|
|
|
۱۵گسل وبناهاي سست
تهران هر۳۰۰۰سال يك زلزله بزرگ؟!
•• احمدجلالي فراهاني
|
|
|
دو روز پيش از آنكه زمين در بم بلرزد و همه را با خود ببرد، زمين لرزه اي به قدرت ۴/۵درجه در مقياس ريشتر تهران را لرزاند كه پنجمين زمين لرزه اي بوده است كه در ۴ماه گذشته تهران را مي لرزاند گرچه از آخرين زلزله مهيب وجدي كه در تهران به وقوع پيوسته ، بيش از صدوهفتاد وچهار سال مي گذرد اما تمام شواهدحاكي از آن است كه احتمال بروز زلزله اي در تهران چندان دور نيست. «در بامداد ۲ شوال سال ۱۲۴۵ هجري قمري ، زمين لرزه بزرگي در مازندران جنوبي مناطق شميرانات و دماوند تهران را تقريباً بطور كامل ويران كرد. دراين روز حدود ۷۰ روستا در امتداد راههايي كه از طريق دماوند به سمنان و دامغان مي رود، ويران شدند و تنها در دماوند بيش از ۵۰۰ تن كشته شدند ودر تهران بسياري از خانه هاي كهنه فروريخت وحدود ۳۰تن را كشت. در پايتخت حتي يك خانه از آسيب درامان نماند وبخشي از كاخ حكومتي به همراه بسياري از خانه هاي پيوسته به آن ونيز بخشي از بازار فروريخت. ارگ، تالار بزرگ بارعام، شماري از عمارت هاي اعياني و نيز ساختمان كهنه سفارت بريتانيا به سختي آسيب ديدند و ديوارهاي باغ سفارت با خاك يكسان شد و… و حالا خطر وقوع زلزله درتهران آنقدر جدي وهراس آور شده است كه دوباره احتمال بررسي انتقال پايتخت از تهران به نقطه ديگري از كشور مطرح شده چرا؟ دراين گزارش تلاش مي كنيم تا خطري را كه همگي مان را تهديد مي كند بهتر بشناسيم. به رغم آنكه شهرهاي بزرگ جهان براساس شرايط طبيعي مساعد ايجاد شده و در واكنش به نيازهاي اقتصادي رشد كرده اند، انتخاب تهران به پايتختي ايران منحصراً انگيزه سياسي ونظامي داشته است و برخلاف شهرهاي بزرگ و پرسابقه نه دسترسي به امكانات طبيعي براي زندگي شهري مثل منابع آب دليل انتخاب آن بوده است ونه قرارگرفتن در موقعيت قابل توجه اقتصادي مثل نزديكي به بنادر يا راههاي ارتباطي. تهران را آغامحمدخان قاجار دويست وده سال قبل ، پس از دستيابي به قدرت، به دليل موقعيت سوق الجيشي آن از جمله نزديكي به محل استقرار ايل قاجار، به پايتختي برگزيد. او نمي دانست كه براي پايتخت بودن حكومتش سرزميني را انتخاب كرده كه روي ۱۵گسل سوار است كه سه گسل دراين ميان پتانسيل ايجاد زلزله اي بيش از ۷ ريشتر را دارا هستند. او همچنين نمي دانست كه سرزميني كه به عنوان پايتخت برگزيده است با احتمال ۷۰درصد بطور متوسط هر ۱۵۸ سال زلزله اي ويرانگر را تجربه خواهد كرد. و شايد هرگز تصورش را هم نمي كرد كه روزي برسد تهران بيش از ۸ميليون نفر جمعيت را در بي قواره ترين شكل ممكن در دل خود جاي دهد. نخستين زلزله در اين منطقه ۴۰۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح در شهر ري اتفاق افتاده است. حدود ۱۰۰۰ سال پيش نيز چند زلزله بزرگ در تهران اتفاق افتاد. حدود سال ۷۰۰ تا ۸۰۰ ميلادي نيز چند زلزله در اين منطقه رخ داد و اتفاقاً از بخت بد تهراني ها همان موقع چند اتفاق ديگر هم براي اين شهر افتاد و آن هجوم همزمان مغول ها به اين سرزمين بود. دكتر مهدي زارع مدير گروه زلزله شناسي مهندسي پژوهشكده زلزله شناسي درباره زلزله در تهران چنين گفته است:«از نظر زلزله در تهران ۳ مسأله مهم داريم يكي گسلي در جنوب تهران است كه از ايوانكي در شمال گرمسار شروع مي شود تا بي بي شهربانو يعني همان منطقه سه راه افسريه مي رسد. در مورد اين گسل همه شواهدي كه مربوط به فعال بودن يعني خردشدگي و نظايرآن است ديده مي شود اما در مورد گسل ايوانكي مسأله بسيار مهمي وجود دارد، اين كه از حدود ۲۰۰سال پيش تاكنون هيچ زلزله مهمي در آن رخ نداده است. در مورد گسل شمال تهران كه از كرج شروع و به منطقه لواسانات مي رسد نيز عملاً هيچ وقت زلزله تاريخي مهمي ديده نشده است. آنچه در تاريخ به ثبت رسيده اين نكته است كه از زماني كه تمدن انساني در شمال تهران به وجود آمده ركورد زلزله مخرب وجود نداشته اما از نظر زمين شناسي تمامي شواهد دلالت بر فعال بودن اين گسل دارند. نكته مهم در مورد اين دو گسل اين است كه احتمالاً دوره هاي بازگشت زلزله هاي مهم در گسل هاي نزديك تهران طولاني تر از چيزي است كه بشر مي تواند آن را ثبت كند. يعني تكرار زلزله ها آنقدر زمان برده كه تمدن بشري قادر به ثبت آن نبوده و يك تئوري كه مي تواند وجود داشته باشد اين است كه طي ۵ـ۶ هزار سال گذشته در اين گسل زلزله نداشته ايم. در مورد گسل مشا هم دكتر زارع گفته است: «هر ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال يك زلزله بزرگ در اين منطقه رخ داده است.» همچنين در يك مطالعه كه دانشگاه استراسبورگ فرانسه در مورد اين گسل داشته است، نقطه نقشه برداري ايستگاه آبعلي با نقطه رود شور واقع در جاده ساوه با برداشت هاي دقيق گرا ويمتري سنجيده شده جمع بندي اين مطالعات اين بود كه فاصله اين دو نقطه سالي ۱ سانتيمتر بالا مي رود. براي كساني كه با زمين شناسي آشنايي دارند مشخص است كه سالي ۱ سانتيمتر چه رقم بزرگي است البته اين مجموع برآيند چندين گسل است كه چنين حركتي را سبب مي شود ولي در مجموع هر سال در منطقه جنوب البرز ۱ سانتيمتر ميزان بالا آمدن داريم. و اين همه در شهري ممكن است رخ بدهد كه چند سال پيش در دعوتي كه غلامحسين كرباسچي شهردار وقت از كارشناسان ژاپني داشته است، آنها به اين نتيجه تلخ رسيده اند كه اگر در تهران زلزله اي به بزرگي ۸ ريشتر به وقوع بپيوندد شاهد حدود ۲ ميليون كشته و حدود ۴ميليون زخمي خواهيم بود. شهري كه به گفته مهندس «مجيد غمامي» كارشناس شهرسازي و مشاور امور شهري در آن ۴ ميليون خانه فرسوده وجود دارد كه از خانه هاي شهروندان بمي هم سست تر است. شهري كه شهردار فعلي آن در مورد مقاومت ساختمانهايش گفته است: «بيش از ۴۵درصد واحدهاي مسكوني در تهران نيازمند بازسازي است.» حالا سؤال اصلي اين است كه خداي نكرده در صورت وقوع زلزله در اين شهر به راستي چند درصد از شهروندان آن در خصوص چگونگي مواجهه با زلزله آمادگي دارند؟ چنددرصد از مردم ما از مراكز امدادي آگاهي دارند؟ آنها چه ميزان از آموزشهاي لازم را در جهت مقابله با حوادثي همچون زلزله ديده اند؟ براساس نظرسنجي مركز افكارسنجي دانشجويان ايران كه در اسفندماه سال۱۳۸۱ در تهران صورت گرفت ۸۱درصد از شهروندان تهراني ميزان آمادگي خودشان را در مقابل زلزله «كم» دانستند و مطابق اين نظرسنجي ۵۹درصد از آنها از وقوع زلزله تا حد زياد و بسيار زياد احساس نگراني كردند و ۷۸درصد از آنها اصلاً در حد بسيار كمي در خصوص راههاي ايمني هنگام بروز زلزله اطلاعات داشتند. آيا با اين وضعيت زمان آن فرانرسيده است تا براي كاهش هرچه بيشتر تلفات جاني ومالي و جلوگيري از بروز يك فاجعه انساني اقدامات عاجل و جدي تري به عمل آورد؟ و اين همه در شهري ممكن است اتفاق بيفتد كه رشد سريع بافت شهري و جمعيت و تمركز بخش عمده فعاليتهاي سياسي و اقتصادي در آن طي دهه هاي اخير نگراني هايي را در مورد خسارات و تلفات ناشي از وقوع زمين لرزه هاي شديد و حتي برخورد با عواقب چنين واقعه اي در پي داشته است. شهري كه به گفته كارشناسان، در صورت وقوع يك زمين لرزه شديد نه تنها سازه هاي شهر، بلكه ساختار اداري و حكومتي كشور نيز دستخوش اختلال مي شود و سازماندهي فعاليتهاي امدادرساني را هم دشوار مي كند. نگراني ديگر كه در مورد تهران وجوددارد ساخت و سازهاي شهري است كه بسياري از آنها با معيارهاي فني مقاومت در برابر زلزله انطباق ندارد. آنقدر كه در صورت وقوع زلزله اي به شدت ۷درجه در مقياس ريشتر در آن، نود درصد از بيمارستانهاي شهر نابود خواهد شد و امكانات كافي براي رسيدگي به مجروحان واقعه وجود نخواهد داشت. نكته آخر در موردتهران مسأله آبهاي زيرزميني آن است. شايد يكي از مهمترين عوامل خرابي در زلزله پديده روانگرايي در خاك در زير پي سازه ها است، به علت اينكه جلوي خرابي سازه بر اثر نيروي افقي زلزله را مي توان با تدابيري گرفت، از آنجا كه بيشتر زمينهاي سطح شهر تهران از نوع آبرفتي و ماسه اي هستند به علت عدم وجود كانالهاي فاضلاب و بالا آمدن سطح تراز آب، لايه اي سست ماسه اي و اشباع از آب را تشكيل داده است كه بر اثر زلزله اين لايحه حالت خميري گرفته و ساختماني كه حتي بر اثر نيروي افقي زلزله خراب نمي شود را در خود واژگون مي كند. اهميت اين مسأله در آنجاست كه در قسمتهاي جنوبي تهران تراكم جمعيت و همچنين سطح تراز آبهاي زيرزميني بسيار بالاست به طوري كه در بعضي مناطق مانند بازار با كندن زمين تا عمق ۵متر به آب خواهيم رسيد. نشستهاي ناگهاني ساختمانها در اثر زلزله هم يكي ديگر از خطرهاي زلزله است، در خاكهاي سست و دستي مثل يوسف آباد و نواحي جنوب تهران خاك داراي پتانسيل بسيار بالايي براي نشست است كه نيروي زلزله اين پتانسيل را فعال مي سازد، اين مشكل در نواحي مثل ميدان ونك، گاندي، خيابان مطهري و عباس آباد كه در اثر تسطيح تپه ها به وجود آمده اند بسيار جدي است.
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
به وسعت شرق و غرب
شكل گيري فلسفه اسلامي كه ايرانيان بزرگترين مؤسسان آن بودند، نوعي سنتز ميان آموزه هاي اسلامي و فكر وفلسفه يوناني بود. دو مشرب عمده فلسفي اسلامي (اشراقي و مشايي) متأثر يا برگرفته از آرا و افكار دو فيلسوف نامدار يونان باستان ( افلاطون و ارسطو) بود؛ تا جايي كه در تداوم سير انديشه معلم اول (ارسطو) فارابي معلم ثاني خوانده مي شود. درميان آرا و انديشه هاي فلسفي، فلسفه سياسي در ايران نمود بارزي از ارتباط و تأثيرپذيري از جريان فكري مغرب زمين است. آثاري چون مدينه فاضله و آرمان شهرنويسي ها، مصداق اين امر است…
انديشه ايراني در عين تجانس و نزديكي با انديشه غربي با انديشه شرقي به مفهوم خاص آن نيز مراوده و از آن تأثيرپذيري داشته است.
اگر فلسفه و تا حدي كلام را در ايران اسلامي، تركيب يا سنتز آراي ديني وفكر يوناني خوانده اند، شكل گيري عرفان و تصوف را نيز تأثيرپذيري انديشه ديني از تفكرات شرقي، خصوصاً اشراق هندي يا هندو دانسته اند. مهمترين نحله هاي صوفيانه و مشربهاي عرفاني كه درطول چندين سده در بخشهايي از سه قاره رواج و پذيرش داشته و كثيري از مسلمانان را مجذوب خود ساخته از ايران برخاسته يا در ايران به غنا وشكوفايي رسيده بود. بدين سان جامعه ايراني در گسترش تصوف و عرفان نيز به مثابه يكي از اركان تعالي بخش تمدن بشري، بيشترين نقش را داشت. براين اساس، هم تنوع انديشه ها و آموزه ها و هم تلاقي و تعاطي و تركيب آنها، موقعيت ويژه اي در فرهنگ و مدنيت ايراني فراهم آورده بود.
محسن مديرشانه چي، استاد علوم سياسي ـ ۱۳۸۰
|
|
|
|
|
|