شنبه ۴ بهمن ۱۳۸۲ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۴
Sat, Jan 24, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با «سيد محمد كاظم سجادپور» مديركل دفتر مطالعات سياسي و بين المللي
تهران در معرض دو پيام متفاوت از واشنگتن و قاهره
152565.jpg
جلال برزگر
گروه سياسي: فقدان روابط سياسي بين دو كشور هيچگاه به معناي عدم تأثيرپذيري آنها از يكديگر نيست، مخصوصاً اگر هر كدام بازيگراني فعال درمنطقه يا عرصه روابط بين الملل باشند.از همين روست كه برخي محققين مي گويند، عصر ارتباطات عدم رابطه بين دولتها را بي معني كرده چرا كه هر تحول و اتفاقي آنها را تا آستانه تماس و ارتباط نزديك مي كشاند.نسبت ايران با دو كشور مصر و آمريكا از چنين وضعي برخوردار است. اين روزها تمايلاتي از سوي مقامات مصري و ايراني براي برقراري روابط سياسي ابراز شده است و از سوي ديگر ايران با اصرار محافلي در آمريكا براي مذاكره مستقيم مواجه است. اين اصرارها كه بعد از حادثه زلزله بم به شكل روشن تري ابراز شده، ازنظر تهران هنوز در قالب آداب و مناسبات محترمانه و همراه با نشانه هايي جدي از وجود اراده سياسي براي حل وفصل مسائل في مابين توأم نيست. با «سيدمحمد كاظم سجادپور» مديركل دفتر مطالعات سياسي و بين المللي درباره ابعاد و چشم انداز مناسبات ايران با مصر و آمريكا به گفت وگو نشسته ايم.سجادپور در رأس يكي از مراكز مهم پژوهشي (دفتر مطالعات سياسي و بين المللي) مي كوشد به واسطه تجارب و تحصيلات خود (دكتراي علوم سياسي از دانشگاههاي جورج واشنگتن و هاروارد) ضمن تحليل عيني، از منظري تئوريك مسائل ايران و آمريكا را ارزيابي كند.علل شكل گيري اراده سياسي ارتباط، بين مصر و ايران از پس چندين سال و تأثير آن بر مناسبات ايران و آمريكا، ساختار و ظرفيت سياست خارجي آمريكا براي حل مسائل مبتلابه خود، از جمله مباحثي است كه سجادپور به آنها پاسخ داده است.
•••
\ اراده پايان اختلاف وتصميم براي شكستن طلسم عدم رابطه بين ايران و مصر چگونه است كه الآن خود را نشان داده است؟
* اراده موردنظر شما به صورت تدريجي شكل گرفت و به صورت ناگهاني پديدار نشده است. اين اراده اول مبتني بريك ساختار واقع بينانه از شرايط متحول منطقه اي بوده است و دوم ناشي از روند بحث هايي است كه در پايتخت هاي دوكشور طي سالهاي گذشته جريان داشته است . به عبارتي، در مرحله اي بحث هاي دروني نخبگان دوكشور به پختگي رسيده واين وضعيت همراه شده با يك شرايط ويژه در منطقه . من فكر مي كنم روابط ايران و مصر صرفاً پاسخي به يك شرايط لحظه اي نيست ، بلكه نتيجه يك تحول تدريجي در برداشتهاي دو طرف از همديگر وشايد تاحدودي يكسان شدن تحليل هاي دوكشور حداقل در بخشي از واقعيت هاي جهان و منطقه خاورميانه است.
\ برخي روابط تازه دوكشور را نتيجه بالاگرفتن تهديدهاي مشترك عليه ايران ومصر مي دانند، اما شما براين نظريد كه دوره تازه روابط دوكشور نتيجه نزديك شدن تحليل هاي دوطرف دريك پروسه تدريجي است. سؤال اينكه تفكر سياسي ايران ومصر مثلاً در زمينه صلح خاورميانه، مقوله امنيت منطقه اي ياحتي جنبش هاي مبارز تاچه حد به هم نزديك شده است؟
* قبل ازپاسخ مستقيم به اين سؤال بايد توضيح بدهم كه ايران ومصر در ۱۵سال گذشته از طريق ديپلماسي چندجانبه بسيار با هم كار كردند، در كنفرانس هاي بين المللي دهه ۹۰ كه توسط سازمان ملل برگزار شد از جمله درمورد توسعه، وضعيت زنان، جمعيت كه آخرين آنها هم در قاهره بود. همين طور يك سري كارهاي چندجانبه از طريق سازمان كنفرانس اسلامي انجام گرفت كه برجسته ترين آنها برگزاري اجلاس سران كنفرانس اسلامي درتهران بود. علاوه براين ، قضايايي مثل بالكان، فلسطين و…ديپلماسي چندجانبه ايران ومصر را فعال كرد و دوكشور در يك روند تدريجي ديدند كه مواضع آنها به هم نزديك شده است. يعني نبايد از برقراري پلي ازارتباط چندجانبه به دوجانبه غفلت كرد. بايد تأكيد كنم كه دو كشور از پايه هاي عمده ديپلماسي چندجانبه در مناطق خود هستند و در سطح جهاني به ديپلماسي چندجانبه آنها به عنوان دوبازيگر منطقه اي توجه مي شود؛ يعني مصر درشمال آفريقا وايران در غرب آسيا، همچنين در سازمانهايي كه كشورهاي درحال توسعه را به هم نزديك مي كند مثل غيرمتعهدها ديپلماسي چندجانبه آنها خيلي مؤثر وقابل توجه است .
\ قرار بود بگوييد نزديكي دوكشور درتفكر سياسي آنها چه قرابتي را موجب شده و چه جلوه اي يافته است؟
* مصر وايران از لحاظ تفكر سياسي جوامع يك رنگي نيستند وطبيعي است كه آراي مختلفي در آنها وجود داشته باشد. اما به نظر من شرايط خاورميانه بويژه اوضاع عراق بعداز روي كار آمدن دولت بوش به گونه اي پيش رفت كه يك جانبه گرايي آمريكايي (كه در عمل مجبور به تعديل خود شد) در كل منطقه وجهان تأثيراتي گذاشت كه نتيجه آن درنظر گرفته شدن ملاحظات چندجانبه وجلوگيري از پيشروي يك طرفه آمريكا بود. حالا اگر بگوييم نظر ايران ومصر مثلاً درمورد يك گروه فلسطيني چه اندازه به هم نزديك است ، من به جزئيات آن مسلط نيستم ولي مي توانم بگويم مصري ها نسبت به مسأله توسعه سلاح هاي كشتارجمعي در خاورميانه خيلي حساس هستند و هميشه ايده منطقه عاري از سلاح هسته اي را براي خاورميانه دنبال كرده اند و موضعشان در باره تسليحات اتمي اسرائيل با ايران يكي است . درمورد موضوع اشغال نظامي و تغيير رژيم ها از اين طريق ، هم نظر مصر و ديدگاه ساير كشورهاي منطقه يكي است .
اقدام آمريكا در عراق از آن جهت كه در طول چهارسده در روابط بين الملل سابقه نداشت شرايط نويي را موجب شده است ؛ البته اينها به معني آن نيست كه مصريها در دوستي شان با آمريكا تجديد نظر كرده اند، آنها روابط دوستانه شان را با آمريكا ادامه مي دهند ولي هيچ رابطه دوستانه اي بدون نشيب وفرازهاي خاص خود نيست.
\ در مسأله صلح خاورميانه مصر كليددار و مقرهدايت مذاكرات براي حل بحران است اما ايران نظر خود را دارد، نمي گويم حتماً بايد همپوشاني دراين مورد ايجاد شده ، بعد رابطه برقرار مي شد، اما حالا دوكشور مي خواهند در قضيه صلح خاورميانه چه كاري انجام بدهند؟ وكدام بخش از مسائل خودو منطقه را قرار است حل كنند؟
* سؤالتان چند لايه وموضوع دارد، يكي اينكه نوعي تقليل گرايي رابطه دوكشور به موضوع فلسطين در آن نهفته است. لايه دوم انتظار تحولي شگفت انگيز بعداز شكل گيري رابطه دوكشور است . به نظر من هردومورد بايد بازبيني شود، به اين معني كه روابط ايران ومصر روابط دوقدرت منطقه اي است. درخاورميانه سه پايه منطقه اي براي ثبات وامنيت وجود دارد كه عبارتند از تركيه، مصر وايران، اين سه كشور از لحاظ تاريخي ، جغرافيايي ، جمعيتي و استراتژيكي به نوعي همسنگ هستند، تا به حال مصر وايران از تعامل لازم برخوردار نبوده اند، تعامل هم منحصر به يك يا دو قضيه نيست ومنحصركردن اين تعامل به قضيه فلسطين هم به نظرم عدم توجه به ساير ابعاد را در پي دارد. مثلاً ظرفيت اقتصادي اين رابطه را با بازار هفتادميليوني هركدام از دوكشور درنظر بگيريد، يا از نظر فرهنگي كه علي رغم تنش درروابط، در سطح نخبگان ومردم نگاه مثبت به جامعه طرف مقابل وجوددارد. نزد نخبگان ايراني حساب مصر از ساير كشورهاي عربي متفاوت است، شبيه اين وضع را هم بين نخبگان مصري مي بينيد. توسعه روابط چنين ظرفيت هايي را هم فعال مي سازد. اما لايه دوم، فكر مي كنم هركاري در عالم ديپلماسي بايد مسير طبيعي خود را طي كند وانتظارها هم بايد طبيعي وواقعي باشد. پروسه ايجاد اعتماد و رسيدن به اجماع كه بهبود روابط به نفع دوكشور است به صورت تدريجي رخ داده و تحولات بعدي هم به صورت تدريجي رخ خواهد داد، به دليل اينكه منطقه پذيرش و ظرفيت حركتهاي خيلي سريع وشگفت انگيز و يك شبه را ندارد ونمي توان چنين انتظاري را از بافت منطقه داشت . مسأله فلسطين كه شمااشاره كرديد، براي ۵۰سال دراين منطقه موضوع منازعه، جنگها، صف آرايي ها و انواع مناقشه هاي محلي، منطقه اي وبين المللي بوده ونمي شود از يك يا دو بازيگر انتظار حل اين مسأله را داشت. مسأله اي كه به غايت پيچيده است (فلسطين) و درماوراي مسائل روزمره منطقه قرار مي گيرد؛ البته مواضع مشترك وهماهنگ ايران ومصر در هرقضيه منطقه اي از تسليحات كشتارجمعي گرفته تا حل مسأله فلسطين مي تواند به بهبود شرايط كمك كند. آخرين نكته درمورد روشهاي دوكشوردر قضيه فلسطين است كه در مورد آن هم بايد توجه داشت مصري ها از نظر جغرافيايي در هم مرزي بحران فلسطين قرار دارند و ايران در هم مرزي جغرافيايي اين بحران نيست، بالطبع نحوه و نگرش دو كشور بايد با توجه به واقعيت هاي صحنه مورد تجزيه و تحليل قرارگيرد.
\ افكار عمومي جهان عرب و ما، مصر را يار نزديك آمريكا در مسائل منطقه و پايگاه انواع مذاكرات براي صلح خاورميانه مي دانيم، گفتيد كه از رابطه ايران و مصر هم نبايد انتظار تأثير فوري داشت. فكرمي كنيد آيا رويكرد جديد مصر و ايران به يكديگر بر مشكلات ايران و آمريكا درمنطقه تأثيري خواهد داشت؟
* به نظر من روابط ايران و مصر حيات و فضاي مستقل خود را دارد و به صورت خيلي برجسته از عامل آمريكا متأثر نيست.
\ آيا مي تواند عامل تأثيرگذار بر نگاه منطقه اي آمريكا درقبال ايران باشد؟
* بله مي تواند، اما نه آنچنان برجسته، چون مواضع مصر و آمريكا الزاماً در هر قضيه اي مشابه نيست و به اصطلاح منازعات مختلفي در هر كدام هست. مصري ها علي رغم رابطه خوب با آمريكا، چندان عامل تعيين كننده سياست آمريكادر خاورميانه نيستند؛ لذا از زاويه اي كه مطرح مي كنيد فكر نمي كنم شاهد تحول عمده اي باشيم.
\نظرتان درباره نشانه هاي رويكرد تازه آمريكا به ايران مثل لغو تحريم ها براي سه ماه يا سكوت اختياركردن جناح تندرو نسبت به ايران در هفته هاي اخير چيست؟
* اين هم سؤال جالبي است هرچند بايد مستقل از روابط ايران و مصر به آن نگاه كرد. بحث ايران در آمريكا يك بحث استراتژيك و در حال انجام است. طيف هاي مختلف سياسي به اين سؤال كه ايران چه ميزان از تهديد عليه منافع آمريكا برخوردار است و درپاسخ به آن چه تدبيري بايد انديشيد، پاسخهاي مختلف داده اند. عده اي درجناح راست افراطي محافظه كار (محافظه كاران نو) ايران را به قدري خطرناك تصوير كرده و مي كند كه چيزي جز تهديد امنيت بين المللي نيست و متقابلاً راههاي خيلي تندي توصيه مي كنند، اما در مقابل عده اي هم ايران را در ارزيابي تهديد و نحوه تدبير متفاوت مي بينند. اين منازعه در آمريكا جديد هم نيست. يكي از محافظه كاران سنتي آمريكا به نام پت بوكنن (كه نطق نويس رونالد ريگان بود و كانديد مستقل گروهي كه معتقدند آمريكا در دنيا نبايد درگيري هاي زياد داشته باشد) حدود ۸ ماه قبل مقاله اي نوشت با اين مضمون كه با فتح بغداد دوران طلايي محافظه كاران جديد به سر رسيد.
جدا از شخصيت گوينده، نكته ظريفي در اين حرف وجود دارد، اينكه فتح بغداد آمريكا را با مشكلات عديده اي مواجه كرد و محافظه كاران جديد را از حالت تهاجمي به وضع تدافعي در داخل سيستم آمريكا سوق داد. آمريكايي ها حتي در بالاترين سطوح به مرور ديدند كه ايده تغيير خاورميانه از طريق نظامي يا با فشار از بيرون ساده انديشانه است و هزار و يك مشكل دارد. در رابطه با ايران هم اين نكته حايز اهميت است كه محافظه كاران نو و تند و افراطي در حالت اوليه شان قرارندارند. نكته مهم ديگر مربوط به سياست هاي ايران است كه با تحولات داخلي و خارجي در ساليان گذشته، مخصوصاً در چند ماه اخير در حال اثبات يك نكته كليدي و اساسي براي همه دنيا بوده و آن اينكه ايران تهديدي براي كسي نيست، ضمن اينكه ايران در نهايت از هستي و مرز و بوم خود دفاع مي كند. رساندن اين مطلب كه مخصوصاً در جريان پروتكل الحاقي بيشتر تجلي پيدا كرد، ضربه ديگري بود بر افكار و انديشه هايي كه بر خورد تند با ايران را توصيه مي كردند. ولي فراموش نكنيد آمريكا در درون خودش هميشه و مخصوصاً در سال انتخاباتي پيش رو انواع مشكلات و مسائل را دارد و فضاي انتخاباتي اين كشور فضايي پيچيده و در عين حال شكننده است، يك حادثه در اين فضا پويايي خاصي ايجاد مي كند يا حتي افشاي يك خبر مربوط به زندگي خصوصي رئيس جمهوري مسائل و مشكلات ديگري به وجود مي آورد. علي رغم همه اينها فاكتور مهم، تقويت موضع بين المللي ايران است، اين موضع تقويت شده درارتباط ايران با اروپا، ژاپن و بازيگران منطقه مثل مصر خود را نشان مي دهد كه همه اينها پروسه اي ظريف و قابل توجه و دقيق اند اما نقطه عطف مشترك اعتماد بيشتر جامعه بين الملل به نيت هاي ايران است.
\آقاي سجادپور با اطلاعاتي كه از ساختار سياست خارجي آمريكا داريد، فكر مي كنيد آيا واقعاً ساختارسياست خارجي آمريكا زمينه و ظرفيت حل مسائل خود باايران را دارد؟
* سؤال ازساختارسياست خارجي آمريكا، پرسشي عميق است و نمي توان بدان جواب سطحي داد، در مرحله اول به راحتي نمي توان گفت سياست خارجي آمريكا از اين ظرفيت برخوردار است، چرا؟ چون يك مورد تاريخي قابل توجه و دقيق وجود دارد به نام كوبا. چه تهديدي از سوي كوبا متوجه آمريكاست؟ بله، زماني در دهه ۶۰ كوبا پايگاه موشكي شوروي سابق عليه آمريكا شد، اما بعد از حل و فصل آن قضايا كوبا هيچگاه ازنظر نظامي و سياسي تهديدي عليه ابرقدرتي مثل آمريكا نبوده است. دولت كوبا هم طي ساليان گذشته درتلاش بوده تا روابطش را با آمريكا بهبود ببخشد، البته فيدل كاسترو هميشه خواسته به قول خودش ضرب حركت هاي تند آمريكا را بگيرد و تا حدودي هم در مهار ضربات آمريكا موفق بوده، ولي آمريكا نتوانسته مشكل خود را با كوبا حل كند، هر چند افرادي مثل كارتر كه يكي از رئيس جمهوري هاي مورد احترام در آمريكاست به كوبا مي روند و سخنراني كرده و رفت و آمد مردم دو كشور را توصيه مي كنند، اما كوبا همچنان بعد از ۴۰ سال در تحريم آمريكاست. علت پيدايش اين وضع مهم و جالب است، يك بخش آن برمي گردد به روانشناسي سياست خارجي آمريكا و نوع نگرشي كه آمريكا از بافت فرهنگي خود به روابط بين الملل صادر مي كند. بخش ديگر به تأثير بافت داخلي برخي ايالت هاي آمريكا بر انتخابات بازمي گردد براي مثال برادر بوش فرماندار ايالت فلوريدا است، در اين ايالت عده زيادي آمريكايي كوباتبار هستند كه رأي عمده اي هم دارند، اينها بيشتر از هر كس ضدكاسترو و كوبا هستند و قدري صحبت آرام رئيس جمهوري آمريكا درباره كوبا، اينها را عصباني مي كند.
در ماوراي مسائل يادشده اما هميشه يك سؤال جدي در روابط بين الملل هست كه واقعاً تهديد كوبا براي آمريكا چه اندازه است؟ و چرا آمريكا نمي تواند مسأله را حل كند؟ لذا اين طور نيست كه آمريكا بتواند همه مسائل را حل كند و به هر حال مصاديق و موقعيت هاي خاص مانع برخي امور مي شود.
بعد ديگري كه بايد اشاره كنم آن است كه سياست خارجي آمريكا منتج از ديناميزم تعامل سه عنصر است: ۱ـ نهادهاي مختلف دولتي و حكومتي مثل قواي مجريه، مقننه و قضاييه و نهادهاي اداري ديگر ۲ـ شخصيت هايي كه نهادها را در مقاطعي اداره مي كنند ۳ـ گرايش هاي دروني سياست خارجي آمريكا. اينها را كه كنار هم مي گذاريم، مي بينيم در بخشي از آنها ظرفيت حل وفصل مسائل با ايران وجود دارد ولي آن بخش بايد بتواند نظرش را بر مجموعه حاكم و غالب كند كه كار راحتي نيست و عوامل متعدد درگير آن هستند، اما امكانپذير نبودن يك مسأله قطعي و حتمي هم نيست، يك تحول در داخل آمريكا، منطقه يا مناسبات دوجانبه فضا را براي يك سري از گروه يا نهادها باز و براي باقي گروهها و نهادها مي بندد، لذا با قطعيت نمي توان گفت ظرفيت گشايش در آنجا نيست. مهمترين موردي كه در اين بحث ناگفته مي ماند اراده سياسي است و اينكه آيا اراده سياسي حل مسائل با ايران در آمريكا هست يا خير؟ اين سؤال پاسخ راحتي ندارد، علت اينكه اراده هاي سياسي به راحتي به وجودنمي آيند، يعني بايد فردي بتواند مسؤوليت و خطرها را در قبال يك مسأله بزرگ بپذيرد و يا اينكه مجموعه بحثهاي دروني بتوانند اراده را بسازد. تا به حال به نظر مي آيد در آمريكا اراده اي براي دنبال كردن جدي موضوع ايران وجود نداشته است، البته اين سؤال شايدبيشتر از پاسخ نيازمند تفكر بيشتر باشد.
152568.jpg
\ بسياري از كشورهاي دنيا با هم رابطه و د رموارد زيادي هم اختلاف نظر دارند، اما چرا ايران و آمريكا اين قدر براي هم تعيين تكليف مي كنندكه براي رابطه بايدچنين باشند و چنان، آيا اين ناشي ازتأثير ايدئولوژي سياسي حاكم بر نظامهاي دو طرف نيست؟
* صرفاً تأثير ايدئولوژي نيست، بلكه جنبه هاي سياسي و استراتژيك و رواني هم نقش دارد. فراموش نكنيد كه روابط ايران و آمريكا قبل از انقلاب استراتژيك بوده و دولت آمريكا مخصوصاً بعداز كودتاي ۲۸مرداد سرنوشت سياسي خود در ايران را به دولت شاه گره زده بود. انقلاب ايران در چنين شرايطي رخ داده پس نمي توان تنها با عنصر ايدئولوژي موضوع را توضيح داد، با توجه به حوادثي كه طي ساليان گذشته در روابط پيش آمده، مي توان گفت كه با يك مسأله سياسي و رواني مواجه هستيم كه از روابط آمريكا با ديگر كشورها متفاوت دارد. در روابط همه كشورها فراز و نشيب هست ولي نوع آنها متفاوت است. به هر حال آنچه من در صحبتهاي مسؤولين ايراني مي بينم، مخصوصاً در سالهاي اخير، اين نكته مهم و استراتژيك است كه ايران در پي افزايش تنش با هيچكس نيست. اين يك نكته اجماعي روشن است كه بايد مورد تأكيد قرار گيرد، چرا كه ايران نه در سطح اجماع نظرهاي نخبگان بلكه در عرصه تصميم و عمل سياسي هم منافع خود را در آن مي بيند و مايل است ضمن آمادگي براي دفاع از خود، بدون ايجادتنش مسير خود را پيش برود. علي رغم ميل برخي در آمريكا كه سعي كرده اند ايران را يك مقوله كاملا ًامنيتي بكنند، مجموعه رفتارهاي ايران از خود ثبات و آرامش نشان داده و من بدون ورود به بحث ايدئولوژي، مجموعه عناصر سياسي و رواني را در قضاياي ايران و آمريكا مؤثر مي بينم، مي دانيد كه سياست سرنوشت محتومي ندارد و عناصر مختلف در آن تأثيراتي ايجاد مي كنند كه بايد به همه جوانب آنها توجه كرد.
\ يك تعبير بدبينانه كه در سياست خارجي قايل به نوع نگاه شما نيست مي گويد، آمريكايي ها با كار با ايران از طريق عراق، افغانستان، مصر و ديگر كشورها، قصد دارند ايران را در وضعيت آچمز قرار دهند تا هرگاه هم كه لازم شد خود مستقيم بر عليه ايران وارد عمل شوند. ايران هم چون نيت آمريكا را خوانده، گارد خود را بسته نگاه مي دارد. چنين مدلي به نظرتان تا چه حد مبتني بر واقعيت است؟
* اگر صحبتم را آكادميك تلقي نكنيد، بايد بگويم در اين نگاه يا مدل، فرض بر آن است كه آمريكاييها يك دست اند، به نظر من چنين نيست و اتفاقاً قضاياي عراق نشان داد كه تضاد و تنش حتي بين دستگاههاي مسؤول امور عراق خيلي زياد است و پنتاگون و وزارت امور خارجه الزاماً يك ديدگاه ندارند. دوم اينكه گويي آمريكاييها توانسته اند به يك ديدگاه خيلي منسجم در قبال ايران برسند و فرض سوم نهفته در سؤال آن است كه آمريكاييها هرچه فكر مي كنند و بخواهند را مي توانند اجرا كنند. به نظر من همه اينها قابل تشكيك است. از سوي ديگر ايران يك بازيگر جدي منطقه اي است و به لحاظ ساختار جغرافيايي و نيازهاي روزمره سياست خارجي اش منافع ملي مشخصي دارد. منافع ايران نوعي رفتار خاص در قضاياي افغانستان، عراق، مصر و باقي قضاياي منطقه اي را مي طلبد. ممكن است به اين فاكتور توجه نشود كه ما نه براي خوشايند اين يا آن مواضعي را اتخاذ مي كنيم، بلكه منافع ملي ما اقتضا داردكه اطرافمان داراي ثبات باشد، چون ما از هرج و مرج در اطراف خود آسيب مي بينيم كما اينكه بيست وچند سال هرج و مرج در افغانستان براي ما پديده هاي موادمخدر، ناامني در مرزهاي شرقي، ظهور پديده طالبان و مسائلي از اين قبيل را همراه داشته است. در چارچوب منطقه هم منافع ما ثبات و همكاري را مي طلبد. ايران نسبت به اين وضع آگاه است و رفتار آمريكا هم به مرور شايد از پذيرش اختياري يا اجباري اين واقعيت تأثير گرفته كه ايران حذف شدني نيست. در آمريكا تفكري كه خواهان امنيتي كردن بحث ايران و نشان دادن آن به عنوان يك نقطه سياه در روابط بين الملل است مي خواهدكار خود را انجام بدهد، ولي الزاما ً واقعيتها با آن هماهنگ نيست. به نظرم آمريكا در منطقه به هر جا نگاه مي كند، حضور طبيعي ايران (زير لغت طبيعي بايد خط تأكيدكشيد) را مي بيند و نمي تواند آن را ناديده بگيرد. فرض كنيد در عراق كه الآن آنها نيرو دارند. ايران طولاني ترين مرز را نسبت به كشورهاي همسايه و با همه قسمتهاي شمال، مركز و جنوب عراق داشته و در اين مناطق منافع جدي دارد. لذا چارچوب بازيگري ايران را هم بايد وارد ارزيابي ها كرد. نه براي تبليغ كه به عنوان يك مشاهده گر سياسي مي گويم، براي من خيلي جالب است كه در دو سوي ايران يعني افغانستان و عراق دو آتش بزرگ شعله ور شده و دو نظام سياسي تازه در مرزهاي شرقي و غربي ما ايجاد بشودو در ميان اين به هم ريختگي سياسي ايران نه تنها آسيبي نبيند بلكه منافع استراتژيكي را هم با احتياط و دقت از وضعيت به وجود آمده به دست بياورد. به نظرم اين وضع ناشي از آگاهي ايران به نقش منطقه اي خويش و قابل تقدير است.
\ سؤال آخر اينكه، خط منافع ملي كه اشاره كرديد ايران از ميان دو شعله بزرگ آتش در حال پيگيري و ترسيم است، فعلاً تا دروازه هاي كشور مصر پيش رفته، فكر مي كنيد اين خط تا كجا امتداد پيدا مي كند؟
* امتداد خط منافع ايران جغرافيايي نيست و تحقق آن بستگي به تحولات در مناطق و لحظات مختلف دارد، همچنين بستگي تام آن به ايران هم نيست، يعني بازيهاي ديپلماتيك ايران يك طرفه نبوده بلكه از ديناميزم و پويايي برخوردار است و بخشي از آن مربوط مي شود به رفتارهايي كه با ايران انجام مي گيرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |