شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۲ - ۱۶ ذيحجه ۱۴۲۴
Sat, Feb 7, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۲۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
در گفت و گو با دكتر يوسف كريمي، استاد دانشگاه
ضعف هاي نظام آموزشي ايران
معلم مداري و نمره محوري
فريال طهماسبي
154005.jpg
در نقد و ارزيابي عملكردهاي آموزشي آنقدر معايب و نقاط ضعف مشاهده مي شود كه به زحمت مي توان نقطه قوتي پيدا كرد.
گرچه از ابتداي دهه ۷۰ سيستم آموزش و پرورش كشور بويژه در دوره متوسطه همواره در حال تغيير بوده، ولي اين تغييرات باز هم نتوانست نقايص و مشكلات نظام آموزشي ما را در زمينه هاي نمره گرايي و فقدان تفكر نقادحل كند.دكتر يوسف كريمي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي تكنيك جديدي به نام Brain storming (بارش مغزي) را كه مبتني بر مذاكره در مدارس است معرفي مي كند و معتقد است مهارتهاي اجتماعي در راستاي مهارتهاي تحصيلي حائز اهميتند و بايد مورد توجه مسؤولان آموزشي قرار گيرد. گفت و گو با او را بخوانيد.
* در نظام آموزشي ما رسم بر اين است كه صندليها را در كلاس درس پشت سر هم مي چينند و معلم به عنوان الگوي آموزش تنها فردي است كه درس مي دهد، مي پرسد و نهايتاً حرف آخر را مي زند. در حاليكه دربرخي از كلاسهاي درسي خارج از نظام آموزشي، صندليها را دور تا دور اتاق طوري آرايش مي دهند كه همه يكديگر را مي بينند و در مورد مسائل مختلف اظهار نظر مي كنند، در نتيجه كلاس، معلم مدار نيست. حال با توجه به اينكه در سيستم آموزش ايران، دانش آموز منفعل است و تنها مجبور به قبول رابطه اي يك طرفه و تحميلي از سوي معلم است، آيا تغييري در فضاي فيزيكي كلاس مي تواند الگوي معلم مداري را متحول كند و الگوي شاگرد محوري را جايگزين آن نمايد؟
| در مورد اين روش كه شما بدان اشاره كرديد، با توجه به حجم زياد دانش آموزان در كلاسهاي درس ايران بايد ديد آيا چنين تغييري در فضاي كلاس امكان پذير است يا نه، و البته روش مورد اشاره شما بسيار مفيد و مؤثر است. چرا كه در دوره هاي كارشناسي ارشد و دكترا كه تعداد افراد حاضر در كلاس كمتر است، به روش نشستن دور هم، كنفرانس، مباحثه و ميز گرد تشكيل مي شود. در اين روش دانشجو فعال است و بخش عمده اي از فعاليتهاي كلاس را نيز به عهده مي گيرد. چرا كه احساس مي كند او نيز در اداره كلاس نقش مؤثري دارد. ولي همه اينها مستلزم وجود مكان نسبتاً بزرگ و جمعيت اندك است كه اغلب در دبستانها و دوره هاي متوسطه، فاقد آن هستيم. الگوي معلم مداري براي هر معلمي سخت تر از هر روش ديگري است، اين كه معلم بخواهد محور همه فعاليتهاي كلاس باشد واقعاً دشوار است. ولي وقتي امكانات تغيير فضاي فيزيكي وجود ندارد، معلم بايد از طريق روشهاي بحث و مناظره، كلاس درس را به نوعي فعال كند، تا شاگردان بيشتر از معلم، محور كلاس و درس باشند.
* در اين ميان نمره گرايي هم به عنوان روال غالب در نظام آموزشي كشور خود را تحميل كرده و به همين دليل، اصل تحقيق و پژوهش در نظام آموزشي ما محلي از اعراب ندارد. چه راهكاري مي توان اعمال كرد كه نمره گرايي در امور آموزشي صرفاً به عنوان عامل ارزشيابي در مدارس مطرح باشد و نه سنجش كامل هوش و توانايي يك دانش آموز؟
| نمره دادن و نمره گرفتن به عنوان يك ابزار مرسوم ارزشيابي در همه جاي دنيا مورد استفاده است. وقتي آموزشي داده مي شود، لازم است اين آموزش، ارزشيابي شود. در واقع معيار و مقياسي بايد باشد تا تعيين كند شاگرد تا چه حد آن آموزش را فراگرفته كه فعلاً اسم چنين معياري، نمره است كه در همه جاي دنيا، كم و بيش هم مرسوم است. بنابراين، نمره به عنوان يك عامل ارزشيابي مطرح است ولي وقتي از پسوند «گرايي» براي نمره استفاده مي كنيم يعني نمره گرايي، به معناي آن خواهد بود كه صرف نمره مطرح است و اين را هم قاعدتاً هيچ كارشناس تعليم و تربيتي درست نمي داند كه دانش و اطلاعات يك فرد را با نمره در نظر بگيريم. تمام افرادي كه دست اندر كار فعاليتهاي تعليم و تربيتي هستند، معتقدند كه ارزشيابي شكلهاي متفاوتي براي سنجش درست اطلاعات فرد دارد. اين شيوه ها، شامل جنبه هاي خلاق شاگردان، فعاليتهاي فوق برنامه و كارهاي كلاسي و ... است و حالا اگر در نظام آموزشي ما، تأكيد بيشتر بر نمره است، دليلش اين است كه آسان ترين كار ارزشيابي است.
* ولي بازهم به نظر مي رسد كه ارزشيابي فعاليتهاي كلاسي، فوق برنامه، جنبه هاي خلاق و ... با ملاك نمره تعيين مي شود. سؤال من اين است كه چه تغييري در نظام ارزشيابي مي توان ايجاد كرد تا حداقل تنوع بخشي به متغيرهاي موجود براي تشويق بوجود آيد؟
| آنچه امروز به عنوان يك بحث كلي در كنار مهارتهاي تحصيلي مطرح مي شود، مهارتهاي اجتماعي است. مهارتهاي اجتماعي را در واقع عاملي مي دانند كه به صرف كار درسي محدود نمي شود. اين يك بحث مهم در روانشناسي تعليم و تربيت است و مدرسه مي تواند به عنوان يك عامل اجتماعي كردن دانش آموزان عمل كند. يعني تربيت افرادي كه بتواننددر جامعه درتعامل درست با ديگران زندگي كنند و ارتباط خوبي داشته باشند. مدرسه مي تواند در كنار مقياس نمره، رشد و پيشرفت مهارتهاي اجتماعي شاگردان را نيز مورد تشويق قرار دهد. بنابراين دانش آموزان نيز به طور عيني مي آموزند گر چه تحصيل و كسب نمره بالا به عنوان يك فاكتور در موفقيت اجتماعي دخيل است، اما اگر تنها به صرف تحصيل و نمره باشد، هيچ نتيجه مثبتي نخواهد داشت و افرادي تك بعدي وارد جامعه مي شوند كه از برقراري ارتباط با ديگران ناتوانند.
* ارزيابي مهارتهاي اجتماعي در مدارس به چه نحو خواهد بود؟ به عبارتي مهارتهاي اجتماعي در چه برنامه هايي مجال ظهور مي يابند كه نهايتاً براي مسؤولان آموزشي قابل بررسي و تحليل باشد؟
| اين مهارتها مي توانند در برنامه هاي هنري، نمايشي، فعاليتهاي گردش علمي، پروژه هاي جمعي و ... در مدارس مورد تحليل و ارزيابي قرار گيرد، از نحوه عملكرد هر يك از شاگردان به تنهايي گرفته تا ارتباطات ميان فردي بين شاگردان شامل اين نوع مهارتها مي شود. ولي مشكل اين است كه همه اين نوع برنامه ها در سايه قرار مي گيرند و هنوز هم تأكيدعمده در مدارس بر درس و نمره است و كسب مهارتهاي تحصيلي تا مهارتهاي اجتماعي، در حاليكه بايد هر دو مهارت به موازات هم در برنامه ها گنجانده شود.
* تبعات چنين تأكيد صرفي بر مهارتهاي تحصيلي و نتيجه گرايي در نظام آموزشي چيست؟
| تبعات چنين سيستمي بسيار قابل توجه است. هنگاميكه حتي سرنوشت افراد،براساس نمره تعيين شود، ديگران هم سعي مي كنند به هر طريقي خودشان را به آن مرحله برسانند و اين تكاپو الزاماً از طريق كار صحيح آموزشي هم ممكن است نباشد. دانش آموزان از طريق پارتي بازي، فشار آوردن به ديگران حتي تهديد، سعي در گرفتن نمره بالا مي كنند، خارج از اينكه توانايي و استعداد لازم را داشته باشند و همچنين تبعات دراز مدت آن هم اين است كه افراد را براساس مداركي با نمرات بالا، مصدر كارهايي در جامعه مي شوند كه ممكن است كفايت و قابليت آن را نداشته باشند و اين موضوع مي تواند در مشاغلي كه صلاحيت افراد مد نظر است، مشكل ساز شود.
* همانطور كه شما اشاره كرديد، استراتژي نظام آموزشي ما براساس فعاليت برروي حوزه دانش شاگردان است تا حيطه بينش، نگرش و حتي مهارتهاي عملي آنان ...
| دقيقاً ، منظور من از طرح مهارتهاي اجتماعي اين نيست كه فقط در حد شناخت باقي بماند، بلكه بصورت عيني و عملي هم كارشود. به طور مثال، شاگردان مي توانند خارج از مسائل درسي، دادگاهي تشكيل دهند و در آن نقش قاضي، دادستان، وكيل مدافع و هيأت منصفه را اجرا كنند و بطور عملي ببينند كه چطور مي توان از حقي دفاع كرد و خيلي از آموزشهاي ديگر. و يا حتي آموزش فرهنگ ترافيك را در برنامه اي در مدرسه، تمرين كنند. اخيراً طرحي به نام مجلس دانش آموزي ايجاد شده كه البته بسيار مفيد خواهد بود كه دانش آموزان خود مجلسي تشكيل دهند و طرز كار را به طور محسوس بينند. چنين فعاليتهاي در كنار دروس مدرسه بسيار لازم است.
* اينگونه فعاليتها مي تواند تحت عنوان درس خاصي هم در نظام درسي مدارس گنجانده شود؟
| مي تواند حتي تحت عنوان درس هم نباشد. تكنيكي مبتني بر مذاكره تحت عنوان (Brain storming) به معناي بارش مغزي وجود دارد. بدين صورت كه همه افراد دور هم مي نشينند و در مورد يك موضوع، به بحث و مناظره مي پردازند و هر فرد، موردي و يا راه حلي به ذهنش رسيد در جمع مطرح مي كند. همه مي توانند صحبت كنند معلم كه نقش هدايتگر جمع را به عهده دارد، همه مطالب و صحبتها را يادداشت مي كند. بدين ترتيب با يك مشاركت گروهي و تلنبار كردن افكار روي هم در يك جمع مي توان راه حلهايي براي مشكلات پيدا كرد علاوه بر آن چون همه بايددر بحث شركت كنند، خود موجب افزايش خلاقيت مي شود. نقش معلم در اين تكنيك بسيار حساس است. چرا كه دانش آموزان مي خواهند بدانند در قبال هر اظهار نظري كه در جمع مي كنند، چه واكنشي از طرف معلم خواهند ديد. لذا يك معلم در اينگونه جمع ها، بايد بسيار با درايت عمل كند. موضوعات قابل طرح در اين تكنيك مي تواند هر موضوعي كه به نظر شاگردان جالب به نظر مي رسد، حتي در مورد معضلات اجتماعي مثل: دفع درست زباله، صرفه جويي در آب و بسياري از مشكلات فردي و اجتماعي. اتفاقاً بسياري از اوقات، دانش آموزان راهكارهايي را ارائه مي دهندكه ممكن است به فكر ديگر افراد جامعه نرسد. چرا كه افكار ما اغلب قالب ريزي شده و يك سمت و سوي مشخصي پيدا كرده است. ولي ذهن آنها هنوز شفاف است و مي تواند راههاي جديدي را نشان دهد.
* آقاي دكتر! اين بحث را حتماً شنيده ايد كه نظام آموزشي ما به تعبير مبتني بر حفظيات و جزوه خواني است كه حتي اين پديده مرسوم تا دوره هاي آموزش عالي ادامه مي يابد. ولي حقيقتاً چگونه مي توان اين فرهنگ غلط حفظي و جزوه خواني را تغيير داد و خلاقيتهاي دانش آموزان را بارور كرد؟
| مشكل اصلي، ازدياد جمعيت است. وقتي كلاس درسي با ۶۰ نفر دانش آموز تشكيل مي شود، آيا شمافكر مي كنيد ، با وجود يك چنين حجم جمعيتي روشهاي بحث و مشاركت گروهي براي افزايش خلاقيت جوابگو خواهدبود؟ برنامه اي كه بتواند دانش آموز را محور قرار دهد و ذهن او را به كاراندازد، در يك جمع ۶۰ نفري، چه خواهدبود؟ هيچ معلمي، روش حفظي را تأييد نمي كند. ما در دوران دانشجويي به طنز مي گفتيم كه ديشب تا صبح معايب روش حفظي را حفظ مي كردم! در واقع با توجه به جمعيت زياد و محدوديتهايي كه داريم، روشي غير از اين نيست.
* راه حل چيست؟ آيا درست است كه به بهانه پرجمعيت بودن كلاسهاي درس، همواره روش غلط جزوه خواني را ادامه دهيم؟
| اين مشكل به دو طريق مي تواند حل شود، يكي آنكه جمعيت دانش آموزي ما در كلاسها كم شود و اين هم مستلزم امكانات خيلي وسيع است. و يا آنقدر امكانات خود را گسترش دهيم كه با وجود جمعيت زياد، بتوان روش حفظي را از برنامه ها حذف كرد و خلاق عمل شود. تا زمانيكه نگرش جامعه ما به آموزش و پرورش به عنوان يك نهاد مصرف كننده باشد، كه اين نهاد هيچ توليدي نداردو فقط مصرف مي كند، و لذا از اختصاص بودجه اي به آن، دريغ كنيم، همواره بايد منتظر چنين تبعاتي هم باشيم. تبعات آن هم ديگر معلوم است: حقوق معلم كم مي شود. امكانات مدرسه كاهش مي يابد، تسهيلات فراهم نمي شود و همه اينها در حاليست كه مرتب به جمعيت كلاسها اضافه مي شود. البته روشهاي مباحثه و مشاركت مي تواند از محفوظات صرف دانش آموزان بكاهد و آنها را به فكر كردن و تفكر نقادانه سوق دهد، ولي همه اينها خود يك نوع الزاماتي دارد كه بايد امكاناتش فراهم شود. و شايد بيشتر از هر چيز، خلاقيت معلم مهم است كه بتواند با وجود تمام محدوديتها ذهن، شاگردان را خلاق كرده و آنها را از حفظ كردن صرف نجات دهد.
* با توجه به شناخت شما در امور آموزشي، در حال حاضر افت يا ترك تحصيل در مراحل آموزشي از چه وضعيتي برخوردار است؟
| من در اين مورد هيچ آماري ندارم. مي دانم كه در كل ۳۰ درصد افت تحصيلي داريم، ولي اينكه در چه مقطعي بيشتر است، نمي دانم.
* امروزه با توجه به افزايش داوطلبان كنكور، يك نوع تلاش جمعي براي ورود به دانشگاه در ميان دانش آموزان ايجاد شده است. چنانچه ورود به مرحله آموزش عالي، روندمنطقي خود را از دست داده است تحليل شما از اين روند چيست؟
| گرايش مردم ما به تحصيلات دانشگاهي . بسيار ارزشمند است. زمانيكه مي شنويم مهاجرين ايراني در ديگر كشورها، بالاترين رقم تحصيلكردگان را به خود اختصاص داده اند، قابل تقدير است و اين گرايش مقدس و ارزشمندي است ولي مشكل از اينجا شروع مي شود كه دانشگاه رفتن بصورت هدف درمي آيد. دانش آموزان ما از مقطع راهنمايي، به فكر كنكور و دانشگاه رفتن هستند و اين ذهنيت عمومي ايجاد مي شود كه اگر كسي در دانشگاه قبول نشود، مطرود است. و همين ذهنيت، شاگردان مدارس را دچار استرس كرده است. به طوري كه از كنكور و دانشگاه براي خود كابوس مي سازند. آنچه مهم است تفهيم اهميت تحصيلات دانشگاهي است، در كنار اين موضوع كه دانشگاه رفتن و تحصيلات عاليه داشتن، وسليه و ابزاري براي بهتر زيستن است و نه چيز ديگر ايجاد چنين نگرشي نه تنها بايد از طرف مسؤولان اعمال شود، بلكه ايجاد آن ا زجانب والدين در خانواده ها نيز در خور اهميت است.
* اخيراً وزارت علوم، آيين نامه اي براي مؤسسات اعزام دانشجو به خارج تصويب كرده است و به نظر مي رسد چنين اقدامي در جهت كاستن از جمعيت پشت كنكوري ها باشد. با توجه به معضلات و كاستي هاي نظام آموزشي، آيا چنين فعاليتي مي توانددر جهت پرورش نخبگان در جامعه تلقي شود؟
| در حال حاضر، جمعيت كنكوري ها از ۱‎/۵ ميليون نفر گذشته ، وزارت علوم با حجم بسيار بالاي متقاضي براي ورود به دانشگاه روبروست. ولي چنين اقدامي در جهت تصويب آيين نامه براي اعزام دانشجو به خارج صرفاً از مشكلات فرار كردن است. مثل وزارت كار كه مشغول اعزام نيروي كار به خارج است و در حال حاضر هم وزارت علوم سعي در اعزام دانشجو به خارج دارد. همه اينها معلول ديد مصرفي به دانشگاهها و اصولاً دانش است. گرچه نخبه پروري از ضروريات يك نظام آموزشي است، ولي باد در درجه اول، شرايط و امكانات لازم را در درون خود كشور براي پرورش نخبگان فراهم كرد. چرا كه نيروي نخبه به هر جايي كه احساس كند امكانات بهتري براي پيشرفت به او ارائه مي شود، مهاجرت مي كند واين امكانات لزوماً امكانات مصرفي نيست. ولي موضوع مهمتر از نخبه پروري، فراهم كردن امكان تحصيل براي همه اقشار جامعه است. در حال حاضر، در جامعه چند درصدي از دانش آموزان هستند كه حتي امكان مدرسه رفتن را ندارند. اين موضوع مثل قهرمان پروري و بهداشت در ورزش است. يك عده معتقدند كه بايد قهرمان پرورش دهيم و عده ديگر بر اين باورند كه بايد در يك سطح همگاني، سلامت و بهداشت روان افراد را گسترش دهيم. به عقيده من تعليم و تربيت ما بايد بيشتر به نحوي باشد كه شامل حال همه شود. نه اينكه يك گروه ويژه كه نهايتاً به همين موضوع نخبه پروري برسيم. البته افراد با استعداد و با قابليت وارد دانشگاه مي شوند كه خود موجب افزايش سطح علمي و نتيجتاً نخبه پروري است. ولي اينكه نظام آموزشي بصورت متمركز بر روي نخبگان فعاليت كند، كار منطقي نيست. من معتقدم تعليم و تربيت بايد متعلق به همه افراد باشد و تمركز بر روي گروهي خاص، به معناي محروم كردن گروه ديگر است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |