سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۲ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۴
Tue, Feb 3, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
چشم انداز
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
تكنولوژي خردورز در جامعه فراصنعتي
دانيل بل
153525.jpg
بخش نخست
ترجمه سپيده گوران
دانيل بل در اين مقاله به نشانه هايي از تغييرات اجتماعي در حركت از جامعه صنعتي به جامعه فراصنعتي اشاره مي كند و با تعريف اين مفاهيم و مشخص كردن عناصر اصلي جامعه فراصنعتي تأكيد مي كند كه جامعه فراصنعتي جامعه صنعتي نمي شود، همانطور كه جامعه صنعتي نيز جايگزين جامعه مبتني براقتصاد كشاورزي نشد. بلكه اشكال تازه اي پديدار مي شوند كه موجب انسجام بافت كلي جامعه خواهند شد.
گروه فرهنگ و انديشه

اصطلاح «جامعه فراصنعتي» به سرعت وارد ادبيات جامعه شناسي شده است و خوب يا بد، به نظرماندگار مي رسد. به يك معنا پذيرش چنين اصطلاحي، منطقي و قابل درك است. از زماني كه معلوم شد مي توان كشورهايي با نظام هاي اجتماعي مختلف را تحت عنوان مشترك «كشورهاي صنعتي» ناميد، ناگزير جوامعي كه ركن اصلي اقتصادشان بيشتر استخراج منابع طبيعي بود تا توليد، كشورهاي «پيش صنعتي» نام گرفتند و از هنگام پديدآمدن تغييرات چشم گير در تكنولوژي، آدمي توانست به «جوامع فراصنعتي» نيز بينديشد.
ايده جامعه فراصنعتي، پيشگويي قطعي آينده نيست بلكه فرضيه اي نظري است كه در دهه هاي آينده مي توان آن را با واقعيت جامعه شناختي سنجيد. به اعتقاد من، اين ويژگي هاي جديد را نمي توان تحت عناويني چون «جامعه دانش» قرارداد زيرا اگر چه تمام اين عناصر در جامعه را نشان مي دهند. مي دانم كه بعضي نويسندگان (مانند هرمان كان Herman Kahn) كه اصطلاح «جامعه فراصنعتي» را به كار مي برند برگسترش بخش خدمات در اقتصاد تأكيد كرده اند. حال آنكه در «جامعه فراصنعتي»، آنگونه كه من تعبير مي كنم، بخش خدمات نقش محوري ندارد. من به دو دليل اصطلاح «جامعه فراصنعتي» را به كار مي برم: اول براي تأكيد بر ماهيت انتقالي اين تغييرات و دوم براي تأكيد بر نقش محوري نوعي تكنولوژي خردورز. با اين همه، چنين تأكيداتي به معناي آن نيست كه تكنولوژي عامل اوليه تمامي تغييرات اجتماعي ديگر است زيرا تا به حال هيچ مفهومي نتوانسته است همه واقعيت اجتماعي را در برگيرد. هر مفهومي مانند منشوري است كه برخي تصاوير را از ميان ديگر تصويرها انتخاب مي كند تا تغييرات تاريخي را برجسته سازد و يا در مواردي خاص به برخي پرسش ها پاسخ دهد.
تكنولوژي خردورز
به بيان كلي، جامعه صنعتي برتكنولوژي ماشين استوار است، حال آن كه شكل گيري جامعه فراصنعتي مبتني بريك تكنولوژي خردورز است. مشخصه هاي اصلي ساختاري در جامعه صنعتي «كار» و «سرمايه»اند. اما در جامعه فراصنعتي مشخصه هاي اصلي «اطلاعات» و «دانش» هستند. (منظور از «اطلاعات»، همه داده هاي اساسي است، داده هايي مانند ليست هاي حقوقي، صورتحساب هاي بانكي، جدول برنامه ريزي توليد، تحليل موجودي كالا، داده هاي آماري و پژوهش هايي كه در ارتباط با بازار صورت مي گيرد و منظور از «دانش» احكام منطقي يا نتايج تجربي اي است كه به شكلي سيستماتيك با ديگران به تبادل گذاشته مي شود.) بنابراين، سازمان اجتماعي يك واحد فراصنعتي با يك واحد صنعتي تفاوت بسيار دارد. اين تفاوت را مي توان در اختلاف ميان ويژگي هاي اقتصادي اين دو واحد ديد. كالاهاي صنعتي در واحدهاي مشخص و قابل تفكيك توليد مي شوند و درست مانند يك قرص نان يا يك اتومبيل، مبادله، معامله، مصرف و تمام مي شوند. خريدار محصول را از فروشنده مي خرد و مالكيت قانوني قرارداد تعيين مي كند. ولي «اطلاعات» و «دانش» مصرف يا تمام نمي شوند. دانش يك محصول اجتماعي است و مسائل مربوط به هزينه، قيمت يا ارزش آن بسيار متفاوت با محصولات صنعتي است. در ساخت كالاهاي صنعتي مي توان نوعي تابع معادلاتي براي توليد فراهم آورد (يعني معادله اي براي تعيين نسبت ميان سرمايه و كار) و از طريق اين تابع مي توان اندازه هركدام از عوامل را در فرآيند توليد و همچنين هزينه نسبي آن را معين كرد. اگر سرمايه، كار متجسم باشد، مي توان از «نظريه ارزش كار» سخن گفت: اما وجه مشخصه جامعه فراصنعتي، نه «نظريه ارزش كار» بلكه «نظريه ارزش دانش» است. در اين جامعه قانونمندي (codification) دانش است كه جهت دهنده ابداعات مي شود. دانش حتي پس از فروش هم، بازنزدتوليدكننده اش باقي مي ماند. دانش «كالايي اشتراكي» است كه به دليل ويژگي خاص خود همين كه پديدآمد براي همگان قابل دسترس است. از اين رو اشخاص و مؤسسات اقتصادي انگيزه چنداني براي صرف هزينه در راه توليد چنين كالايي (دانش) ندارند، مگر اينكه بتوانند حق انحصاري آن را ـ مثلاً به صورت حق تأليف يا حق ثبت ـ در اختيار داشته باشند. اما هرچه كه مي گذرد حق ثبت ها ديگر ضمانتي براي انحصار نيستند. بسياري از شركت ها همين كه مي فهمند رقيبي مي تواند به سرعت تغييراتي در محصول ايجاد كرده و مسأله حق ثبت را منتفي كند، ديگر پولي براي تحقيقات خرج نمي كنند. عين همين موضوع در مورد مسأله حق تأليف وجود دارد. وقتي كه همه افراد، مدارس و كتابخانه ها مي توانند هرنوشته اي را كه نياز دارند از روي كتابها و مجلات فني زيراكس كنند و يا مي توانند هر نوع موسيقي يا فيلمي را كه بخواهند روي نوارهاي ضبط صوت يا نوارهاي ويديو ضبط كنند، برخورد با مسأله حق تأليف روزبه روز براي پليس دشوارتر مي شود.
اگر انگيزه توليد دانش كه نفع خاصي در پي نداشته باشد روز به روز براي افراد و شركت ها كمتر شود، آنگاه مسؤوليت تقبل هزينه هاي لازم و تلاش براي توليد دانش بردوش برخي واحدهاي اجتماعي خواهدافتاد، حال اين واحد اجتماعي مي تواند دانشگاه، يا دولت باشد. از آنجايي كه در مورد اين كالا (دانش) هيچ معياري براي بازار وجود ندارد (يعني اين كه چگونه مي توان ارزش «پژوهشي پايه اي» را برآوردكرد؟ لذا نظريه اقتصادي رويارويي اين چالش قرار مي گيرد كه اطلاعات و دانش را براي مصرف كننده «قيمتگذاري» كند و يك خط مشي سرمايه گذاري براي توليد دانش كه از نظر اجتماع مطلوب باشد، طراحي كند. مثلاً اينكه چه مقدار پول بايد براي تحقيقات پايه هزينه كرد، يا اين كه تخصيص منابع براي آموزش و پرورش چگونه و در چه زمينه هايي بايد باشد و يا اين كه در چه عرصه هايي از بهداشت «بازدهي بهتري» به دست خواهيم آورد و مسائلي از اين دست.
اقتصاد اطلاعات
از لحاظ فني، مشكل عمده جامعه فراصنعتي پديد آوردن يك «زيرساخت» (عناصر نگه دارنده و تقويت كننده نظام اقتصادي) متناسب با شبكه هاي ارتباط جمعي در حال رشد تكنولوژي هاي اطلاعاتي ديجيتال است، شبكه هايي كه جوامع فراصنعتي را به هم پيوند بزنند.
اولين «زيرساخت» در جوامع، تسهيلات مربوطه به حمل و نقل كالا و مردم ـ مثل راه ها، آب راه ها، راه آهن و خطوط هوايي ـ است.
«زيرساخت» بعدي تسهيلات انتقال انرژي ـ مانند خطوط لوله نفت، گاز و خطوط انتقال برق ـ است. «زيرساخت» سوم شامل وسايل ارتباطات راه دور ـ عمدتاً تلفن، راديو و تلويزيون ـ مي شود. اما امروز با رشد انفجاري كامپيوترها و پايانه هاي اطلاعاتي و با كاهش سريع هزينه هاي محاسبه و ذخيره اطلاعات، مسأله پيوند راه هاي مختلف انتقال اطلاعات در كشور، به موضوع عمده سياست هاي اجتماعي و اقتصادي تبديل مي شود.
«اقتصاد اطلاعات» ويژگي هاي متفاوتي نسبت به «اقتصاد كالا» دارد. روابط اجتماعي جديدي كه شبكه هاي اطلاعاتي به وجود مي آورند (از روابط متقابل كاري ميان گروه هاي پژوهشي به واسطه پايانه هاي كامپيوتري گرفته تا همگن سازي هاي وسيع فرهنگي كه توسط تلويزيون پديد مي آيد) ديگر آن الگوهاي اجتماعي قديمي ـ يا روابط كاري ـ جامعه صنعتي نيستند. با پديدار شدن چنين جامعه اي، شاهد بنيان هاي اجتماعي بسيار متفاوتي نسبت به ساختارهايي كه تاكنون شناخته ايم خواهيم بود.
عناصر اصلي جامعه فراصنعتي
جامعه فراصنعتي جايگزين جامعه صنعتي نمي شود، همان گونه كه جامعه صنعتي نيز جايگزين جامعه مبتني بر اقتصاد كشاورزي نشد.
شكل هاي تازه اي كه پديدار مي شوند بر اشكال پيشين استوارند، برخي مشخصه هاي قديمي را مي زدايند و بافت كلي جامعه را منسجم تر مي كنند. بنابراين بي فايده نخواهد بود كه برخي ابعاد مهم و تازه جامعه فراصنعتي مورد توجه قرار گيرد:
۱ـ مركزيت يافتن دانش نظري
وجود جوامع هميشه برپايه دانش بوده است. اما امروز در اين قاعده تغييري پديد آمده، اينك اين قانون بندي (Codification) دانش نظري و علم مواد است كه اساس ابداعات تكنولوژيك قرار مي گيرد. اين موضوع پيش از همه در صنايع علمي جديد ـ صنايع كامپيوتر، الكترونيك و نوري و پليمري كه مشخصه سه دهه پاياني قرن اند قابل مشاهده است.
۲ـ ايجاد يك تكنولوژي خردورز جديد:
ما از طريق روش هاي جديد رياضي و اقتصادي ـ به اتكاي برنامه ريزي خطي كامپيوتري و ديگر پردازش ها ـ مي توانيم تكنيك هاي مدل سازي، شبيه سازي و ساير ابزار تحليل سيستم ها و نظريه هاي تصميم گيري را به كار گيريم تا براي مسائل اقتصادي و مهندسي ـ اگر نه اجتماعي ـ راه حل هاي «عقلاني» و مؤثرتري بيابيم.
۳ـ گسترش طبقه دانش ورز
گروهي كه سريع ترين ميزان رشد را در درون جامعه دارد طبقه كارشناسان و متخصصان است. در آمريكا اين گروه به اضافه مديران، ۲۵ درصد نيروي كار ۸۰ ميليون نفري سال ۱۹۷۵ را تشكيل مي دادند. تا سال ،۲۰۰۰ اين طبقه بزرگترين گروه منفرد جامعه خواهد شد.
۴ـ تغيير جهت از كالا به خدمات:
در هر نوع جامعه اي يك بخش بزرگ خدماتي وجود دارد. در جوامع پيش صنعتي اين بخش عمدتاً خانگي و بومي است (درانگلستان، تا حدود سال ۱۸۷۰ اين طبقه بزرگترين طبقه منفرد جامعه بود) در جوامع صنعتي بخش خدمات شامل تسهيلات حمل و نقل و فعاليت هاي مالي ـ كه عوامل كمكي توليد كالا هستند ـ و خدمات فردي (آرايشگاه ها، رستوران ها و مانند آن) مي شود. اما در جامعه فراصنعتي، خدمات جديد عمدتاً خدمات انساني ( بويژه خدمات بهداشتي، آموزشي و اجتماعي) و خدمات كارشناسي و تخصصي (مانند پژوهش ها، بازاريابي ها، خدمات كامپيوتري و تحليل سيستم) هستند. گسترش اين خدمات مانعي براي رشد اقتصادي و منشأ تورمي ماندگار مي شود.
۵ـ تغيير در ويژگي كار:
در جهان پيش صنعتي، زندگي نبردي است با طبيعت، نبردي كه در آن انسان ها امكان حيات خويش را از چنگ خاك، آب يا جنگل به در مي آورند، به صورت گروه هاي كوچك كار مي كنند و اسير تحولات و دگرگوني هاي طبيعت اند. در جامعه صنعتي، كار يعني دست و پنجه نرم كردن با طبيعت مصنوع، كشاكشي كه در آن دستگاه ها و ماشين ها همزمان با توليد كالاها و مواد برانسان سيادت مي يابند. اما در جهان فراصنعتي، كار پيش از هر چيز «كشاكشي است ميان انسان ها» ( ميان كارمند و ارباب رجوع، پزشك و بيمار، ميان معلم و دانش آموز و يا ميان گروه هاي پژوهشي، اداري و خدماتي). بنابراين، طبيعت و مصنوعات در فعاليت هاي روز مره و كارها نقشي ندارند. آدم ها بايد ياد بگيرند با هم زندگي كنند. اين در تاريخ جامعه انساني وضعيتي كاملاً جديد و بي مانند است.
ادامه دارد
نشريات انديشه
دومين شماره فصلنامه «مطالعات ترجمه» منتشر شد
فصلنامه «مطالعات ترجمه» به سردبيري دكتر حسين ملانظر و سردبيري دكتر فرزانه فرحزاد با هدف بررسي تخصصي و پژوهشي «ترجمه» در پايان هر فصل منتشر مي شود.
از آنجايي كه در تبادل فرهنگي، ارتباط بين جوامع و انتقال دانش بشري، ترجمه يك ضرورت است و شناخت و كندوكاو و چند و چون اين حوزه يك نياز علمي محسوب مي شود كه اين نشريه محور توجه خود را به اين بحث معطوف كرده است. با هدف اينكه با ديدي علمي ـ تحقيقي به حوزه ترجمه و ترجمه شناسي بپردازد.
بررسي علمي و نظام مند ترجمه چند سالي است كه مخاطبين بسياري همچون مترجمان، ويراستاران، مدرسان و منتقدان را به خودجلب كرده است ولي هدف اين نشريه «ترجمه» است نه ويراستاري و نه آموزش ترجمه و نه حتي نقد و ارزيابي ترجمه ها. بلكه بررسي و پژوهش «درباره» اين مسائل و همچنين طرح و بررسي نظريه هاي مختلف ترجمه است. با وجود اينكه مسؤولين و همكاران اين مجموعه به استقلال حوزه علمي «مطالعات ترجمه» اعتقاد دارند ولي مطالب تحقيقي درون حوزه مطالعات ترجمه ممكن است از ساير شاخه هاي علمي و يافته هاي آنها مانند مطالعات فرهنگي، زبان شناسي، مطالعات ادبي، جامعه شناسي و غيره نيز بهره بگيرد.
از جمله مقالاتي كه در دومين شماره اين فصلنامه منتشر شده است مي توان به عناوين زير اشاره كرد:
ـ وضعيت كنوني آموزش ترجمه در ايران‎/ حسين ملانظر
ـ رايانه و ترجمه! زهره بهجو
ـ «سويه گي» در ترجمه شفاهي‎/ كامبير محمودزاده
ـ تأملي در برنامه مترجمي دانشگاهها و راهكاريي براي حل مشكل‎/ سيدعلي ميرعمادي
ـ نگاهي به فرايند برگردان شعر‎/ كورش صفوي
ـ تربيت مترجم/ سيدمحمد ضياءحسيني
ـ كاستيهاي آموزش ترجمه در ايران‎/ فاطمه ميرزاابراهيم تهراني
و در انتهاي اين فصلنامه چكيده مقالات به زبان انگليسي ارائه شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |