بحث را با صحبت هاي رايج آغاز مي كنيم، حرف هايي كه سال هاست زده مي شود و هيچ نتيجه اي هم به بار نمي آورد زيرا تنها در حد نق زدن باقي مي ماند و هرگز به ارائه راهكار جدي و درستي تبديل نمي شود. مهمترين اين بحث ها درباره شكل جشنواره است، عده اي اعتقاد دارند بايد شكل جشنواره وارونه شده و از اجراي عمومي به جشنواره برسيم. اما به نظر مي رسد، جدا از مشكلات و محدوديت هايي كه درباره اش صحبت خواهيم كرد، يك مشكل اساسي به وجود مي آيد و آن هم از دست رفتن جذابيت نو و جديد بودن جشنواره است، با توجه به اين كه شما هم بارها به اين نكته اشاره كرده ايد كه اگر امكانات بود، جشنواره را به همان شكل برگزار مي كرديد. فكر نمي كرديد ديگر جذابيت تماشاي آن براي تماشاگران و شركت در آن براي هنرمنداني كه ده تا يازده ماه پيش از آن، اجراي عمومي داشته اند، از بين رفته و ديگر شور و هيجاني باقي نمي ماند؟
* اين سيستم برگزاري جشنواره و اجراهاي عمومي، سيستمي است كاملاً كارشناسانه؛ به اين معنا كه متخصصان، با توجه به ظرفيت و امكانات موجود تلاش كرده اند بهترين روش را انتخاب و اجرا كنند و اين امري ثابت شده است، ما در چند وقت اخير به عينه ديده ايم افرادي كه انتقادهاي تند و هميشگي اي به اين روش داشتند زماني كه خودشان مسؤول برگزاري يك جشنواره شدند، به اين نتيجه رسيدند كه اين تنها راه حل است براي جشنواره. زيرا آن شكل وارونه، مستلزم داشتن سالن هاي متعدد و اسپانسرهاي گوناگون است تا گروه ها در طول سال بتوانند با آرامش كامل در سالن هاي خصوصي تمرين كرده و به اجرا بپردازند و اين اتفاقي است كه نه در تهران، بلكه درسرتاسر ايران بايد بيفتد و فكر مي كنم در آن صورت هم ديگر، گروه ها مشكلي براي انتظار ده، يازده ماهه نداشته باشند زيرا از هرنظر تأمين هستند.
\ اما در حال حاضر ما مي بينيم، اكثر گروه هاي شركت كننده بيشتر از اين كه دغدغه شركت در جشنواره و جايزه هاي كم يا زياد آن را داشته باشند، انگيزه اجراي عمومي است كه آنها را به اجبار به سمت جشنواره مي كشاند، زيرا در حال حاضر اين تنها راه وارد شدن به فضاي تئاتري مملكت ماست...
* اين افراد مي توانند به شهرداري ها رجوع كرده و از آنان درخواست كنند آثارشان را در سالن هاي آنان اجرا كنند، ما هم به آنها كمك كرده و مجوز لازم را برايشان صادر مي كنيم.
\ اما اين نتيجه اي براي تئاتر ما حاصل نمي كند، زيرا جريان تئاتر ما (خواسته يا ناخواسته) تنها به تئاتر شهر محدود شده است و رفتن گروه هاي اجرايي به سالن هاي ديگر يعني بي ثمر ماندن تمامي زحمات آنان و اين مشكلي نيست كه به دست هنرمندان و گروه هاي اجرايي ما حل شود.
* از دست مركز هنرهاي نمايشي هم به تنهايي چيزي برنمي آيد.
\ بله دقيقاً از دست هيچ كس به تنهايي كاري برنمي آيد اما همه با كمك هم مي توانند سالن هاي بلااستفاده فرهنگسراها و يا سالن هاي خصوصي تر را كه تئاتر در آنها به شوخي تبديل شده، به يك محيط فرهنگي و سالن جدي تئاتر تبديل كنيد، يعني اتفاقي كه چند سال پيش در فرهنگسراي بهمن با نمايش «بينوايان» افتاد اما ديگر پيگيري نشد...
* درست مي فرماييد اما همه چيز به عهده ما نيست، ما تالار سنگلج راكه چند سال پيش، يك محل فراموش شده بود در حال حاضر به يك سالن فعال تبديل كرده ايم طوري كه بسياري از هنرمنداني كه با ناراحتي در آنها رفتند اما پس از مراجعه به آنجا، ديگر حاضر به ترك آن محل نبودند.
\ تالار سنگلج از ابتدا به عنوان يك سالن رسمي كشور محسوب مي شد، گو اين كه به بسياري از دلايل بدون استفاده باقي مانده بود، اما در حال حاضر در فرهنگسراهاي ما تنها چيزي كه در زمينه تئاتر به چشم مي خورد بي فرهنگي است و بس....
* دليل اين مسائل اين است كه مدير فرهنگي در مملكت ما هنوز به معناي دقيق آن و به صورت مستقل وجود ندارد. مدير فرهنگي بايد با تاريخ و فرهنگ و جامعه شناسي اين مملكت كاملاً آشنا بوده و سرمايه گذاري هايش نيز سرمايه گذاري فرهنگي و معنوي و متكي بر تمامي داده ها باشد و بدون دغدغه هاي كاري و مسؤوليت هاي ديگر، بتواند به اين محل ها رفته و با ايستادگي تمام، فرهنگ سازي كند. مخصوصاً كه هركدام از اين فرهنگسراها يك مديريت مستقل دارد كه با توجه به سلايق و انگيزه هاي شخصي اش براي فرهنگسرا برنامه ريزي مي كند و باعث دردسرهاي بسياري در امر تئاتر شده اند اما در نهايت حرف شما كاملاً درست است، مديريت هاي پراكنده فرهنگي، هنري حداقل به لحاظ برنامه ريزي بايد به هم نزديك تر باشند و اين گرهي نيست كه به دست مركز هنرهاي نمايشي و يا وزارت ارشاد باز شود بلكه بايد تمامي نهادها دست به دست هم داده و اين معضلات را از پيش پاي هنرمندان اين مملكت بردارند.
\ به هر حال در وضعيت موجود، اگر مركز هنرهاي نمايشي همانند تالار سنگلج اقدام نكرده و فرهنگسراها را زير پوشش فرهنگي خود قرار ندهد، هرگز اميدي به بهبود وضعيت نيست، واقعاً اگر تنها مركز نمايشي ما اقدام نكند چه كسي و چه ارگاني بايد براي اين هنر مهجور مملكتمان، دل بسوزاند؟ اين وظيفه كيست.
* بسياري از مسؤولان فرهنگي هستند كه صرفاً به سود اقتصادي يك برنامه مي انديشند و فكر مي كنند چون بودجه كم است پس مي توان در يك سال جشنواره را تعطيل كرد و فكر نمي كنند از دست دادن يك رويداد و يك حادثه بزرگ فرهنگي صدمه بيشتري به كشور مي زند تا تحمل مشكلات اقتصادي و دردسرهايي از اين قبيل
\ با اين توضيحات به سؤال اصلي من مي رسيم؛ اين كه واقعاً چه لزومي با در نظر گرفتن اين همه محدوديت مكاني و بودجه هر سال ما جشنواره فجري داشته باشيم كه متأسفانه از كيفيت لازم هم برخوردار نيست، بگذاريد توضيح بيشتري بدهم، ما مي بينيم كه همه چيز در جشنواره، ريتم به شدت تندي دارد و اين تندي ريتم، عدم دقت را سبب مي شود از زمان نگارش متن نمايشنامه در فاصله زماني اي حدود سه ماه گرفته تا بازخواني حدود ششصد متن در يك ماه و نيم و بازبيني هشتادو دو نمايش در فاصله دو هفته از آن بدتر و تمرين غير قابل تصور ( يك ماه آن هم هفته اي دو روز به مدت سه ساعت)...
* چاره اي نداريم، امكانات ما همين است.
\ بحث من همين است، چاره داريم اما نمي دانم چرا نمي شود آن را انجام داد؛ اصلاً چه لزومي دارد ما جشنواره را به شكل ساليانه برگزار كنيم زماني كه همه ساله با اين مشكلات و محدوديت ها دست به گريبانيم و مي بينيم كه اجراي عمومي برخي از نمايش ها به همين دلايل در طول يك سال امكان پذير نبوده و به سال بعد موكول مي شود(و اين در حالي است كه مدت اجراي نمايش ها هم بسيار كم بوده و معمولاً بيش از سي شب مجوز اجرا برايشان صادر نمي شود). با در نظر گرفتن تمام اين دلايل چرا نمي آييم با يك تصميم جدي، جشنواره تئاتر را مانند موسيقي و نقاشي و يا حتي جشنواره هاي عروسكي و آييني، سنتي، به شكل دوسالانه برگزار كنيم تا همه چيز در آرامش پيش رفته و حركتي آهسته و پيوسته و با سطح كيفي بالا به وجود بيايد؟ اتفاقي كه در جشنواره آييني سنتي رخ داد و امسال به يك باره با جشنواره اي با سطح كيفي بيش از حد انتظار، روبرو شديم، چرا اين امتحان را براي فجر نكنيم؟
* به نظر من اگر امكانات وجود داشت بايد در سال به جاي يك بار، دو يا سه بار، جشنواره برگزار مي شد فكر مي كنم ضرورت اين هنر و ضرورت اين كلمه در اين است كه شما بايد دائم با آن در رابطه باشيد، هنر هايي كه به شكل بي نال يا دو سالانه برگزار مي شوند قطعاً ظرفيتشان به اندازه هنر تئاتر نبوده و نيست، بنا بر اين طبيعي است كه هر دو سال يك بار به سراغ آن بيايند اما همين شتاب زدگي جشنواره هم به اعتقاد من دربالا بردن سطح كيفي آثار بسيار مهم است، اگر شما به جشنواره آييني، سنتي و رشد كيفي آن به درستي اشاره مي كنيد. اما اين را هم بدانيد، ما نمي توانيم يك سال جشنواره فجر نداشته و بعد سال بعد دو سالانه آن را برگزار كنيم زيرا با برنامه ريزي اي كه براي اجراهاي ساليانه كشور انجام مي شود ما مي بينيم كه اگر جشنواره را برگزار كنيم تمام برنامه ريزي هاي كلان مدت و ساليانه تئاتر كشور برهم خورده و وضعيت نابساماني را به وجود مي آورد.
\ بله وضعيت نابسامان به وجود مي آورد، چون برنامه هاي قبلي در هم ريخته مي شود، اما مي توان برنامه ريزي دقيق تر و حساب شده تري براساس ميزان عرضه وتقاضاي فعلي ما برنامه جديدي ريخته شود.
* با محدوديت مكاني اي كه در حال حاضر داريم، هيچ تدبيري نمي توان انديشيد مگر همين شكل فعلي جشنواره، ما فقط بايد به فكر ازدياد سالن هايمان باشيم؛ ما اگر چهار مجموعه تئاتر شهر در اختيار داشته باشيم، بسياري از مشكلات ما كم مي شود.
\ با توجه به وضعيت فعلي كه حتي همان سوله هاي ايران شهر هم، بين زمين و آسمان معلق مانده و يا اينكه رياست آن جا ـ (آتيلا پسياني) مشخص شده اما از زمان بهره برداري آن هيچ اطلاعي در دست نيست اين آرزوي محالي است، الاقل براي نسل جواني كه مي خواهند تازه و پر انرژي كاركرده و تئاتر مملكتمان را نجات دهند.
* ان شاءالله كه روزي فرا خواهد رسيد با امكانات مادي خوبي كه برايمان فراهم مي شود، جشنواره فجر ما به دو و يا سه بار در سال تبديل مي شود و نتيجه هاي بسيار مطلوبي از اين امر خواهيم گرفت، ضمن اين كه در حال حاضر هم نتيجه خيلي نامطلوبي از روند فعلي جشنواره نگرفته ايم و اعتقاد داريم كه به جاي انديشيدن به اين گونه مسائل بهتر است كه به رشد كيفي آثار توجه كنيم و تئاتر را براي هميشه به زندگيمان وارد كنيم. در آن صورت است كه قطعاً نتايج قابل قبولي خواهيم گرفت. خصوصاً كه آن دو سوله ايرانشهر هم در روز اول و دوم جشنواره افتتاح مي شوند و اميد واريم كه روزي برسد امكاناتمان تا حد قابل توجهي بالا رفته و بتوانيم پذيراي جمع بيشتري از هنرمندان و مستعدان تئاتر اين مرزوبوم باشيم.
\ وتا آن روز برسد؟
* اين شكل جشنواره، هميشه جواب خوبي به ما داده است و ما فقط اميدوار به آينده ايم تا بتوانيم با امكانات مادي بسيار قوي، قدرتمندتر از گذشته، در صحنه هاي بين المللي ظاهر شده و بدرخشيم.
\ ان شاءالله كه آن روز فرا برسد زيرا در حال حاضر كه تنها مي توان يك جمله گفت و آن هم اين است، «تئاتر فقير است، اما دلش پادشاست.»
* همين است كه تئاتر را از ديگر هنرها متمايز مي كند.
متشكرم
چنين نزديك
به مناسبت نمايش آثارمرتضي مميز در نمايشگاه طراحان گرافيك سه قاره
گيلگمش چگونه داستان شد؟
پريس تنظيفي
نزديك به ۲۰۰اثر از مرتضي مميز درنمايشگاهي با نام طراحان گرافيك سه قاره در موزه هنرهاي معاصر تهران به نمايش درآمده اند. ديگر هنرمندان اين نمايشگاه عبارتند از: آنتوان بكه، سيمور چواست وپائولاشر. به همين مناسبت به بررسي جايگاه مميز درهنر گرافيك ايران پرداخته ايم كه نتيجه آن را مي خوانيد: اسطوره متفاوت از افسانه، داستان و قصه است. افسانه عجيب و جذاب است. اما ازهمان آغاز به مخاطب خود مي گويد: تهي ازواقعيت است. افسانه را مي توان شنيد و از لحظات غيرقابل دستيابي اش لذت برد. اما هيچگاه نمي توان با آن همراه شد. افسانه خود را دور ازمخاطب نگاه مي دارد، زيرا خود را برخاسته از جهان رؤيا، شناسانده است و به اين ترتيب حقيقت واقعي مخاطب اجازه همذات پنداري دروني و شديد با افسانه را از وي سلب مي كند. داستان وقصه هم آنچنان واقعي اند كه به كلي عاري از اعجاب و رازبنيادي افسانه اند. داستان وقصه در بستر زندگي روزمره واقع مي شوند. اما دراين ميان اسطوره چيزديگري است.
اسطوره در ذات خود ازهمان راز دروني افسانه برخوردار است، درحالي كه رستنگاه آن همچون داستان و قصه ازهمان گرداگرد مخاطب آغازمي شود. همين امر باعث مي شود، مخاطب بتواند درهمذاتي شديد خود از دنياي گرداگرد خويش به همراه اسطوره تا اوج رؤيا سفركند. اين جذابيت ذاتي اسطوره است كه باعث تغييرجهان مخاطب و تبديل آن به چيزي دست نيافتني براي ديگران مي شود. آغاز اسطوره ازجهان عادي امري است كه در قديمي ترين اسطوره ها نيز قابل پي گرفتن است. اسطوره گيلگمش، همانند داستان از بيان زندگي روزمره گيلگمش در جهاني فاني آغازمي شود، اما با آفريده شدن انكيدو زمينه خيزش به سوي افسانه پديدمي آيد. اين الگويي كاربردي است كه دامنه اسطوره را در زواياي گوناگون زيست فضاي ذهن گسترش مي دهد. درواقع مي توان اين الگو را در موضوعات مختلف گرداگردمان جست وجو كرد و اسطوره ها هرلحظه درحال شكل گيري و فروپاشي هستند و اين شكل گيري ها و فروپاشي هاست كه تغيير سوي فكري انسان را به وجودمي آورد. فضاي هنرهاي تجسمي نيز محيط دراين الگو، هرلحظه اسطوره هاي خود را خلق مي كند و گاهي نيز به سمت فروپاشي هدايتشان مي كند. نكته دراينجاست كه فروپاشي اسطوره، نه به معني فروريختن اصل اسطوره بلكه به معني كاهش مقام قهرمان اسطوره اي از حدودافسانه اي اسطوره است. به هرحال، هنرهاي تجسمي نيز اسطوره هاي خود را خلق مي كند و گاهي نيز درخوانش اين اسطوره ها، قهرمان خود را قلب مي كند. هرگاه به دنبال اين خوانش باشيم مرتضي مميز، يكي از نامهايي است كه درمحدوده بسته هنرهاي تجسمي ايران رخ نما است. اين نام بيش از هرنام ديگري در عرصه گرافيك ايران تكرارشده است. آنچنان كه گويي هنر گرافيك بدون وي در ايران رمقي از حيات نخواهدداشت. با اين وجود آيا مميز همان قهرمان اسطوره گرافيك ايران است و يا آنكه براحتي خردمي شود و پس ازمدتي تهي از جلوه رازآميز افسانه اي خردخواهدشد؟ مميز، متولد ،۱۳۱۵ فارغ التحصيل رشته نقاشي ازدانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۴ فعاليت هنري خودرا درزمينه گرافيك با همكاري در مجلاتي همانند كتاب هفته با سردبيري احمدشاملو آغازكرد. مميز در آن زمان كه هنر گرافيك هنوز قوام و دوام چنداني در قالب هاي مدرن كنوني در ايران نيافته بود، اين ويژگي را داشت كه با تصويرسازي در كتاب هفته و مجلاتي از اين دست، بتواند بيان نقاشانه خود را در عرصه اي بي رقيب به كار بندد. يكه تازي بي رقيب مميز در آن سال ها با شرايط چاپ و امكانات هنري محدود آن زمان، به علاوه سليقه احمد شاملو كه فضاي مبارزجوي شعري اش ديدگاهي تلخ اما براساس منطقي دروني و استوار به وي بخشيده بود، باعث شد به راحتي با الگو گرفتن از هنرمندان گرافيست اروپاي شرقي از جمله گرافيست هاي آن زمان مطرح لهستاني تصويرسازي هايي خلق كند . ويژگي منحصر به فرد مميز اين بود كه در همه عرصه هاي فعاليت گرافيك خود همواره اولين نفر و يا يكي از اولين نفرات باشد. به اين ترتيب آنچه خلق مي كرد منحصربه فرد و همين انحصار باعث مي شد مناسب ترين گزينه دلخواه باشد. اما اين امر از يك سوي كاركردي ديگر نيز داشت. اين تنها گزينش ممكن مميز را تبديل به قهرمان فاتح فضاهاي دست نيافتني مي كرد و به اين ترتيب مميز گيلگمش دوران خود شد. با اين وجود، همانگونه كه گيلگمش پس از همراهي با انكيدو اسطوره خود را رقم زد اما در پايان راه از قالب قهرمان به در آمد و دوباره ويژگي انساني خود را بازشناخت. مرتضي مميز نيز با شروع فعاليت گرافيك خود اسطوره خود را رقم زد اما اين اسطوره به تابو گسترش گرافيك در عرصه وسيع جامعه (به عبارت بهتر بالا رفتن آمار تعداد هنرمندان گرافيكي ايران) روبرو شد. گرافيست هايي كه مميز و چند هنرمند معدود ديگر براي اولين بار راه را برايشان هموار كردند اكنون خود مدعي رقابت با اين هنرمندان هستند و به اين ترتيب ديگر جايگاه اسطوره اي براي اين هنرمندان قائل نيستند. در واقع اين رقابت باعث قلب اين اسطوره ها به داستان مي شود. مميز نيز اينك در برابر مرگ انكيدو به قالب انساني خودبازگشته است و اكنون در انتهاي مسير خود را در رقابت با هنرمندان ديگر مي يابد. اكنون ديگر هرچند مميز كوله باري از تجربيات چهل و پنج ساله خود را به همراه دارد اما در برابر روند تغييرات هنر گرافيك در ايران همانند مايتس در برابر پيكاسو جلوه گر مي شود. مرتضي مميز نامي مهم در هنر گرافيك ايران است. تاريخ اين هنر در ايران با نام وي پيوند خورده است. اما تاريخ ويژگي اسطوره ندارد بلكه بيش از هرچيز قصه و داستان است.
سالروز تولد ديويد وارك گريفيث پايه گذار سينماي حماسي
152448.jpg
به گريفيث لقب هايي چون پدر فن فيلم، شاعر بدوي، محرك اجتماعي و سلطان احساسات و ملودرام هاي روي پرده، داده اند. پنجشنبه دوم بهمن ماه برابر با ۲۲ ژانويه مصادف با سالروز تولد ديويد وارك گريفيث (۱۹۴۸ـ۱۸۷۵) فيلمساز آمريكايي است. درفاصله سالهاي ۱۸۹۶ تا ۱۹۱۰ ميلادي براي شكل گيري كامل هنر تصوير متحرك (سينما) و رهايي كامل ازآن سلطه تئاتر و دست يافتن به تكنيك هاي نو، به وجود فيلمسازان با ديد هنرمندانه اي وسيع تر نياز بود. گريفيث معروف به «دي دابليو» يكي از اين هنرمندان بود. آثارگريفيث دستاوردهاي خوبي بودند كه تأثيرات درازمدت بر رشد هنري، اجتماعي، اقتصادي سينما گذاشتند. گريفيث از طريق پروردن و قبولاندن تعدادزيادي از عنوان مختلف، با آثارش سطح قابليت بياني هنر سينما را ارتقا داد. توسعه سيستم ستاره سالاري و پيدايش كاخ هاي سينما را نيز مي توان تا حدودي به موفقيت عام فيلم هاي گريفيث نسبت داد. فيلم هاي او به كارگردانان و تهيه كنندگان الهام بخشيد كه به ساختن فيلم هاي حماسي روي بياورند. امكانات فيلمبرداري در محلهاي واقعي و استوديوها را كشف كند و قابليتهاي داستان پردازي عاطفي و تجريدي حاصل از مونتاژ را درك كنند، قابليت سينما در زمينه تحريك وتبليغ سياسي نيز از طريق شيوه مستند ـ نمايشي گريفيث در فيلمهاي بازسازي تاريخي او آشكار شد.
روي پرده سينماهاي تهران
| تب (به كارگرداني رضا كريمي) در سينماهاي: عصر جديد ،۱ فرهنگ ،۱ سروش، آسيا، گلريز ،۱ بهمن ،۲ مركزي ،۲ شيدا، فردوسي و ميلاد.
| جنايت (محمدعلي سجادي): شهر تماشا ۱ و تهران .۱
| دعوت به شام (داود موثقي): شهر قشنگ، استقلال، آستارا، صحرا، مراد، حافظ، شيرين، شباهنگ، سارا، جي ،۱ پيام انقلاب، فرخ و مركزي .۲
| كفش هاي جيرجيرك دارمن (شاپور قريب): قدس، ايران ،۳ جوان، پارس ،۱ جام جم، شقايق، جي ،۲ ملت، پيوند، اروپا، ناهيد، المپيا، فلسطين ۲ و كانون.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |