|
نگاهي به فيلم گاوخوني ساخته بهروز افخمي
خواب اول
|
|
|
علي حيدرزاده «گاوخوني» ـ خوب يا بد ـ از آن فيلم هايي است كه جا براي تأويل و تفسير فراوان دارد. حتي اگر خسته كننده يا غيرقابل تحمل به نظربرسد. اما اگر كمي صبر و حوصله به خرج دهيد و تا پايان تماشايش كنيد، در دنياي فيلم و كارگردان و نويسنده غرق مي شويد. البته دنياي خوشايندي نيست؛ پراست از پوچي و تيرگي و دلزدگي و... تكرار. «گاوخوني» را حتي «تراژدي تكرار» هم مي توان ناميد. همه چيز تكرارمي شود تا تماشاگر در ملال غيرقابل تحمل راوي/ قهرمان شريك شود. به همين دليل غرق شدن در دنياي فيلم و سازنده اش چندان خوشايند نيست، خسته كننده است. ولي ظاهراً هدف كارگردان همين بوده. همانطور كه ـ احتمالاً ـ هدف نويسنده رماني كه فيلم از آن اقتباس شده ـ اقتباس وفادارانه ـ همين بوده. شايد اين اقتباس بيش از حد وفادارانه و حتي افراطي به نظر برسد، تصويرسازي صرف براساس كلمه ها (توصيف هاي عيني و ذهني) رمان، حتي ممكن است عدم توانايي مديوم سينما را در تصويرسازي ذهني در برابر تصاوير عيني به رخ بكشد. ولي پس ازتجربه حدود ۱۰۰دقيقه تماشاي فيلم اين احساس به تدريج رسوب مي كند كه درپس اين تصاوير ساده توصيفي «چيزي» نهفته است. توضيح دادن اين «چيز» راحت نيست و تأمل مي خواهد و شايد تماشاي دوباره و سه باره فيلم. روايت تودرتوي فيلم ـ كه از رمان مي آيد ـ تأويل پذيرترين جنبه آن است. تغيير زاويه ديد فيلم از راوي اول شخص به داناي كل، كه درنيم ساعت پاياني رخ مي دهد، بيش ازهرچيز جلب نظرمي كند (براي بعضي ها توي ذوق مي زند و براي بعضي ديگر زيادي پيچيده به نظرمي رسد.) ولي فيلمساز چند دقيقه پس از واردكردن شمايل فيزيكي راوي به قاب تصوير از زبان او جملاتي نقل مي كند كه ـ شايد ـ كليد تأويل اين تغيير باشد. راوي مي گويد كه نمي خواهد دوباره بخوابد، چون ممكن است درخواب هم خوابش ببرد و براي فرار از كابوس ها اگر ازخواب بيدار شود، تازه ازخواب دوم بيرون آمده و بايد تلاش كند از خواب اول هم بيدار شود. بعد، راوي چشم هايش را بازمي كند. غافل از اينكه چنددقيقه قبل با پاره كردن نوشته هايش تازه ازخواب دوم بيدارشده بود. پايان اين خواب معادل است با تبديل راوي به يكي از سوم شخص ها (سوژه به ابژه). ولي او هنوز در خواب اول دست و پا مي زند. با پدرمرده اش به سياحت لاله زار و «چهارراه كنت» مي رود و از خلال يك در به گاوخوني مي رسد. دل به آب مي زند تا ته رودخانه را ببيند. تصويرسياه مي شود و راوي هنوز از خواب اول بيدارنشده است. ولي ما مي دانيم او از اين خواب هم بيرون مي آيد و اين دور باطل ادامه دارد...
|