شنبه ۴ بهمن ۱۳۸۲ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۴
Sat, Jan 24, 2004
خوانندگان
شماره ۲۷۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
اصل مطلب
متفاوت
اصل مطلب
فرهنگيان و اين همه مشكلات
152571.jpg
تعداد زيادي نامه از سوي فرهنگيان كشور به صفحه خوانندگان رسيده كه در آنها مسائل مختلف آموزش و پرورش و مشكلات معيشتي فرهنگيان و معلمان مطرح شده است.
خلاصه تعدادي از اين نامه ها چنين است: عبدالكريم پيراسته فر مشاور مدارس ناحيه۲ رشت نوشته: بهترين پناهگاه براي دانش آموزان داراي مشكلات تحصيلي، رفتاري و اخلاقي مشاوران مدارس هستند.
بهتر است با برگزاركردن دوره هاي بازآموزي و آوردن روانشناسان متخصص و صاحبان كلينيك ها دراين دوره ها ضمن افزودن بر تجربيات مشاوران، آنها با تكنيكهاي جديد آشنا شوند.
ب ـ ب از ساوه نيز نوشته: اينجانب فارغ التحصيل زبان انگليسي با يك سال سابقه حق التدريسي سال گذشته با وجود قبولي در امتحان مخصوص، به دليل به دنيا آمدن فرزندم موفق به اشتغال نشدم.
امسال هم ازطريق اداره آموزش و پرورش مطلع شدم كه براي تدريس بايد فقط به همان حوزه (ساوه) مراجعه كنم. پس از ثبت نام و گذراندن تشريفات زائد و دست وپاگير امتحان ادواري را دادم و بازهم قبول و نفر هشتم شدم. اما پس از مراجعه اعلام كردند كه ظرفيتمان كم شده و به همين دليل نام چهارنفر را اعلام كرده اند. پس از اين اتفاق، زندگي من به هم ريخت بطوري كه مدام در بين شهرستانهاي اراك و ساوه براي پيگيري قضيه دوندگي مي كنم و به دليل پافشاري براحقاق حقم مدام با پرخاشگري كارمندان مربوطه مواجه مي شوم اين درحالي است كه غير از من هرروزه جمعيت زيادي گريان و عصباني پشت درهاي بسته آموزش و پرورش اراك تجمع مي كنند.
رئيس كانون صنفي فرهنگيان شوشتر، سيدمحمدرضا حسيني مرعشي نيز در نامه خود نوشته است: چرا مسؤولان بهايي به فرهنگيان استان خوزستان نمي دهند؟ نامه شماره ۲۳ مورخ ۸۱‎/۸‎/۱۶ اين كانون به وزيرمحترم آموزش و پرورش بي پاسخ مانده است، حق محروميت سال ۸۰ اين شهرستان پرداخت نشده، حق التدريس ها با تأخير پرداخت مي شود، حق الزحمه امتحانات شهريور ۸۱ و كلاسهاي تابستاني سال ۸۱ پرداخت نشده است.
۲۵۰نفر از فرهنگيان منطقه گلوگاه از استان مازندران نيز در نامه خود نوشته اند: به استناد بخشنامه وزارتي به شماره۲۱۳۷۲ / ت ۲۸۸۹۳ / هـ ۸۲‎/۴‎/۳۱ فوق العاده جذب مناطق محروم از ليست حقوقي فرهنگيان حذف شده است اما نه تنها محروميت از چهره منطقه گلوگاه زدوده نشده بلكه به دليل كم توجهي، منطقه از گذشته هم محروم تر است. اين منطقه با وجود ۶۰هزار نفر جمعيت فاقد بيمارستان و تفريحگاه است. جوانان بيكار به دليل نبود اشتغال به دكل بندي در استانهاي ديگر رو مي كنند و از دكل مي افتند يا به دام اعتياد گرفتار مي شوند.
تسهيلات جذب مناطق محروم سبب جذب معلمان متخصص غيربومي شده بود و مي توانست چهره آموزش منطقه را شاداب كند اما حذف كارشناسي نشده آن متخصص ها را تشويق به ترك منطقه مي كند. آيا با حذف حق محروميت از حكم كارگزيني منطقه ازمحروميت خارج مي شود؟
اميدخطيبي از تهران نيز نوشته است: معلمان حق التدريس با دريافت دستمزد بسيارناچيز بدون داشتن حداقل حقوق كارمندي مانند بيمه، به كارگمارده مي شوند و حداكثر ساعت تدريس براي ايشان ۱۲ساعت است.
آموزش و پرورش همواره از استخدام اين افراد يا حتي به كارگيري مجددشان طفره مي رود و همواره اعلام مي كند هيچ تعهدي نسبت به آنها ندارد و درعين حال آنها را ملزم به تعهد درقبال دانش آموزان مي كند.
سيدمحمدرضا نقيبي هاشمي از كرج با اشاره به اخبار چاپ شده درمطبوعات مبني بر رشد اعتياد درمدارس نوشته است: موضوع وجود ۳درصد اعتياد دركل جمعيت كشور، حتي به گروه دانش آموزان بين ۱۶ تا ۲۰ سال هم سرايت كرده است و به همين دليل بايد دنبال چاره جويي بود نه پنهان كردن حقيقت. آمار مي گويد كه حدود ۱۵۰ هزار دانش آموز معتادداريم.
سكوت دراين زمينه خيانت به جامعه است و بايد كوشيد مشكل را رفع كرد وگرنه مجبورخواهيم بود به جاي هزينه كردن در راه گسترش علم، توان مالي خود را صرف جلوگيري از رشد اعتياد در مدارس كنيم.
نويسنده همين نامه درادامه نوشته است: رؤساي آموزش و پرورش كرج امسال تمام مدارس دولتي را به سمت مدارس ملي و شهريه اي سوق داده اند و از همه دانش آموزان شهريه دريافت كرده اند.
آخرين نامه از مهدي زارعان از استان اصفهان است. او نوشته: آزمون كارداني فرهنگيان ازكنكور سراسري جداشد و موجب خوشحالي ما گرديد درحالي كه بعداً آرزوكرديم اي كاش نمي شد چون فقط مي توانيم در يك رشته امتحان بدهيم. امسال طبق مندرجات در دفترچه راهنما بيشترين نياز به رشته تربيت بدني بود كه ۱۰۰نفر مرد براي نجف آباد اصفهان مي خواستند. درصورتي كه كل شركت كنندگان مرد اين رشته در استان اصفهان ۱۱۸نفر بود و روز آزمون هم ۱۰نفر غايب بودند قاعدتاً شانس قبولي متقاضيان استان براي ۱۰۰نفر متصور بود اما وقتي روزنامه پيك سنجش را خواندم و اسامي را ديدم هيچ يك از كساني را كه مي شناختيم قبول نشده بودند. يك نفر پاسخ بدهد چطور چنين چيزي ممكن است؟
متفاوت
من زمينم دوستم بداريد قهر نكنيد
152574.jpg
در پي پخش قطعه اي ادبي از تلويزيون مبني بر نفرين بر زمين به خاطر وقوع زلزله، ابوالفضل ملكي ارسي كارشناسي ارشد مهندسي زلزله مطلبي به صفحه خوانندگان فرستاده است. او در اين مطلب از زبان زمين نوشته:
نفرينم نكنيد، با من قهر نكنيد، مگر من چه كرده ام؟
مگر آبهاي زلال چشمه ها را قطع نموده ام؟ مگر هوا را برايتان تصفيه نمي كنم؟
مگر انرژيهايم را از شما دريغ مي كنم؟ مگر معادنم را از شما پنهان مي كنم؟
مگر طبيعت زيبا و سرسبز را كه در دامان آن آرام مي گيريد، از شما گرفته ام؟
مگر هر جا قدم مي گذاريد، زير پايتان را پر نمي كنم؟
مگر برايتان مصالح ساختماني توليد نمي كنم؟
پس چرا سرزنشم مي كنيد؟ فكر مي كنيد من غمگين نيستم؟
هيچ مي دانيد تحمل پذيرش اين همه كشته برايم چقدر سخت است؟
شايد شماها چند روزي غمگين باشيد و مرور زمان همه چيز را از يادتان ببرد، ولي من هنوز داغدار مردم ري، طبس، اردبيل، منجيل و... هستم و هنوز هم آوار خرابيهاي آنها بر دوشهايم سنگيني مي كند.
چه كنم كه لرزيدن جزو وجودمن است و مرا توان مقابله با آن نيست.
با من قهر نكنيد، من قرنها است كه به شما اخطار داده ام كه خواهم لرزيد، علامتهاي زيادي روي خودم براي آگاهي شما به جا گذاشتم، در بم نيز از يكي دو روز قبل فرياد زدم كه فردا صبح خواهم لرزيد، ولي كسي نخواست فرياد مرا بشنود.
هميشه براي خودتان توجيه كرده ايد كه پدر و پدربزرگانتان نيز يادشان نمي آمد كه زمين بلرزد يا آنقدر مشغول تصاحب من شده ايد و شب و روز به فكر افزايش شعاع دايره تملك بر من هستيد و در اين پهنه چنان با سرعت مي تازيد كه حتي اعلام خطر مرا رد مي كنيد يا عمداً آنها را از بيخ مي بريد.
نمي دانيد شما مالك من نيستيد، بلكه چند صباحي مهمان من هستيد؟ و اگر لرزيدن در وجودم گذاشته شده، به اين خاطر است كه به شما بگويم پايه هاي زندگي خود را بر من بنا نكنيد. من به آنها نيز گفتم، وقتي با هم درخت خرما مي كاشتيم، بر دستهاي پينه بسته شان بوسه زدم و گفتم ببينيد كه ريشه هاي درختان را چگونه در اعماق وجودم پايين مي برم تا استوار بمانند، از همان روز اول كه با بيل بر جانم افتاديد تا خانه بسازيد، از بيل پايين ريختم تا بگويم من سست هستم.
وقتي آبم زديد تا در قالب خشتم بزنيد، نديديد كه وارفتم؟
يا در قالب خشك شدم، ترك برداشتم؟
يا وقتي روي ديوار مي گذاشتيد، روي زمين افتادم و فرياد زدم كه من شكستني هستم؟
من همه چيز را به شما گفتم، الآن نيز مي گويم، چرا كسي نمي خواهد گوش كند؟
تمام مصالح در وجودم ساخته شده تا از آن بناي محكم بسازيد، ولي شما از اين مصالح به بدترين شكل ممكن استفاده مي كنيد و آنها را از بين مي بريد. آيا مي دانيد اين مصالح تجديد نمي شوند؟ تمامي سنگهاي زيبا را از وجودم بيرون كشيديد و به جاي زينت خانه هايتان، عيوب و خرابكاريهايتان را با آن پوشانديد.
كاش مي توانستم چنان بلرزم كه فقط اين سنگها مي ريختند تا عيوبتان برملا شود و به همه شما ثابت كنم لرزيدن من نيست كه آنها را زير آوار مي كشد.
از كدام نامهربانيها بگويم؟
سيلابهايم را براي شما خط كشي كردم، ولي شما از خط قرمز نيز عبور مي كنيد.
چتر و سايبانم را پاره مي كنيد و هر روز بر پارگي اش مي افزاييد. چند سالي است كه بيش از ۳ درجه تب كرده ام، چرا تا صبح به پايم نمي نشينيد و بر پيشاني ام دستمال خيس نمي گذاريد؟ هر روز يك تكه از ششهايم را مي بريد.
رودخانه هايم را به انواع سموم آلوده كرده ايد.
با اين همه من هيچ كدام از نعمتهايي را كه در وجودم خلق شده است، از شما دريغ نمي نمايم.
با شما قهر نمي كنم و دوستتان دارم، شما نيز با من قهر نكنيد و دوستم بداريد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |