چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۲ - ۱۳ ذيحجه ۱۴۲۴
Wed, Feb 4, 2004
فرهنگ و هنر
شماره ۲۷۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
درباره «ماهي بزرگ» ، كار جديد و غريب تيم برتون
به سيرك رؤياها خوش آمديد
 راجر ابرت از شيكاگوسن تايمز
مترجم: وصال روحاني
153699.jpg
3مشخصات فيلم
* عنوان: «ماهي بزرگ»، Big Fish * كارگردان: تيم برتون * سناريست: جان اگست، براساس رماني از داني يل والاس * تهيه كنندگان: ريچارد دي زانوك، دن جينكز و بروس كوهن * محصول: كلمبيا پيكچرز * مدت: ۱۲۵دقيقه * بازيگران اصلي: اون مك گرگور (در نقش ادوارد در ايام جواني)، البرت فيني (ادوارد در زمان پيري)، بيلي كرادوپ (ويل بلوم)، جسيكا لانگ (سندرا بلوم)، اليسون لومن (سندرا در ايام جواني)، هله نا بونهام كارتر (جني و همچنين جادوكر)، استيو بوسكلمي (نورتروينسلو) و دني دويتو (اموس)
۳ خلاصه داستان:
 ادوارد بلوم پير هميشه قصه هاي بلندپروازانه و پرجلال و جبروتي درباره ايام جواني مي گفته است. به گفته وي، همان شور و جاه طلبي، وي را از شهري كوچك در آلاباما به گردش در دور جهان و سپس بازگشت به مبدأ وادار ساخته است. اما داستانهاي او عجيب و دهان پركن مي نمايد و غولها، يك ساحره و دو خواننده دوقلو را هم دربرمي گيرد. با چنين قصه هاي حيرت انگيز ـ ولو دروغين ـ ادوارد همه را جذب مي كند. همه منهاي پسرش ويل كه از آغاز با او احساس غريبگي مي كرده است. وقتي سندرا مادر ويل، مي كوشد اين فاصله را از بين ببرد و پدر و پسر را به هم پيوند بدهد، ويل دچارتضاد بيشتري مي شود. او حالا بايد حقيقت و خيال را از هم جدا كند و همان طور كه فتوحات بزرگ پدرش را حس مي كند و ارج مي گذارد، ناكاميهاي او را نيز بيابد و بپذيرد.
•••
از نظر ويل بلوم، زمان شناسي پدرش چيزي در حد صفر بوده است. پدر، در سالهاي قبل از تولد او، تمام اوقاتش را با سفرهاي اعجاب آور و آشنايي با كاراكترهاي فراموش نشدني سپري كرده است و سالهاي بعد از تولد ويل را دائماً صرف بيان مكرر قصه هاي اين سفرها و ساير داستانهايش براي او كرده است. البرت فيني مسن، در تجلي بخشيدن به اين شخصيت مهارتي خيره كننده دارد. او آنقدر اين روايتها را مي گويد كه كله شنونده ها منفجر مي شود و چشمهاي آنها جابه جا مي گردد و انگار كه صورتشان هم تبديل به تارهاي صوتي شده است.
يك بار و براي هميشه
اما عده اي هم ادوارد پير را مثل يك قهرمان و فردي جذاب مي يابند و يكي از آنها همسر وي سندرا است. وقتي ادوارد بر اثر بيماري بستري مي شود و در مسير مرگ قرار مي گيرد، سندرا ويل را كه يك روزنامه نگار شاغل در پاريس است، فرامي خواند. ويل مي آيد اما او تمام قصه هاي پدرش را «حفظ »كرده است. بنابراين يك بار و براي هميشه از او مي خواهد حقيقت را بگويد و افسانه ها را دور بريزد. اما ادوارد پير نفير مي كشد و دوباره همان داستانهاي قديمي را از نو شروع مي كند ومسلسل وار حرف مي زند.
كاراكترهايي غريب
اين فيلم را تيم برتون كارگرداني كرده است و ما به سرعت درمي يابيم كه او دوست دارد با شيوه هاي فلاش بك قصه اش را بازگويي كند. در اين بخشها مي بينيم كه ادوارد و سندراي جوان (اليسون لومن) واقعاً زندگي اي را كه توصيف شده، داشته اند و ادوارد پير، پربيراه نمي گفته است. امادر اين خاطرات يك ساحره (بوتهام كارتر) را نيز مي بينيم كه در مردمك چشمش، شيوه اي كه ملاقات كنندگان وي مي ميرند، انعكاس دارد و يك سيرك را هم مي بينيم كه اموس كالووي (دني دويتو) مدير آن است و در اين محل ادوارد با كاراكترهايي مثل «كارل غول » (متيو مك گروري) آشنا مي شود.
آوازه خوان هاي دوقلو
و يك روز ادوارد، سندرا را براي اولين بار مي بيند و از همان نگاه نخست درمي يابد كه وي همان زني است كه حكم شده با وي ازدواج كند. با اين حال ماجراهاي ديگري هم در كار است. يكي در موردماهي بزرگ است كه بي شباهت به يك كوسه نيست. از همه عجيب تر انتقال او به ميان نفرات ارتش سرخ در چين است. جايي كه در آن پينگ و جينگ را ديدار مي كند. آنها آوازه خوانهاي دوقلويي هستند كه از پا به هم چسبيده اند.
فليني اين عصر
اينها چيست؟ كدام قسمتها حقيقي و كدام خيال و كذب است؟ با اينكه برتون جواب بخشي از اين سؤال را مي دهد اما اصل پرسش همچنان بدون پاسخ مي ماند. شايد هم به ياداين فرضيه مي افتيم كه هر چيزي تاز ماني كه آن را باور داشته باشيم، حقيقي است. از آنجا كه طراح و مدير اين پروژه تيم برتون است، نماها و صحنه ها غريب و جذاب است و آب و رنگ فيلم، غني و حساب شده مي نمايد و استيل و رويكرد بصري او طبق معمول خيره كننده است و اگر او حالا صاحب سبك اختصاصي نبود، مي شد او را «فليني اين عصر »بناميم. با اين حال ، كاراكتر ويل هم حرفهايي براي گفتن دارد. او حق دارد بسياري از قصه هاي پدر پيرش را ماليخوليايي و هذيانهاي يك بيمار بينگارد. در بعضي جاها نيز اين قصه ها بدل به يك نوع ساديسم مي شود. كسي كه يك قصه را بارها گفته است، ياد مي گيرد در دفعات بعدي تغييراتي را در آن بدهد يا لااقل آن را تندتر و سريع تر بگويد. اما ادوارد پير حتي ريتم گفتارش را نيز عوض نمي كند. براي او دنيا هماني است كه در ايام جواني بوده است.
مثل فيلم «دنيس ارگاند»
اين روزها فيلم ديگري با همين مضمون در سطح جهان در حال نمايش است. در آن فيلم يك مرد پير در بستر بيماري و به استقبال مرگ آرميده است و آشنايانش را از تمام سطح جهان فراخوانده اند تا با وي وداع واپسين را داشته باشند. آنجا هم پسر يك بار و براي بار آخر از پدر مي خواهد دست از افسانه سازي بردارد و حقيقت را بگويد. آن فيلم «حملات بربرگونه »كار دنيس اركاند كانادايي است و بايدآن را از بهترين آثار امسال سينماي جهان خواند. دو فيلم، يك تم و ديدگاه مشترك دارند و مي گويند كه شنونده تا چه حد قوه باور و پذيرش افسانه ها را در وجودش دارد و تا چه ميزان مايل است به آنها حيات و معنا ببخشد. حقيقت آن است كه هر انساني براي ادامه زندگي به داشتن «افسانه»هايي محتاج است و بايد زندگي اش با آن عجيبن باشد و برتون روي همين اصل مانور مي كند. ما بايد اين افسانه ها را بگوييم، نه فقط به ديگران، بلكه به خودمان. پس حتي در پشت و در بطن يك دروغ هم حقيقتي نهفته است.
محملي براي ورود به رؤيا
با اين حال بين سبك كار اركاند و طرز نگرش منحصر به فرد برتون تفاوتهاي عظيمي وجود دارد. اركاند از گذشته براي تشريح و معرفي كاراكترهاي قصه استفاده مي كند اما برتون از آن براي نيل به جلوه هاي بصري و صوتي موردنظرش و غني كردن كاراكترهايش سودمي جويد. چيزهايي كه مثل فانتزي هاي بصري مي ماند، بر اين اساس ما احساس مي كنيم برتون تمام اين قصه و آدمها را روي هم سوار كرده تا محملي براي وارد كردن دوباره ما به دنياي فانتزي ها و جلوه هاي بصري غريب خود داشته باشد. در دنياي عجيب او، روستايي را مي بينيم كه اسپكتري خوانده مي شود و كوچه هايش با چمن مفروش شده است و اينجا بايد خود بهشت باشد تا چشم كار مي كند، خانه هاي غريب فانتزي وار، دلقكها، جادوگران و دلالها و آدمهايي كه آنقدرها هم آدم نيستند، از مقابل ما رژه مي روند و سيركي از رؤياها و افسانه ها برپا داشته اند.
طيف دوم
شايد هم برتون ما را مجدداً به بستر دلمشغولي ها و بيماريهاي هميشگي و آشنايش فراخوانده است و همه ما بر بالين او اجتماع كرده ايم. او برخلاف كاراكتر اول قصه اش اصلاً مشرف به موت نيست و هنوز هم طرز نگرش اش به يك جهان سيه و پر از تظاهر و «آدم نما»هاي پرفريب ، منحصر به فرد است. اما «ماهي بزرگ» حلاوت «ادوارد دست قيچي » (محصول ۱۹۹۰) و حتي «ادوود» (۱۹۹۴) را ندارد و نمي توان اعجاب تكاندهنده «اسليپي هالو» (۱۹۹۷) را نيز در آن يافت. وقتي او قصه هاي محكم را پشت سرش دارد، فيلمهايش حيرت انگيزند و وقتي قصه را فداي اوهام و جنگل فانتزي هاي خود مي كند و در سيرك اختصاصي اش به ما خوشامد مي گويد، كار عيب برمي دارد و يك مشت ايماژ و تصور و فانتزي بر اصل داستان سايه مي اندازد و نيت اصلي و پنهان او مجال و ميداني براي بروز نمي يابد. «ماهي بزرگ» به طيف دوم اختصاص دارد.
ويترين كتاب و نشريه
فصلنامه سمرقند منتشر شد
شماره هاي سوم و چهارم فصلنامه سمرقند (پاييز و زمستان ۸۲) منتشر شد. اين دو شماره كه در يك جلد چاپ شده اند، اختصاص به ولاديمير ناباكوف نويسنده نامدار روس دارد. فصلنامه سمرقند كه تا پيش از اين شماره هاي ويژه نويسندگان مدرني مثل پروست، ويرجينا وولف را نيز چاپ كرده است در اين شماره مطالب خواندني درباره يكي ديگر از نويسندگان بزرگ دنياي ادبيات را گردآوري كرده است. گفت وگوي گلي امامي مترجم نام آشنا و آذر نفيسي استاد دانشگاه جانزهاپكينز و يكي از مهمترين شارحان ناباكوف در ايران، سالشمار زندگي ناباكوف و مجموعه مطالبي درباره زندگي او، آن دنياي ديگر (نوشته خانم نفيسي و نقد مشهور او درباره دنياي داستاني ناباكوف)، رمان هاي روسي ناباكوف، رمان هاي آمريكايي او، ... مطالب خواندني سمرقند شماره سوم و چهارم هستند.

ماهنامه فيلم و شماره ويژه بيست و دومين جشنواره فيلم فجر
مثل تمام سال هاي گذشته، ماهنامه فيلم به استقبال جشنواره فيلم فجر رفته است. مجلد هاي لوله شده در جيب ها، در صف هاي طويل جشنواره به بخشي از خاطرات تصويري تمام علاقه مندان به جشنواره در طول اين بيست و دو دوره تبديل شده است. اين شماره ويژه مانند هميشه به معرفي فيلم هاي بخش هاي مختلف جشنواره اختصاص دارد: مسابقه سينماي ايران، مسابقه سينماي مستند، مسابقه بين الملل، مسابقه فيلم هاي كوتاه، معرفي فيلم هاي بخش مهمان و ،... در اين شماره علاوه بر معرفي فيلم هاي جشنواره، گزارش هاي اختصاصي از جشنواره هاي لوكارنو، دوآرنوته، تورنتو، توكيو و فيلمكس نيز به چاپ رسيده است. از نكات جالب اين ويژه نامه طرح جلد جالب و متفاوت آن است: يكي از بهترين طرح جلدهاي سال هاي اخير.

خواب و مرغ تخم طلايي
از مجموعه طنزولوژي تاريخ، ماجراهاي اسكندر كبير‎/ هوشنگ معمارزاده با تصويرگري علي رادمند ‎/ ناشر: خانه ادبيات ‎/ چاپ اول ۱۳۸۲
انتشارات خانه ادبيات به عنوان يكي از جدي ترين انتشاراتي هايي كه در حوزه كتاب كودك فعاليت مي كنند، خود را به ثبت رسانده است. اين دو كتاب هم در همين راستا قرار مي گيرند در هر دوي اين كتاب ها روايت هايي طنزآميز از اسكندر كبير به چاپ رسيده و با تصويرگري هاي علي رادمند (كه به شدت تحت تأثير كميك استريپ هاي فرنگي است) هماهنگي خوبي دارند. اين نمونه اي از داستان «خواب» است: «اسكندر، پادشاه مقدونيه، همان كه با همه دنيا دعوا داشت از دو چيز بدش مي آمد. از ميان اين دو چيز از دومي بيشتر بدش مي آمد و آن خوابيدن بود. او بيشتر شب ها تا صبح براي دوستانش از جادو و جادوگري حرف مي زد ...» البته لازم به ذكر است كه اين انتشاراتي وسائل كمك آموزشي براي كودكان نيز تهيه كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |