شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۲ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۴
Sat, Feb 14, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كرسي زنان (۱۳)
دروسيله كرنل
Drucilla Cornell
قلمرو خيال انگيز
مجيد اكبري
154275.jpg
درآمد: خانم دروسيله كرنل پرفسور حقوق، مطالعات زنان و علوم سياسي در دانشگاه روتگرس است. او پيش از آنكه به كار دانشگاهي بپردازد، براي سالهاي طولاني سازمان دهنده بخشهاي مطالعاتي در نهادهاي فمينيستي و مطالعات زنان در شهرهاي كاليفرنيا، نيوجرزي و نيويورك بود. در برگزاري و سازماندهي همايش هايي درباره شالوده شكني و عدالت به سالهاي ،۱۹۸۹ ۱۹۹۰ و ۱۹۹۳ در دانشكده حقوق كاردزا در كنار ژاك دريدا نقشي كليدي برعهده داشت؛ افزون براينها، او با كمك مؤسسه ياكوب برنز تلاش كرد تا سخنراني هايي براي بخش مطالعات حقوقي پيشرفته و كميته مطالعات آزادي خواهانه در نهاد تازه تأسيس پژوهشهاي اجتماعي ترتيب بدهد. از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۴ با مقام پروفسور در دانشكده ي حقوق كاردزا تدريس مي كرد. يك سال نيز دانشگاه پرينستون بود. بيشتر نوشته هايش در زمينه انديشه انتقادي، فمينيسم و نگره هاي پسامدرن اخلاق است. شماري نمايشنامه نيز نوشته كه برخي از آن در شهرهاي نيويورك و لس آنجلس به روي پرده رفته اند.
كتاب ها: فراسوي سازش: فمينيسم اخلاقي، شالوده شكني و قانون(۱۹۹۱)؛ فلسفه ي كرانه (۱۹۹۲)؛ دگرديسي ها: بازگردآوري خيال پردازي و تفاوت جنسي(۱۹۹۳)؛ قلمرو خيالي: سقط جنين ، پرنوگرافي و آزارجنسي(۱۹۹۵)؛ اعلان آزادي مان: بازانديشي اي فمينيستي جنس و برابري (زيرچاپ) ؛ در قلب آزادي: فمينيسم، جنس و برابري (در دست انتشار) و…
نوشته هاي مشترك : فمينيسم همچون سنجشگري: مقاله هايي درباره سياست جنسيت در جامعه هاي سرمايه گراي پسين (با همكاري سيلابن حبيب۱۹۸۷)؛ هگل و نگره حقوق(با همكاري مايكل رزنفلد و ديويد گري۱۹۹۱)؛ شالوده شكني و امكان عدالت (با همكاري مايكل رزنفلد و ديويد كارلسن ۱۹۹۲)؛ستيزه هاي فمينيستي: بده بستاني فلسفي (با همكاري سيلا بن حبيب، جوديث باتلر و نانسي فراسر۱۹۹۴)؛ فمينيسم و پرنوگرافي (زيرچاپ)؛ و…
مقاله ها: آيا يك ماركسيست به حقوق باور دارد؟(۱۹۸۴)؛ به سوي بازسازيي مدرن/پسامدرن از اخلاق(۱۹۸۵)؛ هگل را جدي بگيريد(۱۹۸۵)؛ زنانگي، نايندگي و ميان ذهني بودن (۱۹۸۶)؛ چالش پساساختارگرا با آرمان اجتماع (۱۹۸۷)؛ فراسوي سوگمندي و از خودخرسندي (۱۹۸۷)؛ پساساختارگرايي، رابطه اخلاقي و قانون (۱۹۸۸)؛ زمان، شالوده شكني و چالش با تحصل گروي حقوقي: فراخواني براي پاسخگويي قضايي(۱۹۹۰)؛ پايگان جنسيت، برابري و امكان مردم سالاري(۱۹۹۱) ؛ نافرماني مدني و شالوده شكني(۱۹۹۱)؛ جنسيت، جنس خواهي و حقوق برابر(۱۹۹۲)؛ خشونت رياكاري: قانون لباس عدالت را برتن كرده است(۱۹۹۲)؛ شخص خيالي(۱۹۹۵)؛ يكپارچگي بدني و حق سقط جنين(۱۹۹۵)؛ آيا زنان شخص هستند؟(۱۹۹۷) و…
ارزشهاي آزادي و برابري، به خصوص در نگره فمينيستي آمريكايي، به واسطه ايجاد بن بستني ميان فمينيسم «رسمي برابري» و چيزي كه اغلب با اصطلاح «فمينيسم تفاوت» از آن ياد مي شود، بارها به جان يكديگر انداخته شده اند. هر دو طرف، در تلاشهايشان براي قضاوت بين ادعاهاي رقيب درباره آزادي و برابري، به طور كلي دريافتند، به تقويت كردن و تثبيت كردن دوگانگي جنسيتي كه به شكل فرهنگي ساخته شده متهم شده اند. خانم پروفسور دروسيله كرنل، در كتاب قلمرو خيالي، راهي براي برون رفت از اين بن بست مي جويد. با وجود آنكه نوشته هايش بينابين چندين رشته پژوهشي همچون: حقوق، فلسفه سياسي، نگره فمينيستي و روانكاوي قراردارد، اما در اين كتاب او به گونه اي مشخص به دنبال تثبيت اتحادي فمينيستي با پروژه ساخت گراي كانتي جان راولز است. در نتيجه، اين كار شامل زنده كردن دوباره برخي مقوله هايي همچون: شخص، زندگي خصوصي و حقوقي مي شود كه بيشتر انديشمندان پساساختارگرا آنها را در دهه ۱۹۹۰ ميلادي مرده فرض كرده بودند. اگر او اينجا جان تازه اي به پروژه فلسفي مي دهد كه انديشمندان جديد توجيه ناپذير دانسته بودند، با اين حال جوري نيز عمل مي كند كه با پذيرش اهميت اين مقوله ها براي هر رؤيايي از آزادي، آنها را از هم جدا مي سازد، رؤيايي كه در اينجا با ادراك دوباره مفهوم شخص آغاز مي شود.
خانم دروسيله كرنل به جاي فهميدن شخص همچون هويتي ثابت و بسيار انتزاعي كه انديشه ليبرال برآن متكي است، ايده اي از شخص را معرفي مي كند كه مانند «يك امكان، يك الهام [است] كه… هيچ گاه نمي تواند يكبار وبراي هميشه به انجام برسد». مفهوم «شخص» كه در جستارهاي سنتي فلسفه هويتي پايدار فرض مي شد، خيلي فراتر، همچون آرماني براي همه ما فهميده مي شود كه براي دست يافتن به آن تلاش مي كنيم. اما همينكه اين فهم به بيان آيد، مقوله هاي سنتي كه از طريق آنان فلسفه سياسي شخص را تعريف كرده است (براي مثال، تمايز ميان عمومي و خصوصي و مفهوم حقوق) چه مي شوند؟ او مي گويد، اگر ما نتوانيم با فرض يك شخص آزاد بيآغازيم كه نگره سياسي آزادي خواه آن را به طور تاريخي انگاشته و همچون نشانه قرارداد اجتماعي برگزيده است، همچنين نخواهيم توانست به شرح و بسط تمام عيار شرايط شخص آزاد بپردازيم. آنچه كه او در عوضش انجام مي دهد استدلال براي «قلمرو خيالي» است، فضايي براي «باز خيال پردازي كسي كه يك فرد است و مي خواهد فرد شود ]و بماند[». دولت نمي تواند به ما براي دگرديسي خودمان آزادي بدهد. قانون نمي تواند كاميابي تلاش هايمان را تضمين كند.
چيزي كه قانون انجام مي دهد اين اطمينان است كه همگان بخت برابر در تلاش براي دگرگون كردن خود (زن يا مرد) به يك شخص دارند. خانم دكتر كرنل بيان مي دارد كه بايد سه شرط براي تضمين اين بخت برآورده شود؛ او آنها را «شرايط كمينه فرد شدن» مي نامد. درجه صفر قلمرو خيالي حفاظت از يكپارچگي بدني، دستيابي به صورتهاي نمادين و حفاظت از خود قلمرو خيالي را درپي دارد. در دعوت قانون، نه شخص فرض گرفته مي شود ونه شرايط و مرزهاي شخص بودن تثبيت مي گردد، بلكه به جاي آن، از شرايط كمينه لازم براي انسان ها حمايت و حفاظت مي شود، شرايطي كه هر انساني در مسير خويش در تلاش براي شخص شدن با آن درمي آويزد؛ به عبارت ديگر خانم كرنل واژگان بحث درباره فمينيسم، قانون و سياست فرهنگي را جابه جا مي كند.
كتاب قلمرو خيالي به سه حوزه مشخص تعهد سياسي فمينيستي: سقط جنين، پرنوگرافي و آزار جنسي مي پردازد. در هر مورد، نشان داده مي شود كه تصميم گيري قانون و بحث هاي فرهنگي روي پرسش هايي از زندگي خصوصي و حقوق باز ايستاده اند كه، آزادي و برابري را به جان يكديگر مي اندازد. براي مثال، رو.و.ويد حق قانوني سقط جنين را به زنان مي دهد به اين دليل كه مبتني بر زندگي خصوصي است. حقوقدانان گاهي گفته اند كه اين قانون خوبي نيست، زيرا پايه هايش بر چيزهايي است كه به هنگام استدلال، حق زنان در كنترل داشتن بر روي بدنشان و حق تنها ماندنشان را اظهار مي كردند. تا آنجايي كه كوشش هاي اخير براي از بين بردن قانوني از اين دست نشان مي دهد، انديشه رو.ويد به روي ويران شدن گشوده است. ]نقدي از اين دست كه[ در كدام نقطه حفاظت قانوني از زندگي خصوصي پايان مي پذيرد؟ در اين مورد پاسخ كوتاه چنين است: در لحظه اي كه ديگر زن نمي تواند به خاطر بارداري ناخواسته «تنها گذاشته» شود. از آنجايي كه در سطح هاي گوناگوني نمي توان و نبايد هيچ زن خواسته يا ناخواسته باردار شده تنها گذاشته شود، طبق ديدگاه رو.ويد دستيابي به خدمات و اطلاعات مسأله واقعي مي شود؛ ]بدين معني كه[ زنان فقير به درمانگاه هاي عمومي اعتماد مي كنند، نوجواناني كه نياز به اطلاعات درست و راهنمايي اخلاقي دارند و نمي توانند والدينشان را از بارداري خود آگاه كنند، زني كه خود را در پيشامد فاجعه آميزي مي يابد و به سقط جنين بارداري تازه اش مي نگرد، همه اينها مي فهمند كه حق زندگي خصوصي شان دارد از بين مي رود. اما اگر حق سقط جنين را به زبان قلمرو خيالي بفهميم، مشكل به فضاي دل گرم كننده اي بدل مي شود كه در آن هر يك از اين زنان مي توانند زمان بيشتري با تجربه خودشان از بارداري، و پيامدهاي شخصي عميق تعيين سرنوشت اين بارداري كلنجار روند، بر آن تأمل كنند و بدان وضوح بخشند، و اين كه چطور اين تصميم شكل خواهد گرفت و با تجربه هاي زندگي آينده شكل داده خواهد شد. اين كه هر زني آن را چگونه انجام خواهد داد به عهده خودش گذاشته مي شود و هيچ چيزي درباره اين روند تضمين نمي گردد. اما اگر عامل سرنوشت ساز در فهم قانوني سقط جنين حفاظت از قلمرو خيالي، به همراه شرايط سازنده اش از امكان يكپارچگي بدني و دستيابي به صورت هاي نمادين باشد، آنگاه در هيچ موردي، با فرض اين كه يكي از موردهاي بالا را داشته باشد، آن عامل نمي تواند زنان را به شكلي گزينشي يا كلي از دستيابي به سقط جنين يا اطلاعاتي درباره آن بازبدارد، و در همان حال عدالت لحاظ شود.
خانم دكتر كرنل، در تمامي پيشرفت هايش، به شدت زير نفوذ ميراث انديشه انتقادي بوده است؛ هم در كتاب قلمرو خيالي و هم در كتاب جديدش در قلب آزادي، جايي كه شايد بسيار سرراست تر به اين ميراث مي پردازد. كتاب در قلب آزادي به يك بيان، معناهاي نهفته نگرپردازانه در كتاب قلمرو خيالي را بسط مي دهد. بايد با احتياط اين تعهد را دست كم در دو مسير ترسيم كنيم. نخست، به كمك قلمرو خيالي شالوده شكني پيچيده اي از تقسيم ميان عمومي و خصوصي به كار مي رود، اين قلمرو راه هاي بازنگري پرسش فراگيري را پيش مي نهد كه يورگن هابرماس در دگرديسي ساختارگراي سپهر همگاني آن را مشخص كرده است، يعني ناپديد شدن سپهر همگاني اي كه پيشتر مدرنيته را هويت مي بخشيد. اينجا، پرسش بسيار ديگرگون مي شود؛ زيرا، نه فقط، آنگونه كه بسياري نگرپردازان اشاره كرده اند، سپهر همگاني سده هجدهم به طور كلي همه كساني را كه مرد سفيدپوست نوخاسته طبقه هاي مياني نبودند كنار گذاشت، بلكه خود جدايي ميان خصوصي و عمومي متكي بر مفهومي از شخص بودن فلسفي و قانوني است كه نمي تواند ما را از بن بست آشكار كنوني در سياست معاصر فمينيستي يا ديگر سياست هاي هويت ـ بنياد رهايي بخشد. طريق دوم جايي است كه، يادگارهاي انديشه انتقادي مي تواند در اين كتاب چيزي احساس شود كه شايد موشكافانه تر است. در بهترين حالت، نگرپردازان دبستان فرانكفورت درپي آنند از سگ وارگي ]اخلاقي اي[ بپرهيزند كه در سياست و فرهنگ معاصر آمريكا بسيار متقاعد كننده است. خانم كرنل، در تعهدش به امكان يك آرمان و به كار نگرپردازي بي پايانش كه به آن تعهد دارد، به همان جنبه سنتي اين انديشه نيز ادامه مي دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |