سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۲ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۴
Tue, Feb 3, 2004
ويژه ۷
شماره ۲۷۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
چشم انداز
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
تصميم سازان
ترور و تروريسم در سالي كه گذشت
«كازابلانكا»، «رياض»، «استانبول» و مناطق ديگر جهان در سال گذشته ميلادي آماج ترور و خشونت بودند. اين حوادث دردناك، سال ۲۰۰۳ ميلادي را به نمونه اي از تنش و درگيري در سراسر جهان تبديل كردند. در اين سال، اخبار خشونت آميز گوشخراش دائماً به گوش مي رسيدند. صدها انسان بي گناه، قرباني حملات تروريستي با پيش زمينه هاي سياسي شدند و بيشتر اين حملات توسط افراطيون صورت گرفتند كه بسياري شان در شبكه تروريستي القاعده به رهبري «اسامه بن لادن» گرد آمده اند.
در آغاز سال گذشته ميلادي، «جورج دبليو بوش» رئيس جمهوري آمريكا، مطمئن بود كه سال ،۲۰۰۳ سالي آرام خواهدبود. وي در نطقي به مناسبت موقعيت آن زمان آمريكا، اظهار داشت كه تروريست ها و سازمان القاعده در حال عقب نشيني هستند. او گفت: «تروريست ها در حال فرارند و ما كاري مي كنيم كه فرارشون ادامه پيدا كنه. حالا ديگه تروريست ها، يكي پس از ديگري مي فهمند كه عدالت به سبك آمريكايي يعني چي.»
اما حال، ديگر مشخص شده است كه بوش، شرايط آن زمان را بشدت اشتباه محاسبه كرده بود. زيرا اكنون ديگر مي توان به دقت گفت كه سال ۲۰۰۳ نيز درست مثل سال ۲۰۰۲ ميلادي كه در آن رخدادهاي تروريستي در جربا و جزيره توريستي بالي اتفاق افتاد، سالي پر از ترور شد و خشونت در سطح جهان باقي ماند.
ترور از همان هفته اول سال گذشته آغاز شد. ترور در سراسر جهان و بخصوص ترور اسلامگرايان افراطي در جريان سال ۲۰۰۳ميلادي روندي شتابان را طي كرد و بتدريج افزايش يافت. بعضي كارشناسان امور تروريسم، اين روند فزاينده را با حمله آمريكا به عراق مربوط مي كنند و آن را دليلي در سازماندهي گروههاي تروريستي براي مقاصد ضد آمريكايي خود مي دانند.
«آگوست هنينگ»، رئيس سازمان سرويس مخفي آلمان «بي ان دي» در مورد دلايل ترورهاي شبكه تروريستي القاعده و شخص اسامه بن لادن، مي گويد: «هدف بن لادن از طرفي اينه كه نيروهاي آمريكايي و دستياران غربي اونها رو از شبه جزيره عربستان خارج كنه. او مي خواد نيروهاي اشغالگر در افغانستان و عراق، هر چه زودتر خاك اين دو كشور رو ترك كنن و به خانه هاشون برگردن. اما بن لادن از طرف ديگه به مبارزه با كشورهايي دست مي زنه كه با كشورهاي غربي كه او اسمشون رو نيروي كفار ناميده، همكاري مي كنن.»
تروريست ها در سال گذشته نشان دادند كه هيچ محدوديتي براي اجراي اعمال خشونت آميز خود نمي شناسند، از مردن مردم بيگناه در جريان اعمال تروريستي باكي ندارند و هر كاري از دستشان برآيد براي رسيدن به مقاصدشان مي كنند.
نمونه هايي اندك از اين اقدامات غيرانساني:
ـ دوازدهم ماه مه سال ۲۰۰۳ميلادي: ۳۵نفر در اثر عمليات انفجاري در رياض، پايتخت عربستان سعودي، به قتل رسيدند.
ـ شانزدهم ماه مه سال :۲۰۰۳ عمليات تروريستي در شهر ساحلي كازابلانكا، موجب كشته شدن ۴۵نفر و از جمله ۱۲تروريست انتحاري شد.
ـ پنجم ماه آگوست سال ۲۰۰۳ميلادي: در مقابل هتلي در «جاكارتا» (پايتخت اندونزي) بمبي منفجرشد كه ۱۲نفر را به كام مرگ كشاند.
ـ نوزدهم آگوست: در جريان سوءقصد انتحاري به مركز سازمان ملل متحد در بغداد (پايتخت عراق) ۲۲نفر كشته شدند كه در ميان آنها نماينده سازمان ملل متحد در عراق يعني «سرجيو وييرا دوملو» نيز ديده مي شد.
ـ بيست و نهم آگوست سال ۲۰۰۳ميلادي: در شهر شيعه نشين «نجف» در عراق، يك خودرو كه درونش پر از ديناميت بود، منفجر شد و رهبر شيعيان اين كشور، «محمدباقر حكيم» و بيش از ۸۰نفر ديگر را به كام مرگ كشاند.
ـ هشتم نوامبر سال :۲۰۰۳ دوباره انفجاري در عربستان سعودي، اين بار يك مجتمع مسكوني خارجيان را هدف اعمال تروريستي قرارداد و به كشته شدن ۱۸نفر انجاميد.
ـ روزهاي مياني ماه نوامبر سال گذشته: انفجارهاي همزمان در تأسيسات يهودي و انگليسي در شهر استانبول تركيه: ۴بمب منفجر شدند و ۶۱نفر كشته برجاي گذاردند. بيشتر قربانيان عابران مسلمان تركي بودند كه بطور تصادفي از محل انفجار مي گذشتند.
و سرانجام، چهارم دسامبر سال گذشته ميلادي: انفجار بمبي در يك قطار مسافري در جنوب روسيه كه به كشته شدن ۴۲نفر از مسافران قطار انجاميد.
اگرچه هيچ مدرك مستندي در ميان نيست، كارشناسان بيشتر اين اعمال تروريستي را كارشبكه القاعده به رهبري اسامه بن لادن مي دانند. گفته مي شود كه اين سازمان با همكاري گروه هاي تروريستي محلي، دست به اين اقدامات خشونت گرايانه مي زنند. «پل راجرز» كارشناس انگليسي مسائل تروريسم در مورد القاعده و حمايت از اين سازمان در ميان مردم جهان مي گويد: «القاعده، سازماني با ساختار سياسي دقيق و مشخص نيست. اين سازمان رو بايد بيشتر يك شبكه ناميد. اما به نظرمي رسه كه روند دشمني با آمريكا و حمايت از القاعده روبه افزايش گذاشته.»
اما اين همه گزارش در مورد افزايش ترور در مناطق مختلف جهان نبايد جاي اخباري را در مورد نقش موفقيت آميز مبارزه با تروريسم در سطح جهان بگيرد. همين موج ترور اسلامگرايان افراطي در ابعاد وسيع خود، موجب شد تا بسياري از سياستمداران مورد احترام در كشورهاي مختلف مسلمان و حتي مردم عادي اين كشورها لب گشودند و مخالفت خود را با اين اعمال خشونت آميز ابراز داشتند. همچنين در كشورهاي گوناگون، بسياري از تروريست هاي احتمالي، همكاران آنها و كساني كه به طرحهاي تروريستي كمك مي كردند، بازداشت شدند. در رأس اين افراد، بايد به نوعي از صدام حسين، ديكتاتور سابق عراق نام برد كه در ماه دسامبر سال گذشته ميلادي، يعني چندهفته پيش، دستگير شد؛ كسي كه گفته مي شود اعمال تروريستي بسياري، با نام او پيوندي ناگسستني دارند. اما نكته نگران كننده در اين زمينه با پايان سال ۲۰۰۳ ميلادي اين است كه هنوز هيچ استراتژي همگوني در ميان كشورهاي سراسر جهان براي مبارزه با تروريسم، اين پديده دردناك جهان امروز، وجود ندارد و تحقق چنين خط مشي مشتركي هنوز بسيار بعيد مي نمايد.
منبع: راديو صداي آلمان
نئوليبراليسم چيست؟
153504.jpg
توضيح مترجم: نئوليبراليسم نام مجموعه اي از سياست هاي اقتصادي است كه كشورهاي پيشرفته سرمايه داري و بويژه آمريكا بركشورهاي جهان سوم تحميل مي كنند. در كشورهايي كه مورد تهاجم نظامي آمريكا قرارمي گيرند، اين نسخه بدون كم و كاست اجرا مي شود، مثل مورد عراق كه طبق اعلام «پل برمر» نماينده تام الاختيار آمريكا در عراق، كليه صنايع، خدمات و مؤسسات دولتي به معرض فروش گذاشته شده اند. به اين ترتيب، سرمايه هاي خصوصي و عمدتاً سرمايه هاي خارجي اين كشور را تكه تكه خريداري و تبديل به وسيله اي جهت كسب سود خود مي كنند. اما اجراي سياست هاي نئوليبرالي، محدود به كشورهاي قرباني حمله نظامي آمريكا نمي شود.
دستگاههاي تبليغاتي آمريكا، نئوليبراليسم را پيش شرط توسعه و تحول مي نمايانند و ادعا مي كنند كه اين مجموعه «اصلاحات» ازيك سو اجتناب ناپذير و بخشي از روند خود به خودي پيشرفت هستند و ازسوي ديگر، متضمن شكوفايي اقتصادي كشورهاي در حال توسعه و رسيدن آنها به سطح كشورهاي توسعه يافته. نظري اجمالي به اوضاع اقتصادي كشورهايي كه اينگونه «اصلاحات» را اجرا كرده اند، كذب اين مدعا را به اثبات مي رساند. آرژانتين نمونه گويايي است؛ كشوري كه تا چندي پيش از طرف بانك جهاني و صندوق بين المللي پول به عنوان كشوري نمونه در زمينه انجام اصلاحات اقتصادي معرفي مي شد. اين كشور غني كه نسخه نئوليبرالي را موبه مو به اجرا گذاشت، از دوسال قبل چنان دچار بحران اقتصادي شده است كه اكنون حدود ۶۰درصد مردم زيرخط فقر زندگي مي كنند و حدود نيمي از توليد ناخالص ملي صرف بازپرداخت ديون اين كشور مي شود.
در يك كلام، هدف نئوليبراليسم، ايجاد شرايط مطلوب براي صدور سرمايه به كشورهاي جهان سوم و بهره برداري سرمايه هاي بين المللي از منابع طبيعي و نيروي كار ارزان اين كشورهاست. نتيجه نئوليبراليسم، بدهكار كردن كشورها به بانك جهاني و صندوق بين المللي پول، تضعيف صنايع و توليدات داخلي و تبديل دولتها به اقمار سياسي آمريكا است. نوشته حاضر ترجمه بخشي از مقاله «دوبوا در مقابل نئوليبراليسم» نوشته ويليام تب است كه در ماهنامه مانتلي ريويو در نوامبر سال ۲۰۰۳ انتشار يافت.متن اين نوشته از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
|||
نئوليبراليسم يك استراتژي انباشت است؛ الگوي خاصي از رشد اقتصادي كه با پيش شرط هاي فرااقتصادي تكميل مي شود. اين الگو، بازگشتي است به ليبراليسم بازار آزاد كه تا زمان ركود اقتصادي بزرگ دهه ۱۹۳۰ حكمفرما بود. در همين دوران بود كه طبقه سرمايه دار ضعيف شده براي نجات نظام سرمايه داري از ركود و تمايلات خود تخريبي آن، نظريات اقتصادي «جان مينارد كينز» (اقتصاددان انگليسي) و سياست هاي دولت رفاه عمومي را به اجرا گذاشت. كينزيسم و سياست هاي اقتصادي متعاقب آن تاحدودي منعكس كننده قدرت طبقه كارگر به دنبال شكست فاشيسم بود. برنامه اقتصادي كينز همچنين انعكاسي بود از الزام طبقه حاكم به پيگيري سياست هاي آشتي طبقاتي در دوران بعد از جنگ جهاني دوم، زماني كه دول كشورهاي پيشرفته سرمايه داري در تكاپوي بازسازي ويراني هاي ناشي از جنگ بودند.
پديده جهاني شدن، ساختارهاي ملي كشورها را تضعيف كرده، مطابق خواسته سرمايه هاي فرامليتي و مؤسسات مالي بين المللي، مرزها را قابل عبور ساخته و درصدد سازماندهي نوين اقتصاد جهاني است. سرمايه هاي سيار كه از كشوري به كشور ديگر كوچ مي كنند، موفق شده اند ماليات هاي پرداختي خود را به حداقل برسانند و در هريك از كشورهاي درگير بحران اقتصادي ايجاد كنند. اين سرمايه ها با استفاده از نفوذ خود جهت به حداقل رساندن ماليات پرداختي ثروتمندان، قادرند به دولت ها برنامه محروميت شهروندان و قطع خدمات اقتصادي عمومي را تحميل و آنها را ناچار به خصوصي كردن سرمايه هاي دولتي كنند، يعني فروش دارايي ها و املاك دولت به شركت هاي چندمليتي و آنگاه سپردن وظيفه ارائه خدمات دولتي به پيمانكاران سودجو. در نتيجه اين فرايند، ميزان خدمات عمومي ارائه شده محدود شده، دستمزد و مزاياي كارگران و كارمندان كاهش مي يابد.
درسطح جهاني، ملل مقروض ملزم به بازپرداخت وام ها به بانك هاي بين المللي هستند، بازپرداخت مبالغي كه اقشارممتاز اين كشورها حيف و ميل كرده اند.
جنبه ديگري از نئوليبراليسم، سلطه سازمان تجارت جهاني (World Trade Organization) است؛ سازماني كه كشورهاي درحال توسعه را ناچار به گشودن بازارهاي خود به روي شركت هاي چندمليتي مي كند.
اين درهمان حال است كه اين سازمان به كشورهاي ثروتمند اجازه مي دهد درمقابل كالاهاي زراعي و كالاهاي كاربر، يعني كالاهايي كه درتوليدشان كشورهاي فقير معمولاً دست بالا را دارند، ماليات وضع و موانع اقتصادي ايجادكنند.
جنبه ديگر نئوليبراليسم، پافشاري صندوق بين المللي پول (IMF) بر قانون زدايي درامور مالي است كه در بسياري از كشورهاي جهان سوم به بحران هاي مالي منجرشده است.
مطالبات IMF و ساير نهادهاي سياسي ـ اقتصادي بين المللي، كشورها را ناچارمي كند كه برق، خدمات پستي و اخيراً حتي آب را نيز خصوصي كنند و به دست سرمايه هاي بين المللي بسپارند، به شركت هايي كه با دردست گرفتن منابع و امكانات اين خدمات از آنها جهت كسب سود استفاده مي كنند.
نهادهايي نظير IMF كه نمايندگي منافع سرمايه ها و دول كشورهاي ثروتمند را مي كنند، با استناد به اصول ادعايي خود در زمينه «تجارت آزاد» تأكيد مي ورزند كه مؤسساتي كه عمدتاً دركشورهاي پيشرفته هستند، كنترل انحصاري ابداعات را دردست داشته باشند.
مصداق اين حالت، مالكيت حق انحصاري داروهايي است كه درمداواي بيماري ها كاربرد پايه اي دارند و همچنين انحصاري كردن فن آوري هايي كه اگر آزادانه دراختيار كشورهاي فقير قرارگيرند، مي توانند در خدمت بهزيستي مردم اين كشورها به كارگرفته شوند.
اين نهادها كه سياست «كوتاه كردن دست دولت ها از امور اقتصادي» راتبليغ مي كنند، تنها درمواردي، اين سياست را خود اجرا مي كنند كه درجهت منافع شركت هاي فرامليتي است. نتيجه اين سياست ها، تخريب محيط زيست، تسريع افزايش حرارت كره زمين و ساير سياست هاي ويرانگري است كه در راستاي برآورده كردن مقاصد آزمندانه شركت هاي فرامليتي است.
جنبه ديگر نئوليبراليسم، تضعيف اختيارات نهادهاي دموكراتيك دركشورها و ازميان بردن حق مردم درتعيين سياست هاي كشورشان است.
اختيارات درزمينه تعيين مشي اقتصادي كشورها از دولت ها، كه حداقل به درجه اي منعكس كننده آراي عمومي هستند، به مؤسساتي منتقل مي شود كه تنها جوابگوي شركت هاي غول آساي مالي و صنعتي هستند.
صندوق بين المللي پول و بانك جهاني، دولت ها را مجبور به پيروي از سياست هاي خود مي كنند. دولت ها ديگر نخواهند توانست از شركت هاي فرامليتي ماليات متناسب اخذكنند و نه قادرخواهندبود سياست هاي توسعه مستقل اقتصادي را دنبال كنند.
طي فرايندي كه مي توان آن را تغيير حوزه نام داد، نهادهاي بين المللي بالنسبه دموكراتيك به تدريج از منابع و امكانات و نتيجتاً قدرت تصميم گيري محروم مي شوند و نهادهايي كه كشورهاي غني درآنها سلطه بسيار بيشتري دارند، تقويت مي شوند.
به اين ترتيب است كه اختيارات تصميم گيري ازمجمع عمومي سازمان ملل متحد به صندوق بين المللي پول انتقال مي يابد؛ نهادي كه در آن ميزان رأي متناسب است با ميزان سرمايه گذاري هركشور ـ صندوق بين المللي پول نهادي است كه درآن، آمريكا به تنهايي داراي حق وتوي تصميمات كليه كشورهاي ديگر است.
بانك جهاني (World Bank) و سازمان تجارت جهاني (WTO) ميزان اختيارات خود را به حدي فراتر از نهادقديمي GATT (توافق عمومي درزمينه تعرفه و تجارت) بسط داده اند. اختيارات امور تحصيلات، بهداشت و محيط زيست در سطح بين المللي از مؤسسات وابسته به سازمان ملل متحد همچون يونسكو و سازمان بهداشت جهاني به بانك جهاني منتقل مي شود.
نهادي كه برخلاف سازمان ملل متحد به منابع اقتصادي گسترده اي دسترسي دارد.
بانك جهاني فعاليت خود درزمينه بهداشت را افزايش بخشيده است. بدون اين كه اشاره اي به مضرات استعمال دخانيات بكند و يا درمقابل شركت هاي داروسازي درزمينه داروهاي انحصاري مطالباتي مطرح كند. سازمان بهداشت جهاني زماني اين گونه مطالبات را مطرح مي كرد كه اين البته منجر به اين شد كه آمريكا از ارائه كمك مالي به اين سازمان خودداري ورزد.
پس از اين كه سرمايه، دامنه اي را كه سياست مداران دولت ها درآن حق تصميم گيري دارند، محدود و معين كرد، تمامي اين نهادهاي سياست گذاري جهاني وارد فرايند حكومت بر دنيا مي شوند.نحوه عملكرد اين الگو چنين است كه نخست گروههاي رهبران غول هاي تجاري همچون گروه موسوم به «ميزگردتجارت» در آمريكا و نهادهاي همتاي آن دراروپا و ژاپن درزمينه سياست هاي مختلف به مباحثه و تصميم گيري مي پردازند.
آنگاه گروههاي اجرايي وابسته به نهادهاي مزبور ـ گروههايي همچون گروه Trans Atlantic Business Dialogue (تبادل نظر تجاري كشورهاي دوسوي اقيانوس اطلس) ـ اجلاس برقرارمي كنند، طرح هاي مفصلي ارائه مي دهند و ازطريق مذاكره كنندگان كشوري به ممالك مختلف انتقال مي دهند و ازطريق همين افراد نظارت مي كنند كه خواسته هايشان برآورده شود.همچنين درنهادهايي همچون World Economic Forum (اجلاس اقتصادجهاني) مباحثاتي بين نخبگان درزمينه مسائل كلي سياسي و اقتصادي صورت مي پذيرد.
اگردرمورد مقاصد اين نهاد ابهامي داريد، «چارلز مك لين» سخنگوي كنفرانس، اهداف اجلاس اقتصادجهاني را چنين توصيف مي كند: شوراي شهري در سطح جهان با شركت رهبران اقشار مختلف جوامع كه با تعهد به اهداف اجلاس درزمينه بهبود اوضاع دنيا دراينجا گردهم مي آيند.» حال، خود قضاوت كنيد كه دراين گردهمايي، نخبگاني كه جهان را اداره مي كنند و مدعي نمايندگي همه اقشار جوامع هستند، آيا «قشر» شما هم نماينده اي دارد يا خير.
نويسنده: ويليام تب
منبع: مانتلي ريويو ـ نوامبر ۲۰۰۳
مترجم: نازيلا برگشادي
تصميم سازان
دومحافظه كار
* توجيه گر جنايات اسرائيل
«ويليام بنت» از اركان محافظه كاران نوين كه در دولت «رونالد ريگان» به عنوان وزير آموزش و پرورش و در رياست جمهوري «جورج بوش پدر» مسؤوليت ستاد مبارزه با مواد مخدر را بر عهده داشت. او در سال ۱۹۹۷ با امضاي طرح «قرن جديد آمريكا» در۲۵ شخص امضا كننده آن قرار داشت. بنت از دانشجويان مؤسسه هريتيج در بررسيهاي سياسي بود. وي در آن زمان كتاب «براي چه مي جنگيم» را درباره مبارزه با تروريسم در سال جاري به چاپ رساند كه در آن به دشمني با دين اسلام و تأييد موجوديت اسرائيل پرداخت. بنت بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر، سازمان آمريكايي مبارزه با تروريسم را تأسيس كرد كه «پل برمر» نيز به آن پيوست. بنت به همراه «جيمز دابسون» مقاله اي را در صفحه اينترنتي اين سازمان در تأييد اسرائيل منتشر كرد. در اين مقاله، آنها به بررسي نامه برخي از مسيحيان مبني بر دعوتشان از «جورج بوش» به انتخاب سياست معتدل ميان اسرائيل و فلسطين پرداختند، اما بنت و دابسون با رد اين نظريه، كاخ سفيد را به جانبداري از اسرائيل فرا خواندند كه تكرار اين اظهارات تنها از تلاش محافظه كاران براي حمايت از اسرائيل حكايت دارد. امروز در خاورميانه، دولت يهود، سياست آلمان هيتلري را گسترش داده است، چرا كه كشتار وحشيانه فلسطينيها توسط اين رژيم، قتل عام يهوديها توسط نازيها را به ياد مي آورد، اما اسرائيل خود را اشغال شده مي پندارد و آمريكا نيز خود را قرباني تروريسم در داخل كشورش!
بنت دكتراي فلسفه سياست را از دانشگاه تگزاس و اجازه وكالت را از دانشگاه هاروارد اخذ كرده است. وي در نگارش ۱۱ كتاب دخالت داشته كه مشهورترين آن «مرگ خشم» است كه درباره «بيل كلينتون» و حمله به ارزشهاي آمريكا است كه پرفروش ترين كتاب انتشار يافته توسط «نيويورك تايمز» لقب گرفته است.
* خادم منافع اسرائيل
«مايكل لدين» استاد مؤسسه آمريكايي «انترپرايز» و عضو شوراي مشورتي مؤسسه يهودي در امور امنيت ملي است. وي از تندروهاي محافظه كاري است كه براي نفوذ در محافل آمريكايي تحرك گسترده اي انجام داده است. لدين در سياستهاي جديد آمريكا همچون جنگ عليه عراق و برنامه تثبيت صلح در خاورميانه حضوري فعال دارد. در عين حال، وي به عنوان مشاور رئيس جمهوري و به همراه «كارل روو» مدير برنامه هاي انتخاباتي جورج بوش فعاليت داشته است. لدين در بين سالهاي ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ به عنوان مشاور ويژه مقامات عاليرتبه در دولت ريگان مشغول به كار بود. وي زماني كه مشاور «رابرت مك فارلين» بود، در رسوايي «ايران گيت» نقش عمده اي را ايفا كرد. نام وي با دولت يهود و با تاجران بزرگ سلاح پيوند خورده است.
وي بزرگترين افتخارش در زندگي را فعاليت اطلاعاتي و جاسوسي مي داند و مي افزايد: در خلال سالها، در بسياري از مأموريتهاي خطرناك كه بزرگترين آن در تاريخ جديد آمريكا بوده، حضور داشته است.
لدين تصريح مي كند كه در شكل گيري ساختار سياست خارجي آمريكا حضوري فعال داشته و براي خدمت به منافع اسرائيل توجه ويژه اي داشته است.
وي تاكنون ۱۵ كتاب تأليف كرده است كه در اين ميان بايد به كتاب «جنگ با اساتيد تروريسم» كه در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، اشاره كرد. وي در بسياري از مطبوعات از جمله «وال استريت ژورنال» مقاله نوشته كه در حقيقت، مواضع راست گرايان تندرو را منعكس مي كند. وي بعد از پايان جنگ عراق، به تبليغات عليه ايران و سوريه پرداخته است. وي همچنين ضمن انتقاد شديد از عربستان سعودي، اين كشور را پشتيبان مالي اقدامات تروريستي و مروج افكار انقلابي (جهادي) در جهان دانسته است. وي در مورد طرحهاي جديدش، زمان را براي انتخاب راه حلهاي ديپلماتيك پايان يافته مي داند. لدين در راستاي ترويج ديدگاههايش تا آنجا پيش مي رود كه به تفسير فرهنگي جامعه دشمن مي پردازد.از همين رو، مي توان به تمايل وي به نابودي اعراب و مسلمانان پي برد، امري كه نشان مي دهد اظهاراتش با نظريات هيتلر و نازيها تفاوتي ندارد.
حقيقت آن است كه نوشته هاي لدين تنها در جهت توجيه كردن جنايات دولت يهود و خدمت به منافع اسرائيل ارزيابي مي شود و به عبارتي، تلاش محافظه كاران نوين سرپوش گذاشتن بر جنايات اسرائيل است.
منبع: روزنامه الحيات
ترجمه: حميدرضا رسولي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |