|
تكامل حقوق بشر در عصر اصلاحات
در گفت وگو با علي خرم، تحليلگر سياسي
|
|
|
قسمت اول حسن وزيني ايران و اروپا اگرچه در دودهه اخير رابطه پرفراز و نشيبي داشته اند اما ويژگي عمده اين رابطه تداوم تعامل بوده است. اما اروپا در عين اينكه شريك اول تجاري ايران محسوب مي شود، بسياري از سندهاي محكوميت ايران را نيز امضا كرده و در عين حال در شرايط دشوار سياسي رايزني با تهران را فراموش نكرده است. اين فراز و فرودها براي چيست و ناشي از چه ديدگاهي است؟ چرا روابط ايران و اروپا علاوه بر خصلت تداوم از ويژگي هاي ثبات و تعمق برخوردار نيست. دكتر علي خرم، استاد دانشگاه و تحليلگر مسائل روابط بين الملل اعتقاد دارد اروپا واقعاً براي ايران اهميت قايل است اما تا زماني كه حداقلهاي مورد انتظار اروپا در زمينه حقوق بشر رعايت شود. به نظر خرم كه سالها نماينده ايران در ارگانهاي مختلف خارجي بويژه دفتر سازمان ملل در ژنو بوده است، حقوق بشر، دموكراسي و مسائل هسته اي از اولويتهاي مهم اروپاست. ضمن اينكه براي آنها به عنوان ابرقدرت دوم، معيارهاي آمريكا در زمينه خاورميانه و تروريسم نيز اهميت دارد. خرم مي گويد تداوم روند مردمسالاري در ايران براي اروپا اهميت فراواني دارد و در واقع خط قرمز اصلي آنها همين نكته است. با خرم درباره حقوق بشر و كيفيت روابط ايران با اروپا به گفت وگو نشسته ايم كه در پي مي آيد. | در نظام روابط بين المللي كه ويژگي هاي جديدي هم به خود گرفته وضعيت ديپلماسي ما چگونه است و وضعيت داخلي چه انعكاسي در آن دارد؟ * وضعيت كشور از يك جهت اميدوار كننده و از يك جهت نگران كننده است. اميدواري از اين روست كه بالاخره حوادث فعلي شكل طبيعي دارند و زمينه را براي ابراز همه گونه نظر فراهم آورده است. ما مي دانيم كه رعايت قواعد بازي سياسي و حد و مرز آزادي و همچنين ترجيح منافع ملي بر منافع فردي از طريق سخن پردازي، ارائه رهنمود و خطابه، قابل تأمين نيست. لذا از اين نظر ما بخشي از تاريخ طبيعي خود را طي مي كنيم. بنابراين اگر ما در يك شرايط خاص جديدي قرار نداشتيم وضعيت داخلي ما به شكل تحسين برانگيزي در محيط پيراموني انعكاس مي يافت. يعني برخلاف تصور ما روند طبيعي چالش بين افكار مختلف در ايران از سوي دنيا قابل تحسين است. اما در حال حاضر خصومت ميان ايران و اسرائيل و تا حدي آمريكا و همچنين مسائلي مثل حقوق بشر و فعاليتهاي صلح آميز هسته اي بر سياست خارجي ايران سايه انداخته و در اين پرتو، عده اي را در جهان به اين تصور رسانده كه حوادث داخلي ايران نشانه فروپاشي است. بنابراين نگران كننده از اين نظر است كه برخي از نيروهاي ايراني خارج از كشور كه در بين آنها شخصيتهاي معروف ژورناليستي وجود دارد به اين فكر افتاده اندكه فروپاشي نزديك است. در كنار اينها آمريكا و اسرائيل نيز دوست دارند اينگونه باشد. البته ارائه چنين تحليلي خيلي زود است اما به نظر من اگر اشتباهاتي در ايران صورت بگيرد مي تواند بر قوت اين تحليل بيفزايد. با توجه به اينكه من چهارسال در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل فعاليت كرده ام به طور كلي اين روند را نشانه اي مثبت مي دانم.از آثار مثبت اين تنشها مي توان به اين اشاره كرد كه حتي كساني كه گفته مي شود مشروعيت ۱۵درصدي دارند با شعار عامه مردم همراه شده اند و خواهان حكومت قانون هستند. | يكي از چالشهاي ديرين ايران با جهان خارج بويژه در دهه هاي اخير با اروپا مقوله حقوق بشر بوده است. با وجود آنكه شما مي گوييد وضعيت داخلي ايران مي تواند تحسين برانگيز باشد اما اخيراً فشارها در اين باره افزايش يافته و هيچ بعيدنيست كه دوباره در اين زمينه قطعنامه اي عليه ايران صادر شود. واقعيت اين بحث چيست؟ چرا با وجود اينكه در سال پيش قطعنامه اي عليه ايران صادر نشد اما دوباره زمينه براي صدور چنين قطعنامه در كميته دوم مجمع عمومي سازمان ملل فراهم شده است؟ * ببينيد! شما بايد دوروندمتفاوت را در نظر بگيريد. اول آنكه تمام كشورهاي اروپايي و... وقتي به ايران نگاه مي كنند، ايران را نسبت به سالهاي۱۳۵۷ ، ۱۳۶۸ و ۱۳۷۶ از نظر آزاديهاي سياسي ـ اجتماعي و از نظر حقوق بشري پيشرفته تر مي بينند و به اين اذعان مي كنند. اما در روند دوم آنها مي گويند در برخورد بين محافظه كارها و اصلاح طلبها، دسته اول حاضر نيستند به حقوق سياسي ـ اجتماعي مردم تن دهند و قواعد بازي را رعايت كنند. آنها برداشت شان اين است كه دسته اول به طور مصنوعي مانع روند دموكراسي مي شوند. همانطور كه ملاحظه مي كنيد اساس ديدگاههاي روند اول ودوم با هم متفاوت است. ۲۰سال محكوميت ايران در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل بخاطر ديدگاه روند اول بود. اما اگر قطعنامه اخير حقوق بشر كه قرار است در اواخر اسفندماه و اوايل فروردين به رأي گذاشته شود، مورد تصويب قرار گيرد بخاطر روند دوم خواهد بود. آنها از ديدگاه روند اول مثلاً وجود مطبوعات و آزاديهاي نسبي آنها را نشانه پيشرفت مي دانند اما در ديدگاه روند دوم مي گويند علي رغم اين پيشرفت، عده اي به لطايف الحيل دنبال آن هستند كه اين روزنامه را توقيف كرده و مانع از آزادي و دموكراسي شوند. بنابراين اگر قطعنامه اي صادر شود براي جلوگيري از پيشرفت دموكراسي است نه فقدان دموكراسي. ببينيد! چرا موضوعي مثل قتل زهرا كاظمي انعكاس زيادي در جهان برانگيخت اما قتل هاي زنجيره اي اينگونه نشد. بخاطر اينكه ايران از يك نقطه به نقطه ديگري رسيده و بنابراين اتحاديه اروپا وديگران انتظار نداشتند كه ديگرچنين اتفاقي در ايران رخ بدهد. لذا در حال حاضر بحث اتحاديه اروپا با ايران نحوه تداوم رونددموكراسي در ايران است نه بودن يانبودن آن. | با اين وجود هنوز اين ابهام وجود دارد كه حقوق بشر چگونه تعريف مي شود و چرا مشمول مصلحت سنجي هاي گسترده قرار مي گيرد . و شما مي دانيد مثال هاي متعددي چه در داخل و چه در خارج مي توان ارائه كرد كه چرا موضوعي مثل قتل يك فرد برجسته تر از ساير موارد ديده مي شود؟ * بحث حقوق بشر ر ا از دو زاويه بايدنگاه كرد. ۱ ـ حقوق بشر به صرف ماهيت خود. ۲ ـ حقوق بشر از نگاه سياسي. حقوق بشر به صرف ماهيت خود يك ارزش و يك واقعيت بين المللي است. يعني از سال ۱۹۴۶ كه اولين اعلاميه جهاني حقوق بشر صادر شد ايران از اولين كشورهايي بود كه به اين اعلاميه رأي مثبت داد ـ نزديك شدن كشورها، سسيستم ها و ساختارهاي سياسي به اين اعلاميه مد نظر جهان است البته اين اعلاميه، حقوق اوليه مثل حق آزادي بيان، حق حيات، تحصيل، تعيين سرنوشت وموارد مشابه را دربر مي گيرد هر چند كه در ايران مقداري پيشداوري منفي نسبت به آن صورت گرفته اما اين اعلاميه جز بيان حقوق اوليه انسان چيز ديگري ندارد. لذا در طول قريب به ۶۰ سال پس از تصويب، همه كشورها سعي كرده اند معيارهاي اين اعلاميه را رعايت كنند. بحث كردن در چارچوب اين اعلاميه صرفاً ناشي از انساني بودن اين مقوله است. جالب اينكه اگر ما مي خواستيم در باره حقوق انسانها چيزي را نگارش كنيم بايدبيشتر همان اعلاميه را مد نظر قرار مي داديم. اما در دهه هاي اخير كه دوران جنگ بلوك شرق و غرب بود، بلوك غرب سعي مي كردضعف هاي حقوق بشري ساختار سياسي ـ اجتماعي بلوك شرق را برجسته كند و چون بشر ذاتاً خواهان دسترسي به حقوق اوليه خود مي باشد اين باعث جدايي مردم از حكومت توليتار و استبدادي مي شد. بنابراين استفاده از حقوق بشر عليه ديگران پس از فروپاشي شوروي نيز ادامه يافت لذا از اين منظر مي توان گفت برخي كشورها از مقوله ارزشمند حقوق بشر سوءاستفاده سياسي مي كنند . يعني اگر ما يك اشكال مثلاً در سيستم قضايي داشته باشيم برخي از اين كشورها به جاي اينكه روش سازنده و مثبت را به كار بگيرند به تسويه حساب سياسي مي پردازند. اين نگرش متأسفانه واكنش توأم با ناديده انگاشتن برخي واقعيت ها را از طرف مقابل بر مي انگيزاند. يعني اشتباه از آن طرف شروع مي شود و در اين طرف ادامه مي يابد، به اين شكل كه ما نيز همه چيز را دربست رد مي كنيم. لذا مي خواهم بگويم بخش اعظمي از واقعيت هاي موجود در مقوله حقوق بشر قرباني آن نيت ها و دسيسه ها مي شود در حالي كه به لحاظ عرفي و حتي شرعي دليلي بر رد آنهانيست. | در واقع مقوله حقوق بشر داراي بسترها و زمينه هايي است. هر چند ممكن است گاهي نگرش هاي خاص بر اين بحث سايه بيندازد. در اين سالها نيز به هر حال مذاكرات و تعاملات زيادي با بهره گيري از مكانيسم ها و ابزارهاي متنوعي صورت گرفته است. شما فكر مي كنيددر اين قرآيند ايران چه نسبتي با اين معيارها كه همانطور كه گفتيد عام و جهان شمول هستند دارد و نسبت به گذشته در چه وضعيتي قرار داريم؟ *مي توانم بگويم بسياري از معضلاتي كه شش هفت سال پيش در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل مطرح مي شده اكنون حل شده است. يعني در ايران ما در برخي موارد بازبيني كرده ايم، مثلاً به اين نتيجه رسيديم كه اعدام همه كساني كه درگير قاچاق مواد مخدر هستند لزوماً يك اصل ديني نيست بلكه روشي است كه مي تواند مثل هر روش ديگري تجربه شود و نتايجش موردبررسي قرار گيرد. يا مثلاً در بحث زندان ما با اروپايي ها مذاكره كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه زندان مي تواند تنها و بهترين روش نباشد. خب الان شما مي بينيد كه رئيس قوه قضاييه اصرار دارد كه از ميزان كساني كه به زندان مي روند كاسته شود و تنبيهات ديگري براي آنها در نظر گرفته شود كه شايدكاراتر هم باشد اصولاً تجربه نشان داد كه مثلاً در زمينه موادمخدر، اعدام و حذف افراد باعث ريشه كني اين معضل نشده و خيلي مسائل ديگر وجوددارد كه در آنها شيوه عملكرد ما اصولاً ريشه ديني ندارد و در مذاكراتمان نيز با صداقت اينها را پذيرفتيم و آنها هم متقابلاً صداقت ما را پذيرفتند و به اين نتيجه رسيدند كه تضادي آگاهانه با مقوله حقوق بشر در ايران وجود ندارد. بلكه اين اشكالات بيشتر ناشي از عدم فهم درست مسأله و وجود سنتها و رويه هاي ديرين است و اين رويه ها نيز در حال بازنگري هستند. پس هم ايران و هم اروپا نسبت به شش هفت سال پيش به نقطه ديگري رسيده اند و الآن فضاي بهتري براي درك يكديگر وجوددارد. اگرچه نوع موضوعات متحول شده است و اكنون مهمترين بحث آنها در زمينه حقوق بشر همين برخوردها و واكنشها پيرامون روند دموكراسي است. | گفته مي شود گرايش ايران به اروپامي تواند برخي از نيازهاي آنها را در منطقه برآورده كند. از طرف ديگر تعاملات ايران ـ اروپا نيز در اين سالها سازنده بوده است. با اين وجود چگونه موضوعي مثل يك قتل با وجود اقدامات مثبت دولت ايران اين گونه مبناي عمل و قضاوت قرار مي گيرد؟ * البته اين اقدام از سوي دولت كانادا صورت گرفت چون اين دولت بايدبه افكار عمومي كشورش نشان مي داد كه از حقوق شهروندانش ولو اينكه داراي دو تابعيت باشند دفاع مي كند. اما اروپايي ها نيز اگر قضاياي روشن و مشخصي وجودداشته باشد قطعاً اعلام پايبندي مي كنند. خب ما هم اعتقاد داريم كه اين اتفاق نبايد صورت مي گرفت. اما به طور كلي بايد بگويم كه اروپايي ها اهميت زيادي براي ايران قائل هستند كه شعاري نيست. آنها به دلايل جدي كه با منافع ملي و امنيت ملي شان مرتبط مي شود ايران را مهم مي دانند ولي اعتقاد دارند كه اول از همه بايد شرايطي فراهم آيد تا مناسباتشان را با ايران كاملاً تعميق ببخشند. مهمترين اتفاق اين است كه اطمينان حاصل كنند يك روند مردم سالاري در ايران حتي با آهنگ كند رو به پيش است. اگر ما اسناد شوراي اروپا و مكاتباتش با پارلمان اروپارا كه بين خودشان و در قالب اتحاديه اروپا صورت مي گرفت بررسي كنيم علاقه آنها را به گسترش رابطه با ايران در زمينه هاي سياسي ـ اقتصادي و در زمينه هاي كاري به طور رسمي و مكرر مي بينيم. در زمينه هاي كاري آنها به مسأله انرژي و مباحث محيط زيستي و جلوگيري از عبور موادمخدر توجه دارند. اما تأكيد مي كنند همه اينها منوط به اين است كه ما مطمئن باشيم دموكراسي در ايران در مسير قهقرايي نيست. زيرا در اين صورت كل همكاريهاي ما بي فايده خواهد بود. ادامه دارد
|