|
سفر
|
|
|
|
|
|
تست
|
|
|
|
يادداشت
|
|
|
|
اقبال
|
|
|
|
شگفتي هاي قرون وسطي
|
|
|
|
كاريكلماتور
|
|
|
|
|
سفر
اروي لاغري براي ثروتمندان
|
|
|
مرد ثروتمندي بود كه از بس خورده و خوابيده بود، به زحمت از چاقي مي توانست چند قدم راه برود و هيچ دارويي هم در او اثر نداشت. با اين كه آدم بسيار خسيسي بود، اعلام كرد هر كس او را از چاقي نجات دهد، يك سكه طلا به او مي دهد. روزها گذشت و هيچ كس پيدا نشد كه آن مرد را معالجه كند، تا اين كه روزي مرد روستايي فقيري به نام «يانيس» نزد او آمد و گفت: «من تو را از اين چاقي نجات مي دهم، ولي در مقابل آن چندين كيسه طلا و دخترت را مي خواهم.» مرد ممسك شروع به چانه زدن كرد كه شايد از مبلغ بكاهد و يا از دادن دخترش معاف شود، ولي «يانيس» در گفته خودش اصرار ورزيد و تخفيفي نداد. بالاخره مرد چاق با هر دو شرط موافقت كرد. روستايي گفت: «ولي آقا يك شرط ديگر هم هست! شبها بايد بيايي پيش من براي معالجه، من به منزل تو نخواهم آمد.» مرد چاق با اين شرط هم موافقت كرد. هنوز خيلي به شب نمانده بود كه مرد چاق به كلبه «يانيس» رفت. مرد فقير او را سر ميز خودش دعوت كرد و با آنچه در بساط داشت، از او پذيرايي كرد. مرد چاق وقتي از پشت ميز بلند شد، خوابش گرفت و در روي نيمكت سفت و زمخت مرد فقير يواش يواش خوابش برد. يانيس لباس فاخر و عالي و كفشهاي او را از تنش بيرون آورد و لباسهاي كهنه دهاتي به او پوشاند و او را به كوره زغال برد. صبح زود يانيس به كوره رفت و او را از خواب بيدار كرد و گفت: «اي تنبل! خواب بس است. پاشو كار كن و الا براي يك لقمه نان محتاج مي شوي.» مرد چاق چشمهايش را ماليد و از تعجب زبانش بند آمد. اما سخت گرفتار شده بود. كار او مواظبت از كوره بود. بدنش از زغال سياه شد و فقط نان و آب به او مي دادند. يك سال به همين منوال گذشت، از شكم گنده مرد ثروتمند اثري باقي نماند. آنقدر لاغر و چابك شده بود كه ديگر خودش را نمي شناخت. دوباره يك روز دهقان او را به خواب عميقي برد و لباسهاي فاخر را به او پوشاند و روي همان نيمكت جايش داد. صبحگاهان وقتي مرد ثروتمند از خواب بيدار شد، دهقان پرسيد: «آقا، خوب استراحت كرديد؟» مرد گفت: «خيلي خوابيدم؟» مدتها مرد ثروتمند نمي توانست باور كند، ولي وقتي كه خوب دقت كرد، ديد همه چيز همان است كه در گذشته بوده و فقط اوست كه بسيار لاغر شده است. اما باز هم تعجب او از اين بود كه چگونه مرد توانسته در طول يك شب او را لاغر كند! يانيس وعده هاي پيشين را از مرد ثروتمند گرفت و با دختر او ازدواج كرد. مرد ثروتمند بعدها كه همه داستان را شنيد، هميشه اين موضوع را به خاطر داشت كه كار كردن و عرق ريختن از هر دارويي براي لاغري بهتر است.
|
|
|
|
|
ده خوان هركول
|
|
|
۳خوان از ده خوان هركول را كه براي «اوريسته» انجام داده بود، درشماره پيش خوانديم. اين نيز خوان هاي آخريني است كه هركول شجاع آن را سپري كرد و درميان خدايان شهره خاص و عام شد. خوان چهارم: ماده غزال پولادين سم «اوريسته» چون هركول را چنان تيز تك و چالاك يافت برآن شد از او بخواهد غزالي را كه بر دامنه هاي پرشيب و دره هاي كوه «منال» مي گشت، زنده به چنگ آورد و پيش او ببرد. اين غزال چون غزالان ديگر نبود. نخست اين كه دوشاخ برپيشاني داشت و شاخ زيوري است خاص گوزن ها، از اين گذشته اين شاخ ها زرين بود. دوم اين كه غزال سم هايي پولادين داشت و بسيار تيزتك و چالاك بود و هرگز كسي به گردپاي او نمي رسيد. هركول چون مي دانست كه آن غزال به ديان تعلق دارد آهنگ كشتنش را نكرد و تنها به دنبال كردنش پرداخت. يك سال به دنبال او دويد و سرانجام توانست او را بگيرد و شاخ هاي زرينش را بكند ولاشه اش را بردوش افكند و به دربار اوريسته ببرد. خوان پنجم: پرندگان درياچه ستيمفال درياچه «ستيمفال» پرندگان بسياري داشت كه همه درشت اندام بودند و آب درياچه را سخت به تعفن كشيده بودند. اين پرندگان با فضله هاي بدبو نه تنها هوا را فاسدكرده بودند بلكه با منقار و بال هاي خود برسرمردمان و جانوران فرودمي آمدند و آنان را مي كشتند. گوشتشان را مي خوردند و بقاياي آن را همان جا رها مي كردند. هركول با سنج هاي بزرگي كه به او نيرو بخشيده بود، هياهو و سروصدايي چنان بزرگ برانگيخت كه پرندگان بزرگ به بيم و هراس افتادند و بدين گونه به تيرهاي سهمناك هركول گرفتار شدند. درياچه ستيمفال از لوث وجود مرغان غول پيكر آزارگر پاك شد و گله هاي چارپايان با عصا و نواي ني شبانان به چراگاههاي اطراف بازگشتند. خوان ششم: گاونر جزيره كرت «مينوس» شاه كرت براي اين كه لطف «پنتون» شامل حالش شود نذركرد هرچه خداي درياها به كرانه اندازد در پرستشگاه او قرباني كند. گاونري زيبا ازميان امواج دريا بيرون آمد. منيوس اين گاو را براي خود نگه داشت و به جاي او گاولاغري به معبد پنتون برد. پنتون از نيرنگ شاه كرت خشمگين شد و گاو را ديوانه كرد و به جست وخيزهاي عجيبي واداشت تا مايه هراس و وحشت سراسر كرت شود. اوريسته ازهركول خواست حيوان سركش را رام كند. هركول شاخ هاي گاو را گرفت، او را به زانو درآورد. از دريا گذشت و گاو را به سرورخودداد. خوان هفتم: ماديان هاي ديومد «ديومد» شاه تراكيه، فرزند مارس، ماديان هايي سركش و رام نشدني داشت كه از سوراخ هاي بيني آنان شعله هاي آتش بيرون مي زند. غذاي آنان گوشت طوفانزادگاني بود كه امواج دريا به ساحلشان مي انداخت. «اوريسته» به او فرمان داد تا ماديان ها را بگيرد و به نزد او آورد. هركول ستورگاه اسبان سركش را پيداكرد و مهتران و ستوربانان آن را كشت و بر ديومد چيره شد. پاي اسب ها را سخت به يكديگر بست و به كشتي برد. باد موافق وزيد و كشتي به آرگوس رانده شد. هركول اسب ها را درآنجا رهاكرد. خوان هشتم: كمربند هيپوليت، شهبانوي آمازون ها «آدمت» دختر «اوريسته»، يعني برادرزاده هركول شنيده بود كه شهبانوي آمازون ها كمربند گرانبهايي دارد كه در زيبايي و شكوه درجهان مانند ندارد. او از پدرخود خواست تا كمربند را برايش بياورد و اوريسته هيچكس را شايسته تر از هركول براي اين كار سراغ نداشت. آمازون ها، زناني جنگجو، وحشي و هراس انگيز بودند. آنان مردان را جزسالي يكبار به ميان خود راه نمي دادند. فرزندان نرينه خود را مي كشتند يا اخته مي كردند و تنها دختران را نگاه مي داشتند و آنان را در آموزش ها و ورزش هاي گوناگون و سواركاري بي همتا مي ساختند. «هيپوليت» شهبانوي آمازون بود و كمربندي گرانبها برلباس آهنين خود مي بست. هركول و يارانش به آنجا رفته و در درياي سياه لنگرانداختند. او ارمغان هاي بسياري براي «هيپوليت» برد و خواست كمربند را به او بدهد. «هيپوليت» از ديدن آنان خشنود شد و حتي حاضرشد كمربند را به هركول بدهد. اما ياران هيپوليت برآشفتند و جنگ آغازشد. اما سرانجام هركول و يارانش پيروز شدند و كمربند را به چنگ آوردند. خوان نهم: سيب هاي زرين همسپريد درباغي بسياربزرگ و زيبا، سيب هايي زرين مي روييد كه سحرآميز بود ليكن هيچكس ازمحل دقيق اين سيب ها خبرنداشت. بازهم اوريسته اين مسؤوليت را برعهده هركول گذاشت و هركول هم آن را پذيرفت. پس از راهپيمايي هاي دور و خسته كننده به دختري جوان رسيد و او به او رهنمودداد كه مكان باغ را ازخداي درياها مي توان پرسيد. وي دريافت كه سيب هاي زرين در «موريتاني» است. او به موريتاني رفت و درآنجا اطلس را در زير قبه آسمان يافت. اطلس محكوم بود كه آسمان را بر شانه هاي پهن خود نگه دارد. اطلس هركول را فريب داد كه اگر چندي آسمان را بر شانه هايش نگه دارد، سيب هاي زرين را به نزد او خواهدآورد. اطلس آسمان را بردوش هركول نهاد و سيب ها را آورد اما بدعهدي كرد و خواست سيب ها را خودش ببرد. هركول او را نيز فريب داد و گفت كه تنها چندلحظه آسمان را نگه دارد. اطلس فريب خورد و هركول از به دوش كشيدن بار آسمان خلاص شد و باسيب ها گريخت. خوان دهم: سربر اوريسته با خود انديشيد كه اين بار هركول را در برابر «سربر» سگ هراس انگيزي كه بر دروازه دوزخ نگهباني مي كرد و سه سرداشت، قراردهد. او گمان مي كرد كه «سربر» كارهركول را خواهدساخت. هركول بدون سلاح به نزد غول سه سررفت. هركول گردن سگ سه سررا گرفت و چندان فشرد كه او خفه شد و او را به نزد اوريسته آورد.
|
|
|
|
|
تست
آيا شما «خاله زنك» هستيد؟
|
|
|
تست امروز ما با كمي طنز همراه است. اما اگر بتوانيد موقعيت خود را در همين موضوع طنزآلود پيدا كنيد در زندگي اجتماعي و معاشرت هاي شما بسيار مفيد و مؤثر خواهد بود. آيا شما فردي هستيد كه به «فرهنگ خاله زنكي» علاقه منديد؟ يا بدون آن كه خودتان متوجه شويد، به آن سمت كشيده مي شويد؟ به اين سؤالات پاسخ دهيد اگر بيشتر پاسخ هاي شما صادقانه باشد حتماً متوجه مي شويد كه آيا شما فردي «خاله زنك» هستيد يا نه! * وقتي خبري از كسي مي شنويد كه ممكن است براي تعدادي ديگر هم جالب باشد، سريع به اين فكر مي كنيد كه آن را به ديگران بگوييد؟ * اصولاً رازداري براي شما سخت است؟ * پس از شنيدن يك خبر چند دقيقه يا ساعت مي توانيد خودتان را كنترل كنيد و آن را به كسي نگوييد؟ * چند ساعت در روز مي توانيد تنهايي را تحمل كنيد؟ * اگر از ديگران حرف نزنيد، آيا موضوعي براي معاشرت با ديگران داريد؟ * آيا احساس مي كنيد براي دوست داشته شدن تنها اين روش به شما جواب مي دهد؟ * وقتي خبري مي شنويد و مي خواهيد آن را به ديگري بگوييد، چند كلمه ديگر از خودتان رويش مي گذاريد و تحويل مي دهيد؟ * چنانچه همه اين كارها را انجام مي دهيد، بگوييد چند سال است اين روند برايتان عادي شده؟ اگر تعداد «بله»هاي شما بيشتر از «نه»هايتان باشد و تعداد سال هايي كه در پاسخ به سؤالات از دو سال تجاوز كند، بايد فكري به حال خودتان بكنيد!
|
|
|
|
|
يادداشت
سلاحي كه فقط درحرف بيهوده زدن جاي دارد
لي لا ميركمالي فرهنگ «خاله زنكي» درهمه جاي دنيا وجوددارد. آدم ها اصولاً از غيبت كردن به عنوان يك سرگرمي استفاده مي كنند. خوب اين سرگرمي بازي هايي هم براي خودش دارد كه بازي هاي «خاله زنكي» را همراه مي آورد و از دل اين داستان ها فرهنگ جالبي پيش مي آيد كه البته مردم بعضي ازكشورها به شدت زمينه براي پذيرش اين فرهنگ را دارند. شايد ايراني ها و ايتاليايي ها به قضيه فرهنگ خاله زنكي خيلي نزديك باشند. اگر دقت كرده باشيد، مي بينيد زمينه پذيرش خرافات هم دراين دوكشور زياداست. اما چيزي كه دراين فرهنگ به چشم مي خورد، اين است افرادي كه جذب اين فرهنگ مي شوند از اعتقادات ديگري پيروي مي كنند. دررفتار آنها يك نوع علي السويه بودن نسبت به معاني عميق تر ديده مي شود. يعني آنها درجمع موردمعاشرت خود دائم درجا مي زنند. به حرف هاي ديگران بيشترفكرمي كنند تا آن كه به خودشان فكركنند. تمام وقتشان را صرف «خبرشنيدن» يا «خبررساندن» مي كنند. اصولاً آدم هاي «خاله زنك»، يك «خاله زنك» ديگر را خيلي زود پيدامي كنند. آنها همديگر را دريك نگاه مي شناسند و تعارف هاي زيبا تحويل هم مي دهند. اما به هرحال آدم عاقل خودش را از دسترس «خاله زنك ها» دور نگه مي دارد! در قرني كه زمان سرعت شگفت آوري به خود گرفته است، حرف زدن درباره ديگران كاربيهوده اي است. مي خواهي درباره ديگران چه بگويي وقتي هنوز نمي داني درباره خودت چه بايد بگويي؟ راستي به اين فكركرده ايد كه آيا آن قدر جرأت داريد كه به اندازه حرف ها درباره ديگران، به خودتان فكركنيد؟ «خاله زنكي» نشانه اي از «روزمرگي» با خوددارد. انسان روزمره درجريان عادت هاي خود خيلي چيزها را فراموش كرده است و تنهايي را دوست ندارد چون از فكركردن به خودش مي ترسد. او همواره چيزهايي كه ذهنش را آزارمي دهد، پس مي زند و بيهوده گويي را جايگزين آن مي كند. او براي توجيه خود دست به هركاري مي زند. البته كاري كه تنها درحيطه «حرف زدن» جريان دارد...
|
|
|
|
|
اقبال
اعتدال سرچشمه زندگي است
فروردين كارها به درستي انجام خواهد شد. براي چيزي كه در ذهن تان درست كرده ايد و مي خواهيد به آن برسيد، اقدامات لازم انجام شده و جاي نگراني نيست. تنها بايد سعي كنيد برنامه هاي نيمه تمام گذشته را با سختي پيش ببريد و در نيروي اراده تان خللي وارد نشود. همه چيز به درستي پيش خواهد رفت. ارديبهشت احساس مي كنيد كه همه چيز در اطراف شما كم رنگ شده است و زندگي برايتان رمق گذشته را ندارد. اما همه حوادثي كه در اطراف شما اتفاق مي افتد براي آن چيزي است كه قرار است در آينده پيش بيايد. پس با صبوري اتفاقات را حل و فصل كنيد و از تاريكي به روشنايي برسيد. خرداد ممكن است تا چند هفته ديگر، اتفاق جالبي در زندگي شما بيفتد. يا پولي كه نياز داشتيد به دستتان برسد و يا فرصتي براي ازدواج پيش بيايد. درهرحالت در همه اين موارد شانس با شما يار است. اما فقط سعي كنيد كه فرصتي كه در اختيارتان گذاشته مي شود، بيهوده از دست ندهيد و بهترين استفاده را از آن بكنيد. تير هميشه در مورد متولدين تير گفته شده است كه آدم هاي دمدمي مزاجي هستند. اما در اين روزها مسائلي برايتان اتفاق مي افتد و شما با شدت از آن استقبال مي كنيد و نيروي اراده شما براي خودتان هم عجيب خواهد بود. برروي آنچه برايتان اتفاق مي افتد، فكر كنيد و دنبال آن را چنان بگيريد كه به هدف برسيد. اين فرضيه كه تيرماهي ها دمدمي مزاج هستند به هيچ عنوان صحت نداشته و اين مسأله در همين روزها با عملكرد شما اثبات مي شود. مرداد احساس مي كنيد در روزمرگي خسته كننده اي افتاده ايد و شما را هيچ راه گريزي از آن نيست. از آن جا كه اصولاً از همرنگ ديگران شدن بيزار هستيد، بهتر است به دنبال راه هايي بگرديد كه خود را به آرامش برسانيد. براي فرار از روزمرگي نبايد به اطرافيانتان فشار بياوريد و عدم موفقيت هايتان را به گردن آنها بيندازيد. شهريور كسي كه شما بسيار دوستش داشته ايد، از زندگي شما بيرون رفته است. اين مسأله نبايد چنان باعث آزار شما شود كه از زندگي عادي تان دور بيفتيد. با صبر و عدم رفتار كودكانه همه چيز درست مي شود و شما هيچ دردي را در خود احساس نخواهيد كرد. هميشه به اين فكر كنيد كه آدم ها در اين دنيا با يكديگر برخورد مي كنند و هر كدام به سمت و سويي مي روند. مهر در اين هفته انرژي خاصي به سمت شما خواهد آمد. شما احساس مي كنيد كه صبح ها خيلي خوب از خواب بيدار مي شويد و انرژي تان در طول روز چند برابر شده است. اين حس را به فال نيك بگيريد و تا مي توانيد آن را در خود ذخيره كنيد. اگر بتوانيد اين انرژي كمياب را به طريقي مثبت به ديگران منتقل كنيد، مطمئن باشيد انرژي تان چند برابر خواهد شد و نيكي هميشه جواب خواهد داد. آبان درونتان پر از آشفتگي هاي متعدد شده است. تمام راه هايي كه تاكنون براي رسيدن به آرامش امتحان كرده ايد، به بن بست رسيده است. شايد بهترين كار براي رسيدن به آرامش اين است كه هيچ كاري نكنيد و درونتان را كمي راحت بگذاريد. آنگاه بايد به يك تغيير روش كلي در زندگي خود بينديشيد. آدم ها را همان گونه كه هستند دوست داشته باشيد و هرگز به علايق و اعتقادات ديگران توهين نكنيد. آذر روزهاي خوبي را مي گذرانيد. يك نماد عاطفي در پشت سر شما باعث مي شود از يك بعد كه آن هم بعد عاطفي است احساس آرامش كنيد. اين حس ويژه مي تواند انگيزه اي باشد بر اين كه شما بتوانيد كارها و ابعاد ديگر زندگيتان را كامل تر كنيد و راه هاي موفقيت را بپيماييد. اما يادتان باشد كه بعد عاطفي در زندگي به هيچ عنوان براي ادامه آن كافي نيست. دي هرگز در زندگي تان غصه پول و مال دنيا را نخوريد. اگر پول نداريد سعي كنيد چيزهاي ديگري را جايگزين بي پولي كنيد. اخم هايتان را باز كنيد و سعي كنيد در محيط خانواده دوستي و صميميت ايجاد كنيد. هرگز خنده و شادي را فراموش نكنيد و شادي را از ديگران كه با شما زندگي مي كنند، نگيريد. بهمن روزهاي سختي را پيش رو خواهيد داشت. اما اين روزها زمينه اي براي آرامش و رفاه است. اين فرصت را از دست ندهيد و خود را براي روزهاي سخت آماده كنيد چرا كه در حال حاضر بهترين هديه به شما همين است. در ماه خودتان به نيروهايي كه در اطراف شماست تكيه كنيد و پيش برويد مطمئن باشيد كه تلاش شما بي نتيجه نخواهد ماند. اسفند زياده روي در هر چيز موقعيت شما را به خطر مي اندازد. از آنجايي كه انساني متعادل هستيد، بهتر است در همه چيز جانب اعتدال را رعايت كنيد و ارزش مسائل و موقعيت ها و آدم هاي اطرافتان را زير سؤال نبريد. مطمئن باشيد با اعتدال همه چيز خوب پيش خواهد رفت و هيچ كس ضرري از اعتدال شما نخواهد ديد.
|
|
|
|
|
شگفتي هاي قرون وسطي
قلعه شواليه ها
|
|
|
اين دژ در سوريه واقع است و يكي از بهترين نمونه هاي معماري نظامي قرون وسطي در جهان است. صليبيون مسيحي كه براي فتح دوباره سرزمين مقدس، با مسلمانان پيروان آيين اسلام جنگيدند، اين دژ را بنا كردند. سوريه يكي از قديمي ترين راههاي تجاري دنيا ازشرق دور به اروپاست و در طول تاريخ، مردم بر سر به چنگ آوردن اين منطقه بسيار جنگيده اند. حدود سال ۶۴۰ ميلادي، عرب ها سوريه را تسخير كردند و آن را مركز امپراتوري خود قراردادند. اكثر سوري ها مسلمان شدند و سالهاي بسيار مسلمانان و مسيحيان در كنار هم زندگي مي كردند. اما در قرن يازدهم ترك ها كه به كيش مسلمانان درآمده بودند، بيشتر نقاط اين ناحيه را در دست گرفتند. آنها روز به روز با زائرين مسيحي دشمن ترمي شدند. از سال ۱۰۹۵ ميلادي به بعد صليبيون از اروپا براي جنگ با مسلمانان به اين منطقه سفر كردند. در سال ۱۱۴۲ ميلادي شواليه هاي جهادگر، يك دژ مسلمانان را كه قلعه الحسين خوانده مي شد، تسخير كردند. براي صليبيون قلعه «الحسين» در مكان بسيار مهمي قرار داشت. بنابراين آنها شروع به ساختن يك دژ بزرگ و محكم بر فراز تپه اي كه ۶۵۰ متر بالاتر از سطح دريا بود كردند. اين دژ بعدها «كرك دشواليق» ناميده شد كه يك نام عربي ـ فرانسوي براي قلعه شواليه هاست. اين دژ، سه هزارمترمربع وسعت و گنجايش يك پادگان دوهزار سربازي را با اسب هايشان تجهيزات جنگي و غذاي كافي براي ۵ سال داشت. صليبيون قلعه خود را ۱۰۰ سال حفظ كردند تا اين كه در سال ۱۲۷۱ ميلادي پس از يك ماه جنگ سخت و توان فرسا، سرانجام اين دژ به دست باي بارس، سلطان مسلمان سوريه و مصر افتاد. اين قلعه يكي از مستحكم ترين دژهايي است كه تاكنون ساخته شده است.
|
|
|
|
|
كاريكلماتور
در ديروز دنبال امروز مي گرديم
* اگر مقصد ما كوي يار باشد طول راه كمتر از عرض جاده مي شود. * براين كه سرچشمه ديرتر به پايان رسد رودخانه آهسته گام برمي دارد. * آنچنان با هم يكي شده ايم كه همزمان در خروجي زندگي را پشت سر مي گذاريم. * اردشير درازدست دولانشده بندكفشش را مي بندد. * فقط عشق مي تواند پرنده كوتاه پرواز را همسفر پرنده بلند پرواز كند. * در ديروز دنبال امروز مي گردم. * درخت پرشكوفه، نگاهم را لبريز از بهار مي كند. * نبودنت، ذهنم را لبريز از بودنت مي كند. * چشمم آنچنان ضعيف شده است كه نگاهم را نمي بينم. * از هر راهي كه برويم به مقصد آخرت مي رسيم.
|
|
|
|