مسعود شهرياري
مي گويد از هشت سالگي بيضايي و ساعدي مي خواند و معصومانه لذت مي برد. اما امروز حميد امجد متولد ۱۳۴۷ تهران است و بسياري از خواندن آثار او لذت مي برند. دوران حرفه اي كارش سرشار از خاطرات خاك گرفته صحنه است. چهره او را نيز در چند فيلم سينمايي مثل «مسافران» و اين اواخر «گاهي به آسمان نگاه كن» ديده ايم، او عقيده دارد هيچ گاه به بازيگري به شكل يك حرفه نگاه نكرده است. قضيه تراخيس (۶۸)، ميان اشباح (۷۱)، نيلوفر آبي (۷۳)، پستوخانه (۷۸)، شب سيزدهم (۷۹)، مهر و آينه ها (۷۹) و گردش تابستاني (۸۰ ـ ۷۹) نام تعدادي از آثار اوست. هم اكنون نيزنمايش «زائر» به نويسندگي و كارگرداني او در سالن چهارسو تئاتر شهر روي صحنه است.
\ از گذشته ها بگوييد، گذشته هايي كه اغلب اهالي تئاتر از آن به عنوان سالهايي كه خاك صحنه خورده اند، ياد مي كنند.
* اسفند پنجاه و هفت بود و من ده ساله بودم. به عنوان بازيگر خردسال در يك تئاتر دانشجويي كه به طبع با حال و هواي سياسي و انقلابي آن روزها همخوان بود، شروع به كار كردم. بعد از آن نيز گاهي به عنوان كودك در گروه بزرگسالان كار مي كردم. اوقات ديگر نيز با دوستان در سالن پرورش فكري كودكان يا حتي در كوچه و محله بساط نمايش را پهن مي كرديم و كار تئاتر را پي مي گرفتيم و در بين اين كارها نيز براي اجراهاي خودمان مي نوشتم. البته فكر مي كنم گذشته اغلب افرادي كه امروزه كار حرفه اي تئاتر مي كنند نيز همين گونه بوده است.
اما در جواب اين كه به طور مستمر و حرفه اي از چه سالي شروع به كار كرده ام، بايد بگويم از سال شصت و هفت، اولين كارهايم را نوشتم و منتشر كردم.
«تراژدي آقاي قانع» نام نخستين كارم بود كه در بهار ۶۸ اجرا شد و بعد از آن نيز «قضيه تراخيس» را به عنوان اولين تجربه كارگرداني، در تابستان همان سال تمرين و در زمستان اجرا كرديم.
\ شما در زمينه پژوهش نيز آثاري مانند «تياتر قرن سيزدهم» و «حكام قديم حكام جديد» را منتشر كرده ايد كه بيشتر شامل سنتهاي نمايشي كشورمان مي شود و تأثير اين پژوهشها و سنتهاي نمايشي را نيز به وضوح مي توان در اغلب آثارتان جست و جو كرد. اندكي از تأثير ادبيات كهن ايران، بر كارهايتان بگوييد.
* همه اين زمينه ها را با علاقه خوانده ام، چه ادبيات كهن و چه ادبيات معاصر. اما مسأله اي كه هميشه برايم مهم بود، مسأله زبان و اقسام گفتاري و نوشتاري آن بوده است و از همان ابتدا نيز توجه به تفاوت اين گونه ها، برايم بسيار جذاب جلوه مي كرد و همين جاذبه زبان باعث شد تا روي متون تمركز بيشتري كنم، اما پژوهشهاي من ـ حداقل در زمينه هايي كه منتشر شده ـ بيشتر در مورد متون نمايشي ايراني و ريشه هاي آن است. بخشي از اين پژوهشها نيز شامل كار بر روي اولين متون نمايشي ايراني است كه به شيوه غربي نوشته شده اند و بخشي از آنها را منتشر كرده ام و بخشي ديگر را به مرور منتشر خواهم كرد.
\ در نگاه كلي به آثار شما خصيصه اي كه كاملاً مشهود است، توجه به فرهنگ عاميانه ايران و يافتن معادلهاي اين فرهنگ بر صحنه است. چه رابطه اي ميان فرهنگ عامه و تئاتر وجود دارد و علاقه مندي شما به اين فرهنگ و سنتهاي نمايشي قرن سيزدهمي از كجا سرچشمه مي گيرد؟
* من مي كوشم از اين فرهنگ، ساختمان و ساختار و روايت گري بياموزم. اگر ما صرفاً فرهنگ عامه و يا آيين را روي صحنه بياوريم، هنوز كارمان به تئاتر منجر نشده، بايد از عناصر اين فرهنگ استفاده كنيم تا با آن ساختمان تازه بسازيم. اما من اشتياق خاصي به نمايش سنتي و يا به تعبير شما به تياتر قرن سيزدهم ندارم، بلكه به پيشينه تئاتر در تمام جهان و بخصوص در ايران علاقه مندم و به خودم اجازه مي دهم تا از آن استفاده كنم، زيرا متعلق به من است و نمي توانم منتي بر سرش بگذارم. سنتهاي نمايشي ايران، بسيار مهجور و غريب اند و اين مسأله باعث مي شود تا پشت سرم به عنوان نمايشنامه نويس ايراني، مجهولات و سؤالات بي جواب بسياري بماند. من در تمام آثارم به غير از قضيه تراخيس كه اسطوره اي يوناني است، گرايشات اسطوره اي خود را در شرق يافته ام، زيرا كه فرهنگ شرق سحرم مي كند و فرهنگي است متعلق به خودم.
\ فكر نمي كنيد گونه هاي سنتي نمايش، مانند تقليد و روحوضي، با آن كه از فرهنگ عاميانه بر مي خيزند، در ارتباط با مخاطب امروز دچار كهنگي شده اند و بهتر نيست در هر عصري از زبان و ابزارهاي همان نسل بهره بجوييم؟
* قالبهاي ايراني به شرط اين كه با معيارهاي روز عرضه شوند، قابليتهاي زيادي براي ارتباط بيشتر با مخاطب دارند و اگر از فرهنگ خودي استفاده روزمره، مفيدتر و آگاهانه تري داشته باشيم، به هيچ عنوان منسوخ نيست و كاركرد مؤثري خواهد داشت.
\ اگر قرار باشد از يك قالب سنتي استفاده به روز داشته باشيم، بايد در چه ابعادي باشد؟
* هيچ حد و مرزي براي امروزي شدن وجود ندارد. هرچه از اين قالبها را كه با امروز مطابقت نداشته باشد، بايد كنار گذاشت يا شيوه ديگري را جايگزين آن كرد، اما پيش از آن بايد امروز را تعريف كرد. تطبيق با دانش و فرهنگ امروزي است كه مفيد است، نه تطبيق با رخوت و تنبلي امروز ما. من از اين قالبهاي سنتي بسيار آموخته ام، بدون آن كه در ارتباطم با مخاطب امروز خللي وارد شده باشد.
\ «نيلوفر آبي» به عنوان اثري متفاوت در كارنامه شما به چشم مي خورد. از چگونگي شكل گيري آن براساس ريشه هاي بودايي و محدوده جغرافيايي كه براي آن در نظر گرفتيد بگوييد.
* هميشه به فضاهاي شرق و نمايش و شعر هند و ژاپن و چين علاقه مند بوده ام.
مكان اين داستان بام جهان، تبت است، نقطه تلاقي فرهنگ هايي كه نام برده ام. زن داستان اهل چين و راهب معبد از هند است و همانطور كه اشاره كرديد، طرح داستان مانند سرگذشت آيين بوداست كه از هند مي آيد و از تبت مي گذرد و وارد چين مي شود. و اين داستان همان لحظه اي است كه مهاجري از هند در تبت با دختري از چين ملاقات مي كند و اين كيش و عرفان كه دست به دست مي شود به معناي انتقال آيين به چين است. بنابراين داستان نه در چين اتفاق مي افتد و نه در هند، بلكه مكاني است بين اين دو، يعني چهار راه مردمان و كيش هاست.
نيلوفر آبي وامدار تمام فرهنگ مشرق زمين است و بسياري از عناصر آن متعلق به شعر و نمايش واسطوره و فرهنگ ژاپن و هند و چين است. گرچه بعضي از آن عناصر هم متعلق به تعزيه و اسطوره هاي هفت هزار ساله ايران است. در جايي از اين متن، سطري از فرهنگ چيني مي آيد در سطر بعد از فرهنگ هندي و يا ژاپني. چون به عمد مي خواستم فضاي داستانم تمام قلمروشرق باشد.
\ از «مهر و آينه ها» بگوييد. تعزيه در شكل گيري اين نمايش كه برپايه مستندات تاريخي و مذهبي است چه تأثيري گذاشت؟
* «مهر و آينه ها» به كل يك تعزيه و وامدار فرهنگ عاميانه است. اما همانگونه كه نمايش هاي تخت حوضي من نيز عين سنت نبودند، اين نمايش نيز عين تعزيه سنتي نيست و حتي عنصري اساسي مانند آواز نيز از آن كنار گذاشته شده است. روايت تاريخي اسطوره و فرهنگ عامه در اين نمايش به هم آميخته اند. نخواستم فقط تاريخ را برجسته كنم و حواشي فرهنگ عامه را كناربگذارم، بلكه هاله اسطوره اي گرد حضرت علي را موضوع اصلي قرار داده ام نه روايت تاريخي را. به همين علت داستان را از زمان فرود آمدن شمشير و در بستر افتادن حضرت علي شروع كردم و ساختماني كه براي اين روايت برگزيدم ساختمان قصه در قصه است تا روايت هاي كوچك يكديگر را كامل كنند و هر روايت وجه تازه اي از قصه ديگري را نمايان كند. بوطيقايي كه در مهر و آينه ها به آن وامدار بوده ام، بوطيقاي هزار و يك شبي است و بر پايه مواجهه قصه گوياني كه دور هم جمع شده اند استوار است تا اين روايت ها را از زبان آن ها بشنويم و آن ها را در آينه يكديگر منعكس كنيم.
\ شما را بيشتر به عنوان يك نمايشنامه نويس و كارگردان مي شناسيم. اما آنچه باعث مي شود تا چهره شما براي مردم آشنا جلوه كند بازي در فيلم مسافران است و...
* بازي در مسافران باز مي گردد به سال ها پيش. راستش را بخواهيد من هيچ وقت به حرفه بازيگري فكر نمي كردم. سال ،۶۸ من «قضيه تراخيس» را روي صحنه داشتم.
شبي كه آقاي بيضايي براي ديدن نمايش به سالن آمده بود، از من پرسيدند، لاغر شدي؟ و من در جواب گفتم، بله اين روزها بسيار دوندگي داشتم، و ايشان هم گفتند به دوندگي ات ادامه بده، مشغول ساخت فيلمي هستم و به لاغري ات احتياج دارم. مسأله من بازي كردن نبود و طبعاً بازي را هم آنگونه كه بايد نياموخته بودم، اما از حضور دركنار بيضايي رضايت خاطر داشتم. مسافران فيلم مورد علاقه من است كه به طور تصادفي، خودم هم در آن حضور دارم.