|
|
|
|
|
گزارشي از زندگي دردناك يك خانواده روستايي
|
|
|
|
|
|
۴ كشته و مجروح در حادثه
|
|
|
|
|
افسانه نوروزي به زندان رجايي شهر كرج انتقال يافت
گروه حوادث ـ «افسانه نوروزي» به رغم صحبت هاي مطرح شده پس از سپري كردن يك شب در زندان اوين تهران به زندان رجايي شهر كرج انتقال داده شد. عبدالصمد خرمشاهي وكيل مدافع اين متهم در اين باره گفت: افسانه نوروزي طي تماسي اعلام كرد كه در حال اعزام به زندان گوهر دشت رجايي شهر است. البته درخواست موكلم اين بود كه در زندان اوين باقي بماند. وي با اشاره به اينكه سعي من اين است كه در صورت امكان وي در زندان اوين نگهداري شود، از ادامه تلاش هاي خود براي متقاعد كردن دادگاه مبني بر استفاده موكلش از حق دفاع مشروع و گرفتن رضايت اولياي دم خبر داد. در همين حال همسر متهم در تماس با خبرنگار ما گفت: يكي از دلايل اصلي كه اصرار به انتقال همسرم به تهران داشتم، سهولت در ملاقات فرزندانم با او بود. چون تأمين هزينه سفر براي ملاقات برايمان مشكل بود. حالا هم كه او را به زندان رجايي شهر انتقال داده اند باز هم از شهر تهران دور است.
|
|
|
|
|
گزارشي از زندگي دردناك يك خانواده روستايي
خواب ۴ساله اين زن
|
|
|
گروه حوادث : گريه مي كند. پدر سر دختر جوانش را در آغوش مي گيرد. ـ باباجان گريه كن! دخترم چرا گريه نمي كني، نرگسم! گريه كن! برق اشك در چشمان پيرمرد مي درخشد درميان خطوط صورتش تمام عشق ساده وصفاي يك پدر جاري مي شود. دخترك ازاين احساس قدري آرام مي شود. پدر مي گويد: دو روز به عيد سال ۷۹ مانده بود. نرگس دخترم پابه ماه بود. قرار بود ۱۲روز بعد بچه اش را به دنيا آورد. نرگسم ۱۸ساله بود. به اصرار من قرار شد كه قبل از تحويل سال براي معاينه نزد دكتر برود. وي مي گويد: دخترم را به بيمارستان برديم. بيمارستاني كه در خوانسار بود. بامادرش داخل بخش رفتند وما بيرون در انتظارشان مانديم . چنددقيقه بعدهمسرم آمد وگفت دكترش مي گويد بايد سريع بچه اش را به دنيا بياورد. مخالفت كردم وبعداز آن به روستا برگشتم. بغض راه گلويش را مي بندد. به نرگس چشم مي دوزم. سرش را به اطراف مي چرخاند و ناله مي كند . انگار خودش مي خواهد قصه تنهايي اش را فرياد كند. انگارمي خواهد از آن شب بگويد، شبي كه ديگر نتوانست حرف بزند، شبي كه براي هميشه نرگس چشمهايش را بست وبه خواب رفت. مادر در قاب در ايستاده است. چشم هاي نمناكش را به گلهاي قالي مي دوزد. ـ خانم دكتر خيلي مرا ترساند. گفت بايد همين الآن سزارين شود. بايد همين الآن بچه اش را به دنيا آورد. مخالفت كردم. گفتم شوهرش نيست! پدرش نيست! ديدم بچه ام را روي تخت گذاشتند وبه طرف اتاق عمل بردند. دخترم تنها نگاهم مي كرد. صداي پرستاري را شنيدم كه گفت: برو براي بچه اش و خودش اين وسايل را بياور. مي گفتند: دخترت فشارش بالا است. وقتي صداي گريه بچه اش را شنيدم ، احساس كردم خدا به من و ما رحم كرده است. بالاي سرش رفتم . دخترم دراز كشيده بود. آرام بود. هيچ مشكلي نداشت. از اينكه نرگس كه كوچكترين بچه ام بود به سلامت در ۱۸سالگي اش مادر شده است ، شاد بودم. روز و شب كنارش بودم. گاهي مادر شوهرش و گاهي يكي دو نفر از فاميل كنارش مي ماندند تا من كمي استراحت كنم. نرگس هيچ مشكلي نداشت. دلش مي خواست خدا به او اولاد پسر بدهد، ولي صاحب دختر شده بود. با اين حال مي ديدم كه نرگس بچه اش را در آغوش مي گيرد، شيرش مي دهد و خوشحال است. دو شب در بيمارستان ماند. شب سوم گفتند: فردا كه دكتر بيايد، معاينه مي كند اگر مشكلي نباشد كه نيست مرخص اش مي كنند. خيال مي كردم در چند روز تعطيلات عيد بچه ام را تر و خشك مي كنم. به او مي رسم، به او كمك مي كنم و بعد مي دهم دست شوهرش. اما شب سوم وقتي كه خاله شوهرش گفت من پيش اش مي مانم، حرفي نزدم و مخالفتي نكردم آن شب به روستا برگشتم تا خانه ام را آماده بازگشت دخترم كنم ولي نيمه شب پيش نرگس برگشتم. دختر خاله شوهرش كه يك زن با سواد و كارمند بود به من گفت: به نرگس چند آمپول بزرگ زدند. تعجب كردم چون نرگس مشكلي نداشت. چون دخترم بيمار نبود. ساعت يك نيمه شب اول فروردين سال ۷۹ بود. يكدفعه نرگس تشنج كرد. با فرياد من پرستاران به اتاق او آمدند. آمپول اش زدند. گفتم چي شده؟ گفتند چيزي نيست. پرستاري ديگر گفت تشنج كرده است، شايد باز هم تشنج كند. و مرا از اتاق بيرون كردند. روز بعد رفتم بالاي سرش. نرگس چشمهايش را باز كرد. نمي دانستم اين آخرين باري است كه به من نگاه مي كند. اين آخرين باري است كه دخترم با من حرف مي زند. گفتم: نرگس ام به من بگو چي شده است؟ تنها گفت: مادر! خيلي خوابم مي آيد. و بعد چشمهايش را بست و من ديگر حرفي از بچه ام نشنيدم. باور كنيد كه چهار سال است زجر مي كشم. نمي دانيد چقدر سخت است. بچه ام ۱۱ روز تمام جلوي چشمان من، پدرش، شوهرش و همه آنها كه دوستش داشتند پشت سر هم تشنج كرد. در حالي كه قبل از آن هيچ سابقه تشنج نداشت. او در طول ۱۸ سال عمرش تا قبل ا ز زايمانش يك بار در بيمارستان بستري نشده بود. به مسؤولان بيمارستان گفتم كه بچه ام را مي خواهيم ببريم به بيمارستاني در اصفهان. قبول نكردند تا ظهر روز بعد گفتند: ديگر نمي شود اينجا براي «نرگس» كاري كرد ببريدش اصفهان و ما ... | گزارش اين حادثه تلخ ادامه دارد
|
|
|
|
|
شاهدي براي يك مرگ
گروه حوادث: ماجراي مرگ مرموز زني جوان با ادعاهاي دختر خردسالش مبني بر اينكه شاهد يك جنايت خانوادگي بوده است، وارد مرحله تازه اي شد. اين شاهد ۱۴ ساله مي گويد كه پدر را خشمگين ديده كه مادر را به قتل رسانده و سپس پيكر بي جان او را از لوله گاز آويزان كرده است. بنا به اين گزارش، ساعت هفت و ده دقيقه صبح روز ۲۹ مردادماه سال جاري، مردي به پليس ۱۱۰ زنگ زد و گفت كه همسرش خود را در خانه حلق آويز كرده است. شوهر ۳۴ ساله «طاهره نديم» در تجسس ها به كارآگاهان گفت: «صبح با سر و صداي دخترم از خواب بيدار شدم، او با دست به سمت آشپزخانه اشاره كرد و من ديدم «طاهره» خود را با چادر آويزان كرده است و سريع با تلفن همراهم به پليس اطلاع دادم و سپس همسايه ها را نيز باخبر كردم.» پليس در شاخه ديگري از تحقيقات پي برد كه اين مرد داراي دو همسر است كه زن دومش شب حادثه در خانه خواهرشوهرش ميهمان بوده است. بازپرس هنرمند از شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران با توجه به مرموز بودن مرگ اين زن جوان، دستور ويژه اي صادر كرد تا مأموران اداره ۱۰ پليس آگاهي تهران پرده از جزئيات سرنوشت تلخ «طاهره» بردارند. دختر خانواده وقتي تحت بازجويي قرار گرفت، ادعاهايي را مطرح كرد كه مسير تحقيقات را تغيير داد و پدرش را روانه بازداشتگاه كرد. اين دخترگفت: «شب من نخوابيده بودم كه پدر و مادرم با هم درگير شدند، آنها از قبل با يكديگر اختلاف داشتند، وقتي پدرم با مشت به سر مادرم كوبيد، او بي هوش روي زمين افتاد، بعد پدرم با گره زدن چادر به لوله گاز، مادرم را آويزان كرد.» از سوي ديگر، متخصصان پزشكي قانوني نيز نظريه اي صادر كردند كه نشان مي داد «طاهره» قرباني يك توطئه شده است. آنان اعلام كردند كه در گردن يك روسري با يك گره نسبتاً سفت در سمت راست است و روي آن يك چادر با گره كاملاً سفت كه زير زاويه فكي راست وجود دارد و ساييدگي با علايم غير حياتي در زير فك ديده مي شود. ادعاهاي شاهد اين حادثه خانوادگي و نظريه پزشكي قانوني نشان داد كه پدر خانواده مي تواند به خاطر اختلافات خانوادگي دست به اين جنايت زده باشد، خصوصاً اينكه ارتفاع سكوي اوپن آشپزخانه با لوله گاز با قد «طاهره» همخواني نداشته است. اين مرد چندين مرحله تحت بازجويي قرار گرفت، اما در همه ادعاهايش هرگونه دخالت در مرگ همسرش را منكر شد تا اينكه غروب شنبه ۴ بهمن ماه در پليس آگاهي تهران اعتراف كرد «طاهره» را كشته است. وي وقتي صبح ديروز در برابر بازپرس هنرمند قرار گرفت، باز به انكار ارتكاب جنايت پرداخت و گفت: «اگر مشكل داشتم، همسرم را طلاق مي دادم، من از همه چيز بي خبرم، شب حادثه جز من و «طاهره» و بچه هايم هيچ كس در خانه نبود، او بيرون از خانه كار مي كرد كه من مخالفت مي كردم، اما اين دليل نمي شود دست به قتل زده باشم...» بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، بازپرس هنرمند با توجه به اعتراف در آگاهي و انكار در دادسرا دستور داد تا تحقيقات ويژه اي صورت گيرد.
|
|
|
|
|
۴ كشته و مجروح در حادثه
برخورد قطار با سه خودرو در كرج
گروه حوادث: حادثه برخورد قطار مسافربري با يك تريلي و دو وانت، دو كشته و دو مجروح بر جاي گذاشت. اين حادثه ساعت ۹ و ۱۵ دقيقه صبح روز يكشنبه ۵ بهمن ماه سال جاري در گذرگاه محمدشهر كرج رخ داد. به دنبال بروز اين حادثه در تقاطع محور ارتباطي محمدشهر كرج با راه آهن، مسير خط آهن تهران ـ تبريز براي يك ساعت مسدود شد كه با اقدامات انجام گرفته ازسوي مأموران آتش نشاني و خدمات ايمني شهرستان كرج و نيروي انتظامي اين مسير باز شد. صديق پور ـ رئيس روابط عمومي راه آهن جمهوري اسلامي ايران در گفت وگويي با خبرنگار مادر اين ارتباط گفت: هنگامي كه قطار مسافربري تهران ـ ميانه در محل گذرگاه محمدشهر كرج در حركت بود در تقاطع كيلومتر ۴۴ ناگهان با قسمت اسب يك دستگاه تريلي برخورد كرد. اين منطقه به دليل آنكه داراي عرض زياد است، دو راه بند وجود دارد. حادثه هنگامي رخ داد كه راهدار راه بند قسمت جنوبي راپايين آورده بود و در حال پايين آوردن راه بند شمالي بود كه يك دستگاه تريلي وارد منطقه خط آهن شد. به گفته اين مقام در راه آهن، تريلي پس از تصادف با قطار مسافربري با دو دستگاه خودرو وانت داتسون و پيكان برخورد كرد كه در جريان اين حادثه ۲ سرنشين وانت پيكان به نامهاي خسرو احمدي و محمود مشايخي كشته و سرنشين تريلي به نام فريبرز پوراحمد مجروح شدند. صديق پور در ادامه گفت: بلافاصله پس ازاطلاع از اين حادثه اكيپي از كارشناسان كميسيون عالي سوانح به محل وقوع حادثه اعزام شدند تا تحقيقات لازم براي كشف علت واقعي حادثه را انجام دهند. گفتني است طي سال جاري اين سومين بار است كه در اين مسير، بين قطارها و خودروهاي عبوري تصادف رخ مي دهد كه در اين تصادفات تعدادي كشته و مجروح شده اند.
|
|
|
|
|
|
حادثه ها
|
|
|
|
|
* شگردي براي قاپيدن كيف زن جوان ـ گروه حوادث: دو جوان موتورسوار كه كيف زني را با شگرد خاصي قاپيده بودند، از سوي پليس تحت تعقيب قرار داده شدند. روز دوم دي ماه سال ۸۲ وقتي زني سوار بر خودروي پرايد سبزرنگش در خيابان پارسا دنده عقب مي رفت، با توقف موتوسيكلتي پشت سرش پا روي ترمز گذاشت، غافل از اينكه موتورسواران كيف قاپ هستند. يكي از دو موتورسوار به سرعت خود را به در خودروي پرايد رساند و با برداشتن كيف زنانه كه ۴۰۰ هزار تومان پول، تلفن همراه و مقداري جواهرات داخل آن بود را برداشت و فرار كرد. با دستور بازپرس رضايي، تحقيقات گسترده پليسي آغاز شد تا اينكه سرنخها به مرد سابقه داري ختم شد كه مدتي پيش از سوي پليس بين الملل دستگير شده بود و در بازداشت است و پليس در حال بررسي رد پاهاي ديگري براي دستگيري دو كيف قاپ موتورسوار است.
* طمع مرد تهراني، ۲۱ ميليون تومان را بر باد داد ـ گروه حوادث ـ قزوين، خبرنگار «ايران»: مردي كه به طمع خريد اشياي عتيقه به قزوين رفته بودهدف هجوم سارقان قرار گرفت و ۲۱ ميليون تومان خود را از دست داد. اين حادثه پنجشنبه ۲۵ دي ماه در بخش طارم سفلي شهرستان قزوين روي داد. «محمدرضا» ـ مالباخته ـ چند روز قبل ا زحادثه در تهران با فردي به نام «داود» از اهالي الموت قزوين آشنا مي شود و او پيشنهاد فروش چند قطعه شيء عتيقه و زير خاكي را مي دهد. «محمد رضا» چند روز بعد با «داود» در منطقه «طارم سفلي» قرار ملاقات مي گذارد تا عتيقه ها از نزديك ببيند اماهنگامي كه مشغول بازديد اشياي عتيقه بودچند نفر از دوستان «داود» به او حمله ور شدند و او را به شدت مجروح كردند. مهاجمان در بازرسي بدني وي مبلغ ۲۱ ميليون و پانصد هزار تومان او را به سرقت مي برند و به جاي آن يك كوزه سفالي و مقداري سكه زرد رنگ قلابي برجاي مي گذراند!
* دستگيري سارقان سيمهاي برق در بوانات ـ گروه حوادث ـ بوانات، خبرنگار «ايران»: سه مرد كه با بالا رفتن از دكلهاي برق، اقدام به سرقت كابلهاي برق مي كردند، توسط مأموران انتظامي شهرستان بوانات شناسايي و دستگير شدند. در پي شكايت اهالي روستاهاي فخرآباد، فنجان و جشنيكان به اداره برق بوانات در استان فارس مبني بر قطع دائمي برق اين روستاها، مأموران اداره برق به محل اعزام شدند. مأموران متوجه شدند كه سيمهاي برق اين روستاها بريده شده و به سرقت رفته است. در اين رابطه مأموران انتظامي وارد عمل شدند و پس از چند روز تعقيب و مراقبت به پيكان خاكستري رنگي كه سه سرنشين داشت مشكوك شدند. در بازرسي از خودرو آنان، ۲۰۰كيلوگرم سيم برق كشف شد. متهمان در بازجويي ها به سرقت بيش از هزار متر سيم برق در هفت نوبت اعتراف كردند. متهمان پس از تشكيل پرونده از سوي دادگستري بوانات با قرار وثيقه روانه زندان شدند.
|
|
|
|
|
|