|
|
|
|
|
|
|
بازهم فصل امتحانات
|
|
|
|
|
حرف هايي درباره امتحان:
* فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان به هم مي زند. آلبرت انشتين * امتحان مسخره ترين كاردنياست. جرج برناردشاو * امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است. كي.اس.اليت * امتحان بخشي از زندگي است، نه، زندگي امتحان است. پائولوكوئيلو * چي گفتيد؟ امتحان؟... معني اش را نمي دانم! جرج اورول * امتحان فقط يك بازيه... يك بازي مسخره از ديالوگ هاي فيلم نيش * هركس رو مي خواي ازخودت متنفركني، امتحانش كن! يك ضرب المثل برمه اي * توي مدرسه هرسؤالي را كه درامتحان هايم درست جواب مي دادم، بعداً مي فهميدم كه كاملاً غلط بوده، اين اتفاق بعدها در زندگي ام هم ادامه يافت. هروقت فكرمي كردم درست رفتاركرده ام، ديده ام يك جاي كار اشتباه بوده. ارنست همينگوي درگفت وگو بالايف
|
|
|
|
|
حرف دل
«حرف دل» اختصاص دارد به حرف هاي دل شما. بدون رودربايستي. حرف هاي دلتان را به اين نشاني ها ارسال كنيد. تهران ـ خيابان خرمشهر ـ شماره ۲۱۲ ـ روزنامه ايران ، صفحه جوان و يا Javan@iraninstitite.org به ياد روپوش سفيد پزشك تنها
من دلم مي خواهد از دلتنگي هايم برايت بنويسم، اما اين قدر زيادند كه هر كمدي را پر مي كنند، چه برسد به ستون يك وجبي تو، دلم مي خواهد از غصه هايم، دردسرهايم برايت غر بزنم كه با هيچ زدني اين تلخ شيرين نمي شود. حالا غر زدن باشد، حرف زدن باشد يا سرو كله زدن... من دلم مي خواهد مثل بچه آدم وسط خيابان بايستم و به همه تنهايي هايم نعره بزنم، مشت بزنم اصلاً دلم مي خواهد به همه دلم «مي خواهد ها» لگد بزنم. زيادي سرو صدا كردم؟ ببين اصلاً آدم نمي داند بايد توي اين ستون از چي حرف بزند، از تنهايي اش؟ كه مثل تنهايي آدمهاي توي اتوبوس سردردآور و شلوغ پلوغ است. از بي هدفي اش كه عين دروازه بي دروازه بان هي گل مي خورد، هي گل مي ريزد... لابد من بايد از امتحان تخصص پزشكي بنويسم، كه لعنتي توي اين وانفسا نورعلي نور شده و عين طناب دار نفس آدم را مي گيرد. از آينده اي كه حتي تا يك لحظه بعد از اعلام نتيجه امتحان عين لوله بخاري تاريك وسياه است عين قير. از رشته اي كه نمي دانم براي چي انتخاب شده، از پزشكي پردردسر چرند كه فقط به درد دهن پركردن مي خورد. از حلوايي كه دل آدم هم به يادش شيرين نمي شود، از تنهايي يك دكتر تنها توي يك ده سوت و كور از نبودن هيچ دلخوشي، حتي يك كورسوي اميد آن وسط هاي سياهي راهرو بيمارستان.
|
|
|
|
|
بازهم فصل امتحانات
وقت تمام است
|
|
|
صداي سنگين سكوت حاكم برفضاي جلسه آزمون فقط گه گاه با صداي ورق خوردن كاغذها خط خطي مي شود. عقربه هاي ساعت سريع تر از هميشه ازهم فرارمي كنند. حركت تند قلم بغل دستيت روي برگه، ترس را مي پاشد توي دلت. بازهم به سؤالها نگاه مي كني. يكي از يكي دشوارتر. همين كه نگاهت مي خواهد از روي قلم بغل دستيت سربخورد روي برگه اش، در ميانه راه با نگاههاي غضب آلوده مراقب پيوند مي خورد. خودت را جمع و جور مي كني. تصور ليست افرادي كه در اين درس افتاده اند، وقتي ضميمه تصور ليست مشروطي ها مي شود و به آن فكر پرداخت دوباره شهريه آن درس هم اضافه مي گردد، اندك توان فكر كردنت را هم مال خودش مي كند. بغل دستيت برگه اش را تحويل مي دهد. نگاهت تا درب خروجي با حسرت بدرقه اش مي كند. خم مي شوي و سرت را مي گذاري روي ميز و چشمها را مي بندي. صداي نامنظم و پراكنده قدمهاي افرادي كه سالن جلسه را ترك مي كنند جايگزين آن صداي سنگين سكوت قبلي مي شود. مراقب برگه را از زيردستت مي كشد. وقت امتحان تمام شده است. «اضطراب و نگراني از اجزاي جداي ناپذير امتحان است» اين حرفهاي يك دانشجوي دختر ترم اولي است كه تا چند دقيقه مانده به امتحان هم حاضر نيست جزوه اش را كنار بگذارد و بدون توجه به اطرافش سعي مي كند تا حداكثر استفاده را از زمان باقيمانده ببرد. اما اوضاع در اردوي پسرها كمي متفاوت است. كتابها و جزوه ها زودتر از موعد جان خود را به صداي خنده و شوخي مي دهد. برگه هايي كه حاوي نكات مهم هر درس، به صورت فشرده است، به وقت جاسازي مي شود. ميلاد هيچي نخوانده است. خودش مي گويد: حتي يك كلمه. همان برگه هاي كوچك فشرده را مي گذارد توي آستينش و با اعتماد به نفسي كه آدم را ياد سارقان فيلمهاي هاليوودي مي اندازد. پوزخندزنان به آنهايي كه ول كن جزوه و كتابشان نيستند به سمت جلسه آزمون مي رود. اما نمي شود هميشه روي اين قبيل ريسك ها حساب كرد. علي درسش را قبل از زمان امتحانات حذف كرده است. راهي ساده و كاربردي. پاك كردن صورت مسأله. معمولاً قبل از امتحانات اداره آموزش از پركارترين ايام خود را سپري مي كند. انتخاب واحد ترم بعدي. حذف اضطراري پاره اي از دروس، با نسخه هاي پزشكي كه فقط خدا عالم است چندتاي آنها واقعيت دارد. ساناز هم در يكي از همين روزهاي شلوغ آمده تا درسش را حذف كند. ترم اولي است و زياد از مقررات آموزشي سردرنمي آورد. مسؤول يكي از قسمتها با كلافگي مي راندش. توي خوابگاه اصلاً نمي تواند درس بخواند. مي ترسد همين اول كاري جاي هر چيز ديگري طعم مشروط شدن را بچشد. در طول ترم هم تنها كاري كه انجام نداده درس خواندن بوده است. مي گويد: آنقدر كه فكر مي كرده ديگر بعد از كنكور خلاص مي شود و خبري از درس نيست، اصلاً طرف كتاب نرفته و حالا آخر ترمي حسابي كميتش لنگ است. اوضاع هادي اما متفاوت است. او برخلاف مورد قبلي با همان حال و هواي كنكورش وارد دانشگاه شده و حتي نمونه سؤالهاي استادي را كه فردا با او امتحان دارد راهم از سال بالايي ها گرفته و مطالعه كرده است. مي خواهد با معدل الف شروع كند. دروس اختصاصي را به اندازه تدريس استاد، براي گرفتن نمره، كامل خوانده است. حسابي خواندن دروس عمومي را به قصد نمره بالا گرفتن به مطالعه كتابهاي خارج از برنامه استاد در دروس اختصاصي ترجيح مي دهد. معتقد است اگر حتي با اين مطالعه هاي خارج از برنامه دانشجوي باسوادي هم بشود، نمي تواند به راحتي با معدل پايين درآينده كارگير بياورد. نيما تا چند دقيقه ديگر امتحانش شروع مي شود. به قول خودش به اندازه خوانده كه بتواند درس را پاس كند. چندان حرص و ولع نمره ندارد. فقط مي خواهد هرطور كه شده ازپس درسها بربيايد و كارش جايي لنگ نمره نماند. كمي هم اضطراب دارد. منكرش نمي شود. راهش را به سمت سالن امتحان كج مي كند. سالن بزرگي كه هياهوي ورود دانشجويان سكوتش را مي شكند . چند دقيقه بعد با سكوت. صداي قدمهاي مراقب. پخش شدن برگه ها. قلم هايي كه تند، تندصفحات را سياه مي كنند. نگاههاي مضطربي كه به هرچيز چنگ مي اندازد تا از غرق شدن نجات يابد. صداي خش خش ورقهاي آزمون كه گاهي با صداي همان ورقه هاي فشرده شده درون آستين قاطي مي شود. نگاههاي تند مراقب. فرار سريع عقربه هاي ساعت و دست آخر برگه اي كه از زيردستت كشيده مي شود. وقت تمام است.
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
مليكا
Melika
بدون ترديد كساني كه مليكا را مي شناسند متوجه اين موضوع شده اند كه او كمي بزرگتر از سنش فكر مي كند، او هميشه سنجيده تر و پخته تر از هم سن و سالانش رفتار مي كند و خواست هايش نيز فراتر از خواست هاي آنهاست.
شايد اين ويژگي مليكا به دليل هوش فوق العاده و احساس مسؤوليت خاصش باشد. او بسيار جدي است و هيچ مسأله اي راكوچك نمي شمارد. حتي كوچك ترين موضوعات نيز به نظر مليكا آنقدر جدي هستند كه نيازمند دقت و توجه او باشند. به علاوه اعتماد به نفس مليكا به اندازه اي قوي است كه مي تواند نظراتش را ارائه دهد و شخصاً براي امور مربوط به خودش تصميم گيري كند. بدين ترتيب او هر كاري را كه شروع كند نهايت تلاشش را براي موفقيت در آن به كار مي گيرد و هر كاري به نظرش درست باشد را انجام مي دهد. او بسيار پرتلاش است و زماني كه بر روي موضوعي تمركز كند ، به جرأت مي توان گفت هيچ چيز نمي تواند اين تمركز را بهم بزند. امامتأسفانه در بعضي موارد بيش از اندازه در نحوه تفكرش احساس استقلال مي كند و در شرايطي كه لازم است براي همفكري و مشورت از ديگران كمك نمي گيرد. چون تصور مي كند چنانچه نظرات ديگران را بپذيرد به نوعي به آنها وابستگي پيدا مي كند و اين مسأله به شدت براي او ناخوشايند است. اگرچه مليكا ترجيح مي دهد همه به او تكيه كنند و از اينكه تكيه گاه ديگران باشد لذت مي برد، اما خودش به هيچ وجه تمايلي به وابستگي به ديگران ندارد.
بااين ويژگي ها، براي مليكا خانه وخانواده به عنوان نهادي كه مستقيماً به او وابسته است، مهم ترين جايگاه را دارد. او خودش را ستون واصل خانواده مي پندارد و دوست دارد خانه اش محيطي امن و پر از آرامش باشد. چون تنها در چنين محيطي است كه مي تواند از بودن در كنار خانواده و دوستانش لذت ببرد و احساس آرامش و رضايت كند. البته اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، مليكا همه چيز را در اين زمينه فراهم مي كند و تمام مسؤوليت هايش را با كفايت و لياقت تمام انجام مي دهد. او واقعاً به همه چيز توجه دارد و سعي مي كندتمام مسائل و مشكلات راحل كند و در كل براي خانواده اش سنگ تمام مي گذارد!
و اما نكته آخر: مليكا به سختي به شما قول انجام كاري را خواهد داد. هر چقدر هم در اين مورد اصرار به خرج دهيد، نتيجه فرقي نخواهد داشت. چون براي مليكا حرفش به معني سند تضمين انجام كار است و وقتي به كسي قولي بدهد، وظيفه اخلاقي خود مي داند به هر شكل ممكن به قولش عمل كند. حتي ممكن است در اين راه مشكلات فراواني براي خودش بوجود بيايد. به همين دليل هم در قول دادن بسيار محتاطانه عمل مي كند. اما مي توانيدروي قولي كه به شما مي دهد كاملاً حساب كنيد؛ البته اگر چنين كاري بكند...
|
|
|
|
|
|