جمعه ۳ بهمن ۱۳۸۲ - ۱ ذيحجه ۱۴۲۴
Fri, Jan 23, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۰۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
نو بانگ
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي كوتاه به كتاب
«پشت ديوارهاي بلند» نوشته آذر آريان پور
هفت آسمان
زمان در آينه خاطرات
نگاهي كوتاه به كتاب
«پشت ديوارهاي بلند» نوشته آذر آريان پور
152427.jpg
تاريخ هر كشوري، بخشي از همان كشور است. تاريخي كه به دست مردم آن كشور شكل مي گيرد و در گذر زمان، از حوادث روزگار در امان نمي ماند و امروز خاطره نويسي نيز جزئي از تاريخ اين كشور تلقي مي شود، هرچند بسيار شخصي و نگاه يك سويه داشته باشد. خاطره نويسي، يادگار هجوم فرهنگي غرب به ايران است، اولين خاطرات عمدتاً از دوران قاجار در اثر تماس و آشنايي با اروپاييان در ايران به رشته تحرير درآمد. پس از اين خاطرات است كه عمدتاً رجال و سياستمداران دولتي، بيشتر سري بين سرها درآورده اند و خود را صاحب قلم دانسته اند. خاطرات اگرچه دربر دارنده بخشي از واقعيات اجتماعي، سياسي و فرهنگي عصر خود است. اما از آنجايي كه خاطره نويس صرفاً از دريچه افكار و انديشه هاي خود به مسائل مي انديشد، بيشتر و بخش عمده اين دست نوشته ها، فاقد ارزش و اعتبار بايسته اند.
كتاب «پشت ديوارهاي بلند» از دو منظر قابل بررسي است، ولي جداي از اين ديدگاه، كتاب حاضر به خاطر داشتن نثري ساده و روان، براي خوانندگانش پركشش و جذاب مي نمايد. هرچند به صورت خاطره و نگاهي شخصي به اتفاقات پيرامون انقلاب دارد، ولي به خاطر نوع نگاه و سبك نوشتاري، كشش يك رمان را دارد و تا پايان خواننده را درگير با روايت تاريخي انقلاب مي كند. «پشت ديوارهاي بلند» خاطرات زني است كه مقطعي از تاريخ انقلاب و بعد از انقلاب و... هرچند به شكل گذرا و گاهي هم با تندي بيان مي كند، ولي ديدگاه كسي كه يكي از همسران صاحب منصب رژيم گذشته بوده، قابل تعمق است و در لابه لاي اين حوادث نويسنده كوشيده است از عشق به همسرش و از فداكاريهايي كه براي خانواده اش مي كند، به كشش مند و جذاب بودن كتاب كمك مي كند. طوري كه خواننده از ابتدا تا انتهاي كتاب دلدادگي زن نويسنده و علاقه اش به همسر را به تكرار درك مي كند. ادامه چنين فضاهايي در ضربه زدن به احساسات ناخودآگاه مخاطب كه به وفاداري هايش گوشزد مي كند، به ضرباهنگ روايت تبديل مي شود كه بسيار ستودني است.
آذر آريان پور كتاب را با عجز و ناتواني در قانع كردن شجاع براي ادامه زندگي در آمريكا به پايان مي برد: «از فرط عجز سرم را توي دست گرفتم و گفتم، اصلاً ديگر تو را نمي شناسم، تو به آن مرد مهربان و باگذشتي كه مي شناختم، شباهت نداري، با وجود اين به تو و به زندگي مشترك مان علاقه مند هستم و در آمريكا منتظرت مي مانم...» اما از محبت و عاطفه شوهرش نيز چشم پوشي نمي كند و از خاطرات و حرفهاي عاشقانه اش مي نويسد:«از اين كه براي من لباس و چيزهاي ديگر فرستاده بودي، ممنونم. من خودم را مسبب بدبختي و فقر شما مي دانم و حاضر نيستم ديناري از پول ناچيزتان را خرج من كنيد. فقط عشق خودتان را از من دريغ نكنيد. آذرجان، برگرد! من به وجود تو احتياج دارم.»
همان طور كه گفته شد، كتاب خاطرات آذر آريان پور از دو جنبه حائز اهميت است و براي خواننده نكته سنج نيز اين كيفيت پوشيده نمي ماند.
اول اين كه بخشي از تاريخ به دست نويسنده اي نگاشته شده است كه زندگي اش با امواج خروشان انقلاب دستخوش تحولات بزرگي شده است و نگاه ديگراين كه همزمان با تحولات تاريخي انقلاب، تحولي دروني و انقلاب خانوادگي در شرف وقوع است و پس از ۱۳ سال اين انقلاب تلخ به وقوع مي پيوندد و زندگي آذر آريان پور مسير ديگري را طي مي كند.
آذر آريان پور براي آزادي همسرش از زندان تمام تلاش و كوشش خود را به كار مي گيرد تا از اعدام و محكوميت همسرش جلوگيري كند و در گذر از اين تغيير و تحولات، قبل و بعد از انقلاب، با شخصيتها و اشخاصي ملاقات مي كند كه در نهايت خواهش او كه پيوستن همسرش به خانواده بود، با شكست مواجه مي شود، ولي اگر عميق تر و با نگاه تاريخي به خاطرات توجه كنيم، پي خواهيم برد كه آريان پور از تعداد افرادي كه در كتاب از آنها ياد مي كند، تعريفهاي مشخص و شخصي ارائه مي كند كه گاهي جانبدارانه و گاهي پرخاشگرانه است. هرچند كه نويسنده كوشيده است از جاده انصاف و بي طرفي بيرون نرود.
آريان پور كه از بالانشيني سقوط مي كند، در تعريف شخصيتهايش غرور توأم با بالانشيني دروني اش نمايان است كه مختص طبقه حاكمان است و وقتي به كثرت و وحدت انقلاب و ماه محرم اوايل انقلاب اشاره مي كند، باز خود را از اينجا رانده و از آنجا مانده مي پندارد و هيچگاه خود را حل شده و جزئي از كل اين جامعه باز نمي شناسد و از درد و رنج پنهان جامعه طبقه متوسط فقط تعريف دوشادوش بودن كارگر و مدير و دكتر و مهندس و... را ارائه مي دهد.
«در تقاطع خيابانهاي ويلا و شاه رضا به علت انبوه عظيم مردمي كه براي تماشاي تظاهر كنندگان روز عاشورا آمده بودند، دقايقي متوقف مانديم، سپس به خيل خروشان جمعيت كه در ميدان ۲۴ اسفند با پلاكاردهاي سياسي و ديني به سوي مجلس شوراي ملي در حركت بودند، ملحق شديم.
كارگر و پيشه ور و روشنفكر و روستايي همه شانه به شانه حركت مي كردند. زنان و كودكان نيز با مردان همگام بودند، بانوان تن آسا با پالتوهاي خز و آقايان خوش لباس مرفه كم نبودند، گويي همه جمعيت تهران از فقير و غني در يك جا گرد آمده بودند.»
با آن كه نمي توان به شخصيتها و فضاهاي خاطرات اين كتاب ايرادي وارد كرد، اما نوع نگاه نويسنده كه با تلخي و تنهايي همراه است و از كساني ياد مي كند كه در به هم ريختن بنيان خانواده اش نقش داشته اند، يك سويه به قاضي مي رود و آن چنان كه بايد و شايد با منطق بي طرفانه روايت نمي كند، هرچند تلاش و كوشش او براي نجات و آزادي همسر قابل ستايش است، اما شخصي بودن خاطرات و يك تنه به قاضي رفتن روايت، كل خاطرات را فاقد ارزش تاريخي مي كند. ديدگاهي ديگر كه كتاب «پشت ديوارهاي بلند» را ارزشمند و قابل تعمق مي كند، جسارت و اثبات هويت اجتماعي و فرهنگي زن ايراني از هر طبقه و قومي كه باشد، است.
آذر آريان پور، در پي حوادثي كه خود از آن به عنوان «انقلاب دروني» ياد مي كند، توانسته است در مقابل ناملايمات تاريخي و خانوادگي كه در نهايت به از هم پاشيدن زندگي مشتركشان منجر مي شود، ايستادگي كند و با وجود شكست تاريخي و خانوادگي به جسارت و هويت خويش پي ببرد.
آريان پور در گذر از موج انقلاب كه به از هم پاشيدن بنيان زندگي اش ختم مي شود، با درايت و جسارت زنانگي خود در مقابل نيروهاي بازدارنده كه هر كدامشان به نحوي زندگي را به دامان مرگ سوق مي دهند، خم به ابرو نمي آورد و در مقابل افرادي مانند دكتر عضدي (ناصري) رئيس دادگاه، تيمسار ارتش سابق، جوانان مسلح اوايل انقلاب و آدم ربايان (جمشيد) و... با وجود از دست دادن تمام اموال و دارايي هايش تنها به «آزادي» مي انديشد: «خانم كاري نكنيد از معامله پشيمان بشوم! اگر تا دو روز ديگر چك سي هزار دلار به دستم نرسد، معامله را به كلي فسخ مي كنم. مي فهميد؟ سر يك قاچاقچي نمي شود كلاه گذاشت...»
در بخش دوم كتاب كه عمده ترين بخش كتاب نيز هست، واقعيتها با نا اميدي هاي زنانگي و احساسي تلفيق مي شود تا پيشبرد روزشمار خاطرات خسته كننده نباشد و حتي در بخشهايي خواننده را درگير واقعيتهاي تلخ پيرامون خود مي كند. مهم تر از همه، شروع زندگي در يك كشور غربي كه براي نجات واماندگي هاي خودو فرزندانش دردي است مشترك با همه انسانهاي غريب و غربتي و ماحصل اين «انقلاب دروني» موفقيت و «آزادي» است كه به بهاي از دست دادن سالها زندگي است و پيامي است به زن ايراني كه فقط با دانش و كوشش مي توان از هويت گم شده در تاريخ سخن گفت و به آزادي رسيد.
خوانش داستان
152430.jpg
مطالعه داستان با خواندن آن تفاوت دارد هر چند اميدوارم با مطالعه و بررسي داستان ها به جايي برسيد كه بيش از خواندن آنها لذت ببريد. قبل از هر چيز بايد گفت مطالعه داستان، از يك نظر، بدين معنا است كه در حين خواندن از برخي مقولات نظير ساحت، تم، طرح، نماد و تصوير مطلع باشيد. ولي قضيه به همين جا ختم نمي شود. خواندن يك داستان، اگر كوتاه باشد، در يك نشست، واگر مانند، «جنگ و صلح» اثر تولستوي بلند و پيچيده باشد، ممكن است در بيست نشست يا بيشتر صورت پذيرد. در دوره ويكتوريا، كتاب ها را به صورت بخش، بخش چاپ مي كردند. از اين رو حق انتخاب از خوانندگان سلب شده بود و آنان مجبور بودند داستان ها را تكه تكه بخوانند و مدام منتظر بخش بعدي بمانند.
زماني كه وقفه اي در امر خواندن پديد مي آيد، ما قسمت پيش را در ذهن مرور كرده و در مورد وقايعي كه در آينده رخ خواهند داد يا مايل به وقوع شان هستيم به تفكر مي پردازيم. خود را به دفعات در موقعيت هاي توصيف شده در داستان قرار مي دهيم و احتمالاً گفت وگويي خيالي با شخصيت ها ترتيب مي دهيم يا مي خواهيم بدانيم در وضعيت آنان دست به چه كاري مي زديم. راه ديگري را در پيش بگيريم، وقتي داستاني را مي خوانيم حالاتمان چون انتظار، حيرت، نوميدي، پيش گويي، تنش، تعليق، تخيل و خيال هر يك در امر خوانش ما سهم دارند و همان گونه كه پيدا است خواندن يك داستان، شركت در يك فرايند انباشته است. اما همين موضوع اشكالي را در سر راه مطالعه داستان ايجاد مي كند. براي مطالعه يك داستان ناگزير از يافتن راه هايي براي حفظ و نگاهداري مطالب هستيم تا براحتي به دست فراموشي سپرده نشوند. براي رسيدن به چنين مرحله ي بايد پيش از هرچيز نسبت به خود اين مطالب توجه نشان داد.
بدين نحو كه برخي تجارب ما و حوادث رمان، بسيار بيشتر از سايرين در ذهن ما نقش مي بندند. در واقع يكي از راه هاي تأثير يك داستان بر ما ـ يعني بخشي كه به عنوان منبع لذت دانسته مي شود ـ اين است كه بايد برخي جنبه هاي تجارت مربوط به خواندن را زودتر از بقيه از نظر محو گرداند. نكته ديگر اين است كه حافظه ما پس از به پايان رساندن يك داستان، فريب مان مي دهد. در اين مورد مي توانيد دست به يك آزمايش بزنيد: اگر مدتي از خواندن داستان «بلندي هاي بادگير» مي گذرد به ما بگوييد كه «كاترين بزرگ تر در چه مرحله اي از داستان چشم از دنيا فرو مي بندد؟» مگر شما از حس وظيفه شناسي و قدرت ثبت كنندگي نامتعارفي برخوردار باشيد و گرنه احتمال چنداني نمي رود كه واقعه را در محل اصلي خود داستان، و نه دورتر، قرار دهيد.
گره كار در آنجاست كه اغلب يك داستان را نه يك بار كه چندين مرتبه مي خوانيم. يكي از امتيازات بارز داستان خوب ( بر خلاف همتاي عاميانه اش) آن است كه در خوانش هاي دوم يا سوم به نكات تازه اي در آن بر مي خوريم. ما در خوانش هاي مجدد كمتر با وقايع و رويدادها درگير هستيم در نتيجه داستان را با دقتي افزون تر مورد مطالعه قرار مي دهيم و بيش از پيش به جزئياتي كه بار اول از ديد مان پنهان مانده اند، توجه مي كنيم.
بدين صورت براي مطالعه يك داستان بايد بتوانيد عوامل و عناصر گوناگون داستان را در نظر آورده و نقش آنها را در خود و پاسخ هاي خود مورد ارزيابي قرار دهيد.
همان گونه كه مي دانيد در زندگي روزمره براي ثبت و حفظ مطالب و وقايع از واسطه هايي نظير عكس هاي ايام تعطيلات، يادداشت هاي روزانه، شرح خاطرات و چيزهايي مانند آن استفاده مي كنيم، براي مطالعه داستان نيز بايد همين رويه را در پيش گرفت. يكي از عوامل بسياري ضروري در اين ميان نت برداري است كه بايد آن را به طور مرتب و پيگير انجام داد چون مهارت در اين امر تنها از راه تمرين به دست مي آيد . رسيدن به درجه اي از مهارت كه در آن شخص، خوانش را در امر مطالعه دخالت ندهد، نيازمند تلاش و صرف نيروي فراوان است.
هفت آسمان
انسانگرايي مشاركتي(۴)
مهرداد ناظري
فروم تأكيد زيادي بر مفهوم «جامعه سالم» دارد. به رغم وي معضل بزرگ جامعه امروز عدم دستيابي به تعادل دريك زندگي سالم است.
تعادل درشرايطي به دست مي آيد كه افراد يك جامعه از سلامت و نيكبختي برخوردار شوند. در يك جامعه سالم هيچ انساني وسيله اي براي تحقق مقاصد ديگران نبوده و نتيجه كوشش هر فرد به خود او برمي گردد. بدون ترديد شكوفايي خلاقيتها و استعدادهاي ذاتي افراد ناشي از نشانگيري به سمت چنين جامعه اي خواهد بود. برهمين مبنا فروم تئوري غني عشق را مطرح مي كند و مي گويد با عشق و همدلي و حس مشترك مي توان يك جامعه سالم را برپا كرد. او افسوس مي خورد كه در جامعه غربي امروز استعداد عشق ورزيدن افراد در پروسه فرهنگ رسمي تضعيف مي شود. اساس نظام سرمايه داري معاصر مبتني بر مناسبات اقتصادي و بازار كالا است. در نتيجه پيشرفت سرمايه داري، سرمايه هاي روز به روز انباشت بيشتري پيدا مي كنند. امروز درسايه اين پيشرفت، شركتهاي چندمليتي چون غولي عظيم بر سازمانهاي كوچك برتري يافتند. سرمايه داري اگرچه سازماندهي بسيار پيشرفته اي نسبت به گذشته پيدا كرده، اما اين روند نتايج خوبي براي بشريت دربرنداشته است. انسان امروز شباهت نزديكي به تصوير هاكسلي در كتاب «دلير دنياي نو» دارد خوراك و پوشش او خوب است، از نظر جنسي اقناع مي شود، ولي هرگز با خود نيست و از هركس و هر چيز جداست. بين او و ديگران فقط يك نوع ارتباط كاملاً سطحي وجود دارد. كه آن هم به وسيله شعارهاي روز هدايت مي شود.به هر جهت روند تحولات حاكي از آن است كه عواطف عميق انساني تحت الشعاع منافع اقتصادي قرارگرفته است. فروم در نگاه آسيب شناختي به روند تكوين جوامع مدرن هريك از نظامهاي توتاليتاريسم مثل فاشيسم و يا استالنيسم و يا سرمايه داري و سوسياليسم مي گويد آنها نمي توانند ايجاد جامعه اي سالم را تضمين كنند. رژيم هاي توتاليتر در قرن بيست با تشديد حس حقارت و تحقيرشان و منزلت انسانها، نظام هاي سرمايه داري با تربيت انسانهاي مكانيكي، افول و سقوط سرنوشت انسان را رقم زدند. فروم معتقد است حضور گسترده عشق تنها شرط ساخت جامعه سالم است كه مي تواند بر پايه شكستن تمركز قدرت و ثروت هموار شود.
چنين رويكردي در عرفان اسلامي هم ديده مي شود. انسان مؤمن و متقي جهان را دوست داردبه خاطر اينكه يادگاري از جلوه حق است نه به دليل اينكه جهان در خدمت اوست. عشق تحول اساسي در جامعه ايجاد مي كند. تجربه تاريخ نشان مي دهد مؤثرترين و كارسازترين افراد كساني بودند كه به تئوري عشق اعتقاد داشتند. مهاتما گاندي وقتي توسط يك جوان سركش ترور شد درلحظات آخرزندگي گفت من آمده بودم تا به جهانيان درس عشق بدهم اما گويا جهان براي اين درس آمادگي نداشت و هزارسال زود بود. اين گفتار حاكي از آن است كه منش اجتماعي چنان در حوزه هاي متفاوت رسوخ پيدا كرده كه راهي براي رهايي و آزادي انسانها مبتني بر عشق باقي نمانده. البته اين بحث جديدي نيست شما اگر به تاريخ نگاه كنيد مي بينيد كه تمام پيامبران الهي نيز در اين راه دچار مشكلات فراواني شدند . محمد (ص) براي ترويج اسلام زجرهاي بسياري را تحمل كرد. او با زبان عشق درسش را به عالميان مي داد، ولي كفار او را با سنگ و تهمت مورد هجوم قرارمي دادند و از خود او را مي راندند. موسي، عيسي و تمام مردان خدا با فرهنگ عاميانه زمان خود به مبارزه پرداختند و بشر را به راه عشق دعوت كردند. اما امروز ما از راه مقدس عشق بسيار دور افتاديم. در جوامع امروز تشخص انساني در بيشتر داشتن است و نه بيشتر «بودن». انسان امروز وقتي انسان است كه بيشتر داشته باشد، بيشتر مصرف كند، بيشتر بخرد، بيشتر مال و مدرك و سند به دور خود جمع كند در صورتي كه انسان با عشق و با عاطفه و با مسؤوليت آدم مي شود.
خميرمايه و جوهر وجودي انسان با عشق سرشته شده. لذا لازم است انسان تجربه عشق حقيقي را از عمق وجود انجام دهد. مولانا در اين خصوص به زيبايي چنين مي گويد:
عشق آمد شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا كرد مرا تهي زغيرپركرد زدوست
اجزاي وجودم همه را عشق گرفت
نامي ست زمن برمن و باقي همه اوست
و يا هاتف اصفهاني درترجيع بند معروف خود كه از شاهكارهاي ادب و عرفان فارسي است مي فرمايد:
هر چه داري اگر به عشق دهي
كافرم گر جوي زيان بيني
جان گدازي اگر به آتش عشق
عشق را كيمياي جان بيني
از مضيق جهات درگذري
وسعت ملك لامكان بيني
تا به جايي رساندت كه يكي
از جهان و جهانيان بيني
با يكي عشق ورز از دل و جان
تا به عين اليقين عيان بيني
كه يكي هست و هيچ نيست جز او
وحده لااله الا هو
اكنون براساس نظريات ارائه شده مي توان چنين نتيجه گرفت كه تكوين يك جامعه سالم، بدون وجود انسانهاي سالم ممكن نيست انسان براي اينكه در اين پروسه بتواند به تكامل و تعالي برسد نياز به آموزش و تعليم دارد. مابايد با اكسيرعشق دل و جسم و جانمان را شست وشو دهيم تا درمسير زندگي معناي «كمال و تعالي» را درك كنيم. لاوانر شاعر و فيلسوف سوئيسي اشاره جالبي به تحول عميق در انسان دارد. وي مي گويد: مطمئن ترين وسيله اي كه براي زيبايي چهره ما به كار مي رود تاآنجا كه به ما مربوط است آن است كه روح خود رازيبا كنيم و نگذاريم به زشتي ها آلوده شود. اگر در چهره بشري پرتوي از خرد، دلاوري و مهرباني بتابد، زيبايي جلوه گري مي كند و اگر به جاي اين سه عنصرخودخواهي، ناداني و ترس جلوه گر شود پاي زشتي به ميان مي آيد. پس مي توان صريحاً اعلام داشت كه اكسيرزندگي واقعي در گرو زيبايي روح ممكن است كه آن هم در سايه عشق ممكن مي گردد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |