|
اگر قرار بود دادگاه نورنبرگ تشكيل شود ...
مقدمه «نوام چامسكي» را در كشور ما و در همه جهان بيشتر به خاطر تخصص اصلي اش كه زبانشناسي است، مي شناسند. تدريس اين رشته و رياست بخش زبان شناسي وزبانهاي جديد در دانشگاه پر آوازه «ام.آي.تي» در شهر «كمبريج ايالت ماساچوست» آمريكا با اوست. نظريه هاي جالبي كه در اين رشته ارائه كرده، عنوان «انقلاب چامسكي» را يافته است. اما او گذشته از حرفه اصلي خود، به سياست و بويژه به دخالتهاي آمريكا در سرنوشت مردم ساير كشورها توجه خاص داشته است و سخت بر آن مي تازد. در مقدمه يكي از كتابهايي كه در باره وي نوشته اند، چنين آمده كه او «از ۱۹۶۵ يكي از برجسته ترين منتقدان سياست خارجي آمريكاشده است.» از مقالات وي در اين زمينه، مجموعه اي باعنوان «قدرت آمريكا و دولتمردان تازه» انتشار يافته و به «جوانان شجاعي كه از شركت در جنگ جنايتكارانه سر مي پيچند» اهدا شده است و به صورت يكي از كوبنده ترين ادعانامه هاي تهيه شده عليه درگيري واشنگتن در جنگ ويتنام شهرت گسترده يافته است. چامسكي، در زمينه تجزيه و تحليل و انتقاد سياستهاي سركوبگرانه آمريكا و حمايت واشنگتن از حكومتهاي فاسد و جابر، آثار زيادي منتشر كرده است.(۱) آنچه در پي مي آيد، ترجمه مقاله اي است كه ترجمه آن پيش از اين در كتابي باعنوان «سلطه يابقا» چاپ و منتشر شده است. براي دستيابي به اصل مطلب آدرس زير مراجعه شود: اگر قرار بود قوانين دادگاه نورنبرگ به مرحله اجرا درآيد، آنگاه همه رؤساي جمهوري آمريكا پس از جنگ جهاني دوم به خاطر تخلف از آنها و انجام جناياتي كه متهمان دادگاه نورنبرگ به خاطر ارتكاب آنها به اعدام محكوم شدند، به دار آويخته مي شدند. البته منظور از نورنبرگ، نورنبرگ و توكيوست. براي ورود به بحث، بايد به اين موضع توجه شود كه چه كساني و به چه دلايلي در نورنبرگ و توكيو محكوم به اعدام شدند. وقتي به گذشته رجوع مي كنيد، براي درك موضوع، حتي لازم نيست لحظه اي از وقتتان را تلف كنيد. براي مثال، ژنرال «ياماشيتا» يكي از ژنرالهاي حاضر در دادگاه توكيو كه بدترين دادگاه بود، در بخشي از خاك فيليپين كه نيروهاي در حقيقت تحت امر او در آنجا دست به اعمال بي رحمانه اي زده بودند به دار آويخته شد. البته حضور او و نيروهايش در فيليپين به روزهاي پاياني جنگ باز مي گردد. زماني كه ارتباط او با سربازانش تقريباً قطع شده بود و از آنجا كه بعضي از اين سربازان به نقاط مختلف كشور فيليپين گريخته بودند، او هيچ تماسي با آنان نداشت. بسيار خوب با روشن شدن وضعيت اين يك مورد، حساب بقيه تقريباً روشن است. «هري ترومن» در دادگاه توكيو با نگاهي دقيق تر به چهره هاي اصلي در هيأت قضايي اين دادگاه و دادگاه نورنبرگ، يك قاضي آسيايي قابل اعتماد و مستقل كه هندي بود، به چشم مي خورد. نام او «رادابينودپال» بود. وي تنها قاضي حاضر در دادگاه بود كه سابقه حضور در عرصه حقوق بين الملل را داشت و نكته ديگر اينكه به كلي با رأي صادره مخالف بود. او اعلاميه اي جالب و مهم شامل ۷۰۰صفحه در مخالفت با رأي صادره نوشت.(شما مي توانيد به اين اعلاميه در كتابخانه حقوق دانشگاه هاروارد دسترسي پيدا كنيد، من هم در آنجا مطالعه كردم و يا شايد بتوان در جايي ديگر به آن دست يافت، اما به هر حال، خواندن آن جالب است.) او با مرور اسناد مربوط به دادگاه با بياني متقاعد كننده، تلاش مي كند ايرادات وارده به رأي صادره را نشان دهد. او نظريات خود را بدين گونه به پايان مي رساند: «اگر تنها يك عمل جنايت آميز در اين نمايش صلح طلبانه وجود داشته باشد كه قابل مقايسه با جنايات حزب «نازي» يعني همان اعمالي كه عده اي به خاطر ارتكاب آن در نورنبرگ به دار آويخته شدند، باشد، همانا اين جنايت، فرو انداختن دوبمب اتمي در ژاپن است. او همچنين مي گويد: «هيچ يك از اينگونه جنايتها به اين متهم نمي تواند نسبت داده شود.» من فكر مي كنم اگر نظري به سابقه موضوع بيفكنيد، بحث خيلي موجه جلوه مي كند. ترومن اقدام به سازماندهي يك عمليات بزرگ ضدشورش در يونان كرد كه طي آن حدود ۱۶۰هزارنفر از مردم كشته، ۶۰هزار نفر پناهنده و تعدادي در حدود ۶۰هزار نفر و يا بيشتر نيز شكنجه شدند، سيستم سياسي آن كشور نيز دچار تغييراتي در خود شد، به نحوي كه رژيمي متمايل به جناح راست بر سر كار آمد. شركتهاي آمريكايي همه جا را به تصرف خود درآوردند و بدين ترتيب جايگزين ديگر شركتها شدند. به نظرم اين عمل نوعي جنايت است كه مشمول قوانين نورنبرگ مي شود. خب، درخصوص «آيزونهاور» چطور؟ شما مي توانيد در خصوص چگونگي نقش او در سرنگون كردن دولت «گواتمالا» به عنوان يك جنايت بحث كنيد. در اين ماجرا، شبه نظامياني كه از سوي سازمان سيا پشتيباني مي شدند، با تهديدات آمريكا وارد خاك اين كشور شدند. به بمب گذاري پرداختند و در صدد تضعيف حكومت آن كشور كه براساس دموكراسي سرمايه داري اداره مي شد، برآمدند. اين عمل نيز نوعي جنايت است. در تهاجم به لبنان در سال۱۹۵۸ (من نمي دانم، بايد خود شما نتيجه بگيريد) تعداد زيادي از مردم كشته شدند. سرنگوني دولت ايران نيز مثال ديگري در اين رابطه است كه توسط يك كودتا با پشتيباني CIA به وقوع پيوست. اما براي محكوميت «آيزنهاور» تنها قضيه گواتمالا كفايت مي كند، يعني ساير موارد، مازاد بر نياز است. اما موضوع در مورد «جان اف كندي» شكل ساده تري به خود مي گيرد. تهاجم به كوبا يك تجاوز آشكار بود. آيزنهاور طراح اين نقشه بود و از آنجا كه او درگير اين توطئه به منظور استيلا بر كشوري ديگر بود، مي توانيم اين مورد را نيز در پرونده آيزنهاور بگذاريم. پس از تجاوز به كوبا، كندي، عمليات تروريستي وسيع و سختي را عليه اين كشور به راه انداخت. شوخي اي در كار نبود. بمباران تأسيسات صنعتي به همراه كشتن تعداد بي شماري از مردم، منفجر كردن هتلها، غرق كردن قايقهاي ماهيگيري و خرابكاري از جمله اين اقدامات بود دوره بعد يعني دوره «ريچارد نيكسون»، دامنه اين عمل به قدري گسترده شدكه حتي منجر به مسموم كردن دام روستاييان گرديد. وسعت موضوع فراتر ازحد انتظار بود. پس از آن نوبت به ويتنام رسيد. اين كشور از سوي آمريكا به رهبري كندي مورد هجوم قرار گرفت. او در سال۱۹۶۲ به جنوب ويتنام حمله كرد و نيروي هوايي آمريكا را براي شروع بمباران به آن كشور اعزام داشت. بسيار خوب. وضعيت دوره كندي را نيز مرور كرديم. دوره «ليندون جانسون» در مقايسه با ديگران چندان به چشم نمي آيد. جنگ هندو چين به تنهايي و بدون در نظر گرفتن تهاجم به جمهوري «دومينيكن»، خود، يك جنايت بزرگ جنگي محسوب مي شود.
• بقيه در صفحه ويژه ۶
|