يكشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۲ - ۳ ذيحجه ۱۴۲۴
Sun, Jan 25, 2004
تاريخ
شماره ۲۷۰۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
خوابهاي طلايي «كنت شولنبرك» و «فون پاپن»
حكومت ايران آزاد
و حزب نازي ايران
152616.jpg
در گزارش پيشين نوشتيم كه: در اجراي طرح تشكيل «حكومت ايران آزاد» كه به تصويب هيتلر رسيده بود دو تن از ورزيده ترين ديپلمات هاي آلماني در شهر پاريس اشغالي به ديدار عدل الملك دادگر رفتند و در خانه «منيراعظم» دوگو دختر كامران ميرز، نايب السلطنه با عدل الملك دادگر نامزد رياست «حكومت ايران آزاد» ملاقات كردند و بعد از صرف ناهار در يك اتاق دربسته به مذاكره نشستند. اينك دنباله ماجرا:
در اتاق مجاور جز من و شولنبرگ و فون پاپن شخص ديگري حضور نداشت و خانم (هاز) نيز وارد اين اطاق نشد و صاحبخانه هم ما را تنها گذاشت. شولنبرگ به زبان فارسي خيلي كم آشنا بود و فون پاپن به زبان فارسي حتي يك كلمه آشنا نبود بلكه به ايران هم سفر نكرده بود ولي به موقعيت مهم ايران به علت اينكه در كشور همسايه ايران يعني تركيه مأموريت سياسي داشت، واقف بود.
درب اتاق بسته شد و مذاكره آغاز شد. شولنبرگ سر صحبت را باز كرد و بدون مقدمه چيني اظهار داشت «قصد داريم براي نجات ايران و حفظ استقلال و صيانت اين كشور اقدام به تشكيل حكومت ايران آزاد نماييم و هيچ كسي را در اروپا مانند شما صالح براي اداره امور اين حكومت نمي دانيم و بنابراين از طرف دولت آلمان مأموريت داريم به اطلاع شما برسانيم همه گونه وسايل كار براي تشكيل حكومت ايران آزاد به وسيله شما فراهم شده و هم اكنون كاخي در حومه شهر آماده گرديده تا تحويل شما شود و پول هر مقدار كه مورد احتياج باشد اعتبار آن فراهم گرديده و قسمتي از دستگاه تبليغاتي آلمان هم در اختيار شما خواهد بود تا براي پيشبرد مقاصد حكومت ايران آزاد استفاده نماييد.»
وقتي صحبت شولنبرگ پايان يافت بدون معطلي در جواب گفتم: اين كار از من ساخته نيست چون در خارج از ايران همان طور ي كه در اين مدت چند سال نشان داده ام به هيچ وجه به سياست كشور خود يا كشورهاي خارجي دخالتي نمي كنم.
مذاكرات ما به زبان فرانسه صورت مي گرفت و هم شولنبرگ و هم فون پاپن به زبان فرانسه آشنايي كامل داشتند. در اين وقت فون پاپن رشته صحبت را به دست گرفت و گفت وضع ايران به صورتي است كه هر فرد ايراني به خصوص افرادي مانند شما بايد براي نجات كشور خود لحظه اي تأمل ننموده و از امكاناتي كه به سود ايران فراهم گرديده استفاده نمايند.
گفتم: اصلاً در وجود خود چنين استعدادي نمي بينم ولو اين كه استعداد قبول چنين وظيفه اي را داشته باشم شرايط زمان و مكان به من اجازه نمي دهد تا بدون اين كه اطلاعي از وضع كشور خود داشته باشم و بدانم اوضاع كشور من به چه صورتي مي باشد اين پيشنهاد را بپذيرم.
شولنبرگ گفت: پيشوا و رئيس كشور آلمان اين فكر را پسنديده و تشكيل حكومت ايران آزاد به تصويب ايشان رسيده بنابراين با اطمينان خاطر مي توانيد با سمت رياست حكومت ايران آزاد مشغول كار شويد و ما به جز يكي دو نفر كه به عنوان كانديدا به شما معرفي خواهيم كرد تا به سمت وزير حكومت ايران آزاد انتخاب نماييد كوچك ترين دخالتي در امور حكومت نخواهيم كرد و دست شما را كاملاً باز خواهيم گذاشت.
گفتم: تصميم من قطعي است و در سياست دخالتي نداشته و نخواهم داشت و در وضع فعلي براي من مسأله مهم تر مربوط به وطنم مي باشد كه اكنون در اشغال قواي بيگانه مي باشد و در صورت تشكيل اين كه دولت آزاد تمام افراد خانواده من به جز رحيم فرزندم كه در بروكسل مشغول تحصيل مي باشد در ايران اقامت دارند و محل اقامت بيشتر آنها در منطقه اشغالي شوروي مي باشد و به طور مسلم پس از تشكيل حكومت ايران آزاد تحت رياست من اقدام به نابودي افراد خانواده من از همسر و دو فرزند ديگر من خواهد شد و چون من به ايران و مردم ايران و خانواده خود علاقه دارم بنابراين نمي توانم به اين تقاضا تن دربدهم.
فون پاپن در جواب گفت شما بايد شهامت داشته باشيد و ترس به خود راه ندهيد و نبايد به صرف اين كه با تشكيل حكومت ايران آزاد فشار قواي شوروي و انگليس به ايراني ها فزوني مي يابد از قبول اين وظيفه خودداري نماييد.
شولنبرگ دنبال توضيحات فون پاپن را گرفت و اضافه نمود ولي اطمينان داشته باشيد كار به آنجا نخواهد كشيد براي اين كه هم اكنون قواي ما بزودي به درياي خزر مسلط مي شوند و قواي شوروي مقيم ايران در آن وقت خود به خود در محاصره قرار خواهند گرفت.
گفتم: به طور كلي خود را از همه جريانات سياسي كنار كشيده ام و علت اين كه چند سال است در پاريس اقامت دارم به علت اينست كه در هيچ جريان سياسي وارد نشوم و اگر علاقه اي به مسائل سياسي مي داشتم از همان روز اول كه بالاجبار وارد اروپا شدم و مقيم اين ديار گرديدم آلمان را براي سكونت خود درنظر مي گرفتم روي همين اصل نمي توانم تقاضاي دولت آلمان را به هيچ نحوي بپذيرم و حكومت ايران آزاد را به دست خود تشكيل بدهم.
فون پاپن گفت هر ايراني كه علاقه به وطن خود داشته باشد اين تقاضا را مي پذيرد و من كه در تركيه همسايه كشور شما ايران مأموريت دارم مي دانم در ايران چه مي گذرد قطعاً تشكيل حكومت ايران آزاد باعث نجات ايران از اين ورطه هولناك مي شود.
شولنبرگ دنبال سخنان فون پاپن را گرفت و اضافه نمود ايران در حال حاضر احتياج به فداكاري كساني دارد كه امكانات براي آنها فراهم است و اين امكان اكنون براي شما فراهم و آماده شده و تصديق نماييد چنين امكاناتي در هيچ نقطه دنيا به خصوص در داخله ايران براي هيچكس فراهم نيست بنابراين چرا از قبول تقاضاي ما كه هم سود ملت ايران و هم سود شما را در بر دارد خودداري مي كنيد؟
گفتم: من قطع و يقين دارم قبول اين پيشنهاد و تشكيل حكومت ايران آزاد باعث بدبختي ايران خواهد شد و همين مردم ايران كه شما صحبت از نجات آنها مي كنيد در صورتي كه ببينند به علت تشكيل حكومت ايران آزاد تحت رياست من شدت و فشار متفقين نسبت به آنها بيشتر شده به من لعن و نفرين خواهند كرد و حتي افراد خانواده من هم به جاي اين كه خوشحال بشوند چون در چنگال اجنبي اسير مي شوند قطع رابطه با من خواهند نمود و صرفنظر از همه اين مسائل من به هيچوجه تصميم ندارم در سياست دخالت نمايم و با همين جيره بندي غذا و مشكلاتي كه همه مردم فرانسه با آن روبرو مي باشند مي سازم و اميدوارم عذر من پذيرفته شود.
شولنبرگ گفت: شايد شما تصور نماييد ما نبض حكومت را به دست خواهيم گرفت و به شما امر و نهي خواهيم كرد مطمئن باشيد حتي از معرفي يكي دو نفر كانديدا كه به آن اشاره نمودم خودداري مي كنيم و ميل شما است كه ژنرال آيرم را وارد كابينه خود نماييد يا اين كه اصلاً او را دعوت به همكاري ننماييد و از وجود هركس و از هر دسته از ايراني ها كه تمايل داشته باشيد مي توانيد استفاده نماييد و به طور اطمينان ما روي همه اين افراد صحه خواهيم گذاشت.
گفتم: من اصل پيشنهاد را قبول ندارم درحالي كه اينها فرع پيشنهاد مي باشد. من در سياست دخالت نمي كنم و خود را معاف مي دانم.
فون پاپن و شولنبرگ ابرو درهم كشيدند. هر دو سخت ناراحت شدند. به ادامه بحث نپرداختند براي اين كه در حدود يك ساعت و چهل و پنج دقيقه مشغول صحبت بوديم. هر دو از جاي خود برخاستند و به اطاق پذيرايي برگشتند و توقف بيشتري را در منزل خانم دولو جايز ندانستند و آهنگ خروج از منزل را نمودند. خيلي به سردي با من خداحافظي نمودند و به خاطر دارم شولنبرگ كه در اولين برخورد با من در ساعت يك بعدازظهر آن روز در راهروي آپارتمان خانم منيراعظم دولو بيش از يك دقيقه دست مرا مي فشرد و تكان مي داد هنگام خداحافظي دست را دراز كرد و فقط دست مرا لمس كرد، بدون اينكه از وعده ديدار مجدد صحبت نمايد راه افتاد. فون پاپن كه در هيچ مذاكره سياسي دچار شكست نشده بود و نتيجه مذاكرات را هميشه به سود خود اخذ مي كرد مثل اينكه من را تاكنون نديده و نمي شناسد دست سردي داد و از من جدا شد.
ساعت چهار بعد از ظهر هردوي آنها منزل خانم منيراعظم دولو را ترك نمودند و رهسپار محل اقامت خود در هتل «رويال مونسو» واقع در خيابان «هش» شدند و خانم هاز نيز به دنبال آنها راه افتاد و من هم چند دقيقه بعد پس از خداحافظي از خانم دولو به هتل مسكوني خود مراجعت كردم در حالي كه مي دانستم بايد در انتظار عواقب شكست اين مذاكرات باشم.
روز بعد سرلشگر آيرم پرسان پرسان سراغ مرا گرفت و به ملاقات من در هتل آمد. او به اتفاق دختر خود و نيز نوكر ايراني خود به هتل آمده بود. سرلشگر آيرم آمده بود تا از من گله گذاري نمايد. آيرم در گشتاپوي آلمان خدمت مي كرد و از اعضاي سرويس خارجي گشتاپو به حساب مي رفت. آيرم مي گفت چرا قبول نكردم. و پيشنهاد به اين خوبي را نپذيرفتم در حالي كه قواي آلمان بزودي از مرزهاي ايران عبور خواهد كرد و خاك ايران را از قواي خصم پاك خواهندساخت و ما هم پس از سالها در به دري و ناراحتي به كشور آباء و اجدادي خود مراجعت خواهيم كرد.
جواب من به آيرم صريح و پوست كنده بود. به او گفتم من دو چيز دارم در حالي كه شما حتي يكي از آنها را نداريد من وطن و خانواده دارم و هردو هزاران فرسنگ از من دور مي باشند درحالي كه شما فقط يك فرزند داريد كه آن هم به همراه شما مي باشد.
البته آيرم فكر آينده خود را مي كرد و با وجودي كه سالها بود ايران را با آن وضع ترك نموده بود ولي هنوز جاه طلب بود و در پاريس و در زمان جنگ كه سرنوشت هيچكس معلوم نبود او نقشه آينده را مي كشيد كه وقتي ايران از طرف قواي آلمان اشغال شد او مصدر چه شغلي گردد.
سرلشگر آيرم چندين بار ديگر هم به ملاقات من آمد و نظراو به كلي با نظريات من فرق داشت. او مي گفت جواب رد شما باعث شده كه آينده ما ايراني هاي مقيم اروپا نامعلوم باشد براي اينكه وزارت امورخارجه آلمان به جز شما روي هيچكس ديگري نظر ندارد و پس از اينكه شما جواب رد به تقاضاي فون پاپن و شولنبرگ داده ايد به كلي از فكر تشكيل حكومت ايران آزاد منصرف شده اند و بدين جهت من و آن عده از ايراني ها كه آرزوي تشكيل اين حكومت مقتدر را در سر مي پرورانديم از شما گله مند مي باشيم و اگر روزي مشكلاتي به شما روي آورد و گرفتاري پيدا كنيد اصلاً به من مراجعه نكنيد.
به آيرم گفتم شما حق داريد گله نماييد ولي سايرين چرا گله مند باشند آنها مسلماً در فكر جاه و مقام نبوده و نمي باشند. درهرحال من به خاطر وطن و خانواده محال است در سياست دخالت نمايم و در ديار غربت كاري با هيچكس ندارم و كوچكترين توقعي هم از هيچ مقامي نخواهم داشت باوجودي كه مانند همه ايراني هاي مقيم فرانسه گرفتار كم پولي مي باشم و به هرحال هنوز هم اميدوارم و اميد من به نجات ايران مي باشد. نه نجات به صورتي كه شما مي خواهيد چون با آن ترتيب و آن صورت به طور قطع هيچكس در ايران باقي نخواهدماند.
آيرم گفت كه امروز صبح در هتل رويال مونسوبافون پاپن و شولنبرگ ملاقات كردم و فون پاپن پيغامي به وسيله من براي شما فرستاد و آن اين است كه اگر شما با پيشنهاد تشكيل حكومت ايران آزاد موافقت نماييد فون پاپن بلافاصله پس از بازگشت به تركيه از نفوذ معنوي خود نزد دولت تركيه استفاده كرده و همسر و دو فرزند شما را كه هم اكنون در ايران اقامت دارند به وسيله سفارت تركيه در تهران به عنوان ميهمانان دولت تركيه به آنكارا انتقال خواهد داد و از آنجا به اروپا و در پاريس به نزد شما مي فرستد و فون پاپن مخصوصاً تأكيد كرد تا موقعي كه همسر وفرزندان عدل الملك دادگر وارد پاريس نشوند اقدامي در تشكيل دولت ايران آزاد به عمل نخواهيم آورد.
در جواب آيرم گفتم اين فكر را كاملاً مي پسندم و قبول مي كنم چون چشم من بعد از سالها به همسر و فرزندانم روشن مي شود ولي آن شرط را قبول ندارم و نمي توانم رياست حكومت ايران آزاد را قبول كنم و به طور خلاصه عليه كشور خودم و دولت ايران قيام نمايم.
آيرم وقتي اين جواب آخرين را دريافت نمود عصباني شد و برخاست و رفت.
عدم قبول تقاضاي دولت آلمان نازي براي تشكيل حكومت ايران آزاد نتيجه خوبي براي من نداشت براي اينكه اولين اثرات رد اين تقاضا هنگام اخذ تصميم براي مسافرت بياريتس آشكار شد. من تصميم گرفتم بياريتس بروم تا در آن شهر سرحدي فرانسه و اسپانيا كه از نظر آب و هوا معتدل مي باشد به استراحت بپردازم و در محيط سرد و خشك و يكنواخت و تاريك شهر پاريس خلاصي يابم ولي به من جواز خروج داده نمي شد. آلماني ها از روز اشغال پاريس دروازه هاي شهر را كنترل مي كردند تا كسي بدون جواز داخل و خارج نشود. جواز به نام دولت فرانسه از طرف پليس پاريس و با موافقت گشتاپوي آلمان صادر مي گرديد و همه مردم چه فرانسوي و چه خارجي مكلف بودند قبل از خروج از پاريس و يا قبل از حركت از يكي از شهرهاي فرانسه به سوي پاريس از پليس جواز عبور دريافت نمايند. جواز به نام من با وجود مراجعات متوالي صادر نشد و ناچار به يوسف خان سهيلي كه با مقامات آلماني رابطه داشت و به طور كلي نامبرده روي همين رابطه با مقامات آلماني در ادارات پليس قدرت و منزلت پيدا كرده بود، متوسل شدم و او به سابقه آشنايي توانست براي من جواز سفر به بياريتس دريافت نمايد ولي درموقع عزيمت از بياريتس به پاريس هرچه كردم موفق به دريافت جواز نشدم براي اينكه هر روز پليس بياريتس ليست افرادي را كه قصد مسافرت به پاريس را داشتند براي گشتاپو مي فرستاد و گشتاپو با مسافرت برخي از افراد موافقت مي كرد و روي نام بعضي ديگر از افراد خط قرمز مي كشيد. نداشتن پول و عدم وجود دوست و آشنا در بياريتس مرا وادار كرد بدون جواز از اين شهر خارج شوم و به طرف پاريس حركت كنم. خوشبختانه در دروازه پاريس عبور و مرور مسافرين كنترل نشد و من به اتفاق ساير مسافرين كه البته همه آنها داراي جواز بوده اند، وارد پاريس شدم و خود را به هتل (دارمايه) رسانيده و اتاقي در اين هتل در اختيار من قرارگرفت و طبق معمول پاسپورت من از طرف دفتردار هتل براي ثبت مشخصات دردفتر و گزارش به اداره پليس مطالبه شدو از روي آن نام و تابعيت من در روي ورقه مخصوص كه در همه هتلها وجود دارد نوشته شد و به اداره پليس ارسال گرديد.
عصر آن روز مدير هتل به من اطلاع داد هم اكنون از اداره پليس تلفن كرده و شما را احضار نموده اند و فكر مي كنم علت اين احضار به دليل نداشتن ورقه خروج بوده باشد.
بنابراين بهتر اين است همين الساعه به اداره پليس مراجعه نماييد تا از سوءظن آنها كاسته شود بلافاصله به اداره پليس رفته و افسر نگهبان پس از اينكه از هويت من آگاه شد به سابقه امر مراجعه كرد و با عصبانيت گفت: «عجب پس بدون جواز وارد پاريس شديد بنابراين همين جا خواهيد ماند تا تكليف شما معلوم شود زيرا نمي دانم چه چيز باعث شده كه بدون جواز اقدام به مسافرت نماييد.»
ديدم واقعاً تصميم به بازداشت من گرفته شده و اگر زود اقدام ننمايم معلوم نيست تا چند مدت در بازداشت به سر خواهم برد و از طرف ديگر اگر گزارش جريان به گشتاپو برسد آنها هم موضوع را به اطلاع وزارت امورخارجه آلمان مي رسانند و وزارت امورخارجه آلمان نيز مسأله را بزرگ جلوه مي دهد؟ بنابراين تصميم گرفتم از رئيس كلانتري تقاضاي ملاقات نمايم. روي كارت ويزيت خود شرحي به رئيس كلانتري نوشته و خود را با اسم و رسم و سوابق مختلف زندگي و مشاغلي كه در ايران عهده دار بوده ام ازجمله وزارت و رياست مجلس شوراي ملي ايران به او معرفي كردم و تقاضا نمودم براي چند دقيقه با او ملاقات و مذاكره نمايم.
كارت ويزيت خود را براي رئيس كلانتري فرستاده و او يك ساعت بعد من را در دفتر كار خود پذيرفت و پاسپورت من را نگاه كرد و از روي پاسپورت سياسي من متوجه شد همان بوده ام كه خود را به وسيله كارت ويزيت به او معرفي نمودم رئيس كلانتري اظهار داشت: شما خيلي بي احتياطي كرده ايد و اصلاً غيرممكن است با اين فشاري كه آلماني ها به ما وارد مي كنند، بتوانيم كسي را بدون داشتن جواز به پاريس راه بدهيم و حتماً بايد جريان به گشتاپو گزارش داده شود و در اين موارد زنداني شدن متخلف امري قطعي و اجتناب ناپذير است و به هرحال باتوجه به اينكه شما خارجي مي باشيد و با در نظرگرفتن مشاغل مهمي كه در كشور خود دارا بوديد بخصوص رئيس قوه قانونگذاري بوده ايد من به مسؤوليت شخص خود پرونده اي در اين مورد براي شما تنظيم نمي كنم و به هيچ جا گزارشي نمي دهم به شرطي كه به من قول بدهيد ديگر از اينگونه بي احتياطي ها دوري جوييد و هروقت قصد مسافرت از پاريس داريد جواز دريافت نماييد و موقع ورود به پاريس هم حتماً جواز به همراه خود داشته باشيد.
همانطوري كه قول و قرار با رئيس كلانتري پاريس گذاشته بودم، ترتيبي دادم كه تا پايان جنگ جهاني دوم از پاريس خارج نشوم و همچنان به اقامت خود در پاريس ادامه بدهم و اگر هم قصد مسافرت به خارج از پاريس را پيدا مي كردم، موفق به دريافت جواز خروج نمي شدم.
چندي بعد از هتل دارمايه به هتل سراميك نقل مكان پيدا كردم و بعداً آپارتماني اجاره نموده و مستقلاً به زندگي پرداختم. در اين مدت آقاي سيدجلال الدين تهراني هرچند وقت يكبار از بروكسل به پاريس مي آمد و هربار از ملاقات با من خودداري نمي كرد و رحيم فرزند من هم هر موقع از دروس دانشكده فراغت پيدا مي كرد، رهسپار پاريس مي شد و چند روز در نزد من اقامت مي نمود و بارديگر به بروكسل مراجعت مي كرد.
زندگي در پاريس روز به روز مشكل تر مي شد و همچنان مواد غذايي جيره بندي است ولي هر چه زمان مي گذرد افق روشن تر مي شود زيرا قرائن نشان مي دهد كه ورق برگشته و پيروزي از آن متفقين مي باشد چون جبهه دوم در غرب فرانسه به وجود آمده و قواي متفقين در ساحل پياده شده اند.
مدتي بس طولاني است كه از ايران نامه اي به ما نمي رسد و ما كوچكترين اطلاع از خانه و خانواده خود نداريم و فقط گاه و بي گاه از لابه لاي سطور روزنامه هاي چاپ پاريس چند سطر از اخبار ايران منعكس مي باشد. صداي راديو تهران به پاريس نمي رسد و برنامه هاي فارسي راديوهاي اروپا هم به درد ايرانيهاي مقيم ديار غربت نمي خورد چون تمام مطالب اين برنامه ها جنبه تبليغاتي دارد. در همين وقت اطلاع يافتم از تهران مختصري پول براي من به بانك سوئيس حواله شده است ولي رفتن به سوئيس غيرممكن مي باشد و از طرفي احتياج مبرم به پول چيزي نيست كه من را از فكر پيدا كردن راه حل اساسي بازبدارد. پس از مطالعه زياد ديدم بهترين شخص براي وصول وجه از بانك سوئيس كتابچي خان مي باشد و كتابچي خان بالاخره با زحمت زياد اقدام در وصول مبلغ حواله از بانك سوئيس نمود ولي اين وجه كفايت نكرد به دليل اين كه علاوه بر فرزندم كه در بروكسل به پول احتياج داشت تا مخارج تحصيل و زندگي خود را تأمين نمايد دانشجويان مقيم پاريس هم در وضع بسيار بدي بسر مي بردند و آنها نه راه پس داشتند و نه راه پيش و نه از ايران نامه به آنها مي رسيد و نه خرج تحصيل. و اين جوانان فداكار كه در زمان جنگ و اشغال پاريس به ادامه تحصيلات دانشگاهي خود مشغول بودند چاره اي نداشتند كه به برخي از ايرانيهاي سرشناس مقيم پاريس مراجعه نمايند و مختصر پولي به عنوان قرض دريافت نمايند. در همين ايام كار من در پاريس قرض پول از يكي از صرافان اين شهر به نام (سروژ) بود و او فقط روي اعتبار اسمي تقاضاي مرا اجابت مي كرد و به من قرض مي داد تا اينكه راهها باز شود و پولي از تهران برسد و طلب او كار سازي گردد.در اين ايام ايرانيهاي زيادي در پاريس زندگي مي كردند كه من بي خبر از حال و احوال آنها نبودم. مشارالملك از ساليان دراز مقيم شهر پاريس بود و گاه و بيگاه جوياي حال او مي شدم. مشارالملك چندي بعد در بيمارستان كوت دازوربه دنبال يك عمل جراحي فوت كرد.
صمد خان ممتاز السلطنه هم باتفاق همسر و دو فرزند خود به اتفاق همسر فرانسوي و دو فرزند خود در خانه شخصي خود اقامت داشت. صمد خان در حدود ۲۵ سال سفير ايران در پاريس بود و پس از اينكه از سفارت ايران بركنار شد ديگر به ايران مراجعت نكرد و در پاريس به اقامت دائمي پرداخت. آقاي دكتر لقمان ادهم رئيس كل تشريفات فعلي سلطنتي هم مقيم پاريس بود و به تحصيلات خود ادامه مي داد و با موفقيت كامل پايان داد و بين من و ايشان هم بيشتر ايام ملاقات صورت مي گرفت. از جمله كسان ديگري كه هم من و هم او با من حشر داشت سرهنگ اسفندياري فرزند مرحوم حاج محتشم السلطنه اسفندياري بوده است. بطور كلي بايد بگويم وضع ايرانيهاي مقيم فرانسه به هيچ وجه رضايت بخش نبود زيرا جيره بندي مواد غذايي و گراني حوائج زندگي از يك طرف و نداشتن پول از طرف ديگر و مخصوصاً بي خبري از ايران و خانواده همه را سخت ناراحت و افسرده و نگران ساخته بود و كمتر ايراني بود كه در ايام اشغال پاريس احساس راحتي نمايد. چون همه در بيم و هراس قرار داشتند و نمي دانستند دچار چه سرنوشتي مي شوند. با تمام اين تفاصيل يك نفر ايراني نبود كه به خاطر ايران عزيز اشك نريزد و آرزوي ديدن وطن و ديدار از هموطنان را ننمايد. وقتي به يكديگر مي رسيديم اولين حرفي كه مي زديم اين بود، از ايران چه خبر و آيا از ايران نامه اي داشته ايد؟ باوجودي كه جنگ بود و پاريس در اشغال قواي آلمان قرار داشت و رفت و آمد در شب با احتياط صورت مي گرفت و بعد از غروب آفتاب خيابان هاي پاريس خلوت مي شد و كماندوها و سربازان مسلح آلماني در خيابانها و كوچه ها و در برابر عمارت مسكوني ژنرالها و فرماندهان آلماني مشغول گشت و كشيك بودند ولي روابط ايرانيها با يكديگر برقرار بود و با اين ترتيب از حال و احوال هم باخبر مي شدند. دانشجويان ايراني مقيم فرانسه با وجودي كه در حين تحصيل مصادف با آغاز جنگ و اشغال فرانسه و قطع رابطه با ايران شده بودند دست از تحصيل نكشيدند و بدون توجه به بي پولي و كمبود مواد غذايي در فرانسه و مشكل زندگي در آن كشور همچنان تحصيلات عاليه خود را در دانشگاه هاي فرانسه دنبال مي كردند. چنانكه بسياري از جوانان ايراني در ايام جنگ و روزهايي كه پاريس و ديگر شهرهاي فرانسه زير نفوذ آلمانيها قرار داشت و چكمه سربازان آلماني هنگام عبور از خيابانها صداي گوش خراشي مي داد ديپلم دكتري و مهندسي خود را دريافت نمودند و پس از پايان جنگ به ايران مراجعت كردند و هم اكنون مشغول خدمت به هموطنان خود مي باشند و خاطره ايام جنگ جهاني را هم هرگز فراموش نكرده اند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |