يكشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۲ - ۳ ذيحجه ۱۴۲۴
Sun, Jan 25, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۰۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كتاب انديشه
بزرگان انديشه (۱۵)
كتاب انديشه
سهرودي و مكتب اشراق
* مهدي امين رضوي
* ترجمه دكترمجدالدين كيواني
* نشرمركز
شهاب الدين يحيي بن حبش سهروردي، معروف به شيخ اشراق و شيخ مقتول، از فيلسوفان طرازاول جهان اسلام در سده ششم هجري است.
او انديشمندي خلاق با ديدگاهي جهانشمول و عارفانه بود كه شيوه هاي استدلالي فلسفه را درحوزه عرفان به كارگرفت و براي دستيابي به دانش واقعي از همه سنتهاي فكري بشري كه تا آن زمان شناخته شده بود، بهره برد.
حاصل تلاشهاي فكري وي درعمركوتاه ولي پربارش عرضه و تبيين نوعي از علم بود كه خود آن را علم حضوري نام نهاده است.
به گفته شيخ، ولي اين علم را درحالات روحي خاصي به دست آورده و سپس براي آن مبنايي منطقي و عقلاني يافته است.
كوشش سهروردي دراين تأمل و تحقيق آشتي دادن فلسفه و عرفان بوده و ثمره اش ساخت و پرداخت نظامي ازتفكر است كه درتاريخ فلسفه ايراني ـ اسلامي به حكمت اشراق شهرت يافته است.شايد استثنايي ترين نكته درمورد سهروردي همان باشد كه وي شهرت خود و عنوان فلسفه اش را از آن گرفته است: نور! به عقيده او، تنها چيزي كه مي توان نام حقيقت بر آن نهاد و از بسياري وضوح نياز به تعريف ندارد، نور است.
موجودات به نسبت درجه كمال خود در سلسله مراتب وجودي، از اين حقيقت بهره مي برند. نورمحض، يعني حقيقت مطلق، خداوند است كه شيخ آن را نورالانوار مي نامد.
كتاب حاضر ترجمه اي است ازكتاب "Suhrawardi and the school of illumination» تأليف مهدي امين رضوي، دانشيار بخش فلسفه و دين دركالج مري واشنگتن ايالات متحده كه درسال ۱۳۷۶‎/۱۹۹۷ منتشرشده است.كتاب شامل شرح كوتاهي از زندگي شيخ اشراق، معرفي اجمالي آثار وي، نقد و بررسي عناصر اصلي تفكرات اين فيلسوف و عارف به نام و بالاخره تأثير وي بر انديشمندان بعد از اوست.
بزرگان انديشه (۱۵)
كارل بارت
KARL BARTH
152607.jpg
انقلاب كپرنيكي در الهيات پروتستان
حميدرضا فرزاد
كارل بارت الهيات دان سوئيسي در سال ۱۸۸۶ در بازل به دنيا آمد. تأثير او بر جهان الهيات مسيحي از سال ۱۹۲۱ شروع مي شود كه با چاپ كتاب تفسير رساله به روميان (Der Romerbrief) به ذهنيت گرايي الهيات پروتستان حمله برد كه به ديد وي تلاشي بود براي قالب ريزي وحي مسيحي در چارچوب پيش پنداشت هاي انساني. بارت از آن سال به بعد اگرچه بسياري از آراي خود را تغيير داد يا به بسط و توسعه آنها پرداخت يك دلمشغولي اصلي بر همه آثارش حاكم بود اين كه چگونه مانع از آن شود كه الهيات به يك ايدئولوژي مخلوق فرهنگ انساني بدل گردد. دليل حملات شديد اوليه اش به الهيات ليبرال كه توسط كساني چون آدولف فون هارناك (۱۸۵۱ـ۱۹۳۰) بسط يافته بود همين بود. به گمان بارت خطر چنين تلاش هايي براي صورتبندي يك مسيحيت به اصطلاح معقول و استدلالي سه گانه است: عقلي، اخلاقي و رستگاري شناسانه. خطر اول عبارت است از يكسان شمردن مفاهيم و انديشه هاي انساني با كلمه خداوند و بدين ترتيب از ميان بردن اعتبار و ارزش مفهوم وحي كه تجلي خداست و هيچ وامي به امور انساني ندارد. دوم، اين خطر وجود دارد كه كليسا به عنوان نهادي ديني صرفاً منعكس كننده وضعيت هاي اجتماعي و فرهنگي شود و بدين ترتيب قدرت نقادي و نقش و تعهد ديني خود را از كف دهد. بارت از اين كه تعدادي از معلمان الهيات ليبرال وي در سال ۱۹۱۴ در حمايت از سياست قيصر آلمان بيانيه اي را امضا كردند، سخت برآشفت. خود او به مخالفت با نازيسم برخاست، عملي كه باعث از دست دادن كرسي استادي و تبعيدش شد. سوم اين كه رستگاري فقط از خداست و تلاش در جهت يكي كردن جهان بيني هاي بشري با وحي خدا نمونه اي از خودداري از پذيرفتن اين امر است كه برائت يا بخشش گناه و رستگار شدن تنها از طريق فيض و رحمت خدا ميسر است. به تعبير بارت: «اين يكسان پنداشتن خفي خودمان با خدا موجب دوري و جدايي ما از او مي شود.»
اين اصل كه بيان الهياتي اساساً بايد مستقل از تأملات انساني باشد (مگر تا آنجا كه تحقيقات تاريخي و زباني عنصري ضروري براي فهم كتاب مقدس اند)
با تفسير و نظر بارت در مورد هبوط انسان نيرويي دوچندان يافت. برطبق اين نظر (كه كلاً برزمينه الهيات مسيحي بيان شده است) نه فقط اراده انسان بلكه عقل انسان نيز بر اثر هبوط معيوب و گمراه شده است به گونه اي كه براي انسان غيرممكن است كه حقيقت الهي را با تلاش هاي خودش كشف كند. فقط در صورتي كه خداوند خودش را آشكار كند وحي وجود خواهد داشت. بارت از اين رو كل الهيات طبيعي را كه توسط في المثل الهيات داناني مانند توماس اكوئيناس شرح و تفصيل يافت رد كرد و به ويژه بنيان آن را كه بر آموزه قياس ميان موجودات (analogiaentis) استوار بود مردود شمرد و دليلش اين بود كه چنين شيوه اي مستلزم قائل شدن به گونه اي مشابهت ميان خدا و مخلوقات است. بنابراين يكي از درونمايه هاي قوي الهيات بارت متعالي و منزه بودن محض خداوند است به اين معني كه فاصله اي بيكران ميان مخلوقات و خدا وجود دارد.
كتاب تفسير رساله به روميان بيشتر جنبه انتقادي داشت تا ايجابي. طي دهه ۱۹۲۰ الهيات بارت خصلت جدلي يا ديالكتيكي داشت (اصطلاحي كه او خود بعدها آن را رد كرد) يعني پيش پنداشت هاي انساني راجع به خدا را با صريح ترين اصطلاحات زير سؤال برد اما از آنجا كه الهيات براي آن است كه حقايقي را كه خدا به انسان ارزاني داشته بيان كند همواره ضروري است كه به فراسوي اين انكارها برسد. براين اساس ديالكتيك و تعامل مستمري ميان فيض خدا و دين انسان وجود دارد. اما بارت براين عقيده است كه دين خودش تحت قضاوت و داوري الهي است و بيشتر پديده اي انساني محسوب مي شود تا پديده اي به معناي دقيق كلمه الهي. اين عقيده در مفهوم مسيحيت بي دين ديتريش بونهافر به اوج خود رسيد.
بارت در اواخر دهه ۱۹۲۰ دومين دوره اصلي نگارش الهياتي اش را شروع كرد و پس از آنچه او «شروع نادرست معروف» خود با كتاب مقدمه اي بر اصول اعتقادي (جزميات) مسيحي (۱۹۲۷) مي ناميد، شروع به تأليف و انتشار كتاب چندين جلدي اصول اعتقادي كليسا (church Dogmatics) از سال ۱۹۳۲ به بعد كرد. او در اين اثر تحت تأثير انسلم قرار داشت. انسلم يكي از بزرگترين الهيات دانان مسيحي در سده هاي ميانه است كه برهان وجودي در اثبات وجود خدا ارائه كرد.
به عقيده بارت قلب برهان وجودي مؤيد اين نكته است كه الهيات نياز به هيچ ساختار متافيزيكي ندارد و مؤلفه هاي عقلي خويش را في نفسه داراست يعني بازگشايي طوماروار شكل دروني كلمه پروردگار است. از اين رو جزميات يا اصول اعتقادي، كيفيتي قائم به خود و جامع و منظم دارند زيرا مواد الهيات را به گونه اي منظم و سامانمند عرضه مي دارند و هدفشان در اين ساختار منظم و سامانمند آن است كه همه تعلقات و امور انساني را دربرگيرند اما حاصل استنتاج از برخي يا مجموعه اي از اصول و مباني نيستند. در واقع بارت قلمرو جزميات و الهيات مسيحي را به يك اعتبار، حوزه اي مستقل و قائم به خود مي شمرد كه از مفاهيم انساني جز به آن معنا كه گفته شد به عنوان اصول و پايه و اساس نظام خويش استفاده نمي كرد.
كتاب اصول اعتقادي كليسا اثري پرمايه است اما كاملاً منسجم و يكپارچه نيست چون تفكر بارت در طول نگارش اين مجموعه بزرگ (كه بالغ بر ۱۳ جلد است ولي با وجود اين با مرگ بارت ناتمام ماند) تحول پيدا كرده است. تأكيد اصلي بارت در اين اثر مسيح محوري (christocentric) است همان چيزي كه امروزه برخي از الهيات دانان و فلاسفه دين از جمله جان هيك مي كوشند خدامحوري (theocetric) را جانشين آن كنند. به عقيده بارت وحي خدا اساساً در زندگي عيسي مسيح جلوه گر مي شود و مسيح كلمه (word) خداست، گرچه خدا بدين ترتيب در قالب تثليث متجلي مي شود. باز به زعم بارت انجيل هيچ گونه كيهان شناسي ارائه نمي دهد اما شامل نوعي انسان شناسي است و بدين ترتيب حاكي از آن است كه ارتباط خدا با عامل طبيعت را فقط در قياس با وحي رستگاري بخش و نجات دهنده او در مورد انسان ها مي توان شناخت. بدين ترتيب به زعم بارت مفاهيمي فلسفي نظير علت اولي و واجب الوجود به عنوان مفاهيمي در تبيين وجود عالم ثمري ندارند زيرا در قياس با مفاهيمي نظير فيض و اقاليم ثلاثه سودمند نيستند. شرح و تبيين بارت در اينجا بر پايه دو ملاحظه استوار است: اول اين كه جزميات مسيحي ضرورتاً جزميات كليسا هستند يعني شرح و بيان آنها بايد در درون نظام كليسا صورت بگيرد. از اين رو، كار و دلمشغولي پيوسته الهيات دانان آزمودن آموزه ها و تعاليم كليساست اما چون اين كار به واسطه فعاليت هاي انساني صورت مي گيرد در معرض گمراهي قرار دارد. نكته و ملاحظه دوم اين است كه نقطه آغاز تعاليم مسيحي كتاب مقدس است كه به تعبير بارت سند ظهور و تجلي كلمه پروردگار عيسي مسيح است. به ديد بارت جزميات مسيحي بي ثمر و بي ربط خواهند بود اگر اين معيار را قرباني كنند.
پيامدهاي نظريه بارت درخصوص رابطه ميان فلسفه و الهيات روشن است. به عقيده بارت فلسفه تا آنجا كه نگرشي متافيزيكي است به اين معني كه بيانگر چيزهايي درباره خدا يا تعابير جانشيني نظير امر مطلق است با الهيات تصادم پيدا مي كند و وظيفه واقعي الهيات دانان اين است كه نشان دهند چگونه متافيزيك يا مابعدالطبيعه در اينجا به فراسوي حدود مجاز خود گام نهاده است. فلسفه در مقام منطق، فلسفه علم و نظاير اينها يك تحقيق صحيح است اما كاملاً جداي از الهيات است. هرچند، بارت در برخي از آثارش روا مي دارد كه مفاهيم فلسفي در تفاسير مورد استفاده قرار گيرند مادام كه به معناي دقيق كلمه تابع كلمه خداوند (وحي) باشند. اما تأكيد مي كند كه الهيات دانان نبايد تن به افكار سكولار بدهند. در واقع اوبر آن است كه اين تن دردادن ها و تسليم ها دليل اصلي كار حقارت آميز بسياري از فيلسوفاني است كه در صدد برآمدند نظام هاي الهياتي «فلسفي» به وجود آورند. بدين ترتيب شكل هاي سنتي مدافعه گري منتفي مي گردند.
از جمله نكات انتقادي كه در مورد آراي بارت مطرح شده اين است كه اولاً چگونه مي توان دانست كه وحي مسيحي واجد حقانيت است و به طور خاص اين سؤال به ميان مي آيد كه چگونه مي توان معلوم كرد كه كل آموزه بارت درباره خدا درست است؟ به علاوه قضاياي مربوط به خدا چگونه مي توانند درست باشند اگر كه هرگونه مشابهت يا قياس ميان خدا و انسان منتفي مي گردد. براي بارت پرسش اول پرسشي است كه اساساً مطرح نمي شود. براي مثال، انجيل دليلي براي اثبات وجود يا صفات خدا ارائه نمي كند بلكه بر فعل پروردگار گواهي مي دهد. وظيفه واعظان و متألهان آن است كه اين وحي را شرح و بيان كنند. به عقيده بارت هر كوششي براي اثبات و استقرار حقيقت آموزه هاي الهي بر بنيان هايي بيگانه با وحي هم بي ربط و هم خطرناك است. از اين رو پيام مسيحي را نبايد نوعي تعليم ديني در ميان تعاليم رقيب به حساب آورد. زيرا همه وحي ها و نظام هاي ديني و متافيزيكي ديگر فرافكني خواسته ها و آمال هاي بشري است. بارت در اينجا تحت تأثير فوير باخ است چون گمان مي كند كه دين جز بيان ما في الضمير و ذهنيات انسان نيست و بنابراين هرگونه تفكري راجع به خدا فراافكني وجود خود انسان است. بارت با بيان اين نظر كه ما نبايد بكوشيم از انسان به سوي خدا برويم بلكه بايد بدانيم كه خداست كه به انسان نزديك مي شود يك انقلاب كپرنيكي در الهيات پروتستان پديد آورد.
بارت بر آن است كه تفكر الهياتي بايد متواضع و فروتن باشد و خود را كاملاً متكي به وحي بداند: اين يك آزمون عملي است و معلوم مي كند كه آيا الهيات در پي آن است كه خود دعوي حقيقت كند و عملاً به صورت يك ايدئولوژي در آيد يا نه. او معتقد است هرآنچه انسان در رابطه با خدا مي داند مرهون فيض خداوند است.
بارت درخصوص مسأله معناداري بيانات الهياتي براين عقيده است كه وحي يك امر رابطي (relational) است و لذا خود را مستقل از درك و فهم انسان از تجلي او آشكار نمي سازد. درنتيجه معرفت خدا خود يك موهبت الهي است كه به واسطه فيض الهي به انسان ارزاني مي گردد. ايمان به ما درك و شناخت مربوط به خدا را مي بخشد و امري خداداد است. بنابراين خدا خود علت و بنيان احكام الهياتي راستين است.
تأثير عظيم بارت عظيم بوده است: اين تا حدودي بدين سبب است كه او كلياتي براي نوعي الهيات فراهم آورد كه به شكلي قوي مبتني بر انجيل است بدون آن كه بنيادگرايانه باشد. بنابراين مي تواند در معرض اين اتهام كه عقل ستيزانه است بگريزد. برجسته ترين اروپايي هايي كه موضعي نزديك به او دارند عبارتند از اميل برونر و اسكار كلمن. برونر در اوائل دهه ۱۹۳۰ بر سر مسأله كيفيت هبوط يافته عقل انسان با بارت وارد مجادله شد. برونر الهيات دان معروف سوئيسي (۱۸۸۹ـ۱۹۶۶) بر آن بود كه در برخي حوزه ها مثلاً در علوم طبيعي بطلان اين نظر آشكار است اما مع الوصف انسان ها درخصوص معرفت خدا با توانايي هاي خويش فقط به شناختي واهي و غيرواقعي مي رسند. كارل بارت در سال ۱۹۶۸ چشم از جهان فروبست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |