دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۲ - ۴ ذيحجه ۱۴۲۴
Mon, Jan 26, 2004
ويژه ۴
شماره ۲۷۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
افسردگي يك قدم تا جرم
152712.jpg
متخصصان روانپزشك، جامعه شناس و جرم شناس در تمام دنيا پس از ريشه يابي روي مجرمان به اين نتيجه رسيده اند كه بسياري از مرتكبان جرم ريشه در افسردگي دارد.بسياري از انسان ها پس از ابتلا به بيماري افسردگي دچار حالات و روحياتي مي شوند كه پس از آن علاوه بر اينكه خودشان در ميان اين بيماري دست و پا مي زنند بلكه به نوعي اين بيماري افسردگي باعث جنايات و يا اقداماتي مجرمانه ديگري مي شود.جامعه ما اين روزها طبق آمار در حدود ۶۰ درصد از بيماري افسردگي رنج مي برد. علل افزايش اين بيماري، به نوعي مي تواند علاوه بر اينكه از وقوع جنايات و جرم در جامعه ما كمك كند مي تواند در پي داشتن جامعه اي سالم و با سلامت رواني نقش به سزا و مهمي را داشته باشد.از سوي ديگر قوانين كشور ما برخلاف كشورهاي ديگر به فرد افسرده اي كه مرتكب جرم شده است نه تنها به چشم يك بيمار نگاه نمي كند، بلكه او را با يك مجرم بالفطره يكسان مجازات مي كند.
براي يافتن راهكاري در خصوص مقابله، پيشگيري، درمان افسردگي و داشتن خانواده اي سالم، چگونگي مدارا با يك فرد افسرده، مصون ماندن افرادي كه در كنار يك فرد افسرده زندگي مي كنند، مراحل افسردگي، خطرات افسردگي، جامعه افسرده، نشانه هاي افسردگي و... از متخصصان دعوت كرديم تا در ميزگرد اين هفته با اطلاعات علمي و تحقيقي ـ تخصصي شان راهگشا باشند.نظرات دكتر فرجاد ـ آسيب شناس ـ، دكتر فدايي ـ روانپزشك ـ، دكتر مهري نژاد ـ روانشناس ـ، دكتر نجفي ـ جرم شناس ـ، دكتر آقاجاني ـ جامعه شناس ـ و پوراصغريان ـ متخصص مشاوره ـ را درخصوص افسردگي و جرم، افسردگي و اضطراب، افسردگي و تنهايي مي خوانيد.
* مريم ساماني


\ چه تعريفي از افسردگي مي شود كرد؟ و افسردگي چه نشانه هايي دارد؟
دكتر فدايي: افسردگي به عنوان يك واژه بر معاني متعدد دلالت دارد. افسردگي به معناي تضعيف است افسردگي در دستگاه تنفسي داريم يا در اقتصاد نيز واژه افسردگي هست و زماني اين واژه به كار مي رود كه در مسائل اقتصادي كاهش ايجاد مي شود.
افسردگي در روانشناسي به معناي واحدي دلالت ندارد مي تواند يك عاطفه طبيعي در برابر فقدان و ناكامي بوجود آيد يا يك نشانه باشد در برابر نشانه هاي جسمي يا رواني. براي نمونه برخي از انواع سرطان ها همراه با نشانه افسردگي هستند يا در اسكيزوفرني افسردگي به عنوان يك نشانه است و سرانجام به عنوان يك بيماري با چند بيماري در افسردگي روبرو هستيم. در بيماري افسردگي خلق فرد افسرده است و او احساس نااميدي، دلتنگي يا بي علاقه گي نسبت به زندگي دارد و چيزي او را خوشحال نمي كند. جز اين نشانه اصلي نشانه هاي ديگري هم هست. اين بيماري ها را به طور خلاصه در حد خفيف افسرده خويي كه نوعي بيماري افسردگي مزمن خفيف است و اختلال افسردگي عمده كه افسردگي شديد است همراه با اختلال خواب، اشتها، كاهش عزت نفس، احساس گناه، اشتغال فكر به مسائل ناخوشايند، فكر مرگ و خودكشي است. جز اين در برخي از اختلالات خلقي هم دوره افسردگي را داريم مثلاً در اختلال خلقي دو قطبي كه پس از يك دوره خلق طبيعي بلافاصله حالت متضاد، خلق بالاي بيمارگونه، افزايش گفتار و فعاليت، كاهش نياز به خواب، افزايش مسائل لذت بخش و ...
در روانپزشكي و پزشكي افسردگي بر معاني مختلف دلالت مي كند.
در اينجا بايد اضافه كنم كه ما يك نوع افسردگي ثانويه هم داريم كه تحت تأثير عوامل جسمي است مثل مصرف برخي از داروها و مواد شيميايي. شناخت اين انواع مختلف نياز به آگاهي دارد. بايد توجه داشت هر افسردگي به معناي بيماري نيست و هر بيماري افسردگي هم ارزش باليني ندارد. آنچه بيشتر مورد توجه و درمان است اختلال افسردگي عمده و افسرده خويي و افسردگي در اختلال دوقطبي است. برخي از افراد در برابر استرس هاي زندگي عادي با خلق افسرده شايد پاسخ دهند و قسمت عمده ذهنيتي كه در مورد وجود افسردگي عام ايجاد شده ناشي از همين قسمت است درحالي كه خيلي جز افسردگي محسوب نمي شود.
دكتر مهري نژاد: افسردگي اساسي درجاتي دارد كه شامل خفيف، متوسط و شديد است. ما افسردگي شديد را اساسي مي دانيم. فردي مي تواند افسرده نباشد ولي افسردگي خفيف يا متوسط داشته باشد.
در افسردگي شديد فرد در اجتماع ـ خانواده دچار اختلال مي شود و اقدام به خودكشي مي كند. در اين حالت ارتباط فرد با واقعيت ها قطع مي شود.
آنچه الآن در جامعه شاهد آن هستيم درجات متوسط افسردگي است. افسرده خويي بيشتر در زمينه شخصيتي، سرشتي و ژنتيك دخالت دارد و در غير آن ارتباط بالايي با ناكامي و عوامل اجتماعي، رواني، اقتصادي و محيط طبيعي دارد بنابراين در تعريف افسردگي من تأكيد مي كنم كه بايد درجات افسردگي را درنظر داشته باشيم.
مسأله غمگين بودن، عدم لذت، احساس كم ارزشي، محدود شدن علايق و اميد، خمودي، پايين آمدن تن صدا، چهره بدون تحرك عضلاني، كم تحركي، خستگي زودرس، كم اشتهايي و پراشتهايي، پرخوابي و كم خوابي، كاهش غريزه جنسي در خانم ها از علائم افسردگي است و با اين علائم مي شود افسردگي را تشخيص داد.
كم شدن حافظه، تمركز، پايين آمدن توانايي هوشي و قوه استدلال در اين افراد ديده مي شود. توانايي هاي جسمي، رواني و عاطفي فرد افسرده كم مي شود و فرد افسرده در روابط اجتماعي دچار مشكلاتي مي شود چون براثر افسردگي گوشه گير است و خيلي از موقعيت ها را به دست مي دهد.
دكتر فرجاد: افسردگي حالاتي است كه آدم آنگونه كه بايد باشد، نيست و توقعي كه جامعه و خانواده از آن فرد دارد، آن چيزي نيست كه او بتواند باشد. پس يك افسرده در حالت گوشه گيري و انزوا است و از افراد گريزان است. او ميل به معاشرت و درگيري و تغذيه ندارد و از همه چيز و همه كس بيزار است.
نشانه هاي افسردگي عبارتند از: نداشتن انرژي و نيروي كافي براي زندگي، ميل به خودكشي و در سر پروراندن، زود به گريه افتادن، براي هر كاري خود را سرزنش كردن، بي ميلي و ضعف جنسي، احساس تنهايي كردن، احساس غمگين بودن، دل نگران بودن، به همه چيز بي علاقه بودن، نسبت به آينده نا اميد بودن، انجام هر كاري براي فرد افسرده پر زحمت است و احساس مي كند آدمي به درد نخور و بي ارزش شده است.اين خلق و خوي ناخوشايند ناشي از كمبود انگيزشها است. انسان افسرده با وجود اينكه زندگي با وجود تمام مشكلاتش زيبا است، ولي فرد افسرده از اين شور و شوق خود را كنار مي كشد و آن را احساس نمي كند.
اين شخص احساس درماندگي دارد، نمي داند كه چه بايد بكند براي خود نه راه پس و نه راه پيش دارد. تفكراتي در زمينه اقدام به خودكشي دارد. تعداد زيادي از نجات يافتگان خودكشي افسردگي بالايي دارند. هم بسته هاي شناختي كه اساس ارتباط اجتماعي شناخت انساني است، بيشتر در فاز افسردگي است.
اين افراد انرژي سابق را ندارند و يا اگر دارند، نسبت به گذشته كند شده اند. زندگي براي آنها بي معناست و بود و نبودش يكي است. بي علاقگي به مسائل جنسي كه در زنان افسرده بيشتر است، باعث ايجاد عامل طلاق در آنان مي شود. اين افراد حتي اگر كار مفيدي هم انجام داده باشند، خود را سرزنش مي كنند. فرد افسرده براي هر كاري دل نگران است، نسبت به آينده نا اميد است، حتي موفقيت هايش نيز براي او خوشايند نيست.
ويژگي يك افسرده اين است كه بيشتر در فاز درون گرايي است، درحالي كه يك آدم متعادل بايد ارتباطات قوي داشته باشد و بتواند در جمعي تحرك ايجاد كند.
اين افراد در برابر فشار زود شكننده هستند. نيرو ندارند و در هر كاري چه جسمي و چه فكري احساس امنيت در جامعه نمي كنند. حساس و زودرنج و پر توقع هستند.
دكتر نجفي توانا: به لحاظ شاخصه ها و معيارها و وجوه مميزه اي كه اساتيد فرمودند، من در واقع با انصراف از بيان اين ويژگيها، افسردگي را يك حالت مي دانم كه شخص در درون خود احساس غم دارد يا اصولاً احساسي دارد كه آن را دقيقاً مشخص نمي كند از كجاست يا نمي داند از كجاست. فرد افسرده در واقع دچار يك بيماري است. ما در اينجا بايد حالت افسردگي را به عنوان بيماري با افسردگي طبيعي تفاوت قائل شويم، مثل افسردگي ناشي از غم طبيعي كه يك واكنش قهري و طبيعي ناشي از فقدان يا مرگ شخص است. منفعت يا موقعيت مورد علاقه است و ريشه مشخصي دارد، درحالي كه در افسردگي بيماري ريشه ها نامشخص است و علل جز از ديدگاه متخصصين نامعلوم هستند.
مطالعات نشان مي دهد كه بخش عمده اي از اين افسردگي مربوط به محروميتها و احساس حرمان در مراحل رشد بويژه مرحله دهاني است. در واقع براي تبيين بيشتر موضوع، افسردگي را به دو گروه انفعالي (منفي) و افسردگي خارجي (مثبت) تقسيم مي كند. در افسردگي انفعالي شخص به صورت عدم تحرك، انزوا، گوشه نشيني، كم كردن ارتباط و در حالت حاد قطع رابطه با محيط خارج مي پردازد. علاقه اي به تعامل و تقابل در روابط اجتماعي ندارد. در حالتي كه در افسردگي مثبت (خارجي) برعكس اين حالت است، شخص پرتحرك است. غذا زياد مي خورد، زياد راه مي رود.
يكي از وجوه مميزه افسردگي تحريك پذيري فرد افسرده است، يعني افسرده به علت تضعيف قواي رواني و آستانه مقاومت و كم حوصلگي از محرك هاي دروني و بيروني بيشتر اثر مي پذيرد و اين اثرپذيري نتايجي دارد كه گاهي متوجه خود شخص (منجر به خودكشي) يا متوجه اطرافيان (خانواده كشي) مي شود. ديده شده، پدر و مادري افسرده به دليل عشق فراوان به فرزندشان يا همسرشان اول آنها را به قتل رسانده و سپس اقدام به خودكشي كرده اند.
در افسردگي حاد شخص معمولاً بي خواب است. دير به خواب مي رود و زود از خواب بيدار مي شود، عده اي از آنان براي جبران كم خوابي مثبت صبحها دير از خواب بلند مي شوند.
حالت سوم افسردگي، افسردگي بهت زده است، در اين افسردگي شخص از جامعه گريزان است و خود را تسليم حالات بيماري اش مي كند. او غذا نمي خورد و با همه قطع رابطه مي كند و تحريك پذير است، در يك جمع بندي بايد گفت افسردگي حالت شخصي است كه تعادل رواني ـ روحي متعادل ندارد و وجه مشخصه اش احساس غم، تنهايي و نا اميدي است.
\ سن افسردگي معمولاً چه سني است؟
دكتر فرجاد: نشانه هاي افسردگي بر اساس سن تغيير مي كند، همه جاي دنيا سن افسردگي بالاي ۲۸ سال است، ولي اين روند رشد قطعي و تعييني ندارد. در ايران ۱۳ و ۱۴ سال هم افسرده داريم. نشانه هاي افسردگي را در زلزله بم مي شود در تلويزيون ديد.
\ زنان يا مردان كدام بيشتر افسرده مي شوند؟
دكتر فرجاد: معمولاً زنان بيشتر از آقايان افسرده مي شوند. بيشترين سن افسردگي در زنان ۳۵ تا ۴۰ سال است. زنان شاغل بيشتر افسرده مي شوند، درحالي كه اشتغال يك سرگرمي به حساب مي آيد. اين به علت آن است كه در يك جامعه مردسالار به زن بها داده نمي شود. تحمل زنان در برابر افسردگي بيشتر از مردان است، چون به فرزندشان بيشتر وابستگي دارند، افراد مجرد بيشتر به افسردگي مبتلا مي شوند، زيرا تأهل يك ارتباط انساني و اجتماعي است.
\ تحصيلات در اين زمينه آيا مؤثر است؟
دكتر فرجاد: افراد تحصيلكرده چون آگاه تر هستند، بيشتر رنج مي برند، در نتيجه افسردگي هم در آنان بالاتر است.
\ در چه جوامعي بيشتر افسردگي ديده مي شود؟
دكتر نجفي: تمام حالت افسردگي در واقع بيماري تلقي نمي شود. جوامعي كه در حالاتي از زندگي غير طبيعي، جنگ، بلاياي طبيعي، بيماري اپيدمي قرار دارند نگراني و دلواپسي و افسردگي در آنها پديده اي عمومي است.
مشكلات سياسي، اقتصادي هم از جمله شرايط ايجاد كننده و توسعه دهنده افسردگي است اما افسردگي عمومي، افسردگي از نوع ساده به شمار مي آيد مثل احساس غم، ناراحتي و حالاتي كه شخص احساس مي كند انرژي طبيعي را در مصاف با مسائل خارجي ندارد. در افسردگي ساده كه من فكر مي كنم بخش زيادي از جامعه ما به آن مبتلا است معدل تحرك رواني مثبت شخص تنزل پيدا مي كند به اين علت فعاليت هاي سازنده و توليدي موفق نيست. خود علاقه مند است با حداقل انرژي و زمان حداكثر بهره را ببرد.
دكتر فرجاد: من مدتها روي زندانيان كار كرده ام كه در مورد بزهكاري و اعتياد آنان بود بيشتر اين زندانيان حالت افسردگي عميق دارند. اين مشاهدات من بوده است آيا زنداني به دليل قطع ارتباط اجتماعي يا محيط زندان كه شرايط غم را ايجاد مي كند، افسرده مي شود؟
دكتر نجفي: براي پاسخ به اين سؤال كمي عقب تر مي روم.
برخي از افراد مجرمين اتفاقي هستند كه مثل همه مردم شاخصه رفتاري مشخص ندارند و در اثر يك تصادف، دعوا و... قتل مي كنند ياهديه قبول مي كنند در حالي كه نمي دانند رشوه است. غير از اين ها بزهكاران ديگر كه به علت اثرپذيري از شرايط بد خانوادگي يا روحي ـ رواني جرم كرده اند اين جرم فرآيند و نتيجه اختلالات رواني ـ شخصيتي است در واقع في الحال اين شخص نوعي افسردگي را شايد داشته باشد زيرا افسردگي ما به ازاي محروميت است و بايد علل را مطالعه كرد و هر كسي به دليلي در مراحل رشد عارض اين افسردگي است.
افراد در بند كه به دليل سلب آزادي دچار افسردگي مي شوند فلسفه وجودي زندان حول محور محروم كردن شخص از تردد آزادانه متمركز است يعني آزادي يك امتياز است كه جامعه در برابر افراد مكلف به رعايت آن است و اين آزادي براي استفاده يك فرد، به علت شرايط و قابليت هايي است كه او بايد داشته باشد و گرنه جامعه آزادي را از او سلب مي كند. وقتي اين حق سلب شد تاوان سلب اين حق يك افسردگي است.
افسردگي يك معلول است ولي در عين حال علت نابه هنجاري هاي متعدد است.
دكترفدايي: در تأييد اضافه مي كنم بر حسب بررسي ها در بين جمعيت زندانيان شيوع اسكيزوفرنيا سه برابر كل جمعيت و شيوع اختلال افسردگي عمده سه تا چهار برابر كل جمعيت گزارش شده است. شيوع اختلال دو قطبي كه مشخصه اش دوره مانيا يا شيدايي است هفت برابر كل جمعيت است.
مبتلايان به اختلالات عمده رواني بيشتر مرتكب جرائم پرخاشگرانه و قتل مي شوند اين يك برآورد بين المللي است و لي در ايران هم داريم.
پوراصغريان: صرفنظر از عوامل بيولوژي، رواني و اجتماعي فكر مي كنم در مرحله اول مشكل يك فرد افسرده مشكل ارتباطي اوست با جامعه اش كه در واقع نمي تواند آن را بر قرار كند. بطور طبيعي اين يك امر نسبي هم هست ممكن است عواملي كه موجب بروز افسردگي شده است خفيف يا شديد باشد.
من در تحقيقي در مورد منبع افسردگي بررسي كردم و پي بردم در بين دوگروه از افرادي كه افسردگي داشتند منبع افسردگي شان خانواده و جامعه بود.
خانواده يعني آن منبع احساس امنيت و ملجأ و محلي كه مي تواند فرزندان را در واقع تحت يك آرامش قرار دهد و فضايي بسازد كه تعيين كننده باشد.
كساني كه درون خانواده يك بچه استثنايي يا معلول دارند، شيوع افسردگي در ميان شان بيشتر است وجود كودك استثنايي في نفسه مسأله نيست بلكه محروميتي كه از فرصت هاي اجتماعي براثر آن ايجاد مي شود باعث آغاز افسردگي است. همين طور عواملي مثل نوع شغل، ساختار فرهنگي، ساختار خانواده، اعتياد، آسيب هاي اجتماعي به عنوان منبع افسردگي مطرح است.
والديني كه بچه معلول دارند ابتدا اين مشكل را نمي پذيرند و دوره اي طولاني را طي مي كنند و بعد از اين مرحله به دنبال يك مقصر مي گردند و بعد اين روابط سرد افسردگي را دامن مي زند. بنا بر اين مشكل ارتباطي يك مشكل اساسي است كه افراد افسرده در بين شان اين مسأله شيوع بيشتري دارد.
افسردگي از احساس خوب يا بد شروع مي شود. با يك نگاه منفي ممكن است شخص دنيا را بدببيند. يك بحث وجود دارد كه معنا و احساس چه ارتباطي دارد من به نظريه كولي اينجا اشاره مي كنم كه مي گويد: خود مفهومي است كه هر آن چيزي كه جامعه نسبت به فرد معرفي مي كند، فرد خودش را آنطور مي بيند. اينجا فرد مي بيند كه جامعه ميل به فاصله از اين فرد عقب افتاده دارد و به تدريج در واقع در برقراري روابط باديگران مشكل دارد و نمي توان در مورد اين بچه اش تصميم بگيرد.
بنابر اين آنگونه كه جامعه نسبت به فرد
مي انديشد فرد خود را درهمان فضا قرار مي دهد. اين عوامل اجتماعي بر ميزان افسردگي خود اضافه مي كند.
بررسي ها نشان مي دهد معلمان كودكان استثنايي در مقايسه با معلمان كودكان عادي ميزان افسردگي شان بيشتر است در حالي كه وقتي بطور مستقل با آنها صحبت مي شود از كارشان راضي اند ولي فضاي كاري شان فضاي خوبي است. در واقع برآيند زحمات آنها برآيند مناسبي نيست.
\ چرا تنهايي، از خود بيگانگي، افسردگي و اضطراب درجامعه وجود دارد و رشدي شتابان دارد.
دكتر آقاجاني: من تمايل دارم اضطراب و افسردگي را در حيطه تنهايي و بي هنجاري اجتماعي مطرح كنم.
براي پاسخ به اين سؤال ابتدا از ديدگاه جامعه شناسي، بيگانگي را تعريف مي كنم. واژه بيگانگي در ساده ترين مفهوم به معناي جدايي است. مفهومي است كه جامعه شناسان براي توصيف جدايي از ديگران، تنها بودن (انزوا)، جدايي از كار معنا دار، جدايي از خودمان به منزله موجود است. بنابراين بسياري از متفكران اجتماعي در حالي كه ثمرات مثبت صنعتي شدن را انكار نمي كنند. باور دارند تمدن صنعتي به معناي از دست رفتن بسياري از شرايط مطلوب اجتماعي ـ رواني است از جمله تنهايي و از هم گسيختگي پيوندهاي عاطفي كه در جامعه بايد مورد مطالعه قرارگيرد.
تعريف دوم را بايد براي ارتباط بين اضطرابي كه منشأ آن جامعه است با افسردگي كرد. اميل دوركيم عوامل ناشي از درهم شكسته شدن هنجارهاي اجتماعي را خوب مطرح كرده است. منظور او از بي هنجاري اجتماعي آن است كه انسان رفتارش را در چارچوب يك سلسله از هنجارهاي اجتماعي مطابقت مي دهد. در اين زمان است كه چگونگي رفتار و سطح آرزوها و اميدها و تمايلات خود را با ضوابط اجتماعي تعيين مي كند. فرد در صورت درهم ريخته شدن شالوده هنجارها دچار بحران مي شود و قادر به اداره كردن خود نيست و مثل ذرات غبار سرگردان است.
نكته اي كه بايد در مورد تنهايي و افسردگي مورد مطالعه قرارگيرد اين است كه جامعه به دليل اينكه ارگانيك، مدرن و پيچيده است تعداد نقش هايي را كه انسانها در اين جامعه ايفا مي كنند متعدد است و چون تفاوت هاي فردي در اين جامعه وجود دارد و جامعه خانواده، نهادها و … هركدام انتظاري را از او دارند انسان در برابر ايفاي اين نقش ها ناتوان مي شود مثلاً كسي كه در انجام شغل خود ناتوان است، احساس ناتواني مي كند يا در جامعه پيچيده انسان براي رفتن به دانشگاه، شغل و… نمي تواند با شرايط هماهنگ شود در اين شرايط انسان احساس بي هنجاري مي كند كه اين بي هنجاري افسردگي نام دارد.
جامعه از ديد ما منشأ مهم مسائل اجتماعي ـ انساني است مي دانيم كه علوم اجتماعي هميشه آرزومند يافتن علت از خودبيگانگي، تنهايي و اضطراب كه در جامعه است، مي باشد. تعدادي از جامعه شناسان در واكنش به شرايط فقر، بي عدالتي، نابرابري و انباشت ثروت توسط عده اي كم از رؤياي برابري براي همه صحبت مي كنند. در اين جامعه به دليل اينكه انسانها احساس از خودبيگانگي دارند، مي تواند مسائل متعددي را براي آنها در برداشته باشد. دوركيم جامعه شناس معروف در واكنش به شرايط دگرگوني اجتماعي و رشد فردگرايي در جست و جوي جهاني بود كه مردم در آن از طريق وجدان جمعي يا از طريق تقسيم كار اجتماعي به هم بپيوندند. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه دگرگوني و تغييرات اجتماعي مي تواند مسائلي را براي افراد جامعه به ارمغان آورد.
گروهي از جامعه شناسان در واكنش به مسائل اجتماعي مثل مهاجرت، عوارض شهرنشيني، حاشيه نشيني، فقر، نابرابري اجتماعي و… در تلاش هستند كه اقداماتي را براي سامان اجتماعي يا وفاق اجتماعي ارائه دهند. بطور خلاصه مي توان گفت جامعه شناسي توجه خود را بيشتر برشرايطي متمركز مي كند كه به از خودبيگانگي كمك كند نه اينكه چرا افراد تا اين اندازه احساس افسردگي يا احساس بيگانگي مي كنند.
مي دانيم كه شرايط اجتماعي مي تواند مهمتر از عوامل ديگر باشد به اين دليل جامعه شناسان بيشتر بر شرايط اجتماعي تأكيد مي كنند از ديرباز به ماه هشدار داده اند كه اگر مي خواهيم پديده هاي اجتماعي مثل بي هنجاري و تنهايي را درك كنيم بايد به علل اجتماعي نگاه كنيم. اگر از خودبيگانگي، تنهايي، اضطراب و افسردگي يك موضوع اجتماعي باشند پس بايد به تبيين اجتماعي اين پديده ها توجه كنيم. نكته مهم اين است كه اگر بخواهيم افسردگي، تنهايي و اضطرابي را كه در جامعه وجود دارد مورد مطالعه قراردهيم بايد ابتدا ماهيت آن جامعه را براي درك اين پديده ها مورد مطالعه قراردهيم و ببينيم علت اين نابساماني ها در متن جامعه است يا در ساختارهاي ديگر بنابراين بايد به ساخت هاي فشارآور در متن جامعه توجه كرد.
جامعه جديد يعني جامعه اي كه در آن رقابت و موفقيت مادي مهم است و فشار رواني زيادي را اين مسأله در تمام جمعيت و افراد جامعه به وجود مي آورد. اين امر را مي توان در محل كار، متن جامعه و ساختار خانواده مطالعه كرد. در جامعه اي كه نابرابري تا اين اندازه زياد است كه بيشتر شأن و منزلت و ارزش انسانها وابسته به موفقيت اقتصادي است و به ما مي آموزد در اين مسابقه همه بايد شركت كنيم آيا اين مسابقه كسالت آور موجب افسردگي، اضطراب و تنهايي نمي شود؟ و كساني كه از اين مسابقه عقب بمانند سزاوار از خودبيگانگي و افسردگي مي شوند. براي آنكه بتوان ازا ين مسابقه عقب نماند بايد بيش از توان و ظرفيت كوشش كرد و اين امر باعث تعارض نقش ها مي شود و من براساس مطالعاتي كه كرده ام تعارض نقش ها ناشي از جامعه جديد، پيچيده و مدرن مي تواند در زمينه هاي مختلف افسردگي را به ارمغان بياورد. من به افسردگي پس از زايمان اعتقادي ندارم و معتقد هستم كه جامعه به اندازه كافي به افراد فشار وارد مي كند.
دكتر فرجاد: متأسفانه وضعيت فعلي كنكور اختلال شديد افسردگي و اضطراب را ايجاد مي كند. حتي يك بيماري رواني ـ اجتماعي را در اين خصوص در جامعه مي بينيم. من توصيه مي كنم به مراكز پيش دانشگاهي كه اينقدر در نسل جوان اضطراب وارد نكنند. بسياري از دانشجويان دچار اضطراب هستند.
دكتر فدايي: من با كنكور موافق نيستم ولي گزينه بهتري نداريم.
دكتر فرجاد: بايد تغيير نگرش داد. الآن خانواده ها دارند انگيزه ها را از دست مي دهند. دانشجوي ما براي كسب علم انگيزه ندارد، چون مي داند يك شغل قطعي براي او نيست.
دكتر فدايي: بهترين گزينه براي ورود به دانشگاه كنكور است و مسائل جنبي خيلي نقش ندارد اگر مسائل به معدل دبيرستان موكول شود، مشكلات بيشتر است.
دكتر فرجاد: در هند سؤالات عمومي است ورقه هاي هر استان را به استان ديگر مي فرستند حتي در دانشگاه هم همينطور است. البته راههاي ديگري را نيز مي شود پيداكرد.
دكتر فدايي: اگر كنكور را در شرايط جاري نفي كنيم هركس پولدار تر باشد و يا در مدرسه بهتر ثبت نام كند يا نفوذ داشته باشد موفق مي شود. بنابراين بهتر است شرايط اقتصادي، فرهنگي مملكت تغيير كند تا اين همه ولع براي ورود به دانشگاه نباشد.
دكتر فرجاد: بايد راههاي بهتر را بررسي كرد.
دكتر فدايي: آيا ما اصلاً به اين همه دانشگاه و دانشجو نياز داريم؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |