سه شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۲ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۴
Tue, Jan 27, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
كتاب انديشه
گفت وگو با: دكتر محمد توحيدفام
• ايمان حسين قزل اياق
كتاب انديشه
انسان شناسي سياسي
كلود ريوير
ترجمه: ناصر فكوهي
نشر ني
جوامع انساني از ابتدا تا امروز، در هر سطح و در هر شكلي از توسعه، در هر مكان و مشخصات اقليمي و طبيعي، عموماً براساس چندمحور اساسي سازمان يافته اند و بقاي خود را به گونه اي شايسته مديون مديريت اين محورها بوده اند. اين سه محور اساسي عبارتند از: ايدئولوژي، امر اقتصادي و امر سياسي. انسان شناسي سياسي در واقع يكي از شاخه هاي انسان شناسي فرهنگي است كه در چنددهه اخير در كشورهاي اروپايي و آمريكايي رشد بسيار زيادي پيدا كرده است. در مجموع حوزه سياسي يكي از سه حوزه اساسي است كه تفكر اجتماعي امروز را به خود اختصاص داده است. بيش از يك قرن است كه تلاش جامعه شناسي مدرن در اين حوزه بر شناخت و تحليل چگونگي توليد و توزيع قدرت سياسي در جوامع شهري صنعتي متمركز شده است. جامعه شناسي از ابتدا در چنين جوامعي ظهور كرد و درخطي قرار گرفت كه از قرنها قبل در فلسفه و تفكر اجتماعي در جوامع اروپايي آغاز شده بود. به همين دليل جامعه شناسي سياسي از ابتدا بيشتر به تحليل فرآيندهاي قدرت سياسي و اشكال مدرن و دموكراتيك آن، يعني عمدتاً قالب حاكميت «دولت ملي» اختصاص داشت. به اين ترتيب جامعه شناسي سياسي در بسياري از كشورهاي صنعتي بر رفتارهاي انتخاباتي دقيق شد زيرا در شكل دموكراتيك و در شرايطي كه دولتهاي ملي به تثبيت رسيده بودند، يعني در واقع از ابتداي قرن بيستم اين رفتارها بودند كه نقش اساسي را در مديريت قدرت سياسي در جوامع انساني ايفا مي كردند. در اين ميان انسان شناسي سياسي در حوزه علمي بدون آنكه با ساده انديشي خود را از حوزه عملي سياست جدا بداند، بر آن است تا با تلاش بر به كارگيري ابزار علمي به صادقانه ترين شكل ممكن و با تجربه اندوزي و اصلاح بي وقفه خود به ابزاري براي سازماندهي و مديريت مناسب جوامع كنوني بويژه جوامع در حال توسعه كه به يافتن راه حل ها و راهكارهاي مفيد در اين زمينه نياز مبرم دارند، تبديل شود. كتاب حاضر در چهاربخش تنظيم شده است و از منطق زير كه ضرباهنگ زنجيره فصلهاي كتاب نيز هست، تبعيت مي كند:
ـ تبيين مفاهيم اساسي انسان شناسي سياسي
ـ ارائه تصويري از تحول اين شاخه از انسان شناسي از خلال تاريخچه آن.
ـ بيان طبقه بنديهاي اساسي كه انسان شناسي در جوامع انساني بر آنها تأكيد مي كند.
ـ تشريح روابط اساسي ترين متغيرهايي كه در تحليل امر سياسي به كار مي آيند.
ـ ارائه امر سياسي در بعد كاركرد آن در نظامهاي متفاوت.
ـ تلاش به درك امر سياسي از جمله در جوامع جهان سوم كه هنوز بيش از ساير جوامع دستخوش دگرگوني هستند.
ـ تحليل منسك شناسي و نمادشناسي قدرتهايي كه بر صحنه مي آيند تا استعلايي بودن خود را به نمايش گذاشته و از آن تجليل كنند.
گفت وگو با: دكتر محمد توحيدفام
افول سخت افزار و صعود نرم افزار
• ايمان حسين قزل اياق
152856.jpg
در نخستين قسمت اين گفت وگو دكتر توحيد فام ضمن مرور تحولاتي كه در مفهوم دولت طي چندسده گذشته حاصل شده نسبت ميان اين تحولات و شكل گيري دموكراسي را تبيين كرد و بويژه تأثير جهاني شدن بر اين تعامل را مشخص نمود. وي در دومين بخش اين گفت وگو موضوع دولت مجازي و ارتباط آن با نظريه دولت حداقلي با توجه به نظريات پست مدرنها را بيان مي كند.
• گروه فرهنگ و انديشه
•••
\ امروزه گاهي صحبت از دولت مجازي هم مي شود، آيا رابطه اي بين تحولات مربوط به دولت، دموكراتيك شدن آنها و پيدايش نمونه دولت مجازي وجود دارد؟
* مهم ترين فردي كه اين اصطلاح را مورد استفاده قرار داد، «ريچارد روزكرانس» بود، او معتقد است كه با تحولات پديد آمده در عرصه تجارت و تكنولوژي، دولت مدرن در حال حركت به سوي دولت مجازي است. او معتقد است كه با از بين رفتن قدرت سرزميني و تفوق نظامي، براي تقسيم بازار در اقتصاد موردنظر او، محصولات ذهني و مجازي مانند نرم افزار و طرح هاي علمي، جايگزين اشكال قديمي دولت خواهند شد و نرم افزار و اينترنت، دارايي هاي ملي دولت مجازي به شمار خواهند رفت. لذا ملت هايي كه سريع تر وارد عرصه اطلاعات جهاني شوند، نقش «سر» و بقيه نقش «بدنه» را برعهده خواهند داشت. نظريه دولت مجازي در عين حال به عقب نشيني كار ويژه هاي دولت مدرن با توجه به تحولات نظام اطلاعاتي جهاني اشاره مي كند و تكميل كننده نظريه دولت حداقل «نوزيك» است كه هايك و فريدمن و ديگر اقتصاددانان معاصر بر آن تأكيد ورزيده اند. اين خود شايد بيانگر ورود به مرحله سايبر پوليتيك (Cyber politics) باشد؛ مرحله اي كه موجبات تغيير در ساير مفاهيم به ويژه دولت و اركان وابسته به آن را رقم مي زند و نهايتاً محدود شدن نقش و كار ويژه هاي دولت هاي مدرن گامي به سوي دموكراتيك شدن و گذار به دموكراسي است. چنان كه برآوردهاي ساير انديشمندان و علماي سياست نيز نويدبخش چنين روندي است.
\ نظريه دولت حداقل و دولت مجازي عمدتاً با كدام يك از رويكردهاي ذكر شده سازگارترند؟
* در دو نظريه دولت حداقل و دولت مجازي كه با خصلت رويكردهاي تجويزي، دولت محور و ايدئولوژيك دولت بسيار سازگارترند، گام هاي اساسي تري در جهت كمينه سازي (حداقل سازي) نقش دولت برداشته شده است. مانند نظريه هاي راست نو، محافظه كاري نو، ليبراليسم نو و آنارشيسم نو كه تماماً با تأكيد بر نقش اقتصاد و بازار آزاد، عدم مداخله دولت در اقتصاد را خواستار هستند و تشكيل نوعي دولت كمينه (حداقلي) آرمان اصلي آنها است. وليكن در رويكردهاي تبييني و جامعه محور چون نظريه هاي ماركسيستي، نخبه گرايي، كورپوراتيستي، كاركردگرايي و كثرت گرايي و به ويژه كثرت گرايي نو، دولت مدرن به شدت تحت فشار ساختار قدرت درون جامعه قرار گرفته است. خلاصه آن كه هر دو رويكرد در برگيرنده نظرياتي مبتني بر تحديد نقش و كاركردهاي دولت به نفع مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خويش اند. هرچند رويكرد تجويزي با ارائه الگوهاي آرماني «دولت حداقل» گام هاي اساسي تري در جهت محدود ساختن نقش دولت برداشته است، اما از تحليل اين نظريات مي توان نظاره گر گسترش مشاركت مردم در امور دولت از طريق سازوكارهاي حق رأي، انتخابات، گروه هاي ذي نفع و ... بود.
\ امروزه گاهي از دولت پست مدرن صحبت مي شود. آيا مي توان ظهور اين پديده را هم متأثر از روند جهاني شدن دانست؟
* پسامدرنيسم و جهاني شدن، روندهايي هستند كه ماهيت دولت ملي سرزميني و همچنين ارزش ها و مؤسسات سياسي را از خود متأثر ساخته اند. نظم قديم سياسي درخصوص دولت در حال از بين رفتن است و روند تجديد ساختارها و اقتدارهاي سياسي متفاوتي به وجود خواهد آورد. دولت جديد هم پاسخي به تغييرات اجتماعي پسامدرن و هم عكس العملي به روندهاي خارجي جهاني شدن است. يكي از جنبه هاي عميق سياست پسا مدرن، به هم پيوستگي سياست بين المللي، ملي و اقتصاد و فرهنگ است. نه تنها بازيگران، ساختارها و نيروها بيشتر به هم متصل شده اند، بلكه در تمامي سطوح از يك بخش به بخش هاي ديگر تداخل و همپوشاني ايجاد شده است.
با رشد واقعيت كوچك شدن جهان و كاهش منافع و افزايش پيچيدگي مسائل، جهاني شدن رشد معني داري پيدا كرده است. دولت ها در مقابل اين چالش با مسائل متعددي روبرو گرديده اند. در رويارويي با مسائل جهاني مثل كمبود انرژي، گرم شدن جهان و ايدز، همكاري هاي بين المللي از طريق سازمان هايي مانند سازمان ملل متحد و ديوان بين المللي خودنمايي مي كنند، ولي در منطق و عمل، بسياري از دولت هاي ملي ـ سنتي با موانعي مواجه هستند. جهاني شدن روندي آرماني است، اما به خاطر پيچيدگي و درهم تنيدگي تداخل و فراملي گرايي به تنهايي نيازهاي سياست و جامعه پسامدرن را برآورده نمي سازد. جهاني سازي از نياز دولت ها به همكاري در حوزه هاي مختلفي كه پيچيدگي و هزينه زا بودن مستلزم آن است، ظاهر مي شود، همچون نياز به تأسيس بلوك دفاعي يا تجاري، يا سيستم پرتاب موشكي. مدرنيسم جنبش جهاني را براي حكومت هاي فدرال و بين المللي فرض مي گيرد، ولي پسامدرن ها فرض مي كنند كه تداخل و درهم تنيدگي عملي بدون نياز به چنين مفروضات تك خطي و جهاني اي راه اندازي خواهد شد. بنابراين ظهور نظم جديد جهاني به تجديد ساختار دولت و نظم جهاني در دست يافتن به حل تعارضات منافع اشاره دارد.
\ حال به نظر شما مهم ترين چالش ها و مهمترين ويژگي هاي يك چنين دولتي چه هستند؟
* براي پسامدرن ها، چالش هاي فراروي دولت ها تا اندازه زيادي هم در بعد داخلي و هم در بعد خارجي رشد كرده است. به حدي كه ساختار و نظام درون ساختي آن تحت فشار مفرط قرار گرفته است. دولت ها از لحاظ خارجي با چالش هايي چون حاكميت تسليحاتي (به اين معني كه امروزه كشورها نمي توانند شهروندان خود را به طور موفقيت آميز از تجاوزات تروريستي كه در درون يا بيرون مرزهاي سرزميني رخ مي دهد، محافظت كنند)، حاكميت اقتصادي (هيچ دولتي نمي تواند خود را از نظر اقتصادي از نيروهاي اقتصاد جهاني كه تجديد ساختار يافته اند، محافظت كند)، سازمان هاي فراملي بين المللي، تصميم گيري (از آنجا كه امروزه، به مسائل و چالش ها به صورت جهاني نگريسته مي شود) و فرهنگ هاي جهاني و فراملي (كه عقيده و جهت گيري شهروندان را تغيير مي دهند) روبرو شده است و از لحاظ داخلي با شش چالش روبرو هستند: ۱) بار اضافي (گرايش به گرفتن نقش ها و وظايف بيشتر)، ۲) روي هم قرار گرفتن بخش هاي دولتي و خصوصي، ساختارها، ۳) ميانجيگري در منافع كه توان دولت ها را براي مداخله موفقيت آميز كاهش داده است، ۴) تغييرات ساختاري كه تمركز قدرت دولت را كاهش و افكار تمركززدايي، واگذاري، خود مديريتي و خصوصي سازي آنها را محدود كرده است، ۵) محلي گرايي و تكثر فرهنگي كه به دلايل متعدد، پيوندهاي فرهنگي و ايدئولوژيك بين دولت وشهروندان در حال كاهش اند و پيوندهاي جديد جايگزين آنها مي شوند، ۶) انگيزه ها و جهت گيري هاي ذهني كه به نظر مي رسد تمركززدايي از سنت و خوداقتداري و خودساختاري و به دنبال رضايت مندي در سطح نوع زندگي، معرف و نوع خصوصي شده سياست باشد، نه نقش ها و فعاليت هاي عمومي در دولت.
حال ويژگي هاي دولت جديد در انديشه جديد مسائلي چون: حاكميت غيرانحصاري، عدم وابستگي به سرزمين، جهاني شدن فرهنگ، جهاني شدن سياست، جهاني شدن اقتصاد، بين المللي شدن تصميم گيري، حاكميت تقسيم شده، قانون مشترك و متداخل، جهان گرايي، تساهل، اولويت به فضاي خصوصي، شهروندي مشترك، چند فرهنگي، توسعه يافتگي، اشتراك در امر سياست گذاري، كنترل هاي مشترك، رفاه فراملي، عدم تمركز بوروكراتيك خواهد بود و از اين رو موضوعات قديمي ناپديد و ويژگي هاي جديد ظاهر مي شوند و دولت جديد براي سازگار كردن خود با مباني بين المللي و فراملي همراه با گسترش ظرفيت خود براي دموكراسي جهاني يا جهان وطني مذاكره مي كند و اين مسير جز در سايه دولت دموكراتيك تحقق نخواهد يافت.
\ با تمام اين تفاسير شما آينده دولت دموكراتيك را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* به نظر كارل پوپر دموكراسي ها، نه حكومت هاي محبوب همگان، بلكه شيوه اي براي محدود كردن قدرت دولت اند. به زعم وي پرسش اصلي اين نيست كه چه كسي حكومت كند، بلكه اين است كه دولت نبايد بيش از اندازه حكومت كند يا بهتر بگوييم، مسأله مهم آن است كه يك كشور چگونه بايد اداره شود. لذا امروزه ديگر بحث بر سر اين نيست كه دموكراسي در بنيان خود مطلوب است يا نه، بلكه بحث بر سر اين است كه شكل بهتر و كارآمدتر دموكراسي چيست و ملاك تشخيص دموكراتيك بودن كنش هاي افراد كدام است و ساختار بين المللي بايد حامي حقوق عمومي دموكراتيك باشد كه ديويد هلد آن را حقوق دموكراتيك جهاني مي نامد. حقوق سلامت و بهداشت، حقوق اجتماعي، فرهنگي، مدني، اقتصادي، سياسي و حق آرامش. لزوم ايجاد ساختاري اساسي كه اين حقوق را به هم بپيوندد و مستقر سازد، حقوق عمده دموكراتيك تلقي مي شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |