|
زمان در آينه خاطرات
نگاهي كوتاه به كتاب «پشت ديوارهاي بلند» نوشته آذر آريان پور
|
|
|
تاريخ هر كشوري، بخشي از همان كشور است. تاريخي كه به دست مردم آن كشور شكل مي گيرد و در گذر زمان، از حوادث روزگار در امان نمي ماند و امروز خاطره نويسي نيز جزئي از تاريخ اين كشور تلقي مي شود، هرچند بسيار شخصي و نگاه يك سويه داشته باشد. خاطره نويسي، يادگار هجوم فرهنگي غرب به ايران است، اولين خاطرات عمدتاً از دوران قاجار در اثر تماس و آشنايي با اروپاييان در ايران به رشته تحرير درآمد. پس از اين خاطرات است كه عمدتاً رجال و سياستمداران دولتي، بيشتر سري بين سرها درآورده اند و خود را صاحب قلم دانسته اند. خاطرات اگرچه دربر دارنده بخشي از واقعيات اجتماعي، سياسي و فرهنگي عصر خود است. اما از آنجايي كه خاطره نويس صرفاً از دريچه افكار و انديشه هاي خود به مسائل مي انديشد، بيشتر و بخش عمده اين دست نوشته ها، فاقد ارزش و اعتبار بايسته اند. كتاب «پشت ديوارهاي بلند» از دو منظر قابل بررسي است، ولي جداي از اين ديدگاه، كتاب حاضر به خاطر داشتن نثري ساده و روان، براي خوانندگانش پركشش و جذاب مي نمايد. هرچند به صورت خاطره و نگاهي شخصي به اتفاقات پيرامون انقلاب دارد، ولي به خاطر نوع نگاه و سبك نوشتاري، كشش يك رمان را دارد و تا پايان خواننده را درگير با روايت تاريخي انقلاب مي كند. «پشت ديوارهاي بلند» خاطرات زني است كه مقطعي از تاريخ انقلاب و بعد از انقلاب و... هرچند به شكل گذرا و گاهي هم با تندي بيان مي كند، ولي ديدگاه كسي كه يكي از همسران صاحب منصب رژيم گذشته بوده، قابل تعمق است و در لابه لاي اين حوادث نويسنده كوشيده است از عشق به همسرش و از فداكاريهايي كه براي خانواده اش مي كند، به كشش مند و جذاب بودن كتاب كمك مي كند. طوري كه خواننده از ابتدا تا انتهاي كتاب دلدادگي زن نويسنده و علاقه اش به همسر را به تكرار درك مي كند. ادامه چنين فضاهايي در ضربه زدن به احساسات ناخودآگاه مخاطب كه به وفاداري هايش گوشزد مي كند، به ضرباهنگ روايت تبديل مي شود كه بسيار ستودني است. آذر آريان پور كتاب را با عجز و ناتواني در قانع كردن شجاع براي ادامه زندگي در آمريكا به پايان مي برد: «از فرط عجز سرم را توي دست گرفتم و گفتم، اصلاً ديگر تو را نمي شناسم، تو به آن مرد مهربان و باگذشتي كه مي شناختم، شباهت نداري، با وجود اين به تو و به زندگي مشترك مان علاقه مند هستم و در آمريكا منتظرت مي مانم...» اما از محبت و عاطفه شوهرش نيز چشم پوشي نمي كند و از خاطرات و حرفهاي عاشقانه اش مي نويسد:«از اين كه براي من لباس و چيزهاي ديگر فرستاده بودي، ممنونم. من خودم را مسبب بدبختي و فقر شما مي دانم و حاضر نيستم ديناري از پول ناچيزتان را خرج من كنيد. فقط عشق خودتان را از من دريغ نكنيد. آذرجان، برگرد! من به وجود تو احتياج دارم.» همان طور كه گفته شد، كتاب خاطرات آذر آريان پور از دو جنبه حائز اهميت است و براي خواننده نكته سنج نيز اين كيفيت پوشيده نمي ماند. اول اين كه بخشي از تاريخ به دست نويسنده اي نگاشته شده است كه زندگي اش با امواج خروشان انقلاب دستخوش تحولات بزرگي شده است و نگاه ديگراين كه همزمان با تحولات تاريخي انقلاب، تحولي دروني و انقلاب خانوادگي در شرف وقوع است و پس از ۱۳ سال اين انقلاب تلخ به وقوع مي پيوندد و زندگي آذر آريان پور مسير ديگري را طي مي كند. آذر آريان پور براي آزادي همسرش از زندان تمام تلاش و كوشش خود را به كار مي گيرد تا از اعدام و محكوميت همسرش جلوگيري كند و در گذر از اين تغيير و تحولات، قبل و بعد از انقلاب، با شخصيتها و اشخاصي ملاقات مي كند كه در نهايت خواهش او كه پيوستن همسرش به خانواده بود، با شكست مواجه مي شود، ولي اگر عميق تر و با نگاه تاريخي به خاطرات توجه كنيم، پي خواهيم برد كه آريان پور از تعداد افرادي كه در كتاب از آنها ياد مي كند، تعريفهاي مشخص و شخصي ارائه مي كند كه گاهي جانبدارانه و گاهي پرخاشگرانه است. هرچند كه نويسنده كوشيده است از جاده انصاف و بي طرفي بيرون نرود. آريان پور كه از بالانشيني سقوط مي كند، در تعريف شخصيتهايش غرور توأم با بالانشيني دروني اش نمايان است كه مختص طبقه حاكمان است و وقتي به كثرت و وحدت انقلاب و ماه محرم اوايل انقلاب اشاره مي كند، باز خود را از اينجا رانده و از آنجا مانده مي پندارد و هيچگاه خود را حل شده و جزئي از كل اين جامعه باز نمي شناسد و از درد و رنج پنهان جامعه طبقه متوسط فقط تعريف دوشادوش بودن كارگر و مدير و دكتر و مهندس و... را ارائه مي دهد. «در تقاطع خيابانهاي ويلا و شاه رضا به علت انبوه عظيم مردمي كه براي تماشاي تظاهر كنندگان روز عاشورا آمده بودند، دقايقي متوقف مانديم، سپس به خيل خروشان جمعيت كه در ميدان ۲۴ اسفند با پلاكاردهاي سياسي و ديني به سوي مجلس شوراي ملي در حركت بودند، ملحق شديم. كارگر و پيشه ور و روشنفكر و روستايي همه شانه به شانه حركت مي كردند. زنان و كودكان نيز با مردان همگام بودند، بانوان تن آسا با پالتوهاي خز و آقايان خوش لباس مرفه كم نبودند، گويي همه جمعيت تهران از فقير و غني در يك جا گرد آمده بودند.» با آن كه نمي توان به شخصيتها و فضاهاي خاطرات اين كتاب ايرادي وارد كرد، اما نوع نگاه نويسنده كه با تلخي و تنهايي همراه است و از كساني ياد مي كند كه در به هم ريختن بنيان خانواده اش نقش داشته اند، يك سويه به قاضي مي رود و آن چنان كه بايد و شايد با منطق بي طرفانه روايت نمي كند، هرچند تلاش و كوشش او براي نجات و آزادي همسر قابل ستايش است، اما شخصي بودن خاطرات و يك تنه به قاضي رفتن روايت، كل خاطرات را فاقد ارزش تاريخي مي كند. ديدگاهي ديگر كه كتاب «پشت ديوارهاي بلند» را ارزشمند و قابل تعمق مي كند، جسارت و اثبات هويت اجتماعي و فرهنگي زن ايراني از هر طبقه و قومي كه باشد، است. آذر آريان پور، در پي حوادثي كه خود از آن به عنوان «انقلاب دروني» ياد مي كند، توانسته است در مقابل ناملايمات تاريخي و خانوادگي كه در نهايت به از هم پاشيدن زندگي مشتركشان منجر مي شود، ايستادگي كند و با وجود شكست تاريخي و خانوادگي به جسارت و هويت خويش پي ببرد. آريان پور در گذر از موج انقلاب كه به از هم پاشيدن بنيان زندگي اش ختم مي شود، با درايت و جسارت زنانگي خود در مقابل نيروهاي بازدارنده كه هر كدامشان به نحوي زندگي را به دامان مرگ سوق مي دهند، خم به ابرو نمي آورد و در مقابل افرادي مانند دكتر عضدي (ناصري) رئيس دادگاه، تيمسار ارتش سابق، جوانان مسلح اوايل انقلاب و آدم ربايان (جمشيد) و... با وجود از دست دادن تمام اموال و دارايي هايش تنها به «آزادي» مي انديشد: «خانم كاري نكنيد از معامله پشيمان بشوم! اگر تا دو روز ديگر چك سي هزار دلار به دستم نرسد، معامله را به كلي فسخ مي كنم. مي فهميد؟ سر يك قاچاقچي نمي شود كلاه گذاشت...» در بخش دوم كتاب كه عمده ترين بخش كتاب نيز هست، واقعيتها با نا اميدي هاي زنانگي و احساسي تلفيق مي شود تا پيشبرد روزشمار خاطرات خسته كننده نباشد و حتي در بخشهايي خواننده را درگير واقعيتهاي تلخ پيرامون خود مي كند. مهم تر از همه، شروع زندگي در يك كشور غربي كه براي نجات واماندگي هاي خودو فرزندانش دردي است مشترك با همه انسانهاي غريب و غربتي و ماحصل اين «انقلاب دروني» موفقيت و «آزادي» است كه به بهاي از دست دادن سالها زندگي است و پيامي است به زن ايراني كه فقط با دانش و كوشش مي توان از هويت گم شده در تاريخ سخن گفت و به آزادي رسيد.
|