چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۲ - ۶ ذيحجه ۱۴۲۴
Wed, Jan 28, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
تولد حقيقت
در بستر گفت و گو
153012.jpg
آنچه در ادامه از منظرتان مي گذرد
متن سخنراني دكتر فتح الله مجتبايي
در مؤسسه گفت و گوي اديان است
كه در آن ضمن بيان تاريخچه اي
درباره گفت و گو و انواع آن
به بيان نمونه هايي از نگرش ايرانيان
به مقوله گفت و گو مي پردازد
و در ادامه نيز ضمن ارائه تعريف
و نگرش غالب درباره دين
نسبت بين اين دو را طرح مي كند.
گروه فرهنگ و انديشه

مسأله گفت و گو فقط امروز مطرح نشده است. شايد امروز حساسيت بيشتري پيدا كرده است. امروز يك نياز حياتي بين المللي به وجود آمده و تكيه و تأكيد روي آن بيشتر است و رفته رفته به صورت يك روش و موضوع علمي در مي آيد و به نظر مي رسد بعد از مدتي به صورت يك موضوع دانشگاهي مطرح شود. اهالي فلسفه مي دانند كه روش سقراطي، روش گفت و گو و محاوره بوده است و ديالكتيك و ديالوگ بر مي گردد به زمان سقراط و سقراط بود كه مي گفت كه من حقايق را با گفت و گو مثل كودكي كه زاييده مي شود، از حجاب ظلمت بيرون مي آورم و اگر به محاورات سقراطي در آثار افلاطون توجه شود، مي بينيد يك چنين روشي است. سؤال و جواب و بعد حقيقتي كه او در نظر دارد مثل گياهي كه از زمين رشد مي كند، به تدريج ظاهر و شكوفا مي شود. به هرحال سابقه گفت و گو حتي بيش از افلاطون هم است. در هند قديم هم مي بينيد كه روشي كه فلاسفه هند پيش از زمان سقراط از قرن ششم و هفتم پيش از ميلاد داشتند، روش محاوره اي بوده است. كسي كه نظري را مطرح مي كند، مي گويد: «اگر چنين بپرسند، من چنين خواهم گفت» و «اگر من اين را بگويم ممكن است اين ايراد را وارد كنند». مقصود اين است كه در آنجا هم به صورت گفت و گو و محاوره مطالب را مطرح مي كردند و شخص تمام سؤالهاي مقدر و ممكن را مطرح مي كند و خودش جواب مي دهد تا مقصود و منظور خودش را و حقيقت را روشن و آشكار كند. يكي از بهترين نمونه هاي اين گفت و گوها در اين طرف دنيا يعني در هند، كتاب معروف پرسشهاي مليندا است به اسم Milinda Panha كه كتابي است شامل گفت و گوي امپراتور يا پادشاه يوناني دوره هلنيستي هند و يك حكيم بودايي به نام تاگه سنا و اين مليندا سؤالاتي مي كند و تاگه سنا جواب مي دهد. در آنجا هم عيناً همين طور مي بينيد سؤال و جوابي كه بين تاگه سنا و اين پادشاه يوناني صورت مي گيرد، عين روش سقراطي است.
نگاهي به تاريخ ملتها نشان مي دهد كه بين ملتها گفت و گو هميشه وجود داشته است. گاهي گفت و گوبين دو مكتب بوده است، گاهي گفت و گو بين دو فرهنگ بوده است. كتاب تواريخ هردوت مقدار زيادي اطلاعات در بر دارد كه كاملاً آشكار مي كند اين كتاب نتيجه گفت و گوهايي است كه بين دانشمندان و سياحان و مسافران مصري و يوناني، ايراني و يوناني صورت گرفته است. يكي از مهمترين منابع و مآخذ تاريخ ايران و دوره هاي هخامنشي و پيش از هخامنشيان در حقيقت همين كتاب تواريخ هردوت است و نتيجه گفت و گوهايي است كه درباره فرهنگ و اديان و معتقدات مردم شرق و يونان صورت گرفته است. بخشي از آن مربوط به مصر است، بخش عمده اي مربوط به ايران. همچنين در آثار پلوتارك كه مقدار زيادي اطلاعات درباره تاريخ و فرهنگ و اديان ايران باستان آمده كه روشن است نتيجه گفت و گوهايي بين اشخاص مختلف و صاحبنظر بوده است. اين گفت و گوها هميشه ادامه داشته است. هنگامي كه گورديانوس امپراتور رومي مي خواست در زمان ساسانيان به ايران لشگركشي كند، افلوطين يا فلوطين حكيم نوافلاطوني مشهور همراه اين سپاه شد و گفت مي خواهم به ايران بروم و حكمت ايرانيان را بياموزم و با اين سپاه به ايران آمد و بعد ظاهراً دو سه سال در ايران مانده است، چون ظهورش را در روم چند سالي بعد از اين واقعه مي دانند، معلوم مي شود به اين مناطق آمده و گفت و گوهايي داشته است و نتايج اين گفت و گوها در تاسوعاتش منعكس است و حتي اشاراتي درباره مغان يا حكيمان ايراني در آثار او و پيروانش ديده شده است. اين گفت و گوها از همان روز اول تا به امروز وجود داشته است. گاهي فقط انتقال اطلاع بوده است. مثل آنچه كه هردوت كرد يا مثل آنچه كه پلوتارك كرد، يعني گفت و گو و تحقيق مي كردند تا به فرهنگ خودشان اطلاعات منتقل كنند. گاهي هم صورت مناقشه مشاجره و رديه نويسي داشته است. در تمام دوره ساسانيان، مسيحياني كه براي تبليغ به ايران مي آمدند، درباره فرهنگ ايران آثاري نوشته اند كه اين آثار همه نتيجه گفت و گوهايي است كه اينها با صاحبنظران ايراني داشتند و رديه هايي بر معتقدات ايراني نوشته اند. يك صورتش انتقال اطلاعات بود، صورت ديگرش رديه نويسي بود. رد و ابطال و مناقشه و مناظره و اينگونه گفت و گوها بوده است كه منعكس شده در نوشته هايي كه امروز از مسيحيان باقي مانده است و صورت ديگرش كه كمتر ديده شده و بيشتر متعلق به ماست و در ايران اتفاق افتاده است، يك نوع گفت و گوي مثبت و دوستانه بوده است براي تفاهم. گفت و گو صرفاً براي فهميدن را در جاي ديگري نمي توان يافت. اين در ميان عرفاي مسلمان ايراني قابل مشاهده است كه يك نمونه بسيار خوبش كتاب ماللهند ابوريحان بيروني است.
كتاب ماللهند را وقتي مي خوانيد، ذره اي در آن تلخي و حمله و زهر نمي بينيد. واقعاً خواسته تا حقيقت را ببيند و بشناسد و آن را منتقل كند. در آن روزگار، رفتن به هند كار آساني نبود و با آن عداوتها و لشگركشي ها و خونريزيهايي كه سلطان محمود ايجاد كرده بود و در آن فضاي بسيار تلخ و تيره اي كه بين مسلمانان و هندوها وجود داشت، آدمي مثل ابوريحان به آنجا مي رود و سالها در آن نواحي كتاب التحقيق في ماللهند... را مي نويسد. اين كتاب به اندازه اي مهم و به اندازه اي علمي است كه امروز هم مي توانيد روش تأليف آن را با دقيق ترين معيارهاي علمي بسنجيد. نمونه ديگرش عرفاي مسلمان ايران اند. از ديدگاه عرفاي ما، «در هيچ سري نيست كه سري زخدا نيست». هر قلبي مي تواند مجلي و مظهر و آيينه حقيقت باشد و در گفته هاي عرفاي ما به اين نكته فراوان اشاره شده است. ابن عربي هم دو سه جا در اشعارش اين مطلب را مي گويد، حافظ، سعدي و مولوي هر كدام در اشعارشان مفاهيمي نزديك به اين مضمون دارند. اين خاصيت عجيب را ما تنها در ايران مي بينيم و در بين عرفاي مسلمان ايراني و دانشمندان ايراني يا دانشمندان و عرفايي كه متأثر از حيات فكري و روحي ايراني ها بودند، مثل: محمد داراشكوه هندي، ايراني يا مغول. داراشكوه پسر شاه جهان، برادر اورنگ زيب و از نوادگان نوه بابرو اكبرشاه بود. به هرحال اينها در فرهنگ ايراني بزرگ شده بودند و رشد پيدا كرده بودند. داراشكوه تمام عمرش را براي گفت و گو و تفاهم بين هندوان و مسلمانان صرف كرد و دستور داد تا ۵۲ اوپانيشاد را به فارسي ترجمه كردند، مقدار زيادي از كتب ديني و فلسفي هندوها را به زبان فارسي ترجمه كرد و باز نمونه هاي ديگرش را شما در اين فضا و ساحت فكري و فرهنگي ايراني، يا متأثر از فرهنگ ايراني زياد مي بينيد.
اما آنچه بيان شد، تاريخچه اي بود از گفت و گو، اما خود گفت و گو يعني چه؟ و گفت و گو براي چه؟ گفت و گو سابقه تاريخي اش به محاورات سقراطي باز مي گردد. در تمام اين موارد، غايت و هدف از گفت و گو فهميدن و فهماندن بوده، حتي كساني كه رديه مي نوشتند، خيال مي كردند كه فهميده اند و رديه مي نوشتند. گفت و گو اگر به تفاهم نينجامد، گفت و گو نيست. دو نفر با يكديگر گفت و گو مي كنند تا همديگر را بفهمند و لازمه گفت و گو اين است كه به اين نتيجه برسيم. اگر گفت و گويي به تفاهم نرسد يا يك مشت سخنان بي معنا و ميزبان وار مي شود و يا يك جريان تلخ عداوت آميز مي شود. گفت و گو در صورتي مفيد است كه تفاهم ايجاد كند و اگر واقعاً دو نفر همديگر را خوب بفهمند، جايي براي مخاصمه باقي نمي ماند. شرط گفت و گو اين است كه از اول غايتش معلوم باشد و غايتش بايد تفاهم باشد. بين دو نفر وقتي كه با يكديگر مواجه مي شوند، اولين چيزي كه مطرح است، مسأله تفاهم است، اما اين تفاهم شرايطي دارد. تفاهم بين دو فرهنگ، تفاهم بين دو دين، تفاهم بين دو فرد. اينها چند شرط مي خواهد. يك دين شناس معروف به اسم «يواخيم واخ» كه يك آلماني نژاد بود و بعد از جنگ جهاني دوم به آمريكا آمد و روزگاري هم استاد دانشگاه كلمبيا بود، در يكي از كتابهايش كه عنوان آن تحقيق تطبيقي در اديان Comparative Studies in Religion است، در آنجا بحث و گفت و گو را مطرح مي كند و مي گويد گفت و گو بايد معطوف به سوي تفاهم باشد و براي تفاهم چهار شرط لازم است كه اگر اين چهار شرط باشد، تفاهم صورت مي گيرد و اگر نباشد، تفاهم صورت نمي گيرد.
شرط اول: بايد زبان مشترك وجود داشته باشد، يعني بايد زبان يكديگر را بفهميم، من بفهمم او چه مي گويد و او بفهمد من چه مي گويم. زبان وسيله انتقال انديشه، احساس و عواطف و اين گونه چيزهاست، در درجه اول بايد يك اشتراك زباني وجود داشته باشد، زبان يكديگر را بفهمند، اصطلاحات يكديگر را بفهمند، چون زبان بيان كننده حيات دروني هر شخصي است.
شرط دوم: داشتن يك زمينه عاطفي مناسب و مساعد است. يعني شما اگر از اول بخواهيد با آدمي با مخاصمه مواجه شويد، تفاهم صورت نمي گيرد. بايد زمينه عاطفي مساعدي وجود داشته باشد و سوء نيت و دشمني در كار نباشد. اين زمينه عاطفي بسيار مهم است. اگر گفت و گويي با زمينه عاطفي مناسب اتفاق نيفتد، اين گفت و گو به نتيجه نمي رسد، نتيجه معكوس مي دهد. من سعي مي كنم از او عيب بگيرم، او سعي مي كند از من عيب بگيرد و مي شود مجموعه عيب گرفتنها.
شرط سوم: داشتن تجربه مشابه است، يعني اگر شما مي خواهيد با يك كسي درباره دينش و معتقداتش و حيات ايماني گفت و گو كنيد، بايد خودتان هم اين تجربه ها را داشته باشيد. اگر كسي خودش يك تجربه ديني نداشته باشد، نمي تواند با كس ديگري درباره دين صحبت كند.
تا تو را حالي نباشد همچو ما
حال ما افسانه اي باشد تو را
بايد اين حالها با يكديگر هماهنگ باشند و مناسب باشند. پس داشتن تجربه مناسب و تجربه مشترك باز يك شرط است. يك آدم صد درصد مادي با يك آدم صد درصد عارف مسلك يا معتقد به اصول و مبادي غير مادي، گفت و گويشان به جايي نمي رسد. اين را همه ما تجربه كرده ايم. بايد اين تجربه مشترك وجود داشته باشد. شما اگر شيريني را به كسي كه اصلاً شيريني را تجربه نكرده است، بخواهيد تعريف كنيد، اصلاً نمي توانيد شيريني را بيان كنيد، مگر شيريني را مي توان بيان كرد؟ چه كسي مي تواند شيريني را تعريف كند؟ شما اگر بخواهيد شيريني را تعريف كنيد يا بگوييد چيزي است مثل عسل، مثل انگور، مثل كشمش، مثل خرما. بايد با تشبيه و تمثيل و اينگونه شيوه ها آن را تعريف كنيد. اما اگر كسي تجربه شيريني را داشته باشد، تا بگوييد شيريني، مي فهمد چه مي گوييد. اين مسأله در امور و موضوعات ذوقي و عقلاني به مراتب اساسي تر است. پس شرط مهم ديگر، داشتن تجربه مشترك است.
شرط چهارم: عبارت است از اراده درست. يعني اراده ما فقط فهميدن باشد و فهماندن. بفهميد او چه مي گويد و بتوانيد در همان مقولات با همان زبان و با همان تجربه مشترك، آنچه را كه داريد به او بگوييد. در اين صورت است كه ديالوگ به اصطلاح تحقق كامل پيدا مي كند، در غيراين صورت اگر يكي از اين شرايط نباشد گفت وگو معنا ندارد و نتيجه معكوس مي دهد.
جريان گفت وگو جرياني مختص به امروز نيست ولي اين جريان تا به امروز همچنان ادامه داشته است و امروز هم به هر حال ايران پيش قدم شد براي اينكه اين را به صورت يك حركت فرهنگي اجتماعي در دنيا مطرح كند. اگر دنيا اين حركت را امروز نپذيرد يا به آن اعتنا نكند در آينده بايد آن را بپذيرد. امروز دنيا يك دهكده كوچك شده است. شما نمي توانيد در يك دهكده زندگي كنيدبدون اينكه زبان همسايگان خود را بشناسيد و اين لازمه حيات اجتماعي ماست و نبايد هيچ ملتي از اين امر غافل شود. دنيا، دنيايي است كه امروز همه به هم احتياج دارند، هيچ كس نمي تواند بگويد من به فلان كشور يا فلان ملت يا به فلان جريان فكري يا جريان اقتصادي و سياسي كه در دنيا مي گذرد بي اعتنا هستم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |