|
فيلمهاي جعفر پناهي از نگاه نيويورك تايمز
از ماهي معصوم تا طلاي پرحيله
|
|
|
* «ديو كر» از نيويورك تايمز •• مترجم: وصال روحاني مطلبي كه پيش رو داريد، به تازگي در روزنامه نيويورك تايمز و به قلم «ديو كر» منتقد فيلم اين نشريه درباره كارهاي جعفر پناهي سينماگر ايراني به چاپ رسيده و با مصاحبه و نقل قولهايي از او ، نگاهي جامعه شناسانه را نسبت به فيلمهاي وي ارزاني مي دارد. دراين مطلب بيشتر به كار آخر پناهي (طلاي سرخ) پرداخته شده است. جعفر پناهي، فيلمساز ايراني هفته پيش كه فيلم آخرش با نام «طلاي سرخ» (يا «خون و طلا») در آمريكا اكران عمومي شد، براي نظارت بر اين رويداد به نيويورك نيامد. او كه هنوز به خاطر فيلم عاطفي و زيباي سال ۱۹۹۵ خود («بادكنك سفيد») در ذهن ها است، دلايل موجهي براي اين كار داشت: در سال ۲۰۰۱ كه او به اين كشور آمد، ظاهراً ويزاي كاملي نداشت و حاضر نشد تن به انگشت نگاري هم بدهد، پس به دستهايش دستنبد زده شد و رفتار زشت مأموران آمريكايي را در فرودگاه بين المللي كندي نيويورك متحمل شد و با خشمي به حق و قابل درك از آمريكا رفت. دوري از تم هاي اوليه اما پناهي اخيراً مشكلات ديگري را نيز در كار فيلمسازي اش داشته و حتي «طلاي سرخ» كه وصفش رفت، اما در هرحال او از تم هاي نخستين و اوليه كارش دوري جسته است. او مي خواهد مضمون هاي دلخواهش را در كار فيلمسازي ادامه بدهد، اما ابتدا بايد اين را دريابد كه آيا سوژه هاي مورد نظر او قدرت تأثيرگذاري عميق بر روي عموم تماشاگران را نيز دارد يا خير. چيزي كه خودش به آن جواب مثبت مي دهد. «بادكنك سفيد» چنين قابليتي را به شكلي وسيع داشت و علاقه مندان بسياري هم پيدا كرد و از پناهي كه شهرتي نداشت، فيلمسازي جهاني ساخت. اين فيلم درباره دختر ۷ ساله اي است كه به مناسبت رسيدن سال نو مي خواهد يك ماهي قرمز بخرد، اما با مشكلات زيادي در اين راه مواجه مي شود و سرانجام به هدفش مي رسد. فيلم نه تنها نظر مثبت منتقدان را جلب كرد، بلكه فروش قابل توجهي هم داشت و در آمريكا هم با استقبال مواجه شد. لايه هاي تشكيل دهنده اجتماع «بادكنك سفيد» داستان آمال شيرين بشري است. آرزوهايي كه گاه از چشم هاي يك بچه مي تراود و گاه در نگاههاي يك مرد بزرگسال تجلي دارد و در بعضي اوقات به دست نمي آيند، اما پناهي جامعه شناسي قابل تحسيني دارد و در وراي قصه اي كه گفتيم، مثل ساير كارهايش لايه هاي تشكيل دهنده يك اجتماع پاك را نيز مي شكافد و به بررسي آن مي نشيند. از آن پس پناهي به تم هاي وسيع تري پرداخت و وارد عالم آدمهاي بزرگسال شد و همان جا خانه كرد. فيلم سال ۲۰۰۰ او به نام «دايره» در اين ارتباط نمونه روشني است. در اين فيلم با وضعيت و زندگي چند زن در كشور وي مواجه هستيم. اتفاقهايي براي آنها روي مي دهد كه به نظر مي رسد اين افراد كنترلي بر روي آنها و سرنوشت خويش ندارند. يك سرقت خون بار و اما «طلاي سرخ». اين فيلم درباره يك كارمند چاق و بازنشسته ارتش به نام حسين (با بازي حسين عمادالدين، هنرپيشه غير حرفه اي و تازه كار) است كه حالا به عنوان يك «پيتزا رسان» كار مي كند، اما پس از يك سري اتفاقات كه باعث سرخوردگي او مي شود، دست به سرقتي نا اميدانه و خون بار از يك مغازه جواهرفروشي مي زند. «طلاي سرخ» مانند اكثر كارهاي پناهي، بافتي «دايره وار و رجعت كننده» دارد و با همان سرقتي كه گفتيم، شروع و تمام مي شود. خود پناهي در زمستان ۲۰۰۴ مي گويد: «اين روال را مي توانستيد در بادكنك سفيد كه اولين فيلم من بود، ببينيد. در آغاز فيلم بادكنك ها و فروشنده آنها را مي بينيم و سپس در پايان كار، او را از نو در مقابل خود مشاهده مي كنيم. من «آينه» (فيلم دوم او) را با يك دربسته شروع مي كنم و فيلم را با همان در، در يك مدرسه به پايان مي رسانم. شايد اينها همان دور تسلسلي باشند كه آدمهاي روزگار را درون خود مي كشد و زندگي ها را تكراري ساخته است و گاهي احساس مي كنم زندگي ها بيش از حد آشفته شده است.» كار با بزرگسالان با اين حال در دو فيلم نخست پناهي كه بيشتر با بچه ها و سوژه هاي مرتبط با آنها طرف ايم، كاراكترها معصوم تر و موضوعات سبك ترند. امروز كه پناهي كاراكترهاي آثارش را از ميان بزرگسالان انتخاب كرده است، قدري در تعيين بافت و شكل آنها و چيزي كه قادر به ارائه در يك قالب عامه پسند باشد و پخش وسيعش امكانپذير باشد، مشكل دارد. باز به حرفهاي خود فيلمساز رجعت مي كنيم كه مي گويد: در فيلم هاي آخرم چون موضوعات مربوط به بزرگسالان است، حقيقت و تم اتفاقات تندتر و بي واسطه تر است. شما ازهمان آغاز فيلم مي توانيد دريابيد و حدس بزنيد كه برسر كاراكتر حسين چه مي آيد، او نمي تواند يك شكست اجتماعي را تحمل كند و سرخوردگي اش را بپذيرد.نمي دانم شايد دايره و محدوده مشكلات چيزي است كه اين روزها درهمه جاي دنيا و درميان جامعه بشري بيش از پيش ديده مي شود. بايد مشكلات را دورزد و به مقصودرسيد.تلاش دارم اين معضلات و تلاش اجتماعي را در آثارم به نمايش بگذارم. آنها كه روشن تر و تيزبين تر هستند مي توانند راه حل هاي لازم را در لابه لاي فيلم هاي من رديابي كنند. يك فيلم بايد هميشه جا را براي تفكر بينندگانش بازبگذارد.نه اين كه همه چيز را بگويد و تمام نتيجه گيري ها را شخصاً انجام بدهد. يك نشانه بد اما عنوان فيلم، اشاره اي به پيامدهاي ماجراي سرقت حسين است كه يك قطعه طلاي آغشته به خون را برجاي مي گذارد. پناهي مي گويد: ازوقتي طلا وارد زندگي حسين مي شود، حيله و دردسر هم به سراغ او مي آيد و اين يك نشانه بد براي اوست. عنوان فيلم را نيز از روي نحوه پايان گرفتن ماجرا و آنچه درآخر روي مي دهد، انتخاب كردم. اما پناهي همراهان و همكاران آشنايي نيز داشته است و خودش دراين ارتباط به عباس كيارستمي ديگر فيلمساز مشهور كشورش اشاره مي كند كه فيلمنامه «طلاي سرخ» را نوشته. پناهي مي گويد: ما مي خواستيم از آغاز به مردم و تماشاگران بگوييم در پايان قصه چه روي مي دهد. درآن صورت بيننده مي تواند روي دلايل و سبب هاي وقوع يك رويداد كارو تأمل و بررسي كند. الهام گرفتن از كيارستمي براين اساس مي توان نتيجه گيري كرد كه پناهي يك «فرماليست» برجسته است كه مي تواند تصاويري حساب شده، قدرتمند را بين بافت ها و قطعات تشكيل دهنده قصه اش تدارك ببيند و لابد بسياري پس از رسيدن به اين نتيجه خواهندگفت پناهي بشدت از كيارستمي الهام گرفته است. اما مسأله پناهي از «تأثير پذيرفتن از فردي ديگر» بشدت فراترمي رود و او را بايد يك راهنما و كارگردان عالي براي هنرپيشه هاي آماتور و غيرحرفه اي دانست ، فردي كه هميشه نوعي رئاليسم آثارمستند دركارهاي وي مشاهده مي شود. برخوردهاي متفاوت اما خود پناهي اينگونه بررسي ها را تاحدي ردمي كند. «فرمول خاصي دراين قضيه نيست. اين را كه مي گويم، شامل كاراكترسازي ها هم مي شود و حتي هروجه و گوشه شخصيت آنان را نيز دربرمي گيرد. بايد حساب شده كاركرد و حتي دركاركردن با هنرپيشه ها نيز اين وضع صادق است. با برخي بايد منطقي حرف بزنيد، با بعضي بايد فقط مهربانانه سخن گفت و عده اي هم هستند كه تا تمام ماجرا را برايشان نشكافيد، تكان نمي خورند.» پناهي درمورد بازيگران «طلاي سرخ» مي گويد: «كاركردن با آنها سخت بود و هركدام به دلايلي، آدم هايي بسته و غيرقابل انعطاف بودند. اما دشوارتر از همه خود حسين بود.بگذاريد اعتراف كنم كه وي واقعاً يك «پيتزارسان» بود و در ضمن برخي ناراحتي ها را نيز داشت.شرايط بسيارسختي بود. ما درزمان ساخت فيلم و در سر صحنه نيز مشكلات و برخوردهايي داشتيم.طبيعي است كه درآن هنگامه، تهيه آنچه حقيقتاً مي خواستم، سخت تر و سخت تر مي شد. يك روز يكي از بازيگران دعوا كرد و حاضر نشد به كار ادامه بدهد. به دنبالش رفتم و او را قانع كردم كه بازگردد. از اين اتفاقات كم نداشتيم. حق مسلم تماشاگران با اين اوصاف است كه پناهي بيشتر دوست دارد او را يك فيلمساز اجتماعي و وابسته به مردم بدانند. من به مردم و ايده هاي آنان احترام مي گذارم. بنابراين نمي خواهم چيزي را به آنها تحميل كنم و برعكس اجازه مي دهم خودشان ببينند و تصميم گيري كنند. اين حق مسلم آنها است. اگر موضوع خاصي در بطن فيلم تان داريد، آن را بسيار عيان و سرراست بيان نكنيد زيرا درآن صورت بيننده به خود زحمت فكركردن را نخواهدداد و ازآن پس نيز هرچيزي را حاضر و آماده خواهدخواست. بگذاريد تماشاگر كارهايتان تازه بعد ازتماشاي آن به فكر درباره آن بپردازد و درآن صورت فيلم، هرگز ازيادش نخواهدرفت. اگر اين هدف پناهي بوده باشد، بايد گفت وي دراغلب آثارش به آن نايل شده است.
|