|
|
|
معرفي كتاب
|
|
|
|
|
|
|
|
|
با داوران جشنواره
هيأت داوري مسابقه بين الملل يان تروئل يان تروئل از فيلمسازان مطرح سوئدي است كه اولين فيلمش با نام «زندگي تو اينجاست» را در سال ۱۹۶۶ ساخت. او به خاطر دو فيلمي كه درباره مهاجرت سوئديان به آمريكا ساخت، مشهور شده است. اين دو فيلم مهاجران (۱۹۷۱) و سرزمين جديد (۱۹۷۲) نام دارند. هر دوي اين فيلمها نامزد دريافت اسكار بهترين فيلم خارجي شدند. فيلم پرواز عقاب (۱۹۸۲) نيز به دريافت چنين افتخاري نايل آمد. از ديگر فيلمهاي او مي توان به عروس زندي (۱۹۷۴)، بنگ (۱۹۷۷)، هوريكان (۱۹۷۹)، كاپيتان (۱۹۹۱) و Hamsun اشاره كرد. در اين اواخر، فيلم به سفيدي برف او در بخش مسابقه جشنواره فيلم مونترال پذيرفته شد. آخرين فيلم او با نام حضور نيز در جشنواره مونترال ۲۰۰۱ امسال اكران شد. شارل تسون منتقد فيلم است و نوشتن را از سال ۱۹۷۹ در «كايه دوسينما» آغاز كرد. او از سال ۱۹۹۸ تا ،۲۰۰۳ سردبير اين مجله بوده است. تسون، پروفسور دپارتمان سينما در دانشگاه پاريس است و چندين كتاب در زمينه سينما نوشته كه يكي از آنها درباره فيلمساز هندي، سايتاجيت راي و ديگري درباره سينماي لوئيس بونوئل است. او كتاب ديگري هم درباره فيلمهاي رده B آمريكايي نوشته است. تسون چند ماه پيش از سردبيري كايه دوسينما كنار گذاشته شد و ژان ميشل فرودون جايش را گرفت. اليا سليمان اليا سليمان در سال ۱۹۶۰ در ناصريه فلسطين به دنيا آمد. او در سال ۱۹۸۱ به نيويورك رفت و تا سال ۱۹۹۳ در آنجا زندگي كرد. در اين مدت او متناوباً به عنوان سخنران ميهمان در بسياري از دانشگاههاي معتبر نظير بركلي، كلمبيا، هاروارد، جورج تاون، ام. اي. تي، بسياري از مؤسسه هاي هنري و موزه ها فعاليت كرد. همچنين نخستين فيلمهاي كوتاه خود با نام پيش درآمدي بر پايان مذاكره و تكريم با ترور را كارگرداني كرد كه در سطح جهاني شناخته شده هستند و جوايززيادي كسب كردند. اليا سليمان افتخارات و جوايز زيادي كسب كرده است كه از ميان آنها مي توان به بورسيه تحصيلي آي. تي. وي و بنياد فورد و همچنين دريافت جايزه دستاورد حرفه اي راكفلر اشاره كرد. رسالات و مقالات او به زبان انگليسي، عربي و فرانسه در نشريات ليبراسيون، كايه دوسينما، اينراكاپلتيبلز و الادب چاپ شده است. در سال ۱۹۹۴ در اورشليم، كميسيون اروپا پيشنهاد تأسيس دانشكده فيلم و رسانه را در دانشگاه بيرزيت به او داد. نخستين فيلم بلند او با نام «مشيت الهي» پس از حضور در جشنواره كن و كسب موفقيت در اين جشنواره در ايران هم به نمايش درآمد. عادل حسني دكتر عادل حسني متولد ۱۹۳۸ در اسكندريه مصر است. او از سال ۱۹۶۱ معاون وزارت رسانه ها، توريسم و فرهنگ اين كشور است و از سال ۱۹۷۲ ستوني در ضميمه هفتگي روزنامه الجمهوري دارد. وي سمتهاي مختلف فرهنگي را بر عهده داشته است، از جمله عضو مجمع توليدات سينمايي و عضو تهيه كنندگان فيلم ويديويي اتحاديه عرب، عضو اتحاديه نويسندگان و رسانه هاي بخش خصوصي در غزه نيز بوده است. او داراي دكتراي امور تجاري است.
|
|
|
|
|
معرفي كتاب
شست و شوي پول آلوده
«شست و شوي پول آلوده» كتابي است كه توسط جفري رابينسون نوشته شده و آلبرت برناردي در سال ۱۳۸۱ آن را ترجمه كرده است. اين كتاب در اروپا در رديف كتابهاي پرفروش قرار گرفته است و در سال ۱۹۹۸ تأليف شده است. روزنامه معروف فايننشيال تايمز در معرفي اين كتاب آورد: براي خريد اين كتاب، لحظه اي درنگ نكنيد. مؤلف در مقدمه كتاب آورده است: در دهه ۹۰ وقتي اين كتاب براي نخستين بار نگاشته شد، شست و شوي پول در نظر عامه مردم از پديده هاي شگفت انگيزي بود كه به طور مبهم با بانكداران حقه باز در مأمن هاي مالياتي خارج ارتباط پيدا مي كرد. مردم شست و شوي پول را جنايت دهه ۹۰ توصيف مي كردند. اكنون وضع به اين صورت نيست، شست و شوي پول به معناي وسيع كلمه جنايت دهه ۱۹۹۰ است كه مستقيماً در زندگي هر يك از ما تأثير گذاشته است. تطهير پول، شريان خون معاملات بين المللي مواد مخدر است و مواد مخدر سرطان اجتماعي عصر حاضر به شمار مي رود. شست و شوي پول آلوده كتابي است در شانزده فصل با عناوين حيله شگفت انگيز، عمل شست و شو، مواظبت در تجارت، حرفه اي ها، وكلاي دادگستري، جنايت مارلبورد، ايجاد دستگاه شست و شو، ورود به سوئيس و خروج از آن، ارتباط كوكا، اوباش، پول مضحك و... كه توسط انتشارات كلك آزادگان در دو هزار و دويست نسخه و با قيمت ۲ هزار تومان به چاپ رسيده است.
|
|
|
|
|
معرفي نشريات
تجارت الكترونيك شماره نهم تجارت الكترونيك ماهنامه دو زبانه تخصصي تجارت الكترونيكي، IT اينترنت و كامپيوتر به مدير مسؤولي سيد عليرضا درخشان منتشر شد. در اين شماره مي خوانيد: تازه هاي تجارت الكترونيكي و رايانه، صرافي Online، جنگ اطلاعات و امنيت، ايمني بيشتر رمز عبور، E-Banking زير ساخت تجارت نوين، ويژگي هاي كارت هوشمند، معرفي سايت كوناس، مروري بر مديريت سيستم در ويندوز سرور ۲۰۰۳ و مديريت ريسك و كاربرد آن در صنايع. نيكي شماره بيست و ششم ماهنامه اجتماعي ـ فرهنگي ـ هنري نيكي به مدير مسؤولي منوچهر توكلي سانيچ منتشر شد. در اين شماره مي خوانيد: هواپيمايي صد ساله، اهميت تست هاي هپاتيت، اشتغال در دوران بارداري، رايانه و چاي سبز، همسركشي، معادله اي چند مجهولي، توهم و مرگ ارمغان قرص هاي شادي، توسعه اجتماعي و جهان آينه، گفت وگو با مصطفي رحمان دوست، عيني گرايي و اصالت ذهن، تفاوت بين دختر و پسر، اثر ميوه ها و سبزي ها در سلامت و زيبايي پوست، مزاياي حمل و نقل ريلي، موساي سياهان و فيليپه اسكولاري به دنبال رؤيا.
|
|
|
|
|
جدال برج و دريا
|
|
|
سينماي روسيه حداقل در اينجا سينماي چندان خوشنامي نيست؛ تاركوفسكي و پاراجانف تقريباً نخستين اسامي اي هستند كه پس از شنيدن نام (سينماي روسيه) بخاطر مي آيند و فيلمهاي رنگ و رو رفته با برداشتهاي طولاني كه دونفر تمام مدت با هم مشغول صحبت هستند بدون آنكه ما از حرفهايشان چيزي سردربياوريم (اين حداقل تلقي عمومي است) البته درمورد فيلم «بازگشت» قضيه قدري پيچيده تر هم مي شود: «بازگشت» نخستين فيلم آندره زوياگنيتسف است (خوب، پس او با معيارما يك فيلم اولي است!) داستان فيلم هم چندان چنگي به دل نمي زند: پدري پس از ۱۲سال غيبت به خانه بازمي گردد و همراه دو پسرش به يك سفر مي روند، اما رابطه آنها دچار تنش مي شود. به ظاهر فيلم كسالت باري به نظرمي رسد. عكسهاي فيلم هم اين گمان را تقويت مي كنند و البته مناظر فيلم كه بي شباهت به همان عكسهاي كهنه و قديمي نيستند: دريا و ساحل، باران و... اما يك مسأله دلگرم كننده هم وجوددارد: فيلم، شيرطلايي جشنواره ونيز را به دست آورده. حالا با اين دانسته ها (و البته نادانسته ها) به تماشاي فيلم مي رويم و باز البته ته دلمان يك جوري نسبت به فيلم بدبين است. چه چيزي نصيبمان خواهدشد؟ با هرمعياري «بازگشت» فيلمي است به يادماندني و درخشان، فيلمي كه شايد تنها باعنوان درام روانشناختي بتوان آن را وصف كرد، يك اثر فرويدي كه جنبه هاي متفاوت عقده اديپ، بلوغ، نقد و بررسي جايگاه رواني پدر و... را در يك رابطه چهارنفره به خوبي تشريح مي كند. زوياگنيتسف استعاري بودن را به شكلي در فيلم جاسازي مي كند كه تماشاگر با آن هيچ مواجهه رودررويي نخواهدداشت، همه چيز درعمق مي گذرد و تازه پس از پايان فيلم (يا به بياني بهتر، درآخرين نماي فيلم) اين استعاري بودن همه چيز خود را آشكارمي كند. كارگردان اين قدرت را دارد كه به حاشيه بزند، فريب بدهد و حواس ما را متوجه چيز اساساً بي ربطي بكند اما بعد به گونه اي ديگر اساساً زير همه چيز بزند و تازه آن را با ربط هم جلوه بدهد. موسيقي فيلم نيز درخدمت همان حس و حال عميق بودن ماجراست و نوعي تصوير ذهني غريب را درتماشاگرش به وجود بياورد. درابتداي فيلم آندري وانيا را درميان دوستانش مي بينيم كه از روي يك سكوي مرتفع به داخل آب مي پرند و هركس اين كار را نكند ترسو به حساب مي آيد. همه مي پرند و دست آخر اين وانياست كه وحشت زده، تنها و عريان روي سكو خود را جمع كرده و از سرما به خود مي لرزد چون همه رفته اند و او ترسيده كه به داخل آب بپرد، تازه از بلندي نيز وحشت دارد. ناگهان مادر از راه مي رسد و او را دلداري مي دهد و مي گويد: به هيچكس نخواهدگفت كه وانيا ترسيده. آنچه بيش از هرچيز در سكانس افتتاحيه جلب توجه مي كند، نماهاي غيرمتعارف و عجيب دوربين است و پيوند آسمان ابري و دريا در پس زمينه و حضور ناگهاني مادر. درهمين سكانس افتتاحيه زوياگنيتسف به همين آساني و با استفاده از امكانات خلق يك صحنه ساده ما را در بطن شاهكار كوچكش تنها مي گذارد. او مثل معلم اخلاق و يا روانشناسي، نماد را به فيلم تحميل نمي كند (مثل فيلم «اسامه» كه كارگردان دخترك قهرمان فيلمش را مجبورمي كند موهاي بريده شده اش را درگلدان بكارد و تازه به آن آب هم بدهد)؛ او به ما نمي گويد دريا در ادبيات پس از فرويد نمادزنانگي، مادر و... است و برج نمادي از مردانگي، پدرسالاري و... و وانيا جايي ميان ميان اين دو نماد وحشتزده به خود مي لرزد و در نهايت همه چيز با حضور مادر به پايان مي رسد. باكمي دقت تمام فيلم را مي توان در جايي ميان همين دو منطقه خلاصه كرد، نزاع در ميان دريا و برج، در واقع جغرافياي اثر حضوري كاملاً حساس و تعيين كننده در بطن درام پيدا مي كند. بعدتر مي بينيم كه دوستان آندري و وانيا،وانيارا ترسو خطاب مي كنند وحتي آندري نيز برادر كوچكتر را تحقير مي كند، او هم هنوز كودك مانده، علي رغم سنش كه از وانيا بزرگتر است و احساس مسؤوليتي در قبال برادر كوچكتر ندارد. سپس شاهد حضور پدر هستيم، باز هم نمادگرايي هوشمندانه كارگردان به كار مي افتد: شناخت فرزندان از پدر به وسيله يك عكس قديمي و كهنه صورت مي گيرد، آنها ابتدا پدر را مي بينند كه با پوششي شبيه به پوشش مسيح هنگام مصلوب شدن برتخت خوابيده و حتي فرم بدن نيز به صليب شبيه است، بعد به طبقه ديگر مي روند و عكس را مي يابد، يكي از برادرها مي گويد: «قطعاً خودشه» ، و ما توجه مي كنيم كه عكس را از كجا يافته اند: كتابي قديمي پر از نقاشي از اسطوره هاي مردسالاري ، يهوه ، مسيح و ... آيا پدر يكي از آنها نيست؟ هنگام شام پدر به همه نوشيدني مي دهد و گوشت را به شيوه اي بدوي ميان دو پسرش قسمت مي كند (چيزي نظير مراسم عشاء رباني) و بعد سفر آغاز مي شود، پدري كه گاهي بداخلاق است و بچه ها را با خشونت ادب مي كند، اما هيچگاه شيطان صفت نيست ، تمام تلاش تماشاگر براي اينكه او را بيرحم بداند با شكست مواجه مي شود (اين حسي است كه ناخودآگاه به خاطر تقابل پدر و دو پسر به وجود مي آيد) از ديگر سو داستان به ظاهر يك تريلر هم به حساب مي آيد؛ ما اطلاع دقيقي از گذشته پدر نداريم، چرا دوازده سال نبود؟ چرا به اين آساني با اين همه غيبت غيرموجه در خانه پذيرفته مي شود؟ چرا هميشه درباره گذشته سكوت مي كند؟ چرا بچه ها را به آن جزيره خاص مي برد وراز آن صندوقچه كه با خود به ته دريا مي برد چيست؟ اين سؤالها همگي جاي طرح دارند و كارگردان به عنوان سازنده اثر بايد به اين پرسشها پاسخ دهد وتماشاگرش را قانع كند. البته اين سؤالها وقتي جاي طرح دارند كه ما متوجه جايگاه نمادين پدر نشده باشيم . او ديگر پدر وانياو آندري نيست . نمادي از «پدر» (به لحاظ جايگاه رواني در كودكانش ) است، به همين دليل كنكاش در شخصيت او به عنوان يك شخصيت حقيقي / سينمايي/ (شخصيتي كه به لحاظ سينمايي شناسنامه دارد: گذشته معلوم، انگيزه ها معلوم و...) به جايي نخواهد رسيد. او وظيفه دارد كه كودكانش را به بلوغ برساند، و تمام اين سفر، سفري است ذهني / رواني كه آندره و وانيا طي مي كنند هنگامي كه پدر، ساعتش را به آندره مي دهد، در واقع مسؤوليت را به او مي فهماند ودرست از همين جاست كه او به برادر كوچكتر دستور مي دهد، و مراقبت از او را به عهده مي گيرد، درست برخلاف ابتداي فيلم و وانيا نيز ديگر از بلندي نمي ترسد، او پايان دهنده نزاع برج و درياست.
|
|
|
|